پارت اول از رمان 🥲
نورماه عاشق شد 🤍
پناه:
میگن بارون همیشه میتونه چیزهایی رو بشوره و ببره، اما برای من، بارون فقط یادآورِ چیزهایی بود که نمیشد از زیر خاک بیرون کشید.
اون شب، آسمون انگار تصمیم گرفته بود تمام خشمش رو سرِ شهر خالی کنه. یه بارون تند و بیامان که صدای برخورد قطرهها به شیشه، مثل ضربههای آروم به قلبم بود. من تنها بودم، توی همون کوچهی خلوت و تاریک که همیشه ازش فرار میکردم. همیشه میگفتم این کوچه بوی خاطراتِ دفن شده رو میده، بوی چیزهایی که ترجیح میدادم حتی توی خواب هم سراغم نیان.
کلاه لبهدار کتم رو روی سرم کشیدم و سعی کردم سریعتر از اون سنگینیِ توی سینهم فرار کنم. اما یهو… انگار زمان یه لحظه متوقف شد.
یه سایه. یه سایهی خیلی بزرگ و سنگین که وسط اون تاریکی، انگار خودش بخشی از شب بود.
اول فکر کردم شاید فقط یه آدمه که داره از بارون فرار میکنه، اما...
664K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این رو دیدی ؟ حامیم میگه باید اینجا
دستمال کاغذی بیاری نه گوشی😂
وای بعدش🤣🤣🤣
آمار اعلام: ۱۱۵
@Deli_Roman_Hami
پناه حامی🛐🤍
خدمت شما 🤍 لطفاً بهم نظر بدید🖇 که خوبه یا نه ❔❕
نظر بدید راجب پارت اول
چرا انقدر بی فاصله
🎼_______🖤_______🌑_______🇮🇷
پناه🎀= خب متنش به هم وصل بود 😕
عارفه 🎀=
فاطمه 🎀=
این روش رمان اینطوری نیست
🎼_______🖤_______🌑_______🇮🇷
پناه🎀= خب من اینجوری نوشتم😞
عارفه 🎀=دوست نداری؟ = لف بده دل نشکون
فاطمه 🎀=