📣 #فراخوان
باسمه تعالی
امسال هزار و پانصدمین سال ولادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله می باشد. از این رو به اطلاع میرساند نشست شاعرانه «#مدح_امیر» برای هفدهمین جلسه (آقایان) و ششمین جلسه (ویژه بانوان)، از شاعران عزیزی که علاوه بر مدح امیرالمؤمنین علیه السلام، شعری دربارهی ولادت یا شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس محورهای زیر سرودهاند، دعوت میکند اشعار خود را به منظور بررسی برای اجرا در این مراسم به آیدی (@shahinieradat) ارسال کنند.
محورهای بخش ویژه:
رحمت پیامبر
پانزدهمین قرن ولادت پیامبر
ارتباط خاتم الأنبیاء با خاتم الأوصیاء
پیامبر و امام زمان هر دو رحمت للعالمین هستند
مهلت ارسال: یازدهم شهریورماه ۱۴۰۴
قم، بنیاد فرهنگی امامت
📌جهت کسب اطلاعات بیشتر و هماهنگی جهت حضور در جلسه، با شماره (۰۹۱۲۴۵۳۱۴۵۰) تماس حاصل فرمایید.
🆔 @emamateradat
https://eitaa.com/PoetryHall
🌼🌼🌼#شعر_فردوسی
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در ست
درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست
تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک و پای وصی
#فردوسی
https://eitaa.com/PoetryHall
زنی به نام وطن
بیا بیا که بخوانیم شعرهایش را
و بشنویم زبان غزلسرایش را
زنیست آنکه اساطیر گفتهاند از او
زنیست آنکه نوشتند ماجرایش را
زنی به نام وطن صبح زود میخواند
به گوش مسجد هر شهر ربنایش را
چه مادرانه در آغاز روز میبندد
به روی بازوی هر پهلوان دعایش را
روانه میشود و میرود به لاهیجان
که باز دم بکند صبح زود چایش را
سری به کوه دماوند میزند حتما
و خواهرانه اتو میکند قبایش را
به سمت شهر ابرکوه میرود بشکوه
به دست سرو کهن میدهد عصایش را
به قم میآید و کنج رواق آیینه
پر از هوای حرم میکند هوایش را
به سوی نقش جهان، راستای مسگرها
میان دیگ مسی میپزد غذایش را
نشسته پای غزلهای تیشۀ فرهاد
شنیده از نفس بیستون صدایش را
دوباره آمده برنو به دست تا لب مرز
که باز اهرمن آورده اژدهایش را
به حافظیه و خوبان پارسیگویش
رسانه مژدۀ رندان پارسایش را
اذان ظهر شد و مسجد نصیرالملک
شنیده است صدای خدا خدایش را
نشسته بعد اذان پشت دار قالیچه
که رج به رج همۀ شهر و روستایش را...
کشیده نقشۀ زیبایی از شب اروند
و بافته بَلَم و لنج و ناخدایش را
شبیه نقشۀ گلریز قالی تبریز
چه خوب بافته ایران و جایجایش را
غروب مویهکنان میرود به چزابه
دوباره روضه گرفتهست کربلایش را
وجب وجب همۀ دشت فکه را گشته
مگر بیابد از این خاک آشنایش را
شب است، میرود آرام روی کوه سهند
که بشنویم همه شور لایلایش را
دوباره بقچهای از درد دل بغل کرده
که باز گریه کند مشهدالرضایش را
مرور میکند از خاطرات گوهرشاد
صدای چادر در خاک و خون رهایش را
مرور میکند از داغ شیخ فضلالله
تکانِ صندلیِ دار پیش پایش را
مرور میکند از دورۀ رضاخانی
وفور قحطی و دزدان بیحیایش را
مرور میکند اندوه رفتن بحرین
و کودکانِ از آغوش خود جدایش را
گذشته دورۀ تاریک گوشهگیر شدن
نگاه کن که ببینی بروبیایش را
که تار مویی از او کم نمیشود دیگر
بغل گرفته شهیدان جانفدایش را
::
وطن! به زندگی مادرانهات سوگند
جهان بدون تو گم میکند صفایش را
اگر بهای شکوفایی تو جان من است
بگیر جان مرا، میدهم بهایش را
مرا هجا به هجا در بغل بگیر وطن
شبیه دفتر شعری که بیتهایش را
✍🏻 #فائزه_امجدیان
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
فردوسی خدای سخن است🌿
رهبر معظم انقلاب
✨🔸محکومیت اهانت به حکیم فردوسی
کیست فردوسی؟ حکیمی که سخن را آفریده
با خرد با نیک نامی خویشتن را آفریده
رستم و گودرز و طهمُورث فریدون کاوه آرش
هر یک از اسطوره های این وطن را آفریده
مام میهن زنده شد در جلوه گردآفریدش
از دل رودابه، پوران دخت، زن را آفریده
تیسفون و آمل و البرزکوه و زابل و ری
جای جای این سرای صف شکن را آفریده
کرده تبیینِ حماسی ،دین و ناموس و وطن را
در سیاوش لاله ای گلگون کفن را آفریده
تا نگردد خاک ایران جای دیو و جای دشمن
با شجاعت جنگ های تن به تن را آفریده
با همان بحر مثمّن با فعولن های جاری
ریشه ی تابوت رستم، نارون را آفریده
با درفش کاویانی با صدای رخش خونین
در جهان تیرگی ها تهمتن را آفریده
تا بگوید هیچ ظلمی نیست رویین تن در عالم
قصه افراسیابِ پیل تن را آفریده
زحمت سی ساله اش وقف زبان فارسی شد
در تهیدستی شرافت داشتن را آفریده
من نمی گویم چه کرده بین آثار جهانی
نافه ی خوشبوی آهوی خُتن را آفریده
سربلندی، راستی، عشق و هنر ، فرهنگ و دانش
شاهنامه کل تاریخ کهن را آفریده
✍نجمه پورملکی
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
"شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم:
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
"زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند"
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
🌼هیوا بهار
https://eitaa.com/PoetryHall
امیرالمؤمنین علیه السلام:
فرصتها میگذرند مانند گذشتن ابرها.
پنجره وا شد، جهان را باد برد
ابرها را، آسمان را باد برد
ناگهان در یک توافق با درخت
برگهای بیزبان را باد برد
روی میزم زیر و رو شد آلبوم
تکههایی از زمان را باد برد
از دل تصویری از تاب حیاط
خندههای کودکان را باد برد
زندگی روی لبم ماسیده بود
در همان عکسی که آن را باد برد
عکس بعدی از دهان افتاد چای
از کنارم دیگران را باد برد
مادرم را دست در دست پدر
بیکران تا بیکران را باد برد
مرگ آمد چشم در چشمم نشست
قهرمان داستان را ...
#زینب_خاکباز_مقدم
@Zeinabkhakbaz
https://eitaa.com/PoetryHall
🌱ترجیع بند عارفانه
تو اینجایی
میان نفس سرد برف و
ضربان گرم قلبم
در کلبهای میان سپیدی
نه یک کلبه،
که آشیانهی خیال.
تو، ای همزاد روح من
همنفس واژهها،
معمار شعر ناب،
حضورت،
شکوفهایست در دل زمستان.
با تو،
زیر سقفی که زمزمهی برف دارد،
واژهها،
مثل ماهیهای نقرهای،
در حوض ذهنمان شنا میکنند.
گاهی ترانهای آغاز میشود،
نه از نتها، که از نجوای جان،
ملودی گمشدهی روح
در همآوایی ما،
جان میگیرد.
دستانت،
فصلنامهی مهربانی،
چشمانت،
آبی بیکران آسمان پس از برف.
و من، در تو،
بازتاب ترانه را میبینم.
گاه، سکوت،
شیواتر از هر شعریست،
در این خلوت یگانه.
فقط، نفسهایمان،
رقصان در هوای سرد کوه،
و گرمای دستهایی که قصه میگویند
از هزاران راه رفته و نرفته!
اینجا،
هر نگاه، یک بیت تازه است،
و هر لبخند، یک ترجیعبند عارفانه!
🌼#طاهرهموحدیپور_مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
230.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک عمر به تن لباس تزویر و ریا
کردیم و به ظاهر همه گفتیم بیا
امروز همه خِجِل از این تزویریم
جاري شو به سمت ساحلت ای دریا
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
✍#سادات_حسینی_زاده_سایه
#رباعی_ظهور
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh
https://eitaa.com/PoetryHall
روشنتر از سپیدهی وقت سحر، بیا
ای از تبار لطف و سلام و ظفر، بیا
میگویمت ز غم لالهچین شهر عشق
ای مرهم نگاه خستهی مضطر، بیا
در سفرهی سعادت ما غصه چیدهاند
ای سفرهدار عاشق خونینجگر، بیا
آه از نهاد قلب زمانه به عرش رفت
ای برطرف کنندهی سوزِ شرر، بیا
دیگر به این تن خسته نمانده جان
ای از قلوب بیرمقان با خبر، بیا
" یاایهاالعزیز " غروبِ سحر رسید
همراه توست حرز گذر از خطر، بیا
#این_صاحبنا
#معصومه_مشهدیزاده
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
🍃شعر محبوب
وقتی صحبت از شعر پرطرفدار در میان عموم میشه، در واقع داریم از شعری حرف میزنیم که مثل یه رفیق قدیمی میمونه: صمیمی، قابل فهم و همیشه حال آدم رو خوب میکنه. بریم ببینیم این شعر چه ویژگیهایی داره:
🌼 زبان ساده و روان: این خیلی مهمه! شعر محبوب، زبانی پیچیده و پر از واژههای قلمبه سلمبه نداره. عین حرف زدن خودمونه، اما زیباتر و دلنشینتر. اینطوری همه میتونن باهاش ارتباط برقرار کنن، نه فقط اساتید ادبیات!
🌼 مفهوم و پیام روشن: قرار نیست مخاطب برای فهمیدن شعر، کلاهش رو بندازه هوا و کلی فکر کنه. پیام شعر باید واضح باشه، حتی اگه عمیق باشه. مثلاً وقتی حافظ میگه : فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم/ بندهی عشقم و از هر دو جهان آزادم ...مفهوم رو به راحتی درک میکنیم.
🌼 احساسات و عواطف مشترک: عشق، غم، شادی، امید، دلتنگی... اینها احساساتی هستن که همه آدما تجربه میکنن. شعر پرطرفدار، از این احساسات مشترک حرف میزنه و چون هر کسی میتونه خودش رو تو اون حس پیدا کنه، با شعر همذاتپنداری میکنه.
🌼 ریتم و موسیقی دلنشین: وزن و قافیه، مثل چاشنی غذا میمونن. اگه درست استفاده بشن، شعر رو خوشخوراک میکنن! شعری که ریتم خوبی داره و وقتی میخونیش، انگار داری یه آهنگ گوش میدی، بیشتر به دل میشینه. حتی اگه خیلی هم به وزن و قافیه مسلط نباشیم، ناخودآگاه از این موسیقی درونی لذت میبریم.
🌼 تصاویر ملموس و قابل تجسم: شاعر محبوب، با کلمات نقاشی میکنه! جوری تصاویر رو خلق میکنه که انگار داری فیلم میبینی. مثلاً وقتی میخونی بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند، تصویر انسجام و همبستگی آدما تو ذهنت شکل میگیره.
🌼 جنبههای اجتماعی و فرهنگی: گاهی اوقات، شعر میتونه آینهای از جامعه و فرهنگ باشه. وقتی شعر به دغدغهها، آرزوها یا حتی انتقادات مردم میپردازه، بیشتر مورد استقبال قرار میگیره.
🌼 قابلیت به خاطر سپردن: اگه یه شعر رو بشه راحت حفظ کرد و زیر لب زمزمه کرد، شانس محبوبیتش خیلی بالاتر میره. شعرهایی که مصرعهای تکرار شونده یا ساختار سادهای دارن، زودتر تو ذهن میمونن.
شعر پرطرفدار مثل یه دوست صمیمی و مهربونه که حرف دلت رو میزنه، باهات همصدا میشه و کاری میکنه که احساس تنهایی نکنی. این شعر میتونه توی شادیهات شریک باشه و توی غمهات سنگ صبور.
اشعار خود را با ما به اشتراک بگذارید:
@morning_rain_1403
https://eitaa.com/PoetryHall
برای سردار آزادگان سید علی اکبر ابوترابی و یادواره شهدای غریب در اسارت(پاسیاد پسر خاک)
دلم باز میل سفر کرده است
و از خاک ایران گذر کرده است
ز خود رفته از مرزها آنطرف
شده زائر کربلا و نجف
کشیده ز دل ناله ی یا حسین
پیاده سفر کرده تا کاظمین
گذشته ز خود با هزار اشتیاق
زده سر به سلولهای عراق
همانجا که فریاد آزادگان
رسیده غریبانه تا آسمان
همانجا که از ترس شلاق و سیم
نرفته به دیدارشان جز نسیم
همانجا که زنجیر و فریاد بود
قفس بود و آزار صیاد بود
به سختی کشیده ز سینه نفس
شده مونسش میله های قفس
پرنده ولی سوز آواز داشت
اگر در قفس شوق پرواز داشت
دلش را هوای وطن برده بود
و دیدار فرزند و زن برده بود
دلش یک شب از قصر شیرین پرید
قفس را شکست و به قزوین پرید
پرید و پرید و به قزوین رسید
به دیدار آن یار دیرین رسید
خیالش در آغوش مادر نشست
به پای صبوری همسر نشست
خیالش در آغوش فرزند بود
بخود آمد و باز در بند بود
غریبانه با درد خو کرده است
فقط با خدا گفتگو کرده است
تهی از خود از او لبالب شده ست
دعاهاش خلصنی یا رب شده ست
به سختی بسر برده ایام را
و لعنت فرستاده صدام را
در آتش اگر سوخت ققنوس شد
و با حفظ آیات مانوس شد و
اگر بی نصیب از شهادت شده ست
علمدار فتح اسارت شده ست
فضا را دوباره معطر کنید
و یادی ز موسی ابن جعفر کنید
همانی که در حبس هم روزه بود
کتک خوردنش سهم هر روزه بود
همیشه توکل به دادار کرد
و با ضرب شلاق افطار کرد
همانی که مشگل گشا می شود
به یک روضه اش عقده وا میشود
شما نیز مانند او بوده اید
پر از راز های مگو بوده اید
خدا بوده در وقت غم یارتان
و سید علی نیز غم خوارتان
همانی که از نسل پیغمبر است
برای شما مثل یک مادر است
همانی که همواره آزاده بود
پیاده ترین زائر جاده بود
اسارت از او رنگ و معنا گرفت
که در قلب هر عاشقی جا گرفت
شبی از مسیر خراسان گذشت
و بر دوش مردم غزلخوان گذشت
چه گفتی تو با این همه مست ها
که رفتی تو بر منبر دست ها
تو ده سال دور از وطن بوده ای
و در ذکر یابن الحسن بوده ای
تو از صبر و ایثار رو برده ای
و از بعثیان آبرو برده ای
کتک گر چه در بند سهم تو بود
ولی باز لبخند سهم تو بود
خدا در اسارت ترا دوست داشت
و تا بی نهایت ترا دوست داشت
خدا شاهد سوز و آه تو بود
فقط دوست پشت و پناه تو بود
چه گفتی که ثابت قدم مانده ای
مقیم شریف حرم مانده ای
چه گفتی که بوی خدا می دهی
و عطر حریم رضا می دهی
تو سردار آزادگانی عزیز
تو سجاد این کاروانی عزیز
تو گنجینه ی خاطرات شبی
تو یک شمه از غصه ی زینبی
بخوان خطبه ای تا که دل تب کند
و یاد از اسیری زینب کند
بخوان تا هیاهو فروکش شود
و این شهر یکباره آتش شود
برای من از جور شامی بگو
و از بعثیان حرامی بگو
برای من از تیر و خنجر بخوان
و از زخمهای مکرر بخوان
شروع دوباره ست پایان تو
طلوع ستاره است پایان تو
#اسماعیل_سکاک
#آزاده
#سید_علی_اکبر_ابوترابی
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
خورشید بی غروب و چراغ هدایتی
لطفت شده است شامل ما قبل حاجتی
تفسیر بی نظیر تو از آیه های وحی
دارد برای عالم و آدم طراوتی
«المنقبه»است مشق حلال و حرام ها
نور است در «صحیفه» ی تو هر عبارتی
مولای من اسارت و زندان مگر گذاشت؟
در طوف کعبه باشی و حتی زیارتی
شش گوشه در جوار تو ،اما همیشه بود
سهم تو از زیارت جدت نیابتی
هر روز روزه بودی و زندان گواه بود
شب تا به صبح گرم دعا و عبادتی
از ظلم خسته بودی و در اوج درد ها
هرگز ندید هیچ کس از تو شکایتی
می خواست بی فروغ بماند جهان و رفت
ظلمت به سمت خلقِ چه دهشت جنایتی
مسموم زهر گشتی و از ما تو را گرفت
غافل از اینکه حافظ نسل امامتی
در انتظار دیدن منجی نشسته ایم
برپا شود به وقت ظهورش قیامتی
امید چشم غمزده های جهان بیا
دیگر نمانده در دل ما صبر و طاقتی
#محمدجواد_منوچهری
#امام_حسن_عسکری
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall