"پاراگراف"
دونستن اینکه ادم چطوری از روزمرگی خارج بشه شاید به ساعت ها مطالعه و کلاس و درس و بحث نیاز باشه ولی
چقدر جالب
باید بین خواب و کار و خوراک مون یک کارایی هم بکنیم که یا خودمون رشد کنیم یا جامعه ،
زندگی مون نباید نباتی باشه
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلاّ ما كَشَفْتَ
و هیچ اندوهی برطرف نشود مگر تو آن را از دل برانی.
-دعای هفتم صحیفه سجادیه
@ir_tavabin
"پاراگراف"
فرمانده گردانمون بود ، خدارحمتش کنه؛ شهید شد ، میگفت اگه تو یه شهر همه دنبال منافع خودشون باشن اون شهر میشه جنگل ! هرکسی چنگ میندازه تو سفره بغل دستیش برای یه لقمه بیشتر ! میگفت اما جبهه برعکسه، هرکی بیاد توش باید اول ساک منافعش رو بزاره زمین و جونش رو بگیره کف دستش. برای همین جبهه عین یه باغ ، پرنده درست میکرد ، این پرنده ها هم با این سنگرها یه بهشت ساخته بودن،وقتی داشت شهید میشد گفت: این دنیای جنگلی بمونه دست اهلشُ، این بهشتِ باصفا هم مفتِ چنگِ ما !
اینُ گفتُ چشماش رو بست ...
جنازه ش هم همونجا موند ،
زیر اون آتیش ،
جنازه خیلی ها جاموند ...
خداحافظ رفیق
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
اگه حس میکنی خیلی تنهایی، دو تا خط تلفن بگیر، با یکیش به اون یکیش پیام بده، ولی نذار هرکسی بیاد تو تنهاییت ، خب؟
#واگویه
@ir_tavabin
چو فرجام انسان بهجز خاک نیست
ازین رفتن سُرخمان باک نیست
شقایق از اینجا سفر میکند
در آنجا سر از خاک بر میکند
کِرا بیم از ناگهان مردن است؟
نه، این رخت تن از پی بردن است
گُزین سَران است جنگی چنین
خوشا گیرودارِ درنگی چنین
به ایران بیندیش و مردانه باش
نگهدار بنیان این خانه باش
وطن صفحهٔ سرنوشت همه است
وطن زادگاه سرشت همه است
چه خوشْ گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
اگر سربه سر تن به کشتن دهیم
ازآن بِهْ که کشور به دشمن دهیم
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم وبر زنده یک تن مباد
یوسفعلی میرشکاک
#شعر
هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
•
ما جنگزدهایم.
سحرگاه بمبها بیدارمان میکنند و لالاییمان زوزهی جنگندههاست. روزها عزیزانمان را از زیر آوار خانههامان بیرون میکشیم و شبها به غیرت و شرافت، به بانگ الله اکبر، خیابانهای منتهی به ظهور را متر میکنیم؛ ما کوچهگردیم. به استقامتِ کلمهی آزادگی، زیر باران موشک ایستادهایم و چتر ایمان برافراشتهایم و خم به ابرو نیاوردهایم. کنارِ گوشمان را میزنند و آسمانمان را به دودِ خیانت و خباثت سیاه میکنند و ما در پناهِ خدای خامنهای پلک بر هم نمیزنیم؛ ما مردِ میدانیم.
به رسانههای غرب و شرق بگو هر تصویری از مردمان زهوار در رفتهی جنگزدهی بقچه به دست و خاکی دارند را دور بریزند! که ما پایتختنشینها، سرافرازترین جنگزدههای جنگاورِ جنگبلدِ تاریخ، مفهومِ جدیدی از جنگ را به دنیا ارائه میکنیم...
«آنا نعمتی»
| @ianashid
میشه لطفا دعای از ته دل کنی بیایم مشهد؟
به خاطر دفن شهیدمون از تهران اومدیم بیرون و هنوز برنگشتیم
حداقل کاش بیایم مشهد دلمون آروم شه..
.
انشالله همه دل گرفته ها راهی مشهد بشن
و شهیدتان شافع ما باشند
آنها برای خبری از تو جایزه دهمیلیون دلاری گذاشتند. و تو خندیدی و نوشتی که مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز خواری نمیبینم. آن روز توئیت تو، بوی جملهی «مثلی لایبایع یزید»آقا را میداد در آن دیدار پایانی. ما کاری به جناحبندیهای سیاسی نداریم. تو عاقل و حکیم بودی. خوشصحبت و فکور. تو این اواخر، فخر طایقه ما شده بودی. پهلوان قبیله بودی. یکهو میزدی توی خطر. آن روز که بعد از شهادت سید، زیر بمباران شدید بیروت رفتی وسط ضاحیه، ما خیلی عشق کردیم. آنروز که وسط نشست خبری در لبنان زدی به تخت سینهات و گفتی من مسئول امنیت ایران هستم، خیلی مردانه بودی. روز قدس هم بهرغم انتظارها ناگهان کف خیابان ظاهر شده بودی. تو آن پیرهنهای کتان دوجیب را که میپوشیدی با آن عینک آفتابی و ساعت همیلتون اصل، شیکپوش بودی و بوی ادکلن تلخ مردانهات از عکسها هوریز میکرد به مشام. تو با آن صدای مخملی مخصوصبهخودت که جلوی دوربین مینشستی و آنطور گوشهلب کج میکردی به تحقیر دشمن، ما دلمان خنک میشد. حالا قبل نامت، سرخ نوشتهاند شهید. و تو باید باشی که زیر عکسهایت امضایی بزنی و مثل همیشه بنویسی: بنده خدا علی لاریجانی.
«مهدی مولایی»