eitaa logo
پرسشگری و مطالبات امام جامعه، امت و شهداء
244 دنبال‌کننده
8.2هزار عکس
4.9هزار ویدیو
248 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم. بفرموده رهبر معظم و ولی امر مسلمین، حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات و بالاترین امربمعروف است. بیاری خداوند این کانال عمومی، جهت انعکاس دغدغه و مطالبات امام جامعه مسلمین و امت پیرو، راه اندازی شد. https://eitaa.com/Soltanzade112
مشاهده در ایتا
دانلود
      ✨﷽✨ 🔴وضعیت حوزه علمیه قم، پس از رحلت آیت الله بروجردی و عکس العمل علما و مراجع، نسبت به توطئه و فتنه رژیم شاه جهت احداث و در قم مقدس خاطره مورخ خبیر انقلاب اسلامی حجةالاسلام و المسلمین سیدحمید روحانی از مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسن صانعی به‌مناسبت ارتحال حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ حسن صانعی 🔹امام خمینى به دنبال درگذشت ، رسالت خود را به منظور روشنگرى و آگاهانیدن مقامات روحانى قم و آشکار کردن اوضاع سیاسى پشت پرده و خطرهایى که متوجه اسلام و کشور بود دنبال مى‌کرد و با گفتگوهاى شفاهى، ارسال پیام‌ها و از هر راه دیگر، وظایف و مسئولیت‌هاى سنگین پیشوایان اسلام را به‌ویژه در آن برهه حساس یادآور مى‌شد و همانند دیده‌بان همیشه بیدار، اوضاع ایران و جریاناتى را که در حوزه علمیه قم به وقوع مى‌پیوست زیر نظر داشت و در تأیید و تشویق نسل جوان روحانى حوزه قم و دمیدن در آنان کوشش ویژه‌اى به عمل آورد. 🔸هنوز از درگذشت آیت‌اللّه‌ بروجردى زمانى نگذشته بود که زمزمه بناى تأسیس و در قم بر سر زبان‌ها افتاد و خبر دایر شدن عشرت‌کده و مرکز فحشا، در گوشه و کنار شهر قم، شنیده شد. روحانیان جوان حوزه علمیه قم که احساس مى‌کردند نقشه به فساد کشانیدن آن شهر مقدس در دست اجرا قرار دارد، طومار بلند بالایى ـ که نگارنده شخصاً دست‌اندرکار تنظیم آن بود ـ درست کردند و در آن، اقدام فورى علماى قم را براى حفظ آن شهر مقدس مذهبى از آلودگى‌ها و فساد خواستار شدند و لزوم پیشگیرى فورى و اقدام اساسى را پیش از گذشت وقت و از دست رفتن فرصت به آنان گوش‌زد کردند. 🔹طومار مزبور که با امضاى صدها نفر از اساتید و محصلان روحانى حوزه قم همراه بود، به یکایک مقامات روحانى قم رسانیده شده، د! که بى‌درنگ رئیس شهربانى قم را به حضور طلبید و آن طومار را به او نشان داد و در مورد حفظ حرمت آن شهر مذهبى سفارشات لازم را به عمل آورد. 🔸نکته درخور اهمیت اینکه: به یاد دارم در همان روزها، یک شب در بودم که آقاى ـ که افتخار خدمتگزارى در محضر امام خمینى را داشت ـ مرا صدا زد و اظهار کرد که: «آقاى خمینى فرمودند: افرادى را که به تنظیم این طومار اقدام کرده‌اند یا بخواهید که بیایند پیش من و یا آنکه خودتان از طرف من آنان را تشویق و تأیید کنید و نگذارید این روحیه‌هاى زنده، خمود و سرخورده شود»! این برخورد به خوبى روشن مى‌سازد که امام در آن روز داراى چه اندیشه، ایده و برنامه‌اى براى آینده بود و چه مسئولیتى احساس مى‌کرد. (نهضت امام خمینی، دفتر اول، ص 120و121) ‏ https://eitaa.com/joinchat/861732881Cb60e54e1db‎‎
خمینیِ بیرجند «بخشی از مصاحبه اختصاصی استاد سیدحمید روحانی با آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در مورد وقایع پیش از 15خرداد سال 42 بازنشر به‌مناسبت دیدار مقام معظم رهبری با مردم خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان 🔹خاطرات زیر بخشی از مصاحبه اختصاصی حجت‌الاسلام والمسلمین با رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در دوران ریاست‌جمهوری در دهه 60 انقلاب اسلامی است که برای اولین‌بار توسط فصلنامه پانزده خرداد منتشر شد.در این مصاحبه خاطراتی جذاب و شنیدنی مطرح شده است که که از عمق نفوذ روحانیت انقلابی و خالص در قلب ملت خبر می دهد.گوشه ای از این مصاحبه را می خوانیم: 🔸«[آیت‌الله العظمی خامنه‌ای:] من آن روز (هفتم محرم سال 42) منبر رفتم و درباره اهداف دشمنان اسلام صحبت کردم و گفتم که قصدشان محو اسلام است و اسلام بزرگ‌ترین مانع برایشان در راه اهدافشان است و به قدر چند دقیقه در این باره صحبت کردم و بعد مطلب را به رساندم، گفتم همان خط مشی بود و همان جریان بود که منتهی شد به اینجا که در یک روز مقدس در مدرسه فیضیه در در خانه امام صادق بریزند کماندوها چنین بکنند و چنان بکنند؛ از آتش زدن عمامه، از آتش زدن قرآن، از وسائل طلاب آنچه را که دیده بودم و شنیده بودم همه را بیان کردم. ضجه مردم بلند شد، مردم گریه کردند و غوغایی شد. 🔹صبح بعد از نماز نشسته بودم داشتم تعقیبات نماز می‌خواندم که دیدم مأمور آمد و گفت آقا بفرمایید برویم شهربانی، گفتم برای چه شهربانی؟ گفت برای چی را بعداً به شما می‌گویم... بعد دو رکعت نماز استخاره خواندم و صد مرتبه «أستخیرالله برحمته خیرة فی عافیة» را گفتم... روایت دارد که آنچه خیر و صلاح است بر قلب انسان و به زبان انسان جاری می‌شود و نمازش را خواندم و بنا کردم أستخیرالله را گفتن و بعد با مأمور راه افتادم رفتم. 🔸[رئیس شهربانی] گفت چه گفتید؟ گفتم قضیه بود. حادثه مهمی بود من طلبه هستم دیده بودم تحت تأثیرم مسلمانم خواستم مردم بدانند. بنا کرد مرا نصیحت کردن که شما قول بده که از این حرف‌ها نزنی و برو بیرون؛ گفتم من چنین قولی نمی‌توانم بدهم. گفت شما اگر قول ندهی من مجبورم با شما سخت‌گیری کنم. زیرا که من مأمورم گفتم، من هم مأمورم، مأمورم که این حرف‌ها را بزنم او چشمش گرد شد که چه مأموریتی من دارم از طرف کیه و شاید اصلاً فکر کرد که اطلاعات مهمی به دستش آمد. گفت شما از طرف کی مأموری؟ گفتم از طرف خدا؛ این خیلی تحت تأثیر قرار گرفت. 🔹مرا بردند مجدداً توی اتاق رئیس شهربانی آنجا چند تا قاضی از دادگستری آمدند آنجا و نشستند و از من سؤالاتی کردند و شبیه بازپرسی رسمی دادگستری بود. من آن وقت خیال کردم دادگاه است. دادگاه تشکیل داده بودند برای اینکه بتوانند مرا با قرار آزاد کنند. علت این بود که در خارج اوضاع شلوغ شده بود من این را بعد فهمیدم معلوم شد که آن روز که مرا گرفتند خبرش همه جا پخش شده بود و این پختگی کار امام بود اگر روز تاسوعا کسی این حرف‌ها را می‌زد فرصت فکر کردن برای مردم نمی‌ماند روز هفتم که آدم این حرف را می‌زد تا روز تاسوعا و عاشورا که روز تصمیم‌گیری مردمی است فرصت فکر کردن جا افتادن چیزی برای مردم باقی می‌ماند حرف دهان به دهان می‌گشت و همین شد. 🔸من روز هفتم این حرف‌ها را زدم، مردم فهمیدند که من هستم صبح نهم که مرا گرفتند مطلب کاملاً جا افتاده بود برای مردم و می‌توانستند تصمیم‌گیری کنند. این بود که راه افتاده بودند هیئت مختلف منزل آقای این طرف و آن طرف که بعداً آقای تهامی به من می‌گفت این‌ها می‌خواستند بیایند به شهربانی حمله کنند می‌گفت من گفتم بابا! خون راه می‌افتد گفتند راه بیفتد و تهامی نگذاشته بود و مانع شده بود و شاید در حقیقت به داد من رسیده بود چون وضع من به مراتب مشکل‌تر می‌شد. ایشان گفته بود من آزادش می‌کنم از زندان و همین اعمال نفوذها را ایشان کرده بود. 🔹آن‌ها هم از خدا می‌خواستند که مرا آزاد کنند؛ شهربانی‌چی‌ها و دستگاه پلیس در آنجا. زیرا که زندانی بودن من مردم را به هیجان می‌آورد منتظر بهانه بودند و به هر حال آزاد کردند. منتهی از آقای همان سیدی که گفتم قول گرفتند که من را ببرد خانه خودشان و من جایی نروم و منبر هم نروم. 🔸وضعیت دستگیری و اخراج من از کاری کرد که تأثیرش در مردم تا مدت‌ها باقی ماند. ماه صفر همان سال یکی از دوستان ما آسید جواد علم‌الهدی را می‌شناسید از دوستان مشهدی ماست، ایشان هم می‌رفت بیرجند محل منبرش بیرجند بود وقتی که رفت آنجا و برگشت به من گفت که تو شده‌ای مردم آنجا مثل آقای خمینی به تو علاقه دارند و عجیب تأثیر رویشان کرده بود. (فصلنامه تخصصی پانزده خرداد،ش۴۳ و ۴۴، تابستان ۹۴) 🔻 رسانه رسمی بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی