eitaa logo
سرای شعر
171 دنبال‌کننده
20 عکس
4 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
دلیل اصلی دلتنگی قناری‌ها مرا رها کن از این چشم‌انتظاری‌ها مرا سعادت آغوش مهرگستر تو نجات می‌دهد از دست بدبیاری‌ها چه بود عشق تو که بعد از آن‌همه افسوس مرا رساند به نشر امیدواری‌ها به بارگاه امیدت، به چشم معصومت پناه می‌برم از شرّ بی‌قراری‌ها زمان خلق تو معلوم نیست... وقت خدا چقدر صرف شده روی ریزه‌کاری‌ها شباهتت به خدای احد در این حد است که دست‌خطّ تو را خوانده‌اند قاری‌ها به معجزات تو ایمان می‌آورم ای عشق بَری‌ست مذهب تو از فریب‌کاری‌ها تو رد شدیّ و دلم رفت و زخم شد، آری زیاد دارم از این دست یادگاری‌ها... محمدمهدی نورقربانی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
بیرون زده است تا که در آرد سر از حرم زن باشی و غریب؛ کجا بهتر از حرم؟ هر بار رفته، آمده مانند کودکی در خواب ناز در بغل مادر، از حرم بی مقصد از خودش به خیابان که می‌زند سر در می‌آورد همه شب آخر از حرم در هر کنار «تحتها الانهار» دیگری است سوی بهشت وا شده گویا در از حرم پیغام عاشقان شکسته است می‌برد بر بال خود، کبوترِ نامه بر از حرم از کارِ هرچه بغض گره باز کرده است آورده عشق تحفه‌ی چشم تر از حرم آرامش و شفا و شفاعت در این سراست ای دل بگو چه می‌طلبی دیگر از حرم؟ سیده تکتم حسینی روز دختر مبارک... در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
بیرون زده است تا که در آرد سر از حرم زن باشی و غریب؛ کجا بهتر از حرم؟ هر بار رفته، آمده مانند کودکی در خواب ناز در بغل مادر، از حرم بی مقصد از خودش به خیابان که می‌زند سر در می‌آورد همه شب آخر از حرم در هر کنار «تحتها الانهار» دیگری است سوی بهشت وا شده گویا در از حرم پیغام عاشقان شکسته است می‌برد بر بال خود، کبوترِ نامه بر از حرم از کارِ هرچه بغض گره باز کرده است آورده عشق تحفه‌ی چشم تر از حرم آرامش و شفا و شفاعت در این سراست ای دل بگو چه می‌طلبی دیگر از حرم؟ سیده تکتم حسینی روز دختر مبارک... در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
شکوفه کرده بهارت به روی خانه‌ی ما دمیده مِهرِ خدا در دلِ شبانه‌ی ما تویی طلوعِ نجابت، تویی تمامِ صفا نشسته عشقِ تو بر بام و روی لانه‌ی ما چو حق برای زمین مژده ی تورا آورد که باتو خلدِبرین شد یهشتِ خانه ی ما فرشته‌خویی و نوری، فراتر از سخنی تویی که فخرِ منی، جانِ جاودانه‌ی ما مبارک است حضورت که رحمتِ محض است بمان که مِهرِ تو شد بهترین بهانه‌ی ما بتاب ای مَه معصوم و آبروی غزل همیشه‌ سبز بمانی، گلِ یگانه‌ی ما. ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ سادات حسینی زاده_سایه در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا سفر رفته بودم چشم هایم باز و نمی دیدند صداها قاصدک هایی معلق در فضا خوابم برده بود خسته بودم دست هایم سردی شب را نمی فهمید در بی زمان جایی کنار ضریحت چشم هایم را گشودم قاصدک ها دور ضریحت چرخ می خوردند و چرخ می خوردند همهمه فریاد "بانو ، سیده ، خانم فدایت دخترم خانه قلب شوهرم بوی دود پیراهنش دیشب " حرف های دیگری هم بود یادم نیست و یادم هست قاصدک هایی که به طواف حریمت راه می رفتند چشم هایم دید و در هیاهوی آن وقت از شب صدا ها را می شنیدم من . من هم قاصدک دارم خستگی امشب و هرشب پریشان خاطرم کرده است باز وقتی کنارت جای می گیرم زبان رامِ قلب آرامی است که در شهرت سوغاتی من شد . بانو سلام من قاصدک دارم . مادری می خندید او آرام خیسی چشمش را با لبخند از صورتش می چید . فلاح https://eitaa.com/PoetryHall
این روزها هیچ چیز شبیه آمدن نیست حتی بهار هم بوی رفتن می‌دهد خانه رختِ سکوت می‌پوشد شب از دلِ روز بیرون می‌زند خیالِ آفتاب ابری می‌شود نگاهِ ماه در چاله‌ها سقوط می‌کند وگوش هایِ توهم با هر غرشی اشک می‌ریزند وچشم‌ها نایِ حرف زدن ندارند اما رودخانه هنوز از خانه‌اش صدایِ شعر می‌آید https://eitaa.com/PoetryHall
کوثرانه... به نور دلبری‌ات آفتاب خیره شده به ناز دختری‌ات کوثرانه میخندی تو آیه ی لب رودی لطافت محضی عسل عسل همه شوری نمک نمک قندی به اسم سبز قشنگت که بوده معصومه خدا چکانده برایت غزل غزل احساس تو سیب سرخ بهشتی تو مطلع النوری گل و ترانه و یاسی و بانوی الماس تبسم ملکوتی به راه آیینه چراغ روشن صبحی به گاه آیینه تو ترد و نازک و سبزی به ماه آیینه ستاره ی صدفی و گواه آیینه به هشتمین غزل عشق داده ای باران که عطر پاک وجودت گلاب قمصر شد به هفتمین غزل عشق خورده ای پیوند شکوفه ی لب تو ذکر یا برادر شد به شوق روی برادر تو خواهری کردی عزیز فاطمه ای بانوی گل و لبخند دلم به عشق حضورت به ماه می بالد به آستان طلایی مرقدت سوگند که در برابر علمت سکوت باید کرد تو مثل زینبی و علم توست دریایی چراغ شهر قم از علم تو شده روشن پدر فدای تو بادا چقدر دانایی سوار محمل عرشی در آسمان عروج شکوه حضرت زهرا و یاس بابایی تو بی نهایت دریایی و خود باران حمیده ای و به واقع شفیع عقبایی سلام دختر باران سالم نازِ نماز به جاده های دوشنبه به جمکران بهشت تو سبزی قلمی دل دخیل عشق تو است که شاعرانه قلم در هوای عشق نوشت به آفتاب وجودت سلام واجب شد والسلام علیکِ محبت سرشار تو خواب و خاطره ای و و بهار قرآنی که دوست دارمت و واژه می شود تکرار گره گره زده ام شعر را به دور ضریح به خواهرانه‌ی مهرت کریمه ی دل ها به عشق شهر شما سالهاست این شاعر کنار چای و غزل خورده است سوهان را سلام من به تو ای بانوی حیا و ادب سلام من به تو از شهرضامن آهو بهار فصل تبسم نماز شعر بلند به زعفرانه‌ی شعرم سلام یا بانو.... https://eitaa.com/PoetryHall
از زبان و و داغدیده و نیست که نیست ........................ روز زن می‌رسد و همسر من نیست که نیست روز دختر شده و دختر من نیست که نیست دختری گفت به بابای خودش آن‌سوتر جشنِ تکلیف شده، رهبر من نیست که نیست خواستم چند خطی از تو بگویم که نشد شوق من گم شده و دفتر من نیست که نیست عمق این فاجعه را پنجره‌ها فهمیدند کشتن مدرسه در باور من نیست که نیست دامنش ساحل امن است و نگاهش دریا در زمین، کوه‌تر از مادر من نیست که نیست این گل پرپرِ افتاده به دستان نسیم دیگر آن غنچه‌ی تاب‌آور من نیست که نیست مادری داد کشید اصغرم اکبر شده است مادری داد کشید اصغر من نیست که نیست ۱ گرچه از روز دهم، مدرسه گودال شده خنجرِ کُند روی حنجر من نیست که نیست قم المقدسه .......................................... ۱. این مصراع تقدیم به ماکان نصیری، دانش‌آموز مینابی که جز پلیور آبی و یک لنگه کفش هیچ اثری از بدن او باقی نماند. https://eitaa.com/PoetryHall
بعضی از آیینه ها مشکل گُشایِ آدمند راز دار محض و بی چون و چرای آدمند بعضی از آیینه ها آیینه دِق می شوند دائماً در فکر عیب ناروای آدمند در حضور بعضی از آنها اگر غافل شوی در کمین غارتِ شرم و حیای آدمند راز دل را بی خودی با هر کسی افشا مکن این فریبا صورتان گاهی سوای آدمند بعضی از آیینه ها از بس خیانت پیشه اند با سماجت در تکاپوی حیای آدمند پُشت و روی بعضی از آیینه ها خاکستریست با دو روئی باز هم پُر مدعای آدمند گول ظاهر را مخور در انعکاس آینه چشم ها گاهی سبب ساز خطای آدمند در شگفتم از حدیثِ آینه در آینه که از چه رو آیینه ها گاهی بلای آدمند! https://eitaa.com/PoetryHall
چه توفیقی! کبوتر لانه کرده روی گلدسته، چه تلفیقی! نماز جعفر طیار و بالاسر، چه توفیقی! هزاران تکه‌ام اما شکستن را نمی‌دانم چقدر آیینه‌ها الماسی‌اند اینجا... چه تطبیقی! شرابی از زیارتنامه نوشیدم گرفتم گُر حدیثی خواند از چشمت برایم اهل تحقیقی گمانم گوشهْ‌چشمی کرده‌ای بر زائری دیگر شنیدم از میان صحن‌هایت باز هم جیغی حرم، شب‌های جمعه حال و روز دیگری دارد خودش کرب‌و‌بلایی می‌شود بی هیچ تبلیغی همینکه می‌رود خورشید با دستان بر سینه حرم با زائرانش می‌رود در حال تعلیقی محمد_عابدی https://eitaa.com/PoetryHall
برای و که روی پای خود ایستاده‌اند .............. چقدر بی کسی‌ام من، چقدر شانه منم! میان این همه دلواپسی، ترانه منم برای آنکه به دنبال شعر و شاعری اَست غزل‌ترین سفر سبز عاشقانه منم به رغم این همه آتش، تنم نمی‌سوزد که آسمانم و دریای بی‌کرانه منم اگر که آب شوم، ریشه می‌زنم از نو اگر که خاک شوم در پی جوانه منم هزار زخم نهفته به دامنم دارم عروسکی که نشسته‌ست بی‌بهانه، منم خراب شد به سرم لانه‌ی پرنده‌گی‌اَم ولی هنوز عقابی در آشیانه منم اگرچه بال و پرم را شکسته ترکش‌ها هنوز هم سر پایم که مرد خانه منم غمم ستاره‌ی دنباله‌دار بوده و هست ادامه‌دارترین گریه شبانه منم گدازه‌ام! که از آتشفشان سرازیر است به سمت درّه‌ی تاریکِ شب، روانه منم بگو به هرکه مرا سرخ کرده از خونم نگاه آبی و گرم مدیترانه منم محمد عابدی https://eitaa.com/PoetryHall
بر شانه هایم بال می روید در کنج دنج هر شبستانت سر می گذارم مثل آهوها هر شب به دامان خراسانت اذن دخولم می دهی آقا می آیم و از عشق سرشارم عطرت پراکنده ست در جانم با نام تو چون ابر می بارم در جان هر زائر که می آید هر بار دیدم‌ امتدادت را خوشبخت یعنی من که با هر شعر بوسیده ام "باب الجوادت" را من جنت پروردگارم را از پنجره فولاد تو دیدم هر وقت دردی داشتم در دل از آب سقاخانه نوشیدم ای مشهدت دارالشفای من ای تا همیشه همصدای من آقای من آقای خوبی ها امن است آغوشت برای من امن است آغوشت برای من مثل کبوترهای این گنبد از چشم هایت دل نخواهد کند هر کس که یکبار آمده مشهد بی تابم و مانند آهوها در انتظار صبح دیدارم من ناگزیر از عشق پاک تو تو ناگزیر از دوستت دارم سمت تو می آیند زائرها یک عده شاد و عده ای غمگین باعشق می گویند خُدامت: بویروز،بفرمایید،خوش گلدین می آیم و درسینه ام ای شاه یک بچه آهو می تپد انگار آهوی قلبم در پناه توست ای لذت شیرین بی تکرار در خواب خود حتی نمی دیدم فردوس هم روی زمین باشد من از خدا می خواهمت ای کاش از عشق سهم‌ من همین باشد از عشق سهم من همین باشد دور تو گشتن تا زمان مرگ من باز می آیم به دیدارت ای عشق بعد از امتحان مرگ دستم به دامان ضریح توست ای شورِ در سر، شعله ی در جان تنها کسم باش ای امید محض آقای من! ای عشق بی پایان با دست خالی راه افتادم تا باشم امشب باز مهمانت می خواهمت ای جان‌ پناه من جان همه‌ عالم به قربانت از فرش تا عرش خدا رفته هر کس تو را یک لحظه بوییده من آمدم سمتت نگاهم کن بر شانه هایم بال روییده تبسم رضازاده «شدتی» https://eitaa.com/PoetryHall