گرفته صحن ها را عطر شب بوها و یاس اینجا
شده مجذوب در نور و صفا ،هوش و حواس اینجا
ملائک «ادخلوها به سلام آمنین»گویان
گرفته از بهشت وعده ی حق، اقتباس اینجا
پناه آورده اند اینجا کبوتر ها پریشان دل
هیاهویی به پا کرده است اشک و التماس اینجا
شکست چهره در آئینه بندان حرم یعنی
که مرزی نیست بین ژنده پوش و باکلاس اینجا
دل ما را خریدار است صاحبخانه، می پوشد
تن اندوه بی پایان زائرها لباس اینجا
برای ما که گاهی از خدا دوریم او دارد
برای ارتباط و آشتی خط تماس اینجا
زلال و دست پر برگشته از این آستان بیرون
هرآنکه با غم و اندوه آمد آس و پاس اینجا
محمدجواد منوچهری
#امام_رضا
https://eitaa.com/PoetryHall
به بهانه ی میلادِ خورشیدِ هشتم
حضرتِ علی بنِ موسی الرضا علیه السلام
خــواب دیــــدم شبی میانِ حَــرَم
گــــرمِ سـوز و گــدازه می خواندم
دســت در دســتِ پنجــره فــــولاد
داشتم شـــعرِ تـازه می خـــواندم
چشـــم در چشـــمِ گُــنبدش بــودم
داشت خورشید بر جهان میریخت
آسِــمان هــم بـه گــریــه می افتـــاد
آسِــمان روی آسِــمان مـی ریخــت
گوشه ای از حــــیاطِ خلوتِ صحن
پــیـــــرمـــردی مــیـــــانِ راز و نیـــاز
گـــریه در گریه زیرِ لب می گفت :
مــــا غریــب ایــم ای غریـــب نـــواز
مــا غریـــب ایـــم ... کــودکانـــــم را
بیمـــه کــــردم فقــط به اسـمِ شـما
بعدِ یک حــادثه فَــــلَج شده است
پسـرِ کــوچــک ام " غــــلام رضــا "
گــوشـه گوشـه کنایــه هـا گفتنــد :
هان چه شد معجزه کجاست خدا
چــاره ی کــار دســـتِ جــرّاح است
پس چه شد بیمــه ی امام رضـا ؟
به همــه گفتــه ام چه می دانیـد
رویِ این زخــم ، التیام رضــاست
اشـک ، سرمایه ی فقیران است
بیمــه ی ما فقط امـام رضــاست
اشــک هایم نــــدیــده اند هنـــوز
آشــنــــایـی شــکیــــب تـــر از تـــو
چــــه غـروبی غــریـب تر از مـــن
چــــه طـلوعی طــبیـب تر از تـــو
آمـــــــدم بــــاز هــم امـــام رضـــا
چاره ی حــلِّ مُشکــــلم باشـــی
کاش می شد که ضامنِ آهــــو
ضـامــنِ آهـــوی دلــــــم باشـــی
ســــینـــه ام را جَــــــلا بــــده آقــا
درد دارم ، دوا بــــــــده آقــــا
سمــــتِ بــــاب الجـواد آمده ام
پـــســـــرم را شِــفــــــا بــــده آقـــا
ناگهان آسِمــــان به هم پیچـید
باد و باران به هم امــــان دادند
نـور در نـور شــــد حــــیاطِ حَـرَم
رویِ گلدسـته هــا اذان دادنــــد
مُــــعـــجـــزه اتّــــفــــاق افــتـــــاد و
بــــاز هــم قـــدرتِ امــــام رضــــــا
لحظـــه ای بعــد ویلچــر بــــود و
پـــســری کــــه بلنـــد شـد از جــا
آسِـمان اشـــکِ شــوق بــــارید و
در و دیـــــوار یـــا رضـــا گـــفتــــند
ابـرها هــم به سجــده افتــــادند
قطــــره قطره رضــا رضـا گفتـــند
خواب هم ناگهـــان پرید از خواب
و من از سرنوشـت رانـده شــــدم
مثلِ هردفعه رأسِ ساعتِ هشت
بـاز هـم از بهشـــت رانـده شــــدم
بــاز هــــم لایــقت نبـــودم و ایــــن
ســیـــنــــــــه ام را بــــــه درد آورده
ولی آقـــا نشانـــه ی خــــوبی ست
مـــــــادرم " شُــــــلـــــه زرد " آورده
نـــذر دارد بــــرایتـــان هـــر ســـــال
روزِ مـــیــــــلادِتـــــــان دعـــــا دارد
زعــــفرانـــــی بــــه رنـــگِ راز و نیاز
بینِ هــــر کاسـه یــــک رضــا دارد
نـــذر کرده مــــرا به اســــمِ شـمــا
کــــه فقــــط شاعـرِ شـمــا باشـــم
گــــفــــتــه از راه دور هــم گاهـی
می شــــود زائــــرِ شـمــا بــــاشـــم
پس مــــن امــروز زائرت هستــــم
ای بــــرایـم عــــزیـــــز تـــر از جـــان
السّـــلامُ عَــــلیــک ای خـورشیـــــد
" السّـــلامُ عَــــلیــک یا سُـلطــــان "
ابراهیم زمانی
https://eitaa.com/PoetryHall
#میلاد_خورشیدولایت_تهنیت💚
ساعت به وقتِ گریهی این ابرِ بیقرار
صحنِ عتیق و چایی و بارانِ نوبهار
ساعت دوان دوان وُ زمان غرقِ اضطراب
ده بار زد کلون و دلم شد امیدوار
باز عطری از غزلهای عطار در من است
گمگشتهام میانهی هفت شهرِ انتظار
هر قطره سهمِ من شد و بر کاشیات چکید
آیینه شد تمام حرم، از نگاه یار
در لرزش قنوتِ شب امنیجیبها
شیرین شدهست تلخی دنیای ناگوار
در پیشگاهِ رأفتِ تو، ای حضورِ محض
زانو زدهست لشکرِ اندوهِ بیشمار
باران بشوی از دلِ من هر چه تیرگیست
امشب مرا به خلوتِ معشوق واگذار.
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
سادات حسینی زاده_سایه
#امامرضا_ولادت
https://eitaa.com/PoetryHall
ایرانِ امام رضا علیه السلام
----------
ای حجّت حق ، نور خدا امام هشتم
ای ضامن پیروزی ما امام هشتم
بر پرچم بام تو بُوَد « نَصْرُ مِنَ الله »
چون هست ظفر دست شما امام هشتم
ای آن که شده کشور ما از تو سرافراز
بهر تو فدا هستی ما امام هشتم
تردید نباشد که شما صاحب مایید
گردد ز شما خصمْ فنا امام هشتم
سلطان که شمایید و غَریِبَ الْغُرَبایید
هم این که مُعیِنَ الضُّعَفا امام هشتم
ای فتح نهایی به نگاه تو رضا جان
ای لطف خدا در همه جا امام هشتم
بر شیعه ی خود رنج و بلا را نپسندی
ای دافعِ هر رنج و بلا امام هشتم
ای یاور مظلوم درین بُرهه ی تاریخ
نابودگر دشمن ما امام هشتم
ایرانِ رضا جان بُوَد این کشور شیعه
ای داده به آن شور و نوا امام هشتم
برخاسته آوای ظفر در همه عالَم
از پنجره فولاد شما امام هشتم
ما با نظر لطف شما فاتح جنگیم
این را حرمت داده ندا امام هشتم
از خون شهیدان به خون خفته ی این خاک
ایران شده چون کرب و بلا امام هشتم
بر گلشن گلهای شکوفا شده ی عشق
صهیون زده آتش ز جفا امام هشتم
چون «یاسرِ» دلداده درین عصر دل انگیز
شد تشنه ی تو آب بقا امام هشتم
**
محمود تاری «یاسر»
https://eitaa.com/PoetryHall
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
شاعری دلخسته و تنها رضا مهمان توست
امر فرما این قلم آماده ی فرمان توست
یکنفر شیدا و سرگردان میان کوچه ها
واژه واژه شعرهایش زائر چشمان توست
از نگاهت تا شمال شرقی احساس من
آیه آیه با طراوت نغمه ی باران توست
ضامنم شو زخم هر دم میزند صیاد و من
سینه ام مهمان سرا و دشت آهووان توست
بی تعارف از همه دل کنده ام در محضرت
دفتر و شعر و غزل ها آینه گردان توست
تو کریمی یا کریمی تشنه و آواره ام
آشیانم گنبد و گلدسته و ایوان توست
این ترنّم ها تغزّل ها تبسم ها همه
برکت خوان جواد و از سر احسان توست
روز میلاد تو آقا هموطن شد زائرت
شاعری دلخسته و تنها رضا مهمان توست
✍️ #ترانه_هموطن
https://eitaa.com/PoetryHall
#یاحسین
نو سرودهای تقدیم به وطنم؛
#جمهوری_اسلامی_ایران
قسم به فجر، به دلتنگی زمان، ایران!
تویی تو مطلع بیداری جهان، ایران!
تو آن درخت کهنزادِ رو به صبحی که
ندیده لرزه به دل، در شب خزان، ایران
به رغم دشمنی بادهای پاییزی
شکفته بر لب گلدستهات اذان، ایران
به چشم، سرمه کشیدند خاک پایت را
ستارههای شباویز آسمان، ایران!
هلال ماه، کمان بلند آرش توست
که تیر زد به شب تار دشمنان، ایران
و شیرخوارهی مَهد تو غرق بیداریست
شدهست در دل گهواره، مرزبان، ایران
به دانههای اناری که خون این خاک است
به بغض لاله در آغوش ارغوان، ایران
میان آتش و خون، گُود زورخانه شدهست
که خاکریز تو پرورده پهلوان، ایران
سری که نذر غرور وطن نباشد چیست؟
وبال گردن و باریست بس گران، ایران
به گرد پای تو حتی شهاب هم نرسید
که پر زدی به بلندای بیکران، ایران
نوشتهاند به خون روی قلب سنگرها:
فدای خاک وطن، جانِ عاشقان، ایران
سمانه خلفزاده
#دفاع_مقدس_سوم
https://eitaa.com/PoetryHall
ای در طلوع سایهسارانت
تلفیق مهر و مهربانی ها
آیینهباران پگاهم باد
چشمت، نماد بیکرانی ها
ای دامنت شرح بلند موج
دریا به دریا فیض تو جاری
بر من_ کویر بی صدایی ها_
شوق بهارانست می کاری
ای آشنای هر غریبه، آه
در بند مهرت مانده ام دیری ست
جاده به جاده تا دیار عشق
در گوش من آوای شبگیری ست
صبحِ سحر خورشید در خورشید
می تابد از گلدسته های تو
مستند شب بوها تمامِ سال
دسته به دسته در هوای تو
با پای خسته با دلی لبریز
از راه می آیند زائر ها
دور تو می چرخند بی وقفه
از عشق می گویند شاعرها
آهوتر از آهو دلم تنگ است
تو ضامن هرچه دلِ تنگی
بیزارم از دنیای رنگارنگ
با من همیشه صاف و یکرنگی
من دلشکسته خسته و تنها
من زائری بیتاب دیدارم
بگذار راحت باشم اقا جان
تا روز محشر دوستت دارم
شیدا منم سرمست و شوریده
اینک منم دیوانه ات ای عشق
چون جام می هر بار می نوشم
از آب سقاخانه ات ای عشق
دستم به دامان ضریح توست
هم جان من هم اینکه جانانی
من بی پناهم (آمدم ای شاه)
تنها پناه بی پناهانی
چون عشق بی حد و حسابی تو
در قحطی دنیا فراوانی
من یک گدای عاشقم، آری
سلطان تویی شاه خراسانی
از دامنت کوتاه کی گشته
دستی که آمد سمت دامانت
یکبار دیگر باز دعوت کن
این خسته را سمت خراسانت
تا زنده ام ای ماه تر از ماه!
جز عشق تو در سر نخواهم داشت
حتی اگر این خواب هم باشد
دست از ضریحت بر نخواهم داشت
تبسمرضازاده «شدتی»
https://eitaa.com/PoetryHall
خلیج همیشه فارس......
توآب راه کبیری و با وقار ترین
خلیج فارس بود نامت ای قرار ترین
.
به لوح سینه ی تاریخ ثبت شد نامت
به نام نامی ایران به یادگار ترین
.
هرآنکه نام تورا غیرازاین بخواندهست
به روزگار حقیرو ذلیل و خوارترین
.
ولی هماره یلان و دلاوران وطن
شدند بر تومدافع به جانثارترین
.
نگاه چپ اگر اهریمنی کند سویت
زچشم دست بشوید به مرگبار ترین
.
توعشق میهنی ای آب وآسمان آبی
خلیج فارس تویی ای تو با وقارترین
.
خلیج فارس بود یک نگین اقیانوس
که نیست جای پلیدان زار وخوارترین
.
به کار بردن نامت نشاط والایی
دهد به جان که بودنامت افتخارترین
.
#_خلیج_همیشه_فارس
مهدوی والا
https://eitaa.com/PoetryHall
#وحدت_خلق_خیابان ✊️
با گرانی و تورّم _ عامدانه _ عدّهای
آب میریزند هِی در آسیابِ دشمنان
عدّهای که گرچه درظاهر رفیق ملتاند
لیک میباشند از عمّالِ دشمن در نهان
عدّهای دیگر به قصدِ افتراقِ فتنه خیز
در خیابان آمرِ مَعروف و نهی از مُنکَرند
گرگهایی در لباس میش، در بین عموم
وحدتِ خلق خیابان را به شبها میدَرند
نیست اکنون فرصتِ خوبی برای امر و نهی
دست بردار از تعصّبهای دشمن شادکن
اندکی اندیشه کن! در این زمانِ همدلی
نه برای تارِ مویی، قیل و قال و داد کن!
بیحجاب و باحجاب امروزه باید یکصدا
دستِ دشمن را کند کوتاه از این سرزمین
من یقین دارم عموماً مؤمن و با عفتاند
گرچه میباشد حجاب، آیین اسلامِ مُبین
پُشتِ مَردانِ سلحشورِ سپاه و ارتشی
گرم میباشد ز میدان، بر خیابان هموطن!
گر خیابانها شود خالی، شغالان از کمین
میزنند آهسته بیرون، همرهِ زاع و زغن
هموطن! آگاه باش و گول دشمن را مخور
تا مبادا تن دهی بر حیله های نخ نما
باش حاضر در خیابانها به امرِ رهبرت
گر که میخواهی شویم از فتنهی دشمن، رها
تا زمانی که نگشته دفع فتنه در وطن
مَرد و زن، همگام با رزمندگانِ میهنیم
با حضور و وحدت و همبستگی و همدلی
در خیابان هر یکی تیری به چشم دشمنیم
شمس ساقی
https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا
مثل بندر، گرم و جذاب و پر از زیبایی است
او زنی بی ادعا،اما کمی رویایی است
بر تنش پیراهنی دریا نشان و غرق موج
شال رنگی بر سرش، پاپوش او دمپایی است
گاه دارد توی ساحل روی شن ها می دود
گاه چون فانوس های دلکش دریایی است
باسبدهایی که می بافد در آن بازار داغ
گاه همکار پدر، یاخاله ها، یا دایی است
مادرانه دارد آغوشی برای کودکان
گاه گاهی دختری درکوچه ی تنهایی است
با خلیج فارس دارد قدر دریا خاطره
غرش امواج , در گوشش، چنان لالایی است
شوهرش تا خسته از دریا به ساحل می رسد
گرم استقبال، با یک استکان چایی است
زهرا سلیمی
https://eitaa.com/PoetryHall
صبح دلگیر روز گرمی بود
تشنه بودم دلم حرم می خواست
یک زیارت کنار بالا سر
گوشه ی صحن گریه هم می خواست
هسرم یک دفه صدایم کرد
داشت میخورد لب به لب چایی
گفت من می روم حرم زینب
تو عزیزم بگو نمی آیی؟
بغض سختی توی گلویم بود
خسته از کارهای تکراری
با صدایی بلند گفتم که
صبر کن صبر کن چرا آری
توی چشمم به گریه تر می شد
مغز من بوق تند ممتد بود
هیچ کس هیچ کس نمی دانست
حال و روز خراب من بد بود
به بهشتش رسید و پاهایم
عاشقش بود و با خودش می رفت
چقدررر بغض در گلویم بود
قلب من داشت با عطش می رفت
گمشدم رد پای من می رفت
سمت و سوی بهشت هشتم او
منکبوتر شدم توی صحنش
می پریدم به شوق گندم او
آمدم چایخانه ی حضرت
جمع می کرد استکان ها را⤵️
یک نفر با لباس آبی لی
در سبد داشت ارغوان ها را
توی صحنش ستاره میبارید
چادر مادری تکان می خورد
یک نفر کنج سایه ی ایوان
بعض را هی دهان دهان می خورد
آمد از دور سایه ی کودک
پای او یک حدیث دیگر داشت
مادرش زار می زد و چون رود
چشمهایی ستاره پرور داشت
در هوای نماز بالاسر
ماه می ریخت آسمان میریخت
ذره ذره کنار گرد و غبار
با تواضع سلاممان میریخت
السلام علیک یا خورشید
اشک ها روی گونه تر می شد
ازدحام کنار پنجره ای
دم به دم داشت بیشتر می شد
یک نفر داد میزد و میگفت
جان زهرا نکن ردم آقا
تو فبولم کن و نجاتم ده
گر چه بسیار من بدم آقا
یک نفر زیر لب چه حالی داشت
جان او داشت از تنش می رفت
سرطان ، مادر ِ پسرهایش
وای از دست او زنش می رفت
یک نفر با سه چار تا بچه
چشم او خشک قلب او طوفان
چک بر گشت خورده در دستش
شوهرش بود ماه ها زندان
یک نفر بی هوا ترک می خورد
دل او گیر دختری بد بود
مذهبی بود خانواده ی او
بین عقل و دلش مردد بود
شانه لرزید زن هوایی شد
رو به سمت ضریح آقا کرد
بچه میخواست آرزوها داشت
قطره میخواست رو به دریا کرد
گوشه ی خلوتی بهانه گرفت
شاعری داشت زیر و رو می شد
مینوشت و دوباره با خورشید
غرق باران و گفت گو می شد
می نوشت و قلم دعا می کرد
از دم ماذنه اذان برخواست
او طلب کرد شعر آیینی
اشهد ان ....ناگهان بر خواست
قطعه ای از بهشت را میدید
توی صحن و سرای ایوانش
ای فدای غبار هر فرشت
واژه گل کرد در قلمدانش....
روزها طی شد و گذشت اینبار
مثل آن روز لحظه شد تکرار
چقدر فرق بین آن شب بود
حال و صحن حرم چه بود بهار ...
روز میلاد توی صحن عتیق
شاعری وصف مدح او می کرد
مادری در بغل جوادی داشت
زاچ ده روزه غنچه بو می کرد
پدری گفت هی !ندو بچه....
همسری نذر شیر و شربت داشت
بر نگشت از حرم کسی دلگیر
او به هر زایرش عنایت داشت....
زینب حسامی
#امام_رضا
https://eitaa.com/PoetryHall
رباعی
نرمک نرمک به روی مین غلطیدند
چون واژه به روی نقطه چین غلطیدند
گلواژه ی عشق اینچنین معنا شد
مردان شهید بر زمین غلطیدند .
علیرضا اطلاقی
https://eitaa.com/alirezaetlaghi