یاد اون تست های پیدا کردن ریشه کسرها توی زمان کنکور افتادم. شونصد دقیقه وقت میزاشتی ریشه پیدا کنی یهو با نتیجه «این میعیدیلی ریشی نیدیرید» رو به رو میشدی. برو جمع کن خودتو یعنی چی ریشه نداری- اه.
چهارخونه
دیشب بعد کلی تعریف کردن از گزارشکارها یه گزارشکار با یک همچین نتیجهای داشتم. ساعت یک شب بود. توصیف
شما: چقدر سخت و درعین حال جالب
آخر سخت بودن شیمی دبیرستان اینه که بازده یک واکنش رو صد درصد بهدست میاری
غیرممکنه ولی یکبار پارسال یک سوال رو هممون همین جواب رو آوردیم و جواب درست بود
رشتهت خیلی باحالههههه
—
دقیقا. دیگه هرچیزی سختی خودش رو داره، این هم این مدلیه. دوست داشتم براتون بگم که فکر نکنید هر روز با روپوش تو آزمایشگاه مینشینیم یه معجون صورتی درست میکنیم و تمام- اصلا بخش قابل توجهی از محلول ها طیف قهوهای یا سفید یا بی رنگ داره و معمولاً چشم نواز نیست. بعدشم کلی داستانهای مختلف دیگه تئوری که گفته شد.
وای- 😂 جای نگرانی نیست، حتما شرایط مد نظر طراح سوال بیش از حد ایدهآل بوده. ما هم از این مدل دردسرا ترم پیش سر آز معدنی۱ داشتیم. بازده درصدی رسوب رو ۳۰۰ درصد به دست آورده بودیم و مغزمون به چشم هامون میگفت «دا.. این دری وری ها چیه حواله میکنی؟»
گاهی آدم نمیتونه همهی افکارش رو به اشتراک بزاره. به اندازه یک کتابخونه فکر میکنه ولی زمان و توان فقط اجازه میده یک صفحه از اون حجم زیاد منتشر بشه.
شب میخوابی صبح بیدار میشی میبینی دنیا چپکی شده. واقعا آدم از سرعت اتفاقات جا میمونه. اینکه تو این وضعیت باید درس و امتحان رو هم مدیریت کرد یه چاشنی دیگه برای اینکه عیارمون سنجیده بشه. خدایا به ما کمک کن.
ما که جنگ رو دوست نداریم. ولی با یه ذره فکر کردن میشه فهمید توافقی که بوی عقب نشینی بده چه نتایجی خواهد داشت. امیدوارم که من اشتباه فهمیده باشم.
این قسمت پایینی قیف دکانتوره. دو تا جامد بنزوئیک اسید و بتانفتول رو توی دی کلرو متان که یک حلاله حل کردن، الان قراره این دو تا جامد حل شده رو از هم جدا کنیم. اگه دقت کنید دو تا لایه محلول میبینید. لایهی رویی محلول سدیم بی کربنات [جوش شیرین خودمون] هست و لایه پایینی دی کلرومتانی که بنزوئیک اسید و بتانفتول توش حل شدن. با چند تا حرکت دیگه میشه این ماده های حل شده رو از هم جدا کرد. تکونشون میدن، از هم جداشون میکنن، اسید میزنن، زیر هود میزارن تا حلال های فرار تبخیر بشن و یک سری بلا سرشون میارن تا خالص بشن.
شبیه وضعیت ما انسانهاست. اتفاقات زیادی میوفته تا خالص بشیم. کم نیاریم. از بنزوئیک اسید و بتانفتول که کمتر نیستیم.
هدایت شده از ꜱᴇᴘᴛᴇᴍʙᴇʀ'ꜱ ᴄʜɪʟᴅ
یک لحظهای توی ذهنم هست که هروقت یادش میفتم باعث میشه لبخند بزنم و بخوام بیشتر تلاش کنم
چندسال پیش وقتی برای خرید کتاب به میدون انقلاب رفته بودیم، توی راه یک دختر همسن و سال خودم بهم لبخند زد!
قشنگ معلوم بود لبخند زدنش از روی تمسخر و مسخرهبازی نیست؛ واقعا مهربون بود++
نمیدونم درحال حاضر کجاست یا آیا این پیام بهدستش میرسه یا اصلا منو یادش میاد یا نه؛ ولی امیدوارم همیشه خوشحالترین باشه!
با لبخندش اونروز، روزم ساخته شد و حتی همینالان هم وقتی به یادش میفتم روزم ساخته میشه:)
چه خاطره بامزهای. خاطرات رندومی که حس خاصی توشون هست، یه طعم شیرین التیام دهندهای دارن. شبیه حس وزش نسیم خنک روی پوست. آدمهای رندوم و مهربونی های رندوم. >>>