واقعا خستهام، به معنی واقعی خستم، از صبح پا شدن، از شب خوابیدن، صبح بیدار شدن، صبحونه ناهار شام خوردن، مکالمه های سطحی، آدمای سطحی، پوشیدن لباس، فشار دادن دکمهی لامپ، چرخیدن توی گوشی، چک کردن مسیجا، بستن در اتاق، به زبون آوردن کلمه های مختلف، دیدن چهره های افسرده، خوندن درس، جر و بحث با خانواده، دوش گرفتن، شنیدن غرغرای بقیه، فکر کردن به چیزایی که هیچ وقت قرار نیست اتفاق بیوفتن، رویا پردازی، روابط الکی، بیرون رفتن، ماشین سواری، شنیدن صداها، حرفا، آهنگ گوش کردن، استرس، اضطراب، امتحان، فشار جامعه، اخبار بد، وضعیت کشور، امید داشتن، منتظر بودن، خستم، از همش خستم...
"پیامهایذخیرهشده"
هارداسان؟
با اینکه همه میگویند یکسال از آسمانیشدنت گذشته، ولی هنوز جمعهها به قاب تلویزیون چشم میدوزم تا تو را بین مردم سیلزده، محروم و دردمند ببینم...
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم:)
"پیامهایذخیرهشده"
من از شروع ماجرا به انتها رسیده ام . . .
Alireza Ghorbani4_5846170395094293173.mp3
زمان:
حجم:
12.7M
در آن غروبِ سردِ خزان؛
تو را صدا زدم که بمان!
ولی تو ناشنیده گرفتی...