eitaa logo
سرای شعر
133 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
چند ساعت به اربعین مانده گم شدی پشت مرز رؤیایت می رسد پشت هم پیامک دوست : - در مشایه قدم زدم جایت فرصت از دست رفته و تازه تو هوایی شدی که پر بزنی می روی پا به پای دلتنگی به بلیطی که نیست سر بزنی می روی جستجو کنی شاید جزء فهرست زائران باشی به خیال خوشت همین امشب یکی از آن مسافران باشی منتظر مانده ای که معجزه وار کسی اسم تو را صدا بزند به گذرنامه ای که صادر نیست یک نفر مهر کربلا بزند چشم ها را ببند و خوب ببین جاده را جای جای زندگی ات که رضایت دهد دلِ تنگت بنشیند به پای زندگی ات هم نوا با زیارتْ عاشورا پای پخت غذای روزانه نذر کن تا که منتشر بشود عطر موکب در آشپزخانه می رسی تا خود حرم، کافیست با تمام وجود اشاره کنی بهتر است از همین اتاق خودت اشک را نائب الزیاره کنی چند ساعت به اربعین مانده نشد اسباب رفتن آماده! رفقا در مسیرِ برگشتند اشک تو تازه راه افتاده! ✍ @TaiebeAbbasi در سرای شعر، جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
مرآة الشاهد وحينما استقرّتِ الرّماحُ في حشاشةِ الحسينْ وازّينَتْ بجسدِ الحسينْ وداستِ الخيولُ كلّ نقطةٍ في جسدِ الحسينْ واستُلبتْ وقُسِّمت ملابسُ الحسينْ، رأيتُ كلّ حجَرٍ يحنو على الحسينْ رأيتُ كلّ زهرةٍ تنامُ عند كتفِ الحسينْ رأيتُ كلّ نَهْر يسير في جنازة الحسينْ. ( هنگامی که نیزه ها مانند گل در بوته زار حسین(ع) فرود می‌آمدند و بدن او را زینت می‌دادند و در این لحظه اسبان هر نقطه از بدن او را پایمال کردند و لباسهای حسین تقسیم شد و پاره پاره.... من دیدم که هر حجره ای بر محبت حسین(ع) بنا شده است... من دیدم که هر شکوفه و گلی روی شانه حسین خوابیده است... من دیدم که تمام نهرها از بدن مطهر حسین(ع) جاری شدند). 🌼آدونیس (شاعر سوری) در سرای شعر، جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
◀️ بـا سوزِ باد زمزمه‌‌ی آه می‌رسد آه از دمی که قافله از راه می‌رسد با اشک و آه، داغِ جهان تازه می‌شود غم می‌‌شود مُسافر و ناگاه می‌رسد ازبس که جانِ کاسته رفته‌است زیرِ خاک از زیرِ خاک ناله‌ی جانکاه می‌رسد افلاک را گرفته اگر ناله، شک نکن این ناله‌ها ادامه‌اش از چاه می‌رسد وقتی که قصه‌ی تو به "سر" می‌رسد، به شام_ هفتاد و چند قصه‌ی کوتاه می‌رسد دیگر به هیچ سلطنتی اعتماد نیست با دستِ بسته لشکرِ یک شاه می‌رسد حالا رسیده اهلِ حرم بر سرِ مزار عشق از ازل به مردُمِ آگاه می‌رسد بیم است تا به لرزه درآیَد تمامِ عـرش از جزر و مدِّ گریه که تا ماه می‌رسد با بوی اربعینِ تو خوش می‌شَود دلم دل می‌دهم به عشق که دلخواه می‌رسد | | ↪️ @ElaheSoltani 🏴 https://eitaa.com/PoetryHall
چه دود بلندی اگر آه ماست چه عطر بلندی اگر خاک توست چه داغی که بر سینه ی گرم ما چه خونی که بر صحنه ی پاک توست چهل روز از آن روز خونین گذشت که طوفان، گل ِ خنده ات را گشود که در لاله زار خدا دست شوق رخ ِ پاک تابنده ات را گشود چهل روز از آن صبح و ظهر و غروب که رخسار خورشید، در خون نشست ز هر گوشه باد بلایی وزید غباری بر آن روی گلگون نشست چهل روز رد شد از آن ماجرا که در خون خود غلت می زد فرات از آن اربعین تا به این اربعین چه ها رفته بر عرصه ی کربلات چه خونی ست می جوشد از خاک تو بر این پهنه ی خشک صحرا هنوز سرت روی نیزه ست مولای من تنت بر زمین است آقا هنوز منم این که دارم قدم می زنم به راه تو و از تو دم می زنم که با واژه ی سبز و سرخ و سیاه بر این صفحه دارم قلم می زنم لبم تشنه و کربلا پیش روست دلم خسته و در دلم آرزوست عجب راه دور تو پر گرد و خاک عجب خاک کوی تو خوش عطر و بوست @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
O slain by tears, heir to Hussein's pain, May your grief never reside in a heart cold to Hussein. History resembled a lifeless body, It was your blood that brought it to life, O Hussein. 🌼 ای کشتهٔ اشک، وارث درد حسین داغ تو مباد در دلی سرد حسین تاریخ به مرده‌پیکری می‌مانست این خون تو بود زنده‌اش کرد حسین 🌼 https://eitaa.com/PoetryHall
The Arbaeen of Solidarity The Pilgrim's Heart-Home Built from bricks of simplicity, How unadorned! And its windows open onto The boundless garden of affection— How full of blossoms! Every dawn... The sun rises from the courtyard's edge, And dew-drops of tears Settle on the petals of cheeks. No need for dazzling gold, No desire for lofty palaces! In simple, earthy homes, They offer hospitality— How unadorned! Light and serene, In the shadow of angels' wings, In the embrace of majestic palm groves. Here, words, unmasked, Settle on the ground of honesty, And gazes, carefree, Shine upon the mirror of the sky. In this unadorned abode, Hearts, like wildflowers, Self-grown and unpretentious, Scent the air with life's fragrance. And this is the secret of vitality In life's winding paths, And at the peak of kindness! This is the Arbaeen of Solidarity... Tahereh Mowhedi Pour (Mahda) https://eitaa.com/PoetryHall
اربعین همدلی خانه‌ی قلب زائر از آجر سادگی بنا شده چه بی‌پیرایه ! و پنجره‌هایش رو به باغِ بی‌انتهای مهر باز است چه پر شکوفه! هر طلوع... آفتاب از کرتِ ایوان می‌دمد و شبنمِ اشک بر گلبرگِ گونه‌ می‌نشیند نه نیازی به زرِ پر زرق و برق، نه تمنای کاخ‌های بلند! در خانه‌های خاکیِ ساده پذیرایی می‌کنند چه بی پیرایه! سبک و آرام در سایه‌ی بال‌های فرشتگان در آغوش نخلستان‌های باشکوه اینجا،کلمات، بی‌نقاب بر زمینِ صداقت می‌نشینند و نگاه‌ها، بی‌دغدغه، بر آینه‌ی آسمان می تابند در این سرای بی‌نقش، قلب‌ها چون گل‌های دشت خودرو و بی‌ادعا، عطرِ زندگی را می‌پراکنند و این است رازِ سرزندگی در پیچ و خمِ زندگی و در اوج مهربانی! اینجا اربعین همدلیست... طاهره_موحدی‌پور(مهدا) https://eitaa.com/PoetryHall
💔روزگار غریبی است! دهانت را می‌بویند مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم دلت را می‌بویند روزگارِ غریبی‌ست، نازنین! و عشق را کنارِ تیرکِ راهْبَنْد تازیانه می‌زنند عشق را در پستویِ خانهْ نهان باید کرد در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما آتش را به سوخت‌بارِ سرود و شعر فروزان می‌دارند به اندیشیدنْ خطر مکن روزگارِ غریبی‌ست، نازنین! آن که بر دَر می‌کوبد شباهنگام به کُشتنِ چراغ آمده است نور را در پستویِ خانهْ نهان باید کرد آنَکْ قَصّابانند بر گُذَرگاه‌ها مستقر با کُنده و ساتوری خون‌آلود روزگارِ غریبی‌ست، نازنین! و تبسم را بر لب‌ها جرّاحی می‌کنند و ترانه را بر دهان شوق را در پستویِ خانه نهان باید کرد کبابِ قناری بر آتشِ سوسن و یاس  روزگارِ غریبی‌ست، نازنین!  🌼الف.بامداد https://eitaa.com/PoetryHall
از کربلا برگشتم و دلتنگ دیدارم هر لحظه می‌سوزم ولی آروم می‌بارم یاد حریمت میکنه قلب منو آروم تنهاترین فریادعالم، حضرت مظلوم اینجاست جسم من ولی قلبم تو مشایه عشقت کنارم بوده هر دم سایه به سایه نذر تو کردم زندگیمو تا حسینی شم مثل شهیدا عاشقت مثل خمینی شم بارون گرفته باز کردم چتر رویامو چیزی نمی‌خوام از جهان جز عشق آقامو رخت عزای تو کفن می‌شه برای ما مارو شفاعت می‌کنه پیش خدای ما حرفایی که می‌گم زیاده، عشق تو نوشه خونت حریم ماه، مهرت مثل آغوشه آغوشتو وا می‌کنی روی همه عالم با اربعین تو شروع میشه همه سالم از کربلا تا غزه این تاریخ تکراره راه حسین راه جهاد و راه ایثاره ساده بگم ساده‌ترش اینه حسین دینه آزاده بودن رسمشه این رسم آئینه نسل حسین امروز هم دنباله داره باز آقا برای نائبش می‌خواد بازم سرباز سرباز راه دین باید راوی عزّت شه جان بر کف سیدعلی، سهمش شهادت شه این جاده واشد رمز اون نقش شهیدا بود شهد شهادت نوش جون رو سفیدا بود @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
وطن! مرا به نخل آویزان کنید  من به او خیانت نمی‌کنم. این زمین و مزرعه من است. اینجا در گودال‌های آن افتاده‌ام، و دستانم در آتش سوخته است. در اینجا شیر شتر  را در کودکی سر کشیده‌ام.  وطن من روایت روزهای شاد و غمگین نیست.  وطن در رویا نمی‌زید  و نه در مزرعه‌ای در آغوش ماه،  و نه در قطره‌ای نورانی بر گل رز.  وطن من غریبه‌ای خشمگین است  در اضطراب قرن‌ها  با ماشه‌ای کشیده بر شقیقه‌اش.  وطن من، کودکی است،  که دستانش را با امید و شجاعت  به سوی شادی دراز می‌کند.  او بادی است در زندان.  و شاخه‌هایی است  در نور و تاریکی،  پیرمردی است که  در این شاخساران جاودان   در ماتم زمین و پسرانش نشسته است.  این سرزمین پوست و استخوان است. وطن! مرا به نخل آویزان کنید  من به او خیانت نمی‌کنم. این زمین و مزرعه من است. اینجا در گودال‌های آن افتاده‌ام، و دستانم در آتش سوخته است. در اینجا شیر شتر  را در کودکی سر کشیده‌ام.  وطن من روایت روزهای شاد و غمگین نیست.  وطن در رویا نمی‌زید  و نه در مزرعه‌ای در آغوش ماه،  و نه در قطره‌ای نورانی بر گل رز.  وطن من غریبه‌ای خشمگین است  در اضطراب قرن‌ها  با ماشه‌ای کشیده بر شقیقه‌اش.  وطن من، کودکی است،  که دستانش را با امید و شجاعت  به سوی شادی دراز می‌کند.  او بادی است در زندان.  و شاخه‌هایی است  در نور و تاریکی،  پیرمردی است که  در این شاخساران جاودان   در ماتم زمین و پسرانش نشسته است.  این سرزمین پوست و استخوان است. 🌼محمود درویش https://eitaa.com/PoetryHall
شاخه‌های عشق بی روی تو پرپر می‌شود چشم‌های آسمان از غربتت تر می‌شود بالهای خسته‌ی امید گشته بی‌رمق شیشه‌ی احساس ما هر دم مکدر می‌شود باغبان ما زمینی‌هایی و عشق زمان با وجودت باغ تقوامان، معطر می‌شود گرچه محرومیم از یک لحظه‌ی دیدارتان دل ولی همواره محزون تو دلبر می‌شود صادقانه حرف دل را می‌زنم یابن الحسن ارتباط بین ما هر روز کمتر می‌شود با تبسم‌ها، خوشی‌ها، جمعمان بیگانه است لحظه‌هامان در فراق و حزن تو سر می‌شود " هر کسی کو دور ماند از اصل خویش " با وصال یار قلب او منور می‌شود @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
🌼قالب مناسب اشعار وطنی برای سرودن اشعار وطنی انتخاب قالب شعری مهم است تا پیام واحساس به بهترین شکل منتقل شود. چند قالب متناسب با اشعار وطنی چه از نظر ساختار چه از نظر پتانسیل محتوایی پیشنهاد می‌شود که امروز غزل را بررسی می‌نماییم. 🌱غزل غزل با ساختار لطیف و موسیقایی خود، می‌تواند بستر مناسبی برای بیان احساسات عمیق امید و عشق به وطن باشد. در غزل می‌توان با استفاده از قافیه و ردیف، نوعی هم‌بستگی و تداوم معنایی ایجاد کرد که حس اتحاد و پایبندی به آرمان‌ها را تقویت می‌کند. در غزل‌های امیدبخش و وطن‌دوستانه می‌توان به موضوعاتی چون استقامت مردم، زیبایی‌های طبیعت ایران، نقش جوانان در ساخت آینده، یادآوری رشادت‌های گذشته و افق‌های روشن آینده پرداخت. زبان غزل می‌تواند هم حماسی باشد و هم تغزلی، که این انعطاف‌پذیری به شاعر امکان می‌دهد تا ابعاد مختلفی از امید و وطن‌‌دوستی را به تصویر بکشد. https://eitaa.com/PoetryHall