«خواهر و برادری»
این اواخر این بنده خدا رو ب حدی رسونده ک طفلی میخواد بیاد خونه ما قبلش ب من زنگ میزنه میگه آرمان خو
راست میگه حتی بعضی وقت ها میشد میومد در خونه بعد ک میدید آرمان خونه است بر میگشت
مادر این بنده خدا ی بار برداشت گفت آرمان باید واسه دختر ما کفش طلا پاره کنه
آرمان جان هم ک ماشاءالله خیلی رک هستن ور داشت گفت من اگه کفش طلا داشتم اینجا نبودم بعدم مگه من مریضم واسه دختر شما کفش طلا رو پاره کنم مگه من مغز خر خوردم اینو بگیرمش
ی بار ما داشتیم گروهی بازی میکردیم با بچه های فامیل این دونفر دعواشون شد واییی نبودید ببینید کوچه رو
روی سرشون برداشته بودن تموم همسایه ها اومده بودن بیرون نگاشون میکردن 😂
«خواهر و برادری»
ی بار ما داشتیم گروهی بازی میکردیم با بچه های فامیل این دونفر دعواشون شد واییی نبودید ببینید کوچه رو
هرکاری هم میکردیم کوتاه نمیومدن
چه میدونم
شاید همسر آیندم الان کربلاست و
داره منو از خدا میخواد
عزیزم اگه این پست و میبینی
خودتو ببند به ضریح
به هر حال حاجت سنگینیه😌🎀😂.