eitaa logo
سرای شعر
172 دنبال‌کننده
20 عکس
4 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌آید از دستت کمی باران بگیرد رزقی کریمانه‌تر از سلطان بگیرد با حال خسته، دل‌شکسته، دستْ خالی پای ضریحت آمده درمان بگیرد هم آب می‌خواهد بنوشد در حریمت هم سفره‌ای آورده تا که نان بگیرد او آمده پیدا کند حال خوشش را او آمده تا غصه‌اش پایان بگیرد خالی‌ست دستانش ولی امید دارد تا با کلافی یوسف کنعان بگیرد پایین پایت آمده، پایش نلغزد بالای سر زانو زده، سامان بگیرد مرده است قلب شاعرت در روزمرْگی آقا نگاهی کن که مرده جان بگیرد بر گنبدت رو می‌زند هر روز، خورشید تا نوری از این روضه‌ی رضوان بگیرد با معرفت هر کس به پابوس تو آید در روز محشر حق بر او آسان بگیرد زینب حسامی شبکه خراسان رضوی غزال عشق ❤️ https://eitaa.com/PoetryHall
قلم در دست خود بگرفت و زیبا شد جهان آن شب و غرق نور شد تا صبح قلب آسمان آن شب سرود آن شب خدا شعری شبیه مرتضی زان پس دوچندان گشت مستی تمام آسمان آن شب به گوش کهکشان می خواند با صوت علی چندان که رازی بود و آن را می گذارد در میان آن شب به جام خلقتش می ریخت او پیمانه ای دیگر که از شوقش نمی گنجید در خود کهکشان آن شب برای آن غزل نام رضا را برگزید، آن را به بار آورد در آغوش مادر ارمغان آن شب برای شادی موسی خدا خوشحال بود اما. به شوق شعر بعدی زود گریان شد زمان آن شب نمایان شد پس از آن گوهری رخشان میان عرش که شد نامش برای آسمان آرام جان آن شب رسید از راه آخر دختری از نور زیباتر که بعد از او دگر خوشید افتاد از زبان آن شب شبی زیبا که نور ماه بین آب می رقصی و نور فاطمه بار دگر می شد عیان آن شب مجید شیرمحمدی https://eitaa.com/PoetryHall
غزلی از رهبر شهید انقلاب در توسل به امام رضا(ع) 🔸فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن کار مرا به گردش چشمی تمام کن 🔸بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن 🔸ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع) گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن 🔸ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن 🔸بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن 🔸اینک هزار دست تمنّا گشوده بین دست کرم گشاده به رسم کرام کن 🔸دارالشّفای آتش و آب است این سرای سوز دل مرا به نمی التیام کن 🔸دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن 🔸دانم که مستمند و تهی‌دست و بی‌کسی از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن 🔸و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن سیدعلی خامنه‌ای سرباز انقلاب https://eitaa.com/PoetryHall
آن ................... نام او را گفت آدم، صورتِ انسان گرفت نام او را گفت خاتم، معنیِ یزدان گرفت ما مسلمانیم اما آنچنان تسلیم نه درس‌ها باید که پای مکتب سلمان گرفت تاک بر پای جهان پیچید و ساقی شد علی مرده از این باده خورد و تا همیشه جان گرفت ای به قربان حسن، آن سیّد بخشنده که شهر با دستان پر مِهرش، کمی سامان گرفت ای به قربان امامی که نشد حجش تمام از طوافش باد اما... هیئت طوفان گرفت ای به قربان نگاهی که دل از حر برد و رفت لشکری آماده را با ابرو و مژگان گرفت چشم او «آن» است و این آن را نباید ساده دید باید از این آن، برای این و آن هم، آن گرفت عصر عاشورا، شب قدرحسین‌بن‌علی‌ست آن زمان که روی دست خسته‌اش قرآن گرفت لحظه‌ی گودال را تصویر کردن مشکل است با صدای خس‌خسی، قلب جهان یک آن گرفت داشت هرکس کینه از مولا علی، آمد جلو ابن‌ملجم شد به گودال، از پسر تاوان گرفت ای به قربان تنی که شکل آن تغییر کرد زیر پای اسب‌ها، امضا شد و پیمان گرفت ای به قربان سری که شمعِ روی نیزه بود قطره‌قطره آب شد تا عمر جاویدان گرفت ما گدایان را سفارش کرده‌اند از دیرباز کربلا و اربعین را باید از سلطان گرفت هر که جامانده بگوید یا رضا و یا رضا کربلا را غیر از او از هیچکس نتوان گرفت کربلا، میخانه‌ی عشاق آل‌مصطفاست باید از این سرزمین، آرامش و ایمان گرفت ازدحام کربلا، وحدت در عین کثرت است با بصیرت می‌توان از چشم‌ها عرفان گرفت ای بنازم آن علمدار غیوری را که گفت مرگ را باید شبیه زندگی آسان گرفت رخصت از ساقی گرفتم تا که سقایی کنم او که از دستش زمین و آسمان‌ها نان گرفت آه از آن ساعت که دریای حرم را خشک دید آه از آن ساعت که آمد اذن بر میدان گرفت آه از آن ساعت که مشکش را پر از امّید کرد آه از آن ساعت که راهش را به نخلستان، گرفت آبِْ روی آب بود و آبرویش در خطر دست‌هایش پر کشید و مشک بر دندان گرفت تیرها در چله آمد تا به خاک افتاد ماه ابر، پیراهن درید و بعد از آن، باران گرفت محمد عابدی https://eitaa.com/PoetryHall
گرفته صحن ها را عطر شب بوها و یاس اینجا شده مجذوب در نور و صفا ،هوش و حواس اینجا ملائک «ادخلوها به سلام آمنین»گویان گرفته از بهشت وعده ی حق، اقتباس اینجا پناه آورده اند اینجا کبوتر ها پریشان دل هیاهویی به پا کرده است اشک و التماس اینجا شکست چهره در آئینه بندان حرم یعنی که مرزی نیست بین ژنده پوش و باکلاس اینجا دل ما را خریدار است صاحبخانه، می پوشد تن اندوه بی پایان زائرها لباس اینجا برای ما که گاهی از خدا دوریم او دارد برای ارتباط و آشتی خط تماس اینجا زلال و دست پر برگشته از این آستان بیرون هرآنکه با غم و اندوه آمد آس و پاس اینجا محمدجواد منوچهری https://eitaa.com/PoetryHall
به بهانه ی میلادِ خورشیدِ هشتم حضرتِ علی بنِ موسی الرضا علیه السلام خــواب دیــــدم شبی میانِ حَــرَم گــــرمِ سـوز و گــدازه می خواندم دســت در دســتِ پنجــره فــــولاد داشتم شـــعرِ تـازه می خـــواندم چشـــم در چشـــمِ گُــنبدش بــودم داشت خورشید بر جهان میریخت آسِــمان هــم بـه گــریــه می افتـــاد آسِــمان روی آسِــمان مـی ریخــت گوشه ای از حــــیاطِ خلوتِ صحن پــیـــــرمـــردی مــیـــــانِ راز و نیـــاز گـــریه در گریه زیرِ لب می گفت : مــــا غریــب ایــم ای غریـــب نـــواز مــا غریـــب ایـــم ... کــودکانـــــم را بیمـــه کــــردم فقــط به اسـمِ شـما بعدِ یک حــادثه فَــــلَج شده است پسـرِ کــوچــک ام " غــــلام رضــا  " گــوشـه گوشـه کنایــه هـا گفتنــد : هان چه شد معجزه کجاست خدا چــاره ی کــار دســـتِ جــرّاح است پس چه شد بیمــه ی امام رضـا ؟ به همــه گفتــه ام چه می دانیـد رویِ این زخــم ، التیام رضــاست اشـک ، سرمایه ی فقیران است بیمــه ی ما فقط امـام رضــاست اشــک هایم نــــدیــده اند هنـــوز آشــنــــایـی شــکیــــب تـــر از تـــو چــــه غـروبی غــریـب تر از مـــن چــــه طـلوعی طــبیـب تر از تـــو آمـــــــدم بــــاز هــم امـــام رضـــا چاره ی حــلِّ مُشکــــلم باشـــی کاش می شد که ضامنِ آهــــو ضـامــنِ آهـــوی دلــــــم باشـــی ســــینـــه ام را جَــــــلا بــــده آقــا درد دارم ،  دوا بــــــــده آقــــا سمــــتِ بــــاب الجـواد آمده ام پـــســـــرم را شِــفــــــا بــــده آقـــا ناگهان آسِمــــان به هم پیچـید باد و باران به هم امــــان دادند نـور در نـور شــــد حــــیاطِ حَـرَم رویِ گلدسـته هــا اذان دادنــــد مُــــعـــجـــزه اتّــــفــــاق افــتـــــاد و بــــاز هــم قـــدرتِ امــــام رضــــــا لحظـــه ای بعــد ویلچــر بــــود و پـــســری کــــه بلنـــد شـد از جــا آسِـمان اشـــکِ شــوق بــــارید و در و دیـــــوار یـــا رضـــا گـــفتــــند ابـرها هــم به سجــده افتــــادند قطــــره قطره رضــا رضـا گفتـــند خواب هم ناگهـــان پرید از خواب و  من از سرنوشـت رانـده شــــدم مثلِ هردفعه رأسِ ساعتِ هشت بـاز هـم از بهشـــت رانـده شــــدم بــاز هــــم لایــقت نبـــودم و ایــــن ســیـــنــــــــه ام را بــــــه درد آورده ولی آقـــا نشانـــه ی خــــوبی ست مـــــــادرم " شُــــــلـــــه زرد "  آورده نـــذر دارد بــــرایتـــان هـــر ســـــال روزِ مـــیــــــلادِتـــــــان دعـــــا دارد زعــــفرانـــــی بــــه رنـــگِ راز و نیاز بینِ هــــر کاسـه یــــک رضــا دارد نـــذر کرده مــــرا به اســــمِ شـمــا کــــه فقــــط شاعـرِ شـمــا باشـــم گــــفــــتــه از راه دور هــم گاهـی می شــــود زائــــرِ شـمــا بــــاشـــم پس مــــن امــروز زائرت هستــــم ای بــــرایـم عــــزیـــــز تـــر از جـــان السّـــلامُ عَــــلیــک ای خـورشیـــــد " السّـــلامُ عَــــلیــک یا سُـلطــــان " ابراهیم زمانی https://eitaa.com/PoetryHall
💚 ساعت به وقتِ گریه‌ی این ابرِ بی‌قرار صحنِ عتیق و چایی و بارانِ نوبهار ساعت دوان دوان وُ زمان غرقِ اضطراب ده بار زد کلون و دلم شد امیدوار باز عطری از غزل‌های عطار در من است گم‌گشته‌ام میانه‌ی هفت شهرِ انتظار هر قطره سهمِ من شد و بر کاشی‌ات چکید آیینه شد تمام حرم، از نگاه یار در لرزش قنوتِ شب امن‌یجیب‌ها شیرین شده‌ست تلخی دنیای ناگوار در پیشگاهِ رأفتِ تو، ای حضورِ محض زانو زده‌ست لشکرِ اندوهِ بی‌شمار باران بشوی از دلِ من هر چه تیرگی‌ست امشب مرا به خلوتِ معشوق واگذار. ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ سادات حسینی زاده_سایه https://eitaa.com/PoetryHall
ایرانِ امام رضا علیه السلام ---------- ای حجّت حق ، نور خدا امام هشتم ای ضامن پیروزی ما امام هشتم بر پرچم بام تو بُوَد « نَصْرُ مِنَ الله » چون هست ظفر دست شما امام هشتم ای آن که شده کشور ما از تو سرافراز بهر تو فدا هستی ما امام هشتم تردید نباشد که شما صاحب مایید گردد ز شما خصمْ فنا امام هشتم سلطان که شمایید و غَریِبَ الْغُرَبایید هم این که مُعیِنَ الضُّعَفا امام هشتم ای فتح نهایی به نگاه تو رضا جان ای لطف خدا در همه جا امام هشتم بر شیعه ی خود رنج و بلا را نپسندی ای دافعِ هر رنج و بلا امام هشتم ای یاور مظلوم درین بُرهه ی تاریخ نابودگر دشمن ما امام هشتم ایرانِ رضا جان بُوَد این کشور شیعه ای داده به آن شور و نوا امام هشتم برخاسته آوای ظفر در همه عالَم از پنجره فولاد شما امام هشتم ما با نظر لطف شما فاتح جنگیم این را حرمت داده ندا امام هشتم از خون شهیدان به خون خفته ی این خاک ایران شده چون کرب و بلا امام هشتم بر گلشن گلهای شکوفا شده ی عشق صهیون زده آتش ز جفا امام هشتم چون «یاسرِ» دلداده درین عصر دل انگیز شد تشنه ی تو آب بقا امام هشتم ** محمود تاری «یاسر» https://eitaa.com/PoetryHall
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا شاعری دلخسته و تنها رضا مهمان توست امر فرما این قلم آماده ی فرمان توست یکنفر شیدا و سرگردان میان کوچه ها واژه واژه شعرهایش زائر چشمان توست از نگاهت تا شمال شرقی احساس من آیه آیه با طراوت نغمه ی باران توست ضامنم شو زخم هر دم میزند صیاد و من سینه ام مهمان سرا و دشت آهووان توست بی تعارف از همه دل کنده ام در محضرت دفتر و شعر و غزل ها آینه گردان توست تو کریمی یا کریمی تشنه و آواره ام آشیانم گنبد و گلدسته و ایوان توست این ترنّم ها تغزّل ها تبسم ها همه برکت خوان جواد و از سر احسان توست روز  میلاد تو آقا هموطن شد زائرت  شاعری دلخسته و تنها رضا مهمان توست ✍️ https://eitaa.com/PoetryHall
نو سروده‌ای تقدیم به وطنم؛ قسم به فجر، به دلتنگی زمان، ایران! تویی تو مطلع بیداری جهان، ایران! تو آن درخت کهن‌زادِ رو به صبحی که ندیده لرزه به دل، در شب خزان، ایران به رغم دشمنی باد‌های پاییزی شکفته بر لب گلدسته‌ات اذان، ایران به چشم، سرمه کشیدند خاک پایت را ستاره‌های شباویز آسمان، ایران! هلال ماه، کمان بلند آرش توست که تیر زد به شب تار دشمنان، ایران و شیرخواره‌ی مَهد تو غرق بیداری‌ست شده‌ست در دل گهواره، مرزبان، ایران به دانه‌های اناری که خون این خاک است به بغض لاله در آغوش ارغوان، ایران میان آتش و خون، گُود زورخانه‌‌ شده‌ست که خاکریز تو پرورده پهلوان، ایران سری که نذر غرور وطن نباشد چیست؟ وبال گردن و باری‌ست بس گران، ایران به گرد پای تو حتی شهاب هم نرسید که پر زدی به بلندای بی‌کران، ایران نوشته‌اند به خون روی قلب سنگرها: فدای خاک وطن، جانِ عاشقان، ایران سمانه خلف‌زاده https://eitaa.com/PoetryHall
ای در طلوع سایه‌سارانت تلفیق مهر و مهربانی ها آیینه‌باران پگاهم باد چشمت، نماد بی‌کرانی ها ای دامنت شرح بلند موج دریا به دریا فیض تو جاری بر من_ کویر بی صدایی ها_ شوق بهاران‌ست می کاری ای آشنای هر غریبه، آه در بند مهرت مانده ام دیری ست جاده به جاده تا دیار عشق در گوش من آوای شبگیری ست صبحِ سحر خورشید در خورشید می تابد از گلدسته های تو مستند شب بوها تمامِ سال دسته به دسته در هوای تو با پای خسته با دلی لبریز از راه می آیند زائر ها دور تو می چرخند بی وقفه از عشق می گویند شاعرها آهوتر از آهو دلم‌ تنگ است تو ضامن هرچه دلِ تنگی بیزارم از دنیای رنگارنگ با من همیشه صاف و یکرنگی من دلشکسته خسته و تنها من زائری بیتاب دیدارم بگذار راحت باشم اقا جان تا روز محشر دوستت دارم شیدا منم سرمست و شوریده اینک منم دیوانه ات ای عشق چون جام‌ می هر بار می نوشم از آب سقاخانه ات ای عشق دستم به دامان ضریح توست هم جان من هم‌ اینکه جانانی من بی پناهم (آمدم ای شاه) تنها پناه بی پناهانی چون عشق بی حد و حسابی تو در قحطی دنیا فراوانی من یک گدای عاشقم، آری سلطان تویی شاه خراسانی از دامنت کوتاه کی گشته دستی که آمد سمت دامانت یکبار دیگر باز دعوت کن این خسته را سمت خراسانت تا زنده ام ای ماه تر از ماه! جز عشق تو در سر نخواهم داشت حتی اگر این خواب هم باشد دست از ضریحت بر نخواهم داشت تبسم‌رضازاده «شدتی» https://eitaa.com/PoetryHall