ای در طلوع سایهسارانت
تلفیق مهر و مهربانی ها
آیینهباران پگاهم باد
چشمت، نماد بیکرانی ها
ای دامنت شرح بلند موج
دریا به دریا فیض تو جاری
بر من_ کویر بی صدایی ها_
شوق بهارانست می کاری
ای آشنای هر غریبه، آه
در بند مهرت مانده ام دیری ست
جاده به جاده تا دیار عشق
در گوش من آوای شبگیری ست
صبحِ سحر خورشید در خورشید
می تابد از گلدسته های تو
مستند شب بوها تمامِ سال
دسته به دسته در هوای تو
با پای خسته با دلی لبریز
از راه می آیند زائر ها
دور تو می چرخند بی وقفه
از عشق می گویند شاعرها
آهوتر از آهو دلم تنگ است
تو ضامن هرچه دلِ تنگی
بیزارم از دنیای رنگارنگ
با من همیشه صاف و یکرنگی
من دلشکسته خسته و تنها
من زائری بیتاب دیدارم
بگذار راحت باشم اقا جان
تا روز محشر دوستت دارم
شیدا منم سرمست و شوریده
اینک منم دیوانه ات ای عشق
چون جام می هر بار می نوشم
از آب سقاخانه ات ای عشق
دستم به دامان ضریح توست
هم جان من هم اینکه جانانی
من بی پناهم (آمدم ای شاه)
تنها پناه بی پناهانی
چون عشق بی حد و حسابی تو
در قحطی دنیا فراوانی
من یک گدای عاشقم، آری
سلطان تویی شاه خراسانی
از دامنت کوتاه کی گشته
دستی که آمد سمت دامانت
یکبار دیگر باز دعوت کن
این خسته را سمت خراسانت
تا زنده ام ای ماه تر از ماه!
جز عشق تو در سر نخواهم داشت
حتی اگر این خواب هم باشد
دست از ضریحت بر نخواهم داشت
تبسمرضازاده «شدتی»
https://eitaa.com/PoetryHall
خلیج همیشه فارس......
توآب راه کبیری و با وقار ترین
خلیج فارس بود نامت ای قرار ترین
.
به لوح سینه ی تاریخ ثبت شد نامت
به نام نامی ایران به یادگار ترین
.
هرآنکه نام تورا غیرازاین بخواندهست
به روزگار حقیرو ذلیل و خوارترین
.
ولی هماره یلان و دلاوران وطن
شدند بر تومدافع به جانثارترین
.
نگاه چپ اگر اهریمنی کند سویت
زچشم دست بشوید به مرگبار ترین
.
توعشق میهنی ای آب وآسمان آبی
خلیج فارس تویی ای تو با وقارترین
.
خلیج فارس بود یک نگین اقیانوس
که نیست جای پلیدان زار وخوارترین
.
به کار بردن نامت نشاط والایی
دهد به جان که بودنامت افتخارترین
.
#_خلیج_همیشه_فارس
مهدوی والا
https://eitaa.com/PoetryHall
#وحدت_خلق_خیابان ✊️
با گرانی و تورّم _ عامدانه _ عدّهای
آب میریزند هِی در آسیابِ دشمنان
عدّهای که گرچه درظاهر رفیق ملتاند
لیک میباشند از عمّالِ دشمن در نهان
عدّهای دیگر به قصدِ افتراقِ فتنه خیز
در خیابان آمرِ مَعروف و نهی از مُنکَرند
گرگهایی در لباس میش، در بین عموم
وحدتِ خلق خیابان را به شبها میدَرند
نیست اکنون فرصتِ خوبی برای امر و نهی
دست بردار از تعصّبهای دشمن شادکن
اندکی اندیشه کن! در این زمانِ همدلی
نه برای تارِ مویی، قیل و قال و داد کن!
بیحجاب و باحجاب امروزه باید یکصدا
دستِ دشمن را کند کوتاه از این سرزمین
من یقین دارم عموماً مؤمن و با عفتاند
گرچه میباشد حجاب، آیین اسلامِ مُبین
پُشتِ مَردانِ سلحشورِ سپاه و ارتشی
گرم میباشد ز میدان، بر خیابان هموطن!
گر خیابانها شود خالی، شغالان از کمین
میزنند آهسته بیرون، همرهِ زاع و زغن
هموطن! آگاه باش و گول دشمن را مخور
تا مبادا تن دهی بر حیله های نخ نما
باش حاضر در خیابانها به امرِ رهبرت
گر که میخواهی شویم از فتنهی دشمن، رها
تا زمانی که نگشته دفع فتنه در وطن
مَرد و زن، همگام با رزمندگانِ میهنیم
با حضور و وحدت و همبستگی و همدلی
در خیابان هر یکی تیری به چشم دشمنیم
شمس ساقی
https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا
مثل بندر، گرم و جذاب و پر از زیبایی است
او زنی بی ادعا،اما کمی رویایی است
بر تنش پیراهنی دریا نشان و غرق موج
شال رنگی بر سرش، پاپوش او دمپایی است
گاه دارد توی ساحل روی شن ها می دود
گاه چون فانوس های دلکش دریایی است
باسبدهایی که می بافد در آن بازار داغ
گاه همکار پدر، یاخاله ها، یا دایی است
مادرانه دارد آغوشی برای کودکان
گاه گاهی دختری درکوچه ی تنهایی است
با خلیج فارس دارد قدر دریا خاطره
غرش امواج , در گوشش، چنان لالایی است
شوهرش تا خسته از دریا به ساحل می رسد
گرم استقبال، با یک استکان چایی است
زهرا سلیمی
https://eitaa.com/PoetryHall
صبح دلگیر روز گرمی بود
تشنه بودم دلم حرم می خواست
یک زیارت کنار بالا سر
گوشه ی صحن گریه هم می خواست
هسرم یک دفه صدایم کرد
داشت میخورد لب به لب چایی
گفت من می روم حرم زینب
تو عزیزم بگو نمی آیی؟
بغض سختی توی گلویم بود
خسته از کارهای تکراری
با صدایی بلند گفتم که
صبر کن صبر کن چرا آری
توی چشمم به گریه تر می شد
مغز من بوق تند ممتد بود
هیچ کس هیچ کس نمی دانست
حال و روز خراب من بد بود
به بهشتش رسید و پاهایم
عاشقش بود و با خودش می رفت
چقدررر بغض در گلویم بود
قلب من داشت با عطش می رفت
گمشدم رد پای من می رفت
سمت و سوی بهشت هشتم او
منکبوتر شدم توی صحنش
می پریدم به شوق گندم او
آمدم چایخانه ی حضرت
جمع می کرد استکان ها را⤵️
یک نفر با لباس آبی لی
در سبد داشت ارغوان ها را
توی صحنش ستاره میبارید
چادر مادری تکان می خورد
یک نفر کنج سایه ی ایوان
بعض را هی دهان دهان می خورد
آمد از دور سایه ی کودک
پای او یک حدیث دیگر داشت
مادرش زار می زد و چون رود
چشمهایی ستاره پرور داشت
در هوای نماز بالاسر
ماه می ریخت آسمان میریخت
ذره ذره کنار گرد و غبار
با تواضع سلاممان میریخت
السلام علیک یا خورشید
اشک ها روی گونه تر می شد
ازدحام کنار پنجره ای
دم به دم داشت بیشتر می شد
یک نفر داد میزد و میگفت
جان زهرا نکن ردم آقا
تو فبولم کن و نجاتم ده
گر چه بسیار من بدم آقا
یک نفر زیر لب چه حالی داشت
جان او داشت از تنش می رفت
سرطان ، مادر ِ پسرهایش
وای از دست او زنش می رفت
یک نفر با سه چار تا بچه
چشم او خشک قلب او طوفان
چک بر گشت خورده در دستش
شوهرش بود ماه ها زندان
یک نفر بی هوا ترک می خورد
دل او گیر دختری بد بود
مذهبی بود خانواده ی او
بین عقل و دلش مردد بود
شانه لرزید زن هوایی شد
رو به سمت ضریح آقا کرد
بچه میخواست آرزوها داشت
قطره میخواست رو به دریا کرد
گوشه ی خلوتی بهانه گرفت
شاعری داشت زیر و رو می شد
مینوشت و دوباره با خورشید
غرق باران و گفت گو می شد
می نوشت و قلم دعا می کرد
از دم ماذنه اذان برخواست
او طلب کرد شعر آیینی
اشهد ان ....ناگهان بر خواست
قطعه ای از بهشت را میدید
توی صحن و سرای ایوانش
ای فدای غبار هر فرشت
واژه گل کرد در قلمدانش....
روزها طی شد و گذشت اینبار
مثل آن روز لحظه شد تکرار
چقدر فرق بین آن شب بود
حال و صحن حرم چه بود بهار ...
روز میلاد توی صحن عتیق
شاعری وصف مدح او می کرد
مادری در بغل جوادی داشت
زاچ ده روزه غنچه بو می کرد
پدری گفت هی !ندو بچه....
همسری نذر شیر و شربت داشت
بر نگشت از حرم کسی دلگیر
او به هر زایرش عنایت داشت....
زینب حسامی
#امام_رضا
https://eitaa.com/PoetryHall
رباعی
نرمک نرمک به روی مین غلطیدند
چون واژه به روی نقطه چین غلطیدند
گلواژه ی عشق اینچنین معنا شد
مردان شهید بر زمین غلطیدند .
علیرضا اطلاقی
https://eitaa.com/alirezaetlaghi
درس احساس...
مادرم، آبستن صدها هزاران واژه بود
بر لبش نی بود و اشکش رشته رشته رود رود
با رباعی مست میکرد و دوبیتی دوست داشت
منزوی میشد، غزلهای قشنگی میسرود
نمرههای درس احساسش همیشه بیست بود
مادرم مثل شقایق ها خزانی داشت زود
یک شبی از آسمانها غنچهی مهتاب چید
صبح با درد فراوان بخشی از من را سرود
بی گمان هنگام زادن مادرم کام مرا
با نبات شعرهای نغز ایرانی گشود
#مهتاببهشتی
https://eitaa.com/PoetryHall
به ساحت #امامزمان (عج) و #ایران_عزیز_اسلامی
پرچمی سبز و سفید و سرخ
..................................
در اربعین چون ابر باریدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
در راهپیمایی تو را دیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
در بهمنی اردیبهشتی شد سهمم شکوفه از هوای تو
از آسمان، رنگینکمان چیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
چون روسری در باد میرقصید، موهای بازِ مادرم ایران
آزادیام را تازه فهمیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
چشم جهان از چشم تو روشن، با دشمنان دین بگو که من:
اللهم و بی شیر و خورشیدم، با پرچمی سبز و سفید و سرخ
قربان آن سبزِ غزلخیزت، قربان آن شعر سپید تو
با خونِ شعرم مست ازین عیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
از درّه بالا آمدم با تو، در دامنه پشتِ ولی بودم
بر قلّهی ایمان و امّیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
شعر و شعار رهبری حق است، اما دهان عدّهای لق است
یک کارگر در خط تولیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
محمد عابدی
https://eitaa.com/PoetryHall
#اللهم_صل_علي_محمدﷺوآل_محمدﷺو_عجل_فرجهم💚
ای صبحِ امید! از چه شب طولانیست؟
چشمِ همهی منتظران، بارانیست
این جمعه به پایانِ خودش نزدیک...
سهمِ دلِ ما، دوباره سرگردانیست.
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
سادات حسینی زاده_سایه
#رباعی
#ظهور
https://eitaa.com/PoetryHall
خورشید یلدا...
دلیل خندهی خورشید توی یلدای دنیامی
تو تنها تکیهگاه من توو اوج بیکسیهامی
یه عمره بال پروازی واسه رویای کال من
ببین با نور لبخندت چقدر خوبه روال من
اگه پلکی زدم سمت جهان روشن فردا
تمومش رو ازت دارم توو این بی رحمی دنیا
نفسهای تو اعجازه که بیدار میکنه ما رو
داری با جوهر جونت میسازی کل فردا رو
#معلم
#استاد
#طاهرهموحدیپور(مهدا)
🌼🌼🌼https://eitaa.com/PoetryHall
به ساحت بزرگوار امام جعفر صادق (ع)
بهترین معلم دینی
از ما به آستان بقیعت سلامها
تا باشد از تو دانه و اینگونه دامها
مست از توایم و این همه دیوانهی مفید
قدری جنون بریز به لب تشنهکامها
شیخالائمه ای و محمد، خودِ تویی
ای مذهبت، چکیدهی حرف امامها
از حرمتِ کلام تو بوده ست و راویان
مانده اگر هنوز حلال و حرامها
استاد فقه و فلسفه و منطق و کلام.
یک از هزار شاگردت شد هشامها
تو بهترین معلم دینی در عالمی
اما نکردهاند تو را احترامها
دین را برای مقصد و مقصود خود، دریغ
گاهی به انحراف کشیدند نامها
بعد از تو بوحنیفه و مالک، تبر شدند
تحریف شد رسالت خیرالانامها ۱
ای پیرمرد خسته و افتاده از نفس
چشمت حقیقت است و لبت، مرگ جامها
موسیقیِ کلام تو خالیست از ریا
موی مجعد تو پر است از مقامها
آغاز کن سخن که جهان سبزتر شود
قدری بگو حکایت از آن ناتمامها _
از مصطفی که سرو بلند قنوت بود
از حیدر، آن تجسم بیتالحرامها
از مجتبی و صلح و زره بستن و رکوع
از کربلا و سجدهی سرخ قیامها
از نالههای نیمهْ شب زینالعابدین
از باقر، آن تشهد صاحبْکلامها
خاکیست کاخ کوچک پر رفت و آمدت
شاهند زیر سایهی مهرت، غلامها
اما حسودها دل دیدن نداشتند
آتش شدند، آتشی از انتقامها
ابنربیع بود همان ابنملجم و
دل داده بود بر هیجان قُطامها
شد حملهور مغیرهای و بر زمین زدت
پهلوی تو شکست در این ازدحامها
بالا گرفت کار و... تو را مثل کوفیان
با سنگ میزدند از بالای بامها
محمد عابدی
https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به روح پاک معلمان آسمانی
بخصوص معلم شهیده همسر سید مجتبی خامنه ای رهبرحکیم جهان اسلام
دریا دلم از خدا بلم می خواهم
تا حمل شود غمت؛ علم ؛می خواهم
در مکتب سوختن معلم هستی
باید بنویسمت قلم می خواهم
آرزو آذریفر
https://eitaa.com/PoetryHall