نه تو می مانی و نه اندوه ،
و نه هیچ یک از مردم این آبادی!
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،!
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند،
لحظه ها عریانند . به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز…
سهراب سپهری-
خدا به ما میگويد:
تو ای زيباتر از خورشيد زيبايم،تو ای والاترين مهمان دنيايم
بدان آغوش من باز است،شروع كن!
يک قدم با تو،تمام گامهای مانده اش با من.