| آقای عدنان |
خانم عدنان حالشون نامساعده لطفا براشون یه حمد شفا بخونید . .
اگر زندگی را سفر بدانم،
او بهاریست که هر سال در مسیرم میروید
در دل سیاهی شب، چراغی روشن است؛
چراغ دل آنانی که خواب را بهانه نمیکنند
تا از زمزمه با معشوق جا بمانند،
#دلگویی_خانم_عدنان
| آقای عدنان |
در خیال ِشعر من ، جای تو محفوظ است و بس
جز خیالت در وجودم جا ندارد هیچکس . .
رفقا اهل مطالعه بشید !!
اگر جوانان ما اهل مطالعه باشند، بسیاری از مشکلات اخلاقی و اجتماعی حل خواهد شد .
_حضرت آقا
#خانم_عدنان
گرمای سوزان تابستان، بهشت زهرا را در آغوش گرفته بود. آفتاب، بیرحمانه بر مزارها میتابید و عطر خاک، با بوی گلهای پرپر شده، در هوا میپیچید. در میان این گرما و سکوت، به تابلویی رسیدیم که کلامی از شهید آوینی بر آن نقش بسته بود:
اگر همین حالا فرشته مرگ بیاید و تو را به دنیای ابدی دعوت کند، آیا برای رفتن آمادهای؟ حتی اگر آماده شهادت باشی؟
این پرسش، در آن هوای داغ، همچون آبی خنک، بر جانمان نشست. گویی شهید، در آن گرمای طاقتفرسا، ما را به سایهای ابدی دعوت میکرد؛ سایهای از جنس نور، از جنس شهادت. کلماتی که نه از مرگ میگفت، نه از ترس، بلکه از اشتیاقِ دیدار، از آمادگی برای فدا شدن، از شهادت در راه خدا سخن میراند. در آن لحظه، با خود گفتیم: “ای کاش ما نیز، در این گرمای زندگی، دلی خنک و جانی آماده برای شهادت داشته باشیم.