eitaa logo
سرای شعر
133 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌‌السلام 🔹بردباری🔹 با من بیا هرچند صبرش را نداری یک جا مرا در راه تنها می‌گذاری باشد بیا اما مپرس از رازهایم با خضر باید سر کنی با بردباری راهی شدم بین سکوت و باز دیدم یک کاروان پشت سرم حرف است آری لا سیف، لا دین، لا فتی و لا مروت در بازگشت دورهٔ بی ذوالفقاری گم می‌شود فریادهایم بین این شهر مثل نفَس‌های مسیحی بی‌حواری از دست‌های سردشان بیعت گرفتم از سینه‌هاشان وعده‌های جان‌نثاری سجاده را اما کشید از زیر پایم یک روز، دستی از همین دستان یاری هم بر دلم داغ وفا مانده‌ست از این قوم هم دارم از آن روی پایم یادگاری من صلح کردم، خوب می‌دانستم آن‌ها خود می‌گذارند اسم آن را سازگاری وقتی خیال پستشان راحت شد از جنگ گفتند دشمن‌شادمان کردی به خواری! گفتم «چه برخیزم چه بنشینم امامم» گفتند سیریم از احادیثِ شعاری! در چشم‌های خیره‌ات تردید پیداست موسای بی‌طاقت! کماکان بیقراری بشنو! ولی پایانِ دیدار من و توست تأویل آن چیزی که صبرش را نداری می‌رفت در تسخیر غاصب کشتی نوح با رخنهٔ صلح من از نو گشت جاری هذا فراق ـ ای آشنا ـ بینی و بینک باید مرا با غربتم تنها گذاری 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5251@ShereHeyat https://eitaa.com/PoetryHall
سخن دارم، سخن‌ها با مدینه سخن از داغ‌های روی سینه سخن از سوز و ساز و درد شیعه سخن از دشمن نامرد شیعه کجا یارای گفتن در زبان است که سوز سینه‌ها، آتشفشان است مدینه باز کن لب بر سخن، باز به ما کن شکوه‌های خویش ابراز بگو از رحلت پیغمبر عشق بگو از دردهای حیدر عشق بگو از غربت مولای عالم پس از هجر نبیُّ ‌اللّه اعظم بگو از کوچه‌های تنگ و باریک بگو از گلشن ویران و تاریک بگو از سیلی خصم ولایت ز یاس پَرپرِگلزار عصمت بگو از سبزپوش کوچه‌هایت ز داغ جانگداز مجتبایت چرا شد پیکرش در پیش باران به جای لاله باران، تیر باران مگر سمّی که نوشید از عداوت شد از آن قسمتش فیض شهادت دل دشمن نشد راضی به این حدّ که باید تیر بر تابوت او زد خدایا این مصیبت بس که عظماست تویی آگه چگونه حال زهراست «امین» از این غم جانسوز، فریاد در این ماتم به مهدی تسلیت باد 🌼رضا فلاح https://eitaa.com/PoetryHall
السلام علیک یا حضرت امام رضا جانم به شوقی در سحرگاهان شیدا زدم دست توسل سمت مولا دلم لرزید با دردی خروشان به درگاهش دعا کردم فراوان قنوت و آیه های عشق لبریز شدند ،از صحن گوهر شاد آویز کنارش هم‌ نوا نقاره ها شد عجین رقص آن فواره ها شد تو هستی ضامن آهو رضا جان فدایت شیعه و هندو رضا جان جلا ده روح و جانم حضرت عشق شفا ده روح و جانم حضرت عشق امید و آرزویم، زائرم کن به درگاهت رسیدم طاهرم کن شبی در خواب دیدم غرق شورم کنار هشتمین خورشید نورم تسلیت ایام شهادت امام رئوف @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
می نویسم یا حسن توی برگ دفترم دُور آن پَر می زنم چون که من یک کفترم با مداد زرد خود طرح گُنبد می زنم می نویسم بر ضریح عاشقت آقا منم چند زائر می کشم بعد دور مرقدش تا که چون شاهچراغ پُر شود دور و بَرش هر دلی در این حرم کبریایی می شود زائر قبر حسن مجتبایی می شود @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
🌱طاووس بهشتی نگاهم کردی. چشمانت چه رنگ‌عمیقی داشت مثلِ تکّه‌ای از آسمان، که بینِ بال‌هایِ یک پرنده جا مانده باشد. تو اینجایی رو به روی من در میان باغ پرندگان و میان طاووس‌های‌رهایش که تو طاووس اهل بهشتی با چشم‌هایی شبیه یک شعر ناتمام و من شاعر نگاهت بودم همان شاعری که تنها در نگاه تو قافیه پیدا می کند! آری، من دوستت دارم. و این کلمه، زیباترین شعرِ سپیدی‌ست که هرگز به پایان نمی‌رسد. 🌼طاهره_موحدی ‌پور_مهدا https://eitaa.com/PoetryHall
✍️بخوان به نام خدايي كه آفريد تو را به مناسبت دهه سوم ماه صفر و ایام رحلت پیامبر اعظم صلی‌‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ▪️به روزگار سياهی كه شب، حصار نداشت جهان جزيرۀ سبزی در اختيار نداشت ▪️گلوی خاك پر از دردهای بغض‌آلود و انجماد زمين، رنگی از بهار نداشت ▪️از اين كوير نسيمی سر عبور نداشت به غير تيرگی اينجا كسی حضور نداشت ▪️صدای عشق به گوش زمين نمی‌آمد در آن سياهی سنگين، ستاره نور نداشت ▪️سياه‌چال زمين جای بت‌پرستی بود فراز ديده نمی‌شد، تمام پستی بود ▪️نه شوق پر زدنی، پر گشودنی، سفری نه كورسوی چراغی به بام هستی بود ▪️نه آفتاب به باغ جهان صفا می‌داد نه ماه جاذبۀ خاك را صلا می‌داد ▪️نه اختران به قناری سلام می‌گفتند نه باغ، مژدۀ صبحی به شام ما می‌داد ▪️به ناگهان گل وحي از حرا شكوفا شد به كوه لرزه درافتاد و پُر ز آوا شد ▪️به گوش‌های محمّد صدا... صدا... پيچيد «بخوان به نام خدا» خواند و خواند و گويا شد ▪️بخوان به نام خدايی كه آفريد تو را ميان آينه و آب برگزيد تو را ▪️بخوان به نام خدايی که با عنايت خاص برای زينت گلدان خويش چيد تو را ▪️به نام او كه قلم را به دست انسان داد بدين وسيله به انديشۀ نهان، جان داد ▪️تو را وديعۀ پيغمبری عطا فرمود بدين مقام تو را عزّت فراوان داد ▪️بخوان كه عالم انديشه پر ز نور شود تمام كوچه پر از جلوۀ حضور شود ▪️بخوان كه عطر خدا در جهان شود جاری بخوان كه قلب جهان غرق در سرور شود ▪️و خواندی آن همه آيات كبريايی را قيام‌های روان‌پرور خدايی را ▪️تو آمديّ و به پرواز آشنا كردی تمام سوخته‌بالان استوايی را ▪️تو آمديّ و بر اين خاكدان بهار شدی طلوع كردی و خورشيد ماندگار شدی ▪️كتاب نور به دست تو داده است خدا كه نوربخش شب تار انتظار شدی ▪️تمام زنده‌دلان، سرخوش از سبوي توانَد هميشه سرخوش آيات مشك‌بوی توانَد ▪️از آسمان و گل و نور آنچه مي‌بينم تمامشان متأثّر ز خلق و خوی تواند ▪️به كائنات! كه خورشيد كائنات تويی به جسم مردۀ عالم، گل حيات تويی ▪️قسم به لوح و قلم! عرش و فرش می‌دانند به روز واقعه، آيينۀ نجات تويی خانم ۱۳۸۹/۰۶/۰۳ @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
Sun-Drenched Serenity (Sunrise of Contentment) The sun, with a golden kiss, drips upon the Shrine's dome. The breeze embraces the scent of rosewater, and pigeons, chant the morning lullaby within the sanctuary's heart, so that hearts in this land of grace may humbly supplicate. In this delightful silence, footsteps engrave the tale of love, upon the Iwan's forehead! Here, in the House of Reza, every brick and tile is a celestial memento. Its warm morning tea is a light within the cup, and its steam carries an unwritten prayer to the sky, perhaps a melody of healing is on its way. Here, the sunrise is a vista of rebirth in the embrace of contentment! https://eitaa.com/PoetryHall
🌼شعر منثور و موج نو🌼 شعر مثل یک رودخانه است. رودخانه‌های قدیمی و سنتی، دارای بستر و کناره‌های مشخصی بودند (وزن و قافیه). آب (کلمات و معانی) باید حتماً در این بستر مشخص حرکت می‌کرد. شعر منثور (رودخانه آزادتر): شعر منثور، مثل رودخانه‌ای است که دیگر به آن کناره‌های سفت و سخت (وزن و قافیه) پایبند نیست. آب (کلمات) می‌تواند آزادانه‌تر جریان پیدا کند، پهن‌تر شود، به اطراف پخش شود و شکل‌های جدیدی به خود بگیرد. اما این رودخانه هنوز هم رودخانه است. یعنی هنوز هم دارای جریان (احساس و اندیشه)، عمق (تخیل و تصاویر شاعرانه) و صدای خاص (زبان شاعرانه) خودش است. فقط دیگر نیازی نیست آب در یک قالب و ریتم مشخص حرکت کند. پس، ویژگی‌های اصلی شعر منثور این‌هاست: 1. رهایی از وزن و قافیه: این مهم‌ترین ویژگی آن است. 2. حفظ جوهره شعر: یعنی هنوز هم باید شعر باشد؛ دارای تخیل، عاطفه، زیبایی‌شناسی و نگاه خاص شاعرانه به جهان. 3. نزدیک شدن به نثر: از لحاظ ظاهری شبیه به نثر است، اما محتوایش شعری است. 4. اهمیت به معنا و احساس: تمرکز اصلی بر انتقال معنا و احساسات شاعر است، نه فرم بیرونی. موج نو (رودخانه مدرن و تحول‌یافته): حالا موج نو را تصور کنید. موج نو مثل این است که گروهی از مهندسان خلاق و جسور آمدند و گفتند: این رودخانه آزاد خوب است، اما بیایید آن را مدرن‌تر کنیم! بیایید مسیرهای جدید برایش بسازیم، پمپ‌های جدید بگذاریم تا آب را به جاهای جدید ببرد، از مصالح جدید برای زیباتر کردنش استفاده کنیم و حتی گاهی کاری کنیم که آب به سمت بالا هم حرکت کند! پس موج نو، صرفاً رهایی از وزن و قافیه نیست. موج نو یک جنبش و مکتب است که ویژگی‌های خاص خود را دارد: 🌼 پذیرش شعر منثور: بله، شاعران موج نو از شعر منثور به عنوان ابزاری برای بیان استفاده می‌کردند. این مثل این است که استفاده از رودخانه آزاد یکی از اصول آن‌ها بود. 🌼 تمرکز بر زبان: آن‌ها زبان را بسیار مهم می‌دانستند. می‌خواستند زبان شعر را به زبان گفتار و زندگی روزمره نزدیک کنند، از کلمات نو و حتی گاهی عامیانه استفاده کنند. دنبال شکستن کلیشه‌های زبانی بودند. 🌼 تازگی در تصویر و تخیل: مثل مهندسان خلاق که مسیرهای جدید برای آب می‌سازند، شاعران موج نو هم دنبال تصاویر، استعارات و تشبیهات کاملاً جدید و بکر بودند. می‌خواستند مخاطب با خواندن شعرشان، دنیا را از زاویه‌ای کاملاً نو ببیند. 🌼 اهمیت به فرم و ساختار: با اینکه وزن و قافیه نداشتند، اما به فرم و چیدمان کلمات در صفحه اهمیت می‌دادند. گاهی شعرها شکل‌های هندسی خاصی پیدا می‌کردند یا از فضاهای خالی بین کلمات برای ایجاد ریتم و معنا استفاده می‌شد. 🌼 نگاه فلسفی و عمیق‌تر: بسیاری از اشعار موج نو، دارای لایه‌های عمیق‌تر فلسفی، اجتماعی و حتی گاهی سیاسی بودند و به مسائل وجودی و انسانی می‌پرداختند. شعر منثور یک نوع از شعر است که بر اساس عدم وجود وزن و قافیه تعریف می‌شود. موج نو یک جنبش ادبی است که در آن، شاعران با استفاده از شعر منثور (و گاهی حتی اشعار نیمایی) و با افزودن ویژگی‌هایی چون تازگی زبان، تصویر، فرم و نگاه فلسفی، به دنبال ایجاد یک انقلاب در شعر فارسی بودند. پس، هر موج نو، شعر منثور است (چون وزن و قافیه ندارد)، اما هر شعر منثوری، لزوماً موج نو نیست. شعر منثور می‌تواند یک شعر ساده باشد که فقط وزن و قافیه ندارد، اما موج نو فراتر از آن است و ویژگی‌های خاص سبکی و فکری یک جنبش را با خود دارد. اشعار زیبای خود‌ را با ما به اشتراک بگذارید👇 @morning_rain_1403 در سرای شعر، جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
🦋 دل بی‌قرار من امشب کجایی نشسته به سقف کدامین سرایی نشستی به هر جا چرا بی‌قراری پریدی به هر سو چرا بی‌هوایی مگر سوگوار کدامین عزیزی! مگر نوحه‌خوانِ کدامین عزایی سفرکرده‌ی مکّه‌ای یا مدینه کجا در عزای رسول خدایی دلِ من که بر دامن کوه نوری که غرقِ تماشای غار حرائی نشسته لب نرده‌های بقیع و همین نوحه‌ را زیر لب می‌سُرایی مرا خون‌جگر می‌کنی تا بگویی که دیوانه‌ی حضرت مجتبایی دلِ ناشکیبا! چه می‌خواهی امشب که افتاده بر تربت کربلایی دلِ دربه‌در در غبارِ خراسان تو قفل ضریح امامِ رضایی دل من دل من دل من دل من کجایی کجایی کجایی کجایی! صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم علیهم‌السلام @darvazhe https://eitaa.com/PoetryHall
خانه ای که ثمر از ساقی کوثر دارد آنچنان سوخت که گفتند مگر در دارد؟ با لگد باز مکن درب جنان را که گلش در بغل شيشه ای از یاس معطر دارد آنچنان صاعقه افتاده به باغ گل که یاسمن در بغلش غنچه ی پر پر دارد ازبلندای تب شعله ی آتش پیدا است نه فقط بغض احد، کینه ی خیبر دارد حسن از غصه ی آن کوچه نپاشید اگر دلخوشی داشت که این غمکده مادر دارد هیجده ساله کجا مرگ کجا، مادر کاش دست از کار کفن دوختنش بردارد خون دل میچکد از هر نفس بی رمقش هر دمش بازدمی دلهره آور دارد پر زد از خاک غریبانه شبانه از بس خاطری از همه ی شهر مکدر دارد مادری که به جهان منزلتی برتر از ساره و آسیه و مریم و هاجر دارد او که با یک نظرش خاک طلا میگردد چه نیازی به فدک یا سند و زر دارد فاطمه حیدر و حیدر همه اش فاطمه است کی دو این نور خدا معنی دیگر دارد؟! فاطمه پای علی سوخت که ثابت بکند مرتضی فاطمه و فاطمه حیدر دارد می‌کشد آخر علی را دو سه چيز اول ازآن از چه فتنه لگدش کار به معجر دارد؟ و دم خانه درِ سوخته و در کوچه پوزخندی که مغیره دم آخر دارد کاش آتش به همین خانه کفایت میکرد شعله ی کینه ولی شعبه ی دیگر دارد این طرف تیر حسد خورد به جان محسن آن طرف قصد گلوی علی اصغر دارد تیزی میخ که از سینه زهرا رد شد قصد آتش زدن پهلوی اکبر دارد در مدینه به پر فاطمه خورد و در طف خنجر فتنه چه سرّی است که با سر دارد @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
مسیر عقربه‌ها می‌رسد به وقت ظهور صدای پای شما را شنیده‌ام از دور چقدر موعدِ دیدارتان پر از شرمم چقدر واهمه دارم نخواهی‌ام به حضور برای دیدنتان تا کجا دویده دلم؟ تمامِ عمر چه کردم؟به جز گناه و قصور؟ تمامِ قافله‌ها را نفر نفر گشتم؟ تمام فاصله‌ها را قدم قدم با شور؟ میان روضه‌ی سقا نشسته‌ام امّا ندیده دیده‌ی کورم تو را زمان عبور مرا ببخش که عاشق شدن نمی‌دانم میانِ راهِ سلیمان چه می‌کند یک‌ مور؟ خدا کند که بمانم،خدا کند باشم بیا...بیا که جوانت رسیده تا لب گور دلِ مشوشِ من باوقار باش و صبور برای دیدن صبحی‌ که می‌تراود نور 🌼انیس حسنکی @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا