eitaa logo
سرای شعر
172 دنبال‌کننده
20 عکس
4 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
✊️ با گرانی و تورّم _ عامدانه _ عدّه‌ای آب می‌ریزند هِی در آسیابِ دشمنان عدّه‌ای که گرچه درظاهر رفیق ملت‌اند لیک می‌باشند از عمّالِ دشمن در نهان عدّه‌ای دیگر به قصدِ افتراقِ فتنه خیز در خیابان آمرِ مَعروف و نهی از مُنکَرند گرگ‌هایی در لباس میش، در بین عموم وحدتِ خلق خیابان را به شبها می‌دَرند نیست اکنون فرصتِ خوبی برای امر و نهی دست بردار از تعصّب‌های دشمن شادکن اندکی اندیشه کن! در این زمانِ همدلی نه برای تارِ مویی، قیل و قال و داد کن! بی‌حجاب و باحجاب امروزه باید یکصدا دستِ دشمن را کند کوتاه از این سرزمین من یقین دارم عموماً مؤمن و با عفت‌اند گرچه می‌باشد حجاب، آیین اسلامِ مُبین پُشتِ مَردانِ سلحشورِ سپاه و ارتشی گرم می‌باشد ز میدان، بر خیابان هموطن! گر خیابان‌ها شود خالی، شغالان از کمین می‌زنند آهسته بیرون، همرهِ زاع و زغن هموطن! آگاه باش و گول دشمن را مخور تا مبادا تن دهی بر حیله‌ های نخ نما باش حاضر در خیابان‌ها به امرِ رهبرت گر که میخواهی شویم از فتنه‌ی دشمن، رها تا زمانی که نگشته دفع فتنه در وطن مَرد و زن، همگام با رزمندگانِ میهنیم با حضور و وحدت و همبستگی و همدلی در خیابان هر یکی تیری به چشم دشمنیم شمس ساقی https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا مثل بندر، گرم و جذاب و پر از زیبایی است او زنی بی ادعا،اما کمی رویایی است بر تنش پیراهنی دریا نشان و غرق موج شال رنگی بر سرش، پاپوش او دمپایی است گاه دارد توی ساحل روی شن ها می دود گاه چون فانوس های دلکش دریایی است باسبدهایی که می بافد در آن بازار داغ گاه همکار پدر، یاخاله ها، یا دایی است مادرانه دارد آغوشی برای کودکان گاه گاهی دختری درکوچه ی تنهایی است با خلیج فارس دارد قدر دریا خاطره غرش امواج , در گوشش، چنان لالایی است شوهرش تا خسته از دریا به ساحل می رسد گرم استقبال، با یک استکان چایی است زهرا سلیمی https://eitaa.com/PoetryHall
صبح دلگیر روز گرمی بود تشنه بودم دلم حرم می خواست یک زیارت کنار بالا سر گوشه ی صحن گریه هم می خواست هسرم یک دفه صدایم کرد داشت می‌خورد لب به لب چایی گفت من می روم حرم زینب تو عزیزم بگو نمی آیی؟ بغض سختی توی گلویم بود خسته از کارهای تکراری با صدایی بلند گفتم که صبر کن صبر کن چرا آری توی چشمم به گریه تر می شد مغز من بوق تند ممتد بود هیچ کس هیچ کس نمی دانست حال و روز خراب من بد بود به بهشتش رسید و پاهایم عاشقش بود و با خودش می رفت چقدررر بغض در گلویم بود قلب من داشت با عطش می رفت گم‌شدم رد پای من می رفت سمت و سوی بهشت هشتم او من‌کبوتر شدم توی صحنش می پریدم به شوق گندم او آمدم چایخانه ی حضرت جمع می کرد استکان ها را⤵️ یک نفر با لباس آبی لی در سبد داشت ارغوان ها را توی صحنش ستاره می‌بارید چادر مادری تکان می خورد یک نفر کنج سایه ی ایوان بعض را هی دهان دهان می خورد آمد از دور سایه ی کودک پای او یک حدیث دیگر داشت مادرش زار می زد و چون رود چشمهایی ستاره پرور داشت در هوای نماز بالاسر ماه می ریخت آسمان می‌ریخت ذره ذره کنار گرد و غبار با تواضع سلاممان می‌ریخت السلام علیک یا خورشید اشک ها روی گونه تر می شد ازدحام کنار پنجره ای دم به دم داشت بیشتر می شد یک نفر داد میزد و می‌گفت جان زهرا نکن ردم آقا تو فبولم کن و نجاتم ده گر چه بسیار من بدم آقا یک نفر زیر لب چه حالی داشت جان او داشت از تنش می رفت سرطان ، مادر ِ پسرهایش وای از دست او زنش می رفت یک نفر با سه چار تا بچه چشم او خشک قلب او طوفان چک بر گشت خورده در دستش شوهرش بود ماه ها زندان یک نفر بی هوا ترک می خورد دل او گیر دختری بد بود مذهبی بود خانواده ی او بین عقل و دلش مردد بود شانه لرزید زن هوایی شد رو به سمت ضریح آقا کرد بچه میخواست آرزوها داشت قطره میخواست رو به دریا کرد گوشه ی خلوتی بهانه گرفت شاعری داشت زیر و رو می شد می‌نوشت و دوباره با خورشید غرق باران و گفت گو می شد می نوشت و قلم دعا می کرد از دم ماذنه اذان برخواست او طلب کرد شعر آیینی اشهد ان ....ناگهان بر خواست قطعه ای از بهشت را می‌دید توی صحن و سرای ایوانش ای فدای غبار هر فرشت واژه گل کرد در قلمدانش.... روزها طی شد و گذشت اینبار مثل آن روز لحظه شد تکرار چقدر فرق بین آن شب بود حال و صحن حرم چه بود بهار ... روز میلاد توی صحن عتیق شاعری وصف مدح او می کرد مادری در بغل جوادی داشت زاچ ده روزه غنچه بو می کرد پدری گفت هی !ندو بچه.... همسری نذر شیر و شربت داشت بر نگشت از حرم کسی دلگیر او به هر زایرش عنایت داشت.... زینب حسامی https://eitaa.com/PoetryHall
رباعی نرمک نرمک به روی مین غلطیدند چون واژه به روی نقطه چین غلطیدند گلواژه ی عشق اینچنین معنا شد مردان شهید بر زمین غلطیدند . علیرضا اطلاقی https://eitaa.com/alirezaetlaghi
درس احساس... مادرم، آبستن صدها هزاران واژه بود بر لبش نی بود و اشکش رشته رشته رود رود با رباعی مست میکرد و دوبیتی دوست داشت منزوی می‌شد، غزلهای قشنگی می‌سرود نمره‌های درس احساسش همیشه بیست بود مادرم مثل شقایق ها خزانی داشت زود یک شبی از آسمان‌ها غنچه‌ی مهتاب چید صبح با درد فراوان بخشی از من را سرود بی گمان هنگام زادن مادرم کام مرا با نبات شعرهای نغز ایرانی گشود https://eitaa.com/PoetryHall
به ساحت (عج) و پرچمی سبز و سفید و سرخ .................................. در اربعین چون ابر باریدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ در راهپیمایی تو را دیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ در بهمنی اردیبهشتی شد سهمم شکوفه از هوای تو از آسمان، رنگین‌کمان چیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ چون روسری در باد می‌رقصید، موهای بازِ مادرم ایران آزادی‌ام را تازه فهمیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ چشم جهان از چشم تو روشن، با دشمنان دین بگو که من: الله‌م و بی شیر و خورشیدم، با پرچمی سبز و سفید و سرخ قربان آن سبزِ غزل‌خیزت، قربان آن شعر سپید تو با خونِ شعرم مست ازین عیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ از درّه بالا آمدم با تو، در دامنه پشتِ ولی بودم بر قلّه‌ی ایمان و امّیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ شعر و شعار رهبری حق است، اما دهان عدّه‌ای لق است یک کارگر در خط تولیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ محمد عابدی https://eitaa.com/PoetryHall
💚 ای صبحِ امید! از چه شب طولانی‌ست؟ چشمِ همه‌ی منتظران، بارانی‌ست این جمعه به پایانِ خودش نزدیک... سهمِ دلِ ما، دوباره سرگردانی‌ست. ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ سادات حسینی زاده_سایه https://eitaa.com/PoetryHall
خورشید یلدا... دلیل خنده‌ی خورشید توی یلدای دنیامی تو تنها تکیه‌گاه من توو اوج بی‌کسی‌هامی یه عمره بال پروازی واسه رویای کال من ببین با نور لبخندت چقدر خوبه روال من اگه پلکی زدم سمت جهان روشن فردا تمومش رو ازت دارم توو این بی‌ رحمی دنیا نفس‌های تو اعجازه که بیدار می‌کنه ما رو داری با جوهر جونت می‌سازی کل فردا رو (مهدا) 🌼🌼🌼https://eitaa.com/PoetryHall
به ساحت بزرگوار امام جعفر صادق (ع) بهترین معلم دینی از ما به آستان بقیعت سلام‌ها تا باشد از تو دانه و اینگونه دام‌ها مست از توایم و این همه دیوانه‌ی مفید قدری جنون بریز به لب تشنه‌کام‌ها شیخ‌الائمه ای و محمد، خودِ تویی ای مذهبت، چکیده‌ی حرف امام‌ها از حرمتِ کلام تو بوده ست و راویان مانده اگر هنوز حلال و حرام‌ها استاد فقه و فلسفه و منطق و کلام. یک از هزار شاگردت شد هشام‌ها تو بهترین معلم دینی در عالمی اما نکرده‌اند تو را احترام‌ها دین را برای مقصد و مقصود خود، دریغ گاهی به انحراف کشیدند نام‌ها بعد از تو بوحنیفه و مالک، تبر شدند تحریف شد رسالت خیرالانام‌ها ۱ ای پیرمرد خسته و افتاده از نفس چشمت حقیقت است و لبت، مرگ جام‌ها موسیقیِ کلام تو خالی‌ست از ریا موی مجعد تو پر است از مقام‌ها آغاز کن سخن که جهان سبزتر شود قدری بگو حکایت از آن ناتمام‌ها _ از مصطفی که سرو بلند قنوت بود از حیدر، آن تجسم بیت‌الحرام‌ها از مجتبی و صلح و زره بستن و رکوع از کربلا و سجده‌ی سرخ قیام‌ها از ناله‌های نیمهْ شب زین‌العابدین از باقر، آن تشهد صاحبْ‌کلام‌ها خاکی‌ست کاخ کوچک پر رفت و آمدت شاهند زیر سایه‌ی مهرت، غلام‌ها اما حسودها دل دیدن نداشتند آتش شدند، آتشی از انتقام‌ها ابن‌ربیع بود همان ابن‌ملجم و دل داده بود بر هیجان قُطام‌ها شد حمله‌ور مغیره‌ای و بر زمین زدت پهلوی تو شکست در این ازدحام‌ها بالا گرفت کار و... تو را مثل کوفیان با سنگ می‌زدند از بالای بام‌ها محمد عابدی https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به روح پاک معلمان آسمانی بخصوص معلم شهیده همسر سید مجتبی خامنه ای رهبرحکیم جهان اسلام دریا دلم از خدا بلم می خواهم تا حمل شود غمت؛ علم ؛می خواهم در مکتب سوختن معلم هستی باید بنویسمت قلم می خواهم آرزو آذری‌فر https://eitaa.com/PoetryHall
🌺 تو همان حضرتِ نوری که به شب تابیدی بذرِ موسیقیِ احساس به دل پاشیدی من لغت‌نامه‌ی خیسی پُرِ لکنت بودم تو به لبخندِ سخن، روزنه‌ی امیدی قلمم سنگی و بی‌روح وُ دلم سرد و سیاه روح بر کالبدِ ...واژه‌ی من بخشیدی تا که مَحرم بشوم در حرمِ حضرتِ شعر تو مرا شاعرِ چشمانِ غزل، نامیدی عشق، کُنجِ قفسِ سینه زبانش بسته مُهرِ لکنت ز لبم با سرِ انگشت، چیدی پیشِ پای تو غزل سجده کند استادم که تو در آینه‌ی شعر، خدا را دیدی. ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ سادات حسینی زاده سایه https://eitaa.com/PoetryHall
با شرط آنکه از هوس میز بگذریم ؛ نزدیک قُلّه ایم ، از این نیز بگذریم بگذار داس و تیغ به کف آر ، وقت ماست چون باد باید از سر جالیز بگذریم از اجتماع خیبریان پشت در نترس ما دشنه ایم ، از رگشان تیز بگذریم تا یک به یک به حبل متین چنگ می زنیم با هم ز قلب لشکر چنگیز بگذریم سمت بهار می رود این دشت لاله جوش یک گام مانده از دل پاییز بگذریم نوبت به ما رسید ، نخوابی که صبح زود از دشت آفتاب ، سحر خیز بگذریم لشکر کشیده کفر به این سرزمین ، از این نبرد ، بگذریم محسن ناصحی https://eitaa.com/PoetryHall