‹ پناهگاه شعر ›
نفرين به من ك پوچیِ دستم بزرگ بود
میخواستم عزيز تو باشم خدا نخواست :)!❤️🩹
منغزلهایفراوانخواندهامازشاعران . .
بهترینشعریكخواندمبیگمانچشمانتوست!
‹ پناهگاه شعر ›
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ما بود دل آرام جهان شد .
کاشمیشد شعرخود را هدیهمیدادم به او ،
زندگیرا دوستدارم مادرم را بیشتر :))♥️
« لیلا برو شرمندهام مجنون سابق نیستم،
دیر امدی و من دگر، آن مرد سابق نیستم »
زندگی با ما نگاهی سرد دارد خوب من،
فصل پاییز و خزان زرد دارد خوب من،
زندگی درگیر در پستی بلندیهای خود...
رد شدن از کوچه ی نامرد دارد خوب من!
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی؛ بیش میازار مرا . . 🤍 ›