این اواخر این بنده خدا رو ب حدی رسونده ک طفلی میخواد بیاد خونه ما قبلش ب من زنگ میزنه میگه آرمان
خونه است یا نه اگه آرمان خونه باشه این نمیاد خونه ما
همش طفلی رو زایع میکنه اون بنده خدا همش تلاش میکنه بهش نزدیک بشه ولی این همش ب این دیس میده
«خواهر و برادری»
این اواخر این بنده خدا رو ب حدی رسونده ک طفلی میخواد بیاد خونه ما قبلش ب من زنگ میزنه میگه آرمان خو
راست میگه حتی بعضی وقت ها میشد میومد در خونه بعد ک میدید آرمان خونه است بر میگشت
مادر این بنده خدا ی بار برداشت گفت آرمان باید واسه دختر ما کفش طلا پاره کنه
آرمان جان هم ک ماشاءالله خیلی رک هستن ور داشت گفت من اگه کفش طلا داشتم اینجا نبودم بعدم مگه من مریضم واسه دختر شما کفش طلا رو پاره کنم مگه من مغز خر خوردم اینو بگیرمش