eitaa logo
سرای شعر
133 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
«چه صبحی! چه شامی!» زمان از تو می‌گفت «چه جغرافیایی!» جهان از تو می‌گفت ازل تا ابد، ساحت آفرینش به هر شکل و با هر زبان از تو می‌گفت از آغاز عالم، از اندوه آدم قدیمی‌ترین داستان از تو می‌گفت افق تا افق خون تو می‌درخشید کران تا کران آسمان از تو می‌گفت دل سنگ‌ها از غمت آب می‌شد اگر کوه آتشفشان از تو می‌گفت و هر باد هق‌هق تو را مویه می‌کرد و هر رود نرم و روان از تو می‌گفت و هر آه محو غمت بود، هر دم و هر آینه ناگهان از تو می‌گفت تو ای روح کعبه! حرم از تو می‌خواند تو ای جان مسجد! اذان از تو می‌گفت تو ای گریهٔ کودکان در غم تو نگاه تر مادران از تو می‌گفت در آرامش پیرهن‌های مشکی هیاهوی پیر و جوان از تو می‌گفت به دلگرمی چای در روضه سوگند که با هر لبی استکان از تو می‌گفت *** به خود آمدم، جمعیت گریه می‌کرد به خود آمدم، روضه‌خوان از تو می‌گفت… @fatemeh_arefnejad در سرای شعر، جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
گرماگرم حادثه قلبش را ، گرم از سینه در آورد و به مرگ هدیه کرد . مرگ مبهوت و گیج  جویای نامش شد و او – سربلند و مغرور – در حالی که تبسمی شیرین بر لب داشت آرام زمزمه کرد :                      « فلسطینی » 🌼رضا اسماعیلی https://eitaa.com/PoetryHall
اربعین، قرارِ دل ای قرارِ پاکِ ما ای نبض بی‌تابی نقش دردت در جانها حک شد اما... امان از آن دل‌ها که دور از تو، دردی نهان، و قلبی شکسته را، در بقچه روح، محکم گره زدند. اگر این بقچه باز شود، سیلِ اشک‌ها، جاری می‌شود بر ایوان آسمانیت! 🌼عرفانه زند https://eitaa.com/PoetryHall
﷽ شنیدم ابر با چشمان گریان از تو می‌گوید و با شرمندگی لب‌های باران از تو می‌گوید از آن روزی که آغوش نسیم از پرچمت پر شد به هر جا می‌رود افتان و خیزان از تو می‌گوید محرم‌ها در و دیوار دم می‌گیرد از داغت کتیبه روضه میخواند، خیابان از تو می‌گوید به سویت آمدم دیدم تمام جاده تا مهران بیابان در بیابان در بیابان از تو می‌گوید تو را پرچم به پرچم در تمام راه می‌خوانم که این جغرافیا استان به استان از تو می‌گوید نمانَد بین ما و کربلایت بعد از این مرزی شلمچه، خسروی، چذابه، مهران از تو می‌گوید میان جاده موکب دار پیری شعر می‌خواند نمی‌فهمم ولی با صوت لرزان از تو می‌گوید پر از داغی فراوان باز می‌جوشد دل کتری و با هر زائر لب تشنه فنجان از تو می‌گوید صدای کودکی با ذوق می‌گوید «هلابیکم» اگرچه کوچک است اما، فراوان از تو می‌گوید اذان صبح روز اربعین، قاری، حرم، گریه دوباره یک نفر با صوت قرآن از تو می‌گوید... 🦋 @Amjadiyan_Faezeh در سرای شعر، جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
شیشه‌ی شعر من از بویی معطر خالی است هرچه از تو می‌نویسم باز دفتر خالی است خیر تو خیلی کثیر است ،بحث از تو اولِ آیه‌های سوره‌ی کوتاه کوثر خالی است هرچه از داغ تو شاعرها بگویند باز هم تا قیامت جای بیتی گریه‌آور خالی است هم حجابش بود وقتی روسری سر کرده بود هم که می‌دانست مویش زیر معجر خالی است در خرابه گفت بابا آمدی دیدی تو هم شیشه عمر رقیه دخترت، سرخالی است؟ یک پسر بر روی سینه یک پسر پایین پا جمع‌تان جمع است اما جای دختر خالی است 🌼 @shaeranehowzavi در سرای شعر، جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
ای کشتهٔ اشک، وارث درد حسین داغ تو مباد در دلی سرد حسین تاریخ به مرده‌پیکری می‌مانست این خون تو بود زنده‌اش کرد حسین 🌼 @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
چند ساعت به اربعین مانده گم شدی پشت مرز رؤیایت می رسد پشت هم پیامک دوست : - در مشایه قدم زدم جایت فرصت از دست رفته و تازه تو هوایی شدی که پر بزنی می روی پا به پای دلتنگی به بلیطی که نیست سر بزنی می روی جستجو کنی شاید جزء فهرست زائران باشی به خیال خوشت همین امشب یکی از آن مسافران باشی منتظر مانده ای که معجزه وار کسی اسم تو را صدا بزند به گذرنامه ای که صادر نیست یک نفر مهر کربلا بزند چشم ها را ببند و خوب ببین جاده را جای جای زندگی ات که رضایت دهد دلِ تنگت بنشیند به پای زندگی ات هم نوا با زیارتْ عاشورا پای پخت غذای روزانه نذر کن تا که منتشر بشود عطر موکب در آشپزخانه می رسی تا خود حرم، کافیست با تمام وجود اشاره کنی بهتر است از همین اتاق خودت اشک را نائب الزیاره کنی چند ساعت به اربعین مانده نشد اسباب رفتن آماده! رفقا در مسیرِ برگشتند اشک تو تازه راه افتاده! ✍ @TaiebeAbbasi در سرای شعر، جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
مرآة الشاهد وحينما استقرّتِ الرّماحُ في حشاشةِ الحسينْ وازّينَتْ بجسدِ الحسينْ وداستِ الخيولُ كلّ نقطةٍ في جسدِ الحسينْ واستُلبتْ وقُسِّمت ملابسُ الحسينْ، رأيتُ كلّ حجَرٍ يحنو على الحسينْ رأيتُ كلّ زهرةٍ تنامُ عند كتفِ الحسينْ رأيتُ كلّ نَهْر يسير في جنازة الحسينْ. ( هنگامی که نیزه ها مانند گل در بوته زار حسین(ع) فرود می‌آمدند و بدن او را زینت می‌دادند و در این لحظه اسبان هر نقطه از بدن او را پایمال کردند و لباسهای حسین تقسیم شد و پاره پاره.... من دیدم که هر حجره ای بر محبت حسین(ع) بنا شده است... من دیدم که هر شکوفه و گلی روی شانه حسین خوابیده است... من دیدم که تمام نهرها از بدن مطهر حسین(ع) جاری شدند). 🌼آدونیس (شاعر سوری) در سرای شعر، جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
◀️ بـا سوزِ باد زمزمه‌‌ی آه می‌رسد آه از دمی که قافله از راه می‌رسد با اشک و آه، داغِ جهان تازه می‌شود غم می‌‌شود مُسافر و ناگاه می‌رسد ازبس که جانِ کاسته رفته‌است زیرِ خاک از زیرِ خاک ناله‌ی جانکاه می‌رسد افلاک را گرفته اگر ناله، شک نکن این ناله‌ها ادامه‌اش از چاه می‌رسد وقتی که قصه‌ی تو به "سر" می‌رسد، به شام_ هفتاد و چند قصه‌ی کوتاه می‌رسد دیگر به هیچ سلطنتی اعتماد نیست با دستِ بسته لشکرِ یک شاه می‌رسد حالا رسیده اهلِ حرم بر سرِ مزار عشق از ازل به مردُمِ آگاه می‌رسد بیم است تا به لرزه درآیَد تمامِ عـرش از جزر و مدِّ گریه که تا ماه می‌رسد با بوی اربعینِ تو خوش می‌شَود دلم دل می‌دهم به عشق که دلخواه می‌رسد | | ↪️ @ElaheSoltani 🏴 https://eitaa.com/PoetryHall
چه دود بلندی اگر آه ماست چه عطر بلندی اگر خاک توست چه داغی که بر سینه ی گرم ما چه خونی که بر صحنه ی پاک توست چهل روز از آن روز خونین گذشت که طوفان، گل ِ خنده ات را گشود که در لاله زار خدا دست شوق رخ ِ پاک تابنده ات را گشود چهل روز از آن صبح و ظهر و غروب که رخسار خورشید، در خون نشست ز هر گوشه باد بلایی وزید غباری بر آن روی گلگون نشست چهل روز رد شد از آن ماجرا که در خون خود غلت می زد فرات از آن اربعین تا به این اربعین چه ها رفته بر عرصه ی کربلات چه خونی ست می جوشد از خاک تو بر این پهنه ی خشک صحرا هنوز سرت روی نیزه ست مولای من تنت بر زمین است آقا هنوز منم این که دارم قدم می زنم به راه تو و از تو دم می زنم که با واژه ی سبز و سرخ و سیاه بر این صفحه دارم قلم می زنم لبم تشنه و کربلا پیش روست دلم خسته و در دلم آرزوست عجب راه دور تو پر گرد و خاک عجب خاک کوی تو خوش عطر و بوست @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
O slain by tears, heir to Hussein's pain, May your grief never reside in a heart cold to Hussein. History resembled a lifeless body, It was your blood that brought it to life, O Hussein. 🌼 ای کشتهٔ اشک، وارث درد حسین داغ تو مباد در دلی سرد حسین تاریخ به مرده‌پیکری می‌مانست این خون تو بود زنده‌اش کرد حسین 🌼 https://eitaa.com/PoetryHall
The Arbaeen of Solidarity The Pilgrim's Heart-Home Built from bricks of simplicity, How unadorned! And its windows open onto The boundless garden of affection— How full of blossoms! Every dawn... The sun rises from the courtyard's edge, And dew-drops of tears Settle on the petals of cheeks. No need for dazzling gold, No desire for lofty palaces! In simple, earthy homes, They offer hospitality— How unadorned! Light and serene, In the shadow of angels' wings, In the embrace of majestic palm groves. Here, words, unmasked, Settle on the ground of honesty, And gazes, carefree, Shine upon the mirror of the sky. In this unadorned abode, Hearts, like wildflowers, Self-grown and unpretentious, Scent the air with life's fragrance. And this is the secret of vitality In life's winding paths, And at the peak of kindness! This is the Arbaeen of Solidarity... Tahereh Mowhedi Pour (Mahda) https://eitaa.com/PoetryHall