⌝ گفت یک مصرع بگو از چشم ناز دلبرت
بعد آن شاعر شدم دیوان نوشتم ، جلد جلد ⌞
‹ پناهگاه شعر ›
و در نهایت شبی برای آخرین بار،
به تو فکر میکنم و تمام میشوم.
‹ - جمعه یعنی دلم از غصه بگیرد اما ،
به همین بودنت از دور قناعت بکنم❤️🩹 :))!
‹ پناهگاه شعر ›
- ای ك اخمت به دلم ریخت غم ِ عالم را ،
خندهات میبَرد از سینه دو عالم غم را ♥️ ›
هر روز غمِ تازه تری آمد و نگذاشت
دنبال غم ِ کهنهی دیروز بگردیم ،
ما حنجره در حنجره در حنجره بغضیم ،
ما آینه در آینه در آینه دردیم🥲❤️🩹 :))!
‹ پناهگاه شعر ›
«گلی را ك ديروز
به ديدار من هديه آوردي ای دوست
دور از رخ نازنين تو امروز پژمرد . . 🥲💔»