| آقای عدنان |
یکی از خاطرات شیرینی که از آن روز به یاد دارم وقتی تریلی بین جمعیت رفت آن موج جمعیت عاشق و سیاهپوش
خوب اوضاع خراب بود دقایقی دیگه باید
میرفتیم روی پخش زنده تلویزیون و عمامه هم خراب شده بود.
همه توی اون چکنم چکنم ها شلوغه دنبال یه نفر میگشتن عمامه رو بپیچه بزاریم روی پیکر
ناگهان همه نگاهی به عمامه ی سرم کردن بدون سوال عمامه رو دادن بهم گفتن بپیچ و مشغول کاراشون شدن
منی که اصلا بلد نبودم عمامه بپیچم
یه عمامه ای پیچیدم که خودم تعجب کرده بودم 🍂
امام حسن آنقدر غریب هست
که بین کانال ها داشتم میگشتم
یه کانال پیدا کنم که مطلب
درباره شهادت امام حسن گذاشته
باشه ولی کانالی رو پیدا نکردم . . چرا!؟🍂
| آقای عدنان |
میگه که
چرا همش توی این گرما بیرونی
گفتم که
رفیق آخه دوران دوران ظهوره
من کار نکنم کی کار کنه !!🍂
- همهچی درست میشه؛
دقیقا وقتی که درست شدن یا
نشدنش دیگه فرقی به حالمون نداره.
آیت اللهِ دلم اینگونه فتوا میدهد
فکر کردن به کسی غیرِ شما فعلِ حرام است، حرام