eitaa logo
سرای شعر
166 دنبال‌کننده
150 عکس
33 ویدیو
10 فایل
اشعار پویش @Admin_Tashyeie_KHorshid اشعار برای انتشار در کانال👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 تو نیستی؟ تو رفته ای ؟ تو در غبار روی بال شاپرک از این حدود رفته ای تو در حضور در میان نور رفته ای با وضوی خون در پیِِ دو رکعت عشق قاب عکسی چوبی تو مانده است خنده ات به روی قاب تو مانده ای به دفتر حضور غیاب به روی تل خاک مدرسه به صبح زودِ مهر بگو بگو که حاضری شهید میرود مگر؟ 🌱 ==================== بیاد ۱۶۸ دانش آموز مظلوم شهید مدرسه شجره طیبه میناب که فردا در کلاس شهادت غایب نیستند. =================== https://eitaa.com/PoetryHall
باز آشوب تازه ای برخواست شهر هم رنگ روز طوفانی واژه ها واژه های سرگردان گریه ها گریه ی پریشانی در غروب نگاه نافذ او رد اندوه هر کجا پیچید خاطرات نگفته گویا شد بند بند زمین به خود لرزید غزل از استعاره جاری شد اشک ها در حماسه بغض آلود ناگهان ،ناگهان خبر آمد خبر این‌بار تلخ و سنگین بود مردی از آفتاب بالاتر رفت تا روشنایی مطلق سخنش دلنشین و طوفانی محو شد مثل باورش در حق شعر ها محو شیوه‌ی سخنش عزم ها خسته از اراده ی او ایستاده زمین به فرمانش بود ایران به زیر سایه ی او نور آمد که محو او باشد چشم ها در فراق او گریان دست حسرت بروی زانوی غم‌ او ولی تا همیشه جاویدان... هر چه فرمانده پیش او سرباز قلب دشمن ز هیبتش لرزان صخره چون اعتقاد او محکم یک تنه، کل کشور ایران باید از او سرود در تاریخ برگ های خزان زده زرد است چه بگویم ‌که باز در غم او چهار پاره رباعی درد است چه بگویم که باز در غم او دشمن نابکار پیدا شد او علمدار خیمه ی حق بود رفت و بزم شراب بر پا شد مثل رودی زلال جاری شد شهر در شهر بوی او پیچید و جهان در وداع خامنه ای عزت شیعه را به چشمش دید خیل یاران بی قرار حسین سوگوار غمی دگر شده اند ملت این بزرگ مرد، همگی رهروی راه این پدر شده اند دست در دست هم نشان دادیم ملت روز های سخت اینجاست گر چه دلتنگ آن رجزهاییم پسر مهربان او با ماست وطنم ای شکوه پا برجا زخمی سربلند این دردیم دشمنان تو را امان ندهیم ما از این راه بر نمی گردیم باید اینگونه زیست چون حیدر باید اینگونه رفت چون زهرا بانگ لبیک یا حسین برلب هست آغاز سوگواری ما.. مرضیه موسوی https://eitaa.com/PoetryHall
. چرا در عهد قجر نباید شعر بد گفت!!!! تصدقتان گردم! عشق در عهد قجر مثل کشیدن دندان عقل بود؛ انبر نداشتند، با ترکه آلبالوی نم کشیده کار را درمیاوردند! بنده در ایام طفولیت در تاریک خانه مکتب ملاباقر گرفتار مرض عشق شدم. سوژه چه کسی بود؟ «قمرالزمان»، صبیه دردانه شخص ملا! دختری با غبغبی سه طبقه و سبیلی چنان پرپشت که لوطی های چاله میدان جلویش لنگ می انداختند. الحق که برای معیارهای زیبایی شناسی آن زمان دلبری بود بی بدیل! یک روز پاییزی، ملا فرمود روی لوح های گلی سرمشق اخلاقی بنویسیم. من بخت برگشته در حالی که قمرالزمان داشت برای پدرش چای می آورد، عنان از کف دادم و جای سرمشق، با خطی کج و معوج برایش سرودم: «فدای آن سبیل چرب و نرمت که برده عقل و هوش من به زحمت!» داشتم با نوک زبانم نقطه «زحمت» را می گذاشتم که ناگهان سایه شوم ملاباقر روی سرم افتاد. لوح را از دستم قاپید. سکوت مرگ مکتب را گرفت. مگس ها از ترس در هوا ترمز کردند! اشهدم را خواندم. منتظر بودم فریاد بزند «ای پدر سوخته هیز!» و کف پایم را با ترکه شخم بزند. ملا شعر را خواند. چشم هایش از پشت عینک ته استکانی گرد شد. ترکه را محکم کوبید زمین و نعره زد: «بی سواد! این چه خزعبلاتی است به هم بافتی؟!» مچاله شدم و نالیدم: «غلط کردم آقا جان... شیطان گولم زد!» ملا با غیظ فریاد زد: «شیطان بی جا کرد با تو! آخه احمق بی ذوق، نرمت با زحمت قافیه می شود؟! بعد هم این چه وزن فلج عروضی است که ساختی؟ بحر هزج مسدس را عزادار کردی پدر سوخته! تو با این طبع شعری که مثل قاطر لنگ می ماند، چطور جرات کردی برای دختر ما ابراز مکنونات کنی؟!» بچه‌ها خشکشان زده بود. من هم! درد ملاباقر اصلا غیرت و ناموس نبود، «ضعف تالیف و قافیه غلط» بود! ملا داد زد: «قنبرعلی! فلک را بیار تا علم عروض را در کف پای این بی سواد فرو کنم!» و ترکه در هوا چرخید: «این ضربه اول... که بدانی قافیه قانون دارد! شترررق!» «این ضربه دوم... که هجای کوتاه را جای هجای بلند نچپانی! شترررق!» خلاصه... آن روز کف پایم بادمجان بم شد و عشق قمرالزمان با همان ضربه اول از سرم پرید؛ اما ترسی که ملا از شکستن وزن شعر در دلم انداخت، باعث شد تا آخر عمرم، قبل از اینکه عاشق کسی بشوم، اول ارکان عروضی اش را بررسی کنم! .https://eitaa.com/neroly1402
پایِ برهنه روبروی کفشداری دنبالِِ ردّی ساده از امیدواری تکرارِلرزشهایِ نی نی های چشمت درچشمهای پُرغمِِ آیینه کاری گوشی برای دیدنِ  غوغای مردم چشمی برای گفتنِ   رگبار ِ  زاری گلدسته ها وُ آن کبوترهای آرام دلبسته برچشم تو با چشم انتظاری قفلِ دخیلی  بسته  بردستانِ حاجت یک قطره از ای‌کاش‌هایِ ِخیسِِ جاری دستِ دعایی روبروی ِ چشمهایت با آنکه‌دیگر حاجتی جز او نداری یک‌گوشه ی خلوت برای گریه کردن یک‌ گوشه ی تنها یرای بی قراری اینجا وآنجا مُهرها غرقِ نمازند آرام تویِ ذکرها  پا  می گذاری می مانی و میدانی آنجا یک نفر هست در انتظار لحظه‌های غمگساری شب می رسد با کهکشانی  از ستاره تا صبح چشمان ِ خدا را  می شماری می آیی وُ آن جفت کفش  مهربان را در غرفه های کفشداری  می سپاری با دستهای خالی و چشمان گریان ای شرمساری شرمساری شرمساری https://eitaa.com/PoetryHall
♨️ بی‌ملاحظه ای چشم تر، اگر که تو را هم نداشتم بر زخم بی‌ملاحظه مرهم نداشتم از من نپرس رسم تو در عاشقی چه بود چیزی از انتهای جنون کم نداشتم من در قمار زندگی‌ام سال‌های سال جنگیدم و حریف مصمم نداشتم می‌سوزم و به سوختنم خو گرفته‌ام آغوش گرم غیر جهنم نداشتم در بی‌کسی به اوج رسیدم، چه خوب بود این خیل نارفیق که دارم، نداشتم ای‌کاش بیش‌از این به تو مشغول می‌شدم کاری به کار عالم و آدم نداشتم حالا رسیده است زمان سفر ولی افسوس از این‌که توشه فراهم نداشتم علی_سلیمیان https://eitaa.com/PoetryHall
🌷🦋 🦋 🍃بمناسبت شهادت مولاتنا حضرت (سلام‌الله علیها) 🔻«» سحرگاهی به شهر شاهدان«قم» شدم در«جمکران» مست از می خم دو رکعت عشق آوردم چو برجای شراب آلوده باعشق دلآرای خیالم شد چو پر ازعطر آن ماه کشید از عمق قلبم شعلهٔ آه چو آمد درخیالم طاق اَبروش بفریاد آمد آن محراب مینوش تجلّی کرد یکدم، برمن آن ماه دلم برد ونهان گردید ناگاه «دل از من برد وروی از من نهان کرد خدا را با که این معنا توان کرد؟!»(۱) به‌جانم جلوه‌ای کرد ونهان شد بهار خاطرم، ناگه خزان شد جمالش جلوه‌ کرد وگشت مستور بزد برمن تتق چون چشمهٔ هور ولی افسوس زودم گشت غایب شدم درحسرت واندوه غالب بزد برقی زکوی حضرت دوست که مغز استخوانم سوخت تا پوست چنان«یوسف»که شد غایب درآن چاه بشد«یعقوب»دل درحسرت وآه چنان شد حالم از هجران مکدّر که حیران میکشیدم هرکجا سر پناه آوردم آخر آن سحرگاه بسوی دخت«موسی»عمهٔ ماه کشیدم سر به دامانی که بویش کشیده خیل دلها را بکویش برفتم زار ونالان خاک برسر به‌پابوس گل«موسی بن‌جعفر» که بویم گلبن پاک پیمبر که در راه رضا گردیده‌ پرپر پناه آوردم آنجایی که ناکام بگیرد کام از جام دلارام درآن درگه که حاجاتت برآید دلت تنگت به نفْحاتش گشاید به درگاه گل«باب‌الحوائج» که علم دین به یُمنَش گشته رائج همان درّدانهٔ «موسی ابن‌جعفر» شفیع زائرانش روزمحشر سلام ای اُخت خورشید خراسان سحاب بخشش ودریای احسان سلام! ای قبلۀ«اُمُّ‌القُریٰ» قم هلا ای کعبۀ آمال مردم من آن آوارۀ بی‌یار وغارم که جز کوی تو مأوائی ندارم اگر چه روسیاهی بی‌نوایم ولی از جمله عشّاق شمایم بضاعت نیست مارا جز همین جان اگر قابل بدانی، اینت! بستان به‌روی بندهٔ مسکین‌ گشا در مکن از سائلانت روی تنهر تصدّق کن براین مسکین سائل «جَزاک اللّه خیراً»خیر کامل نما کیل مرا لبریز گندم عزیز مصر ایمان! والی«قم» بحق مادرت«زهرای أطهر» بحق «نجمه»و«موسی‌ بن‌جعفر» به‌حق ضامن آهو، رضایت رضا ده! اذن ده! جانم فدایت ندارم جان پناهی جز پناهت به قربان تو و اجداد ماهت تو که احوال ما را، خوب دانی؛ مرنجان بنده را ای یار جانی! اگرچه زایری لایق نباشم تو عذاریی ومن وامق نباشم ندانم چون تویی؟ وچیستم من؟ ولی دانی تو چی وکیستم من اگرچه نی‌نوای بی‌نوایم ز احباب تو وآل عبایم به درگاهت غلامی روسیاهم ولی روشندل از آن مهر ماهم بدون عشقتان یکدم مبادم که من از نوکران خانه زادم ز دیرینه تو را پابوس باشم به اُنس آن حرم مأنوس باشم منم آن سائل محروم شبگرد تویی آن شهربانوی جوانمرد منم دلخستهٔ دنیای غدّار شده دربند نفس خود گرفتار مکن دورم که من از چاکرانم غلام ریزه خوار آستانم مران که خستهٔ این روزگارم نباشد بی‌تو آرام وقرارم مران از درگهت این خسته جان را چنین درمانده بی‌خان ومان را اگر بد کرده‌ام «استغفرالله!» سلاحی نیستم جز ناله وآه ستم کردم به‌خود از ظلمت خویش ببخشایم که سرافکنده‌ام پیش اگر لایق نباشم رؤْیَت ماه گدا را نیست بار دیدن شاه ولی من آمدم تا پاک گردم ز خاکت برسر افلاک گردم هلا! ای وقت سختی دستگیرم رهایم کن که در نفسم اسیرم مرا از خود مران ای مهربانم که تبعید زمین از آسمانم من آن«ابن‌السَّبیل»روسیاهم پناهم ده! غریب وبی‌پناهم ترحم کن! به درویش قلندر مران این سائلت را از پس در منم وامانده این راه پرپیچ ندارم در بساطم، هیچ جز هیچ خزان گردیده ایّام شبابم هنوزم در هوای هر سرابم منم وامانده از خیل شهیدان عقب افتاده از یاران ایمان اگر از نوکران خانه زادم تو از روز ازل بودی به یادم اگرچه خانه‌زادت هست بسیار مران این خانه زاد خستهٔ زار مران ای نازنین! این ناتوان را دریغ از او مدار! هرگز امان را مرا دریاب! ای بی‌بی عالم! به نور علم وایمانم، کن آدم! درآن‌روزی که کس از کس گریزد شفاعت کن مرا، در نزد ایزد که من از آشنایان قدیمم اگر خوابم ز اصحاب رقیمم منم از شاعران«نی‌نوایی» ز خیل عاشقان کربلایی منم آن خستهٔ افتاده از جان که مانده همچنان برعهد وپیمان تمام عمرخود در احتضارم که ساقی بشکند حال خمارم دمد ماه منیرم، مهر تابان زپشت تیره‌ ابر روزگاران ز پشت قرنها اندوه وحسرت دمد آن کاشف غمها وعسرت همان فرّ الهی مهرموعود نژاده حیدر وسجیّه محمود جهان آرا وجان، خورشید سرمد جمال قائم آل محمّد(ص) خزانم گل نماید چون بهاران چو آید آن بهار روزگاران ‌ بجوشد چشم خشک بیشه زاران زند چهچه به شاخ گل هَزاران خدایا کی شود ماهم برآید زمان تلخی هجران سرآید؟ به‌دور ماه مهرش جمع گردیم چو پروانه به‌گرد شمع گردیم شویم لبریز از مهر چو ماهش شود خالی دل از غم بانگاهش شود حاکم به عالم مهر سرمد زند سکّه بنام آل احمد چه نزدیکست آن روز خدایی که آید با نوای«نی‌نوایی»
☘صلوات 💔 🔸۱.این بیت وامیست از حافظ 🗓۱۳۹۶/۲/۱۵ 🆔@banavayeneynava
زلزال و شهاب و رعد و رضوان بودی پیروز پر افتخار میدان بودی خونخواه امام و شهدای وطنت در یک کلمه خلاصه، ایران بودی
⭐️ «شعر، چراغ روشن کلمات در گذر زمان است» شاعر و همراه گرامی 🌹 در محفل بزرگداشت رهبر شهید و مراسم اختتامیه‌ کنگره‌ی شعر تشییع خورشید گرد هم می‌آییم تا علاوه بر رونمایی از کتاب اشعار کنگره و تقدیر از برگزیدگان عزیز، در مراسم پاسداشت نام و جایگاه قائد شهیدمان حضور به هم رسانیم. مشتاقانه چشم‌به‌راه حضور گرم شما هستیم.🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🔹 زمان: روز سه شنبه: ۱۴۰۵/۷/۷ ساعت: [۱۰ الی۱۲ صبح] 🔹مکان: [ تهران، سالن آمفی تئاتر وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ] ⭕️حتما جهت هماهنگی برای حضور در کنگره و ورود به ساختمان وزارت کار نهایتاً تا روز شنبه به آیدی زیر پیام ارسال نمایید. راه ارتباط @Admin_Tashyeie_KHorshid ⭕️جهت اطلاعات بیشتر حتما از کانال تا قبل از روز اختتامیه دیدن نمایید. این تاریخ در صورت پایداری شرایط امنیتی کشور حتمی می‌باشد. کانال تشییع خورشید @Tashyeie_khorshid .
🔴 اطلاعیه مهم | تغییر زمان برگزاری مراسم بزرگداشت قائد شهید امت اسلامی و اختتامیه پویش بین المللی شعر تشییع خورشید 🔸به گزارش خبرگزاری بسیج وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی؛ با عنایت به اهمیت حضور مهمانان ویژه و مقامات عالی‌رتبه در مراسم، و در راستای ارتقای سطح کیفی برنامه‌ها و محتوای ارائه شده، زمان برگزاری «مراسم بزرگداشت قائد شهید امت اسلامی و اختتامیه پویش بین‌المللی شعر تشییع خورشید» تغییر یافت. 🔸بر این اساس، مراسم مذکور که پیش‌تر مقرر بود در روز سه‌شنبه ۷ مهرماه ۱۴۰۵ برگزار گردد، به تاریخ زیر موکول شد: 📅 تاریخ جدید برگزاری: دوشنبه مورخ ۱۳ مهر ۱۴۰۵ ⏰ ساعت برگزاری: ۱۰:۰۰ الی ۱۲:۰۰ 📍 مکان: سالن اجتماعات ۱۷ شهریور 🔸ضمن عرض پوزش از تغییر پیش‌آمده به دلیل اهمیت کیفی‌بخشی به مراسم، حضور پرشور و گرانقدر شما عزیزان را در تاریخ جدید ارج می‌نهیم. ‌🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩 ☫ 🟥🟥🟥🟥🟥🟥🟥 🔸پایگاه اطلاع رسانی قائدنا الشهید 🇮🇷 📌 لینک کانالِ ایتا : 🌐@basij_fatemiyoun 📌 خبرگزاری بسیج : 🌐https://basijnews.ir/fa/vrefah