eitaa logo
سرای شعر
133 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
animation.gif
حجم: 111.6K
از شهر دلم فقط شما می گذری جز نوکری شما ندارم هنری دکان دلم خالی و سرمایه ام آه... ای شاه چه می شود گدا را بخری؟! در سرای شعر جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
جلوه گل عندلیبان را غزلخوان می‌کند نام مهدی صد هزاران درد درمان می‌کند مدعی گوید که با یک گل نمی‌گردد بهار من گلی دارم که عالم را گلستان می‌کند 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 https://eitaa.com/PoetryHall
سلام و درود 🌹 امروز اول ماه ربیعه به همین مناسبت دوستان عزیزم رو دعوت می کنم که بیایند با هم یه دوری بزنیم تو باغستان پر از نقش و نگار ترانه آیینی و مذهبی. این دیگه فقط یه سبک نیست، خودش یه عالمه دله، یه عالمه حرف نگفته و ناگفته... 🌱 ترانه آیینی، برخلاف اون چیزی که ممکنه بعضی‌ها فکر کنن، فقط یه سری کلمات ردیف شده برای بیان باورهای دینی نیست. این یه جریانه، یه حسّه، یه نفس کشیدنه تو فضایی که هم از جنس زمینه و هم از جنس آسمون. یه جور وصل شدن به ریشه‌ها، به اون اصل و سرچشمه‌ای که همه‌مون ازش اومدیم. 🌱چیزی که این ترانه‌ها رو خاص می‌کنه چیه؟ اول از همه، عشق. عشق به معبود، به پیامبران، به ائمه علیهم السلام... یه عشق خالص و بی‌پایان که تو کلمه به کلمه ترانه می‌جوشه. این عشق، مثل یه چشمه زلال، همه جا رو سیراب می‌کنه و به شنونده هم سرایت می‌کنه. 🌱دوم، حسرت و امید. حسرت از گذشته‌ای که شاید از دست رفته، یا حسرت نرسیدن به اون کمال مطلوب. و در کنارش، یه امید بی‌کران به رحمت و مغفرت الهی، یه امید به رستگاری و یه فردای بهتر. این دو تا حس، مثل دو تا بال، ترانه رو اوج می‌دن. 🌱سوم، سادگی و صمیمیت. ترانه آیینی معمولاً زبانی ساده و بی‌پیرایه داره، اما همین سادگی، باعث میشه حرف دل رو راحت‌تر به مخاطب برسونه. مثل یه دوست قدیمی که می‌شینه کنار آدم و بدون هیچ تکلفی از دلش می‌گه. 🌱چهارم، تصاویر ناب و بکر. شاعر ترانه‌سرا اینجا دستش بازه تا از استعاره‌ها و تشبیه‌هایی استفاده کنه که ریشه در فرهنگ و باورهای دینی ما داره. مثلاً تصویر شمع و پروانه، یا کویر و باران، یا نور و ظلمت... این تصاویر، ذهن مخاطب رو درگیر می‌کنه و حس عمیقی رو منتقل می‌کنه. ترانه آیینی فقط برای مراسمات خاص نیست! اتفاقاً خیلی از این ترانه‌ها، جوری سروده می‌شن که می‌تونن تو دل زندگی روزمره ما جا باز کنن. می‌تونن تو لحظه‌های تنهایی، تو لحظه‌های شادی، تو لحظه‌های اندوه، همراه ما باشن. مثل یه نسیم خنک تو اوج گرمای تابستون!😊 https://eitaa.com/PoetryHall
مباد حرمت نام‌آوری شکسته شود که پاسدار وطن بوده است فردوسی (در پاسخ به یاوه‌گویی علیه فردوسیِ جان) 🦋 @Amjadiyan_Faezeh https://eitaa.com/PoetryHall
📣 باسمه تعالی امسال هزار و پانصدمین سال ولادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله می باشد. از این رو به اطلاع می‌رساند نشست شاعرانه «» برای هفدهمین جلسه (آقایان) و ششمین جلسه (ویژه بانوان)، از شاعران عزیزی که علاوه بر مدح امیرالمؤمنین علیه السلام، شعری درباره‌ی ولادت یا شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس محورهای زیر سروده‌اند، دعوت می‌کند اشعار خود را به منظور بررسی برای اجرا در این مراسم به آیدی (@shahinieradat) ارسال کنند. محورهای بخش ویژه: رحمت پیامبر پانزدهمین قرن ولادت پیامبر ارتباط خاتم الأنبیاء با خاتم الأوصیاء پیامبر و امام زمان هر دو رحمت للعالمین هستند مهلت ارسال: یازدهم شهریورماه ۱۴۰۴ قم، بنیاد فرهنگی امامت 📌جهت کسب اطلاعات بیشتر و هماهنگی جهت حضور در جلسه، با شماره (۰۹۱۲۴۵۳۱۴۵۰) تماس حاصل فرمایید. 🆔 @emamateradat https://eitaa.com/PoetryHall
🌼🌼🌼 ترا دانش و دین رهاند درست در رستگاری ببایدت جست وگر دل نخواهی که باشد نژند نخواهی که دایم بوی مستمند به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی خداوند شرم و خداوند دین چهارم علی بود جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول که من شهر علمم علیم در ست درست این سخن قول پیغمبرست گواهی دهم کاین سخنها ز اوست تو گویی دو گوشم پرآواز اوست منم بندهٔ اهل بیت نبی ستایندهٔ خاک و پای وصی https://eitaa.com/PoetryHall
زنی به نام وطن بیا بیا که بخوانیم شعرهایش را و بشنویم زبان غزل‌سرایش را زنی‌ست آن‌که اساطیر گفته‌اند از او زنی‌ست آن‌که نوشتند ماجرایش را زنی به نام وطن صبح زود می‌خواند به گوش مسجد هر شهر ربنایش را چه مادرانه در آغاز روز می‌بندد به روی بازوی هر پهلوان دعایش را روانه می‌شود و می‌رود به لاهیجان که باز دم بکند صبح زود چایش را سری به کوه دماوند می‌زند حتما و خواهرانه اتو می‌کند قبایش را به سمت شهر ابرکوه می‌رود بشکوه به دست سرو کهن می‌دهد عصایش را به قم می‌آید و کنج رواق آیینه پر از هوای حرم می‌کند هوایش را به سوی نقش جهان، راستای مسگرها میان دیگ مسی می‌پزد غذایش را نشسته پای غزل‌های تیشۀ فرهاد شنیده از نفس بیستون صدایش را دوباره آمده برنو به دست تا لب مرز که باز اهرمن آورده اژدهایش را به حافظیه و خوبان پارسی‌گویش رسانه مژدۀ رندان پارسایش را اذان ظهر شد و مسجد نصیرالملک شنیده است صدای خدا خدایش را نشسته بعد اذان پشت دار قالیچه که رج به رج همۀ شهر و روستایش را... کشیده نقشۀ زیبایی از شب اروند و بافته بَلَم و لنج و ناخدایش را شبیه نقشۀ‌ گلریز قالی تبریز چه خوب بافته ایران و جای‌جایش را غروب مویه‌کنان می‌رود به چزابه دوباره روضه گرفته‌ست کربلایش را وجب وجب همۀ دشت فکه را گشته مگر بیابد از این خاک آشنایش را شب است، می‌رود آرام روی کوه سهند که بشنویم همه شور لای‌لایش را دوباره بقچه‌ای از درد دل بغل کرده که باز گریه کند مشهدالرضایش را مرور می‌کند از خاطرات گوهرشاد صدای چادر در خاک و خون رهایش را مرور می‌کند از داغ شیخ فضل‌الله تکانِ صندلیِ دار پیش پایش را مرور می‌کند از دورۀ رضاخانی وفور قحطی و دزدان بی‌حیایش را مرور می‌کند اندوه رفتن بحرین و کودکانِ از آغوش خود جدایش را گذشته دورۀ تاریک گوشه‌گیر شدن نگاه کن که ببینی بروبیایش را که تار مویی از او کم نمی‌شود دیگر بغل گرفته شهیدان جان‌فدایش را :: وطن! به زندگی مادرانه‌ات سوگند جهان بدون تو گم می‌کند صفایش را اگر بهای شکوفایی تو جان من است بگیر جان مرا، می‌دهم بهایش را مرا هجا به هجا در بغل بگیر وطن شبیه دفتر شعری که بیت‌هایش را ✍🏻 @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
فردوسی خدای سخن است🌿 رهبر معظم انقلاب ✨🔸محکومیت اهانت به حکیم فردوسی کیست فردوسی؟ حکیمی که سخن را آفریده با خرد با نیک نامی خویشتن را آفریده رستم و گودرز و طهمُورث فریدون کاوه آرش هر یک از اسطوره های این وطن را آفریده مام میهن زنده شد در جلوه گردآفریدش از دل رودابه، پوران دخت، زن را آفریده تیسفون و آمل و البرزکوه و زابل و ری جای جای این سرای صف شکن را آفریده کرده تبیینِ حماسی ،دین و ناموس و وطن را در سیاوش لاله ای گلگون کفن را آفریده تا نگردد خاک ایران جای دیو و جای دشمن با شجاعت جنگ های تن به تن را آفریده با همان بحر مثمّن با فعولن های جاری ریشه ی تابوت رستم، نارون را آفریده با درفش کاویانی با صدای رخش خونین در جهان تیرگی ها تهمتن را آفریده تا بگوید هیچ ظلمی نیست رویین تن در عالم قصه افراسیابِ پیل تن را آفریده زحمت سی ساله اش وقف زبان فارسی شد در تهیدستی شرافت داشتن را آفریده من نمی گویم چه کرده بین آثار جهانی نافه ی خوشبوی آهوی خُتن را آفریده سربلندی، راستی، عشق و هنر ، فرهنگ و دانش شاهنامه کل تاریخ کهن را آفریده ✍نجمه پورملکی @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
"شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم: زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست "زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند" چای مادر، که مرا گرم نمود نان خواهر، که به ماهی ها داد زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم. 🌼هیوا بهار https://eitaa.com/PoetryHall
امیرالمؤمنین علیه السلام: فرصت‌ها می‌گذرند مانند گذشتن ابرها. پنجره وا شد، جهان را باد برد ابرها را، آسمان را باد برد ناگهان در یک توافق با درخت برگ‌های بی‌زبان را باد برد روی میزم زیر و رو شد آلبوم تکه‌هایی از زمان را باد برد از دل تصویری از تاب حیاط خنده‌های کودکان را باد برد زندگی روی لبم ماسیده بود در همان عکسی که آن را باد برد عکس بعدی از دهان افتاد چای از کنارم دیگران را باد برد مادرم را دست در دست پدر بی‌کران تا بی‌کران را باد برد مرگ آمد چشم در چشمم نشست قهرمان داستان را ... @Zeinabkhakbaz https://eitaa.com/PoetryHall
🌱ترجیع بند عارفانه تو اینجایی میان نفس سرد برف و ضربان گرم قلبم در کلبه‌ای میان سپیدی نه یک کلبه، که آشیانه‌ی خیال. تو، ای همزاد روح من هم‌نفس واژه‌ها، معمار شعر ناب، حضورت، شکوفه‌ای‌ست در دل زمستان. با تو، زیر سقفی که زمزمه‌ی برف دارد، واژه‌ها، مثل ماهی‌های نقره‌ای، در حوض ذهنمان شنا می‌کنند. گاهی ترانه‌ای آغاز می‌شود، نه از نت‌ها، که از نجوای جان، ملودی گمشده‌ی روح در هم‌آوایی ما، جان می‌گیرد. دستانت، فصلنامه‌ی مهربانی، چشمانت، آبی بی‌کران آسمان پس از برف. و من، در تو، بازتاب ترانه را می‌بینم. گاه، سکوت، شیواتر از هر شعری‌ست، در این خلوت یگانه. فقط، نفس‌هایمان، رقصان در هوای سرد کوه، و گرمای دست‌هایی که قصه می‌گویند از هزاران راه رفته و نرفته! اینجا، هر نگاه، یک بیت تازه است، و هر لبخند، یک ترجیع‌بند عارفانه! 🌼 https://eitaa.com/PoetryHall
230.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک عمر به تن لباس تزویر و ریا کردیم و به ظاهر همه گفتیم بیا امروز همه خِجِل از این تزویریم جاري شو به سمت ساحلت ای دریا ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ ✍ https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh https://eitaa.com/PoetryHall