eitaa logo
⌝ پناه آخـــر ⌞
358 دنبال‌کننده
964 عکس
351 ویدیو
34 فایل
بِسْمـــِ رَبــــِّ المَھـِـدے المُوعودﷻ‌… [مطالب کانال: دلی، مهدوی، شهدایی، انگیزشی] ‌ ‌🖇 لینک‌‌‌‌ خودسازی 🖇 https://class.onlinehawzah.com جهت پاسخگویی: @zahrapag128
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام عزیزان دلم عزاداریتون قبول باشه ان شاءالله،خواهش میکنم از تمام بزرگواران عضو کانالمون موقع خواندن زیارت عاشورا و دعای توسل حدالامکان بنده حقیر رو یاد کنید🥺🥺🥺التماس دعا اجرکم عندالله❤️
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
@Ostad_Shojaeانسان شناسی ۱٠٠.mp3
زمان: حجم: 10.8M
۱۰۰ (ره) ما می‌دانیم کسی که درآمدی ندارد، یا محلی هرچند کوچک برای زندگی نمی‌تواند دست و پا کند، یا مهارتهای مسئولیت‌پذیری در خانواده و جامعه را نیاموخته باشد، ← قطعاً نمی‌تواند با موفقیت وارد مقوله ازدواج شود.✘ ♨️ ورود موفق به برزخ و اساساً جهانِ آخرت هم، یک ویژگی‌ها و دارایی‌های حداقلی نیاز دارد! - آیا آنها را می‌شناسیم؟ - آیا بدست آوردن آنها، جزء برنامه‌ی زندگی ما هست؟ @Ostad_Shojae
✨✨✨✨✨✨✨✨ ‌✨ نقش امام زمان در زندگی من 💠 بخش سوم: آیندهﻯ من 👈🏻 اشاره فصل اوّل: قبر، برزخ و قیامت آینده و پایان کار، مسأله ای است بسیار مهم و حائز اهمّیّت که سرنوشت و جایگاه ما در آن رقم می‌خورد. ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ دغدغهﯼ اینکه آیا من نیز مانند اولیا و شیعیان مخلص امام زمان (علیه السلام) عاقبت به خیر شده و با توشه ای قابل قبول از اعمال صالح راهی سفر آخرت می‌شوم یا نه؟ حقّ اللَّه و حقّ الناسی به گردنم مانده است یا نه؟ آمادگی لازم برای مواجه شدن با جناب عزرائیل را دارم یا نه؟ مقابلهﯼ من با او خوشایند است یا ناخوشایند؟ سکرات موت و خارج شدن روح از جانم چگونه است؟ توانائی پاسخ به سؤالات نکیر و منکر را دارم یا خیر؟ فشار قبر برایم چگونه خواهد بود؟ شب اوّل قبر که تنها می‌شوم آیا مونس و همدمی دارم؟ خانهﯼ قبرم روشن بوده و باغی از باغهای بهشت است یا اینکه تاریک بوده و حُفره ای از حُفره‌های آتشین جهنّم است؟ ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ و نیز می‌پرسند: امام زمانت کیست؟ و او جوابی ندارد، پس منادی از آسمان ندا می‌کند: بنده‌ام دروغ می‌گوید، قبر او را از فرشهای جهنّم فرش کنید و از لباسهای آن بر او بپوشانید و دربی به سوی آتش برایش بگشائید تا اینکه نزد ما آید و چیزی جز شَرّ و بدبختی نزد ما برای او نیست، پس آن دو مَلَک با گُرزی سه ضربه بر او می‌زنند که با هر ضربه ای قبرش پر از آتش می‌گردد و شدّت این ضربات به گونه ای است که اگر به کوههای مکّه اصابت کند آنها را همچون خاکستری نرم می‌نماید. ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ دوران برزخ را چگونه طی خواهم کرد آیا مرا به وادی السلام در نجف اشرف که برزخ مؤمنین و صالحین است می‌برند یا به سرزمین بَرهُوت در یَمَن که برزخ کافرین و مخالفین است؟ ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ در روز قیامت اوضاع و احوالم چگونه است؟ سر برداشتنم از خاک، سؤال و جواب ها، میزان و سنجش اعمال، و خلاصه عبور از هزار موقف و جایگاه در روز قیامت، و بالاخره عبور از پُل صراط و قرار گرفتن در درجهﯼ تعیین شده در بهشت و یا جهنّم!. ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ آری! همهﯼ اینها مسائلی است که ذهن مرا به خود مشغول ساخته و بیم و ترس مرا نسبت به آینده مضاعف نموده است. و علاوه بر همهﯼ اینها زمانیکه به اعمال و رفتار گذشتهﯼ خود می‌نگرم ترس و واهمه‌ام بیشتر می‌شود؛ چرا که حقیقتاً بار گناهان، معاصی و اعمال نادرست پشتم را سنگین نموده و کَمَرم را شکسته است و اگر حتّی اعمال خوبی هم داشته باشم در مقابل نعمتهای فراوانی که خداوند در دنیا به من عطا نموده است بسیار اندک و ناچیز است. ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ پس وای بر منی که برای سفر طولانی آخرت زاد و توشهﯼ مناسب را تهیه نکرده و دستم خالی است. 😔 ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ آری! واقعیّت چنین است و من نسبت به آینده، بسیار نگران و بیمناک هستم. امّا با همهﯼ این حرفها و واقعیّات پیش رو، نا اُمید نیستم؛ چرا که می‌دانم امام زمان (علیه السلام) همچنان که در این عالم، همه کاره بود و ملائکهﯼ الهی بی اذن او قدم از قدم بر نمی دارند، در آن عالم نیز چنین است و همه چیز تحت اختیار و اراده و امر آن حضرت است. ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ و من همانطور که در دنیا در برخورد با گرفتاریها، مشکلات و سختیها به سفارش امام هشتم علی بن موسی الرضا (علیه السلام) به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توسّل کرده واز او کمک می‌خواستم در آخرت نیز در همهﯼ مراحل چشم اُمید به ایشان دوخته و مطمئن هستم که در آنجا نیز در حقّ من پدری کرده و مرا به حال خود وانمی گذارند. :) ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ •|‌ 📨 معرفت به ✨نورانیت امام عصر (عجل الله فرجه) ✍🏻محمد مهدی محقق فرید |• 🌱 ادامه دارد... |⌞ @azzahraqr_ir @PanahaAkhar ⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮ ╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯‌ 🔻قسمت شصت و سه🔻 خلاصه خيلی اصرار كردند كه برايشان تعريف كنم. اما قبول نكردم. من برای يكی دو نفر، خيلی سر بسته حرف زده بودم و آن ها باور نكردند. ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ لذا تصميم داشتم كه ديگر برای كسی حرفی نزنم. جواد محمدی، سيد يحيی براتی، سجادمرادی، برادر كاظمی، برادر مرتضی زارع و شاهسنايی و... در کنار هم بوديم. ━━━ ✦ آن ها مرا به يكی از اتاق های مقر بردند و اصرار كردند كه بايد تعريف كنی. من هم كمی از ماجرا را گفتم، رفقای من خيلی منقلب شدند. خصوصاً در مسئله حق الناس و مقام شهادت. ━━━ ✦ چند روز بعد در يكی از عمليات ها حضور داشتم. در حين عمليات مجروح شدم و افتادم. جراحت من سطحی بود اما درست در تيررس دشمن افتاده بودم. ━━━ ✦ هيچ حركتی نمی توانستم انجام دهم. كسی هم نمی توانست به من نزديك شود. شهادتين را گفتم. در اين لحظات منتظر بودم با يك گلوله از سوی تك تيرانداز تكفيری به شهادت برسم. ━━━ ✦ در اين شرايط بحرانی، عبدالمهدی كاظمی و جواد محمدی خودشان را به خطر انداختند و جلو آمدند. آن ها خيلی سريع مرا به سنگر منتقل كردند. ━━━ ✦ خيلی از اين كار ناراحت شدم. گفتم: چرا اين كار رو كرديد؟ ممكن بود همه ما رو بزنند. جواد محمدی گفت: تو بايد بمانی و بگويی كه در آن سوی هستی چه ديده ای. ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ 🌱 ادامه دارد... |⌞ @azzahraqr_ir @PanahaAkhar ⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮ ╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯‌ 🔻قسمت شصت و چهار🔻 چند روز بعد، باز اين افراد در جلسه ای خصوصی از من خواستند كه برايشان از برزخ بگويم. نگاهی به چهره تك تك آن ها كردم. گفتم چند نفری از شما فردا شهيد می شويد. ━━━ ✦ سكوتی عجيب در آن جلسه حاكم شد. با نگاه های خود التماس می كردند كه من سكوت نكنم. حال آن رفقا در آن جلسه قابل توصيف نبود. من تمام آنچه ديده بودم را گفتم. ━━━ ✦ از طرفی براي خودم نگران بودم. نكند من در جمع اين ها نباشم اما نه انشاءالله كه هستم. جواد با اصرار از من سؤال می كرد و من جواب می دادم. در آخر گفت: ━━━ ✦ چه چيزی بيش از همه در آنطرف به درد می خورد؟ گفتم بعد از اهميت به نماز، با نيت الهی و خالصانه، هر چه می توانيد برای خدا و بندگان خدا كار كنيد. ━━━ ✦ روز بعد يادم هست كه يكی از مسئولين جمهوری اسلامی، در مورد مسائل نظامی اظهار نظری كرده بود كه برای غربی ها خوراك خوبی ايجاد شد. خيلی از رزمندگان مدافع حرم از اين صحبت ناراحت بودند. ━━━ ✦ جواد محمدی مطلب همان مسئول را به من نشان داد و گفت: می بينی، پس فردا همين مسئولی كه اينطور خون بچه ها را پايمال می كند، از دنيا می رود و می گويند شهيد شد! ━━━ ✦ خيلی آرام گفتم: آقا جواد، من مرگ اين آقا را ديدم. او در همين سال ها طوری از دنيا می رود كه هيچ كاری نمی توانند برايش انجام دهند! حتی مرگش هم نشان خواهد داد كه از راه و رسم امام و شهدا فاصله داشته. ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ 🌱 ادامه دارد... |⌞ @azzahraqr_ir @PanahaAkhar ⌝|
╭┈┈┈┈┈┈┈┈╮ ╰┈┈┈┈┈┈┈┈╯‌ 🔻قسمت شصت و پنج🔻 چند روز بعد، آماده عمليات شديم. جيره جنگی را گرفتيم و تجهيزات را بستيم. خودم را حسابی برای شهادت آماده كردم. من آرپی جی برداشتم و در كنار رفقايی كه مطمئن بودم شهيد می شوند با تمام اين افراد قرار گرفتم. ━━━ ✦ گفتم اگر پيش اين ها باشم بهتره. احتمال همگی با هم شهيد می شويم. نيمه های شب، هنوز ستون نيروها حركت نكرده بود كه جواد محمدی خودش را به من رساند. ━━━ ✦ او كارها را پيگيری ميكرد. سريع پيش من آمد و گفت: الان داريم می رويم برای عمليات، خيلی حساسيت منطقه بالاست. او می خواست من را از همراهی با نيروها منصرف كند. ━━━ ✦ من هم به او گفتم: چند نفر از اين بچه ها به زودی شهيد می شوند. از جمله بيشتر دوستانی كه با هم بوديم. من هم می خواهم با آن ها باشم، بلكه به خاطر آنها، ما هم توفيق داشته باشيم. ━━━ ✦ دستور حركت صادر شد. من از ساعت ها قبل آماده بودم. سر ستون ايستاده بودم و با آمادگی كامل می خواستم اولين نفر باشم كه پرواز ميكند. ━━━ ✦ هنوز چند قدمی نرفته بوديم كه جواد محمدی با موتور جلو آمد و مرا صدا كرد. خيلی جدی گفت: سوارشو، بايد از يك طرف ديگر، خط شكن محور باشی. ━━━ ✦ بايد حرفش را قبول می كردم. من هم خوشحال، سوار موتور جواد شدم. ده دقيقه ای رفتيم تا به يك تپه رسيديم. به من گفت: پياده شو زود باش. ‌‌‌‌‌‌‌━━━ ✦ 🌱 ادامه دارد... |⌞ @azzahraqr_ir @PanahaAkhar ⌝|