بعضی حرفا تا ناکجا آباد زندگی تو دل آدم میمونه
طوری که یه روزی یه جایی میشینی و زانوی غم بغل میگیری
که پس کی میرسه اون روزی که منم لب به صحبت باز کنم؟
﹙تولدت مبارک دوستداشتنی ترین ، مهربون ترین ، واقعی ترین ، قشنگ ترین ، رفیق ترین ، عزیزترین عزیز دنیا﹚
آرزوهام زیر آوار تفکرات پوچ و تصمیمات بیهوده آدمای دیگه دارن له میشن
سخته تو این در به دری و آوارگی، پایبندی و تعهد ولی بار اول/دوم نیست .
جهت یاد آوری برای خود خسته تر از اسفندم
مینویسم که تو همیشه از پس سخت ترین ها بر اومدی ، از دره ها بیرون اومدی و روزی قله هارو هم فتح میکنی .
خسته نشو همون کار همیشگی و انجام بده
ادامه بده ...
برای امروز میخوام آرزو کنم تا در تاریخ ششمین روز از ماه ششم سال هزار و چهارصد و شش که به عقب برمیگردم بهش رسیده باشم . به امید اون روز* !