فردوسی خدای سخن است🌿
رهبر معظم انقلاب
✨🔸محکومیت اهانت به حکیم فردوسی
کیست فردوسی؟ حکیمی که سخن را آفریده
با خرد با نیک نامی خویشتن را آفریده
رستم و گودرز و طهمُورث فریدون کاوه آرش
هر یک از اسطوره های این وطن را آفریده
مام میهن زنده شد در جلوه گردآفریدش
از دل رودابه، پوران دخت، زن را آفریده
تیسفون و آمل و البرزکوه و زابل و ری
جای جای این سرای صف شکن را آفریده
کرده تبیینِ حماسی ،دین و ناموس و وطن را
در سیاوش لاله ای گلگون کفن را آفریده
تا نگردد خاک ایران جای دیو و جای دشمن
با شجاعت جنگ های تن به تن را آفریده
با همان بحر مثمّن با فعولن های جاری
ریشه ی تابوت رستم، نارون را آفریده
با درفش کاویانی با صدای رخش خونین
در جهان تیرگی ها تهمتن را آفریده
تا بگوید هیچ ظلمی نیست رویین تن در عالم
قصه افراسیابِ پیل تن را آفریده
زحمت سی ساله اش وقف زبان فارسی شد
در تهیدستی شرافت داشتن را آفریده
من نمی گویم چه کرده بین آثار جهانی
نافه ی خوشبوی آهوی خُتن را آفریده
سربلندی، راستی، عشق و هنر ، فرهنگ و دانش
شاهنامه کل تاریخ کهن را آفریده
✍نجمه پورملکی
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
"شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم:
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
"زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند"
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
🌼هیوا بهار
https://eitaa.com/PoetryHall
امیرالمؤمنین علیه السلام:
فرصتها میگذرند مانند گذشتن ابرها.
پنجره وا شد، جهان را باد برد
ابرها را، آسمان را باد برد
ناگهان در یک توافق با درخت
برگهای بیزبان را باد برد
روی میزم زیر و رو شد آلبوم
تکههایی از زمان را باد برد
از دل تصویری از تاب حیاط
خندههای کودکان را باد برد
زندگی روی لبم ماسیده بود
در همان عکسی که آن را باد برد
عکس بعدی از دهان افتاد چای
از کنارم دیگران را باد برد
مادرم را دست در دست پدر
بیکران تا بیکران را باد برد
مرگ آمد چشم در چشمم نشست
قهرمان داستان را ...
#زینب_خاکباز_مقدم
@Zeinabkhakbaz
https://eitaa.com/PoetryHall
🌱ترجیع بند عارفانه
تو اینجایی
میان نفس سرد برف و
ضربان گرم قلبم
در کلبهای میان سپیدی
نه یک کلبه،
که آشیانهی خیال.
تو، ای همزاد روح من
همنفس واژهها،
معمار شعر ناب،
حضورت،
شکوفهایست در دل زمستان.
با تو،
زیر سقفی که زمزمهی برف دارد،
واژهها،
مثل ماهیهای نقرهای،
در حوض ذهنمان شنا میکنند.
گاهی ترانهای آغاز میشود،
نه از نتها، که از نجوای جان،
ملودی گمشدهی روح
در همآوایی ما،
جان میگیرد.
دستانت،
فصلنامهی مهربانی،
چشمانت،
آبی بیکران آسمان پس از برف.
و من، در تو،
بازتاب ترانه را میبینم.
گاه، سکوت،
شیواتر از هر شعریست،
در این خلوت یگانه.
فقط، نفسهایمان،
رقصان در هوای سرد کوه،
و گرمای دستهایی که قصه میگویند
از هزاران راه رفته و نرفته!
اینجا،
هر نگاه، یک بیت تازه است،
و هر لبخند، یک ترجیعبند عارفانه!
🌼#طاهرهموحدیپور_مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
230.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک عمر به تن لباس تزویر و ریا
کردیم و به ظاهر همه گفتیم بیا
امروز همه خِجِل از این تزویریم
جاري شو به سمت ساحلت ای دریا
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
✍#سادات_حسینی_زاده_سایه
#رباعی_ظهور
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh
https://eitaa.com/PoetryHall
روشنتر از سپیدهی وقت سحر، بیا
ای از تبار لطف و سلام و ظفر، بیا
میگویمت ز غم لالهچین شهر عشق
ای مرهم نگاه خستهی مضطر، بیا
در سفرهی سعادت ما غصه چیدهاند
ای سفرهدار عاشق خونینجگر، بیا
آه از نهاد قلب زمانه به عرش رفت
ای برطرف کنندهی سوزِ شرر، بیا
دیگر به این تن خسته نمانده جان
ای از قلوب بیرمقان با خبر، بیا
" یاایهاالعزیز " غروبِ سحر رسید
همراه توست حرز گذر از خطر، بیا
#این_صاحبنا
#معصومه_مشهدیزاده
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
🍃شعر محبوب
وقتی صحبت از شعر پرطرفدار در میان عموم میشه، در واقع داریم از شعری حرف میزنیم که مثل یه رفیق قدیمی میمونه: صمیمی، قابل فهم و همیشه حال آدم رو خوب میکنه. بریم ببینیم این شعر چه ویژگیهایی داره:
🌼 زبان ساده و روان: این خیلی مهمه! شعر محبوب، زبانی پیچیده و پر از واژههای قلمبه سلمبه نداره. عین حرف زدن خودمونه، اما زیباتر و دلنشینتر. اینطوری همه میتونن باهاش ارتباط برقرار کنن، نه فقط اساتید ادبیات!
🌼 مفهوم و پیام روشن: قرار نیست مخاطب برای فهمیدن شعر، کلاهش رو بندازه هوا و کلی فکر کنه. پیام شعر باید واضح باشه، حتی اگه عمیق باشه. مثلاً وقتی حافظ میگه : فاش میگویم و از گفتهی خود دلشادم/ بندهی عشقم و از هر دو جهان آزادم ...مفهوم رو به راحتی درک میکنیم.
🌼 احساسات و عواطف مشترک: عشق، غم، شادی، امید، دلتنگی... اینها احساساتی هستن که همه آدما تجربه میکنن. شعر پرطرفدار، از این احساسات مشترک حرف میزنه و چون هر کسی میتونه خودش رو تو اون حس پیدا کنه، با شعر همذاتپنداری میکنه.
🌼 ریتم و موسیقی دلنشین: وزن و قافیه، مثل چاشنی غذا میمونن. اگه درست استفاده بشن، شعر رو خوشخوراک میکنن! شعری که ریتم خوبی داره و وقتی میخونیش، انگار داری یه آهنگ گوش میدی، بیشتر به دل میشینه. حتی اگه خیلی هم به وزن و قافیه مسلط نباشیم، ناخودآگاه از این موسیقی درونی لذت میبریم.
🌼 تصاویر ملموس و قابل تجسم: شاعر محبوب، با کلمات نقاشی میکنه! جوری تصاویر رو خلق میکنه که انگار داری فیلم میبینی. مثلاً وقتی میخونی بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند، تصویر انسجام و همبستگی آدما تو ذهنت شکل میگیره.
🌼 جنبههای اجتماعی و فرهنگی: گاهی اوقات، شعر میتونه آینهای از جامعه و فرهنگ باشه. وقتی شعر به دغدغهها، آرزوها یا حتی انتقادات مردم میپردازه، بیشتر مورد استقبال قرار میگیره.
🌼 قابلیت به خاطر سپردن: اگه یه شعر رو بشه راحت حفظ کرد و زیر لب زمزمه کرد، شانس محبوبیتش خیلی بالاتر میره. شعرهایی که مصرعهای تکرار شونده یا ساختار سادهای دارن، زودتر تو ذهن میمونن.
شعر پرطرفدار مثل یه دوست صمیمی و مهربونه که حرف دلت رو میزنه، باهات همصدا میشه و کاری میکنه که احساس تنهایی نکنی. این شعر میتونه توی شادیهات شریک باشه و توی غمهات سنگ صبور.
اشعار خود را با ما به اشتراک بگذارید:
@morning_rain_1403
https://eitaa.com/PoetryHall
برای سردار آزادگان سید علی اکبر ابوترابی و یادواره شهدای غریب در اسارت(پاسیاد پسر خاک)
دلم باز میل سفر کرده است
و از خاک ایران گذر کرده است
ز خود رفته از مرزها آنطرف
شده زائر کربلا و نجف
کشیده ز دل ناله ی یا حسین
پیاده سفر کرده تا کاظمین
گذشته ز خود با هزار اشتیاق
زده سر به سلولهای عراق
همانجا که فریاد آزادگان
رسیده غریبانه تا آسمان
همانجا که از ترس شلاق و سیم
نرفته به دیدارشان جز نسیم
همانجا که زنجیر و فریاد بود
قفس بود و آزار صیاد بود
به سختی کشیده ز سینه نفس
شده مونسش میله های قفس
پرنده ولی سوز آواز داشت
اگر در قفس شوق پرواز داشت
دلش را هوای وطن برده بود
و دیدار فرزند و زن برده بود
دلش یک شب از قصر شیرین پرید
قفس را شکست و به قزوین پرید
پرید و پرید و به قزوین رسید
به دیدار آن یار دیرین رسید
خیالش در آغوش مادر نشست
به پای صبوری همسر نشست
خیالش در آغوش فرزند بود
بخود آمد و باز در بند بود
غریبانه با درد خو کرده است
فقط با خدا گفتگو کرده است
تهی از خود از او لبالب شده ست
دعاهاش خلصنی یا رب شده ست
به سختی بسر برده ایام را
و لعنت فرستاده صدام را
در آتش اگر سوخت ققنوس شد
و با حفظ آیات مانوس شد و
اگر بی نصیب از شهادت شده ست
علمدار فتح اسارت شده ست
فضا را دوباره معطر کنید
و یادی ز موسی ابن جعفر کنید
همانی که در حبس هم روزه بود
کتک خوردنش سهم هر روزه بود
همیشه توکل به دادار کرد
و با ضرب شلاق افطار کرد
همانی که مشگل گشا می شود
به یک روضه اش عقده وا میشود
شما نیز مانند او بوده اید
پر از راز های مگو بوده اید
خدا بوده در وقت غم یارتان
و سید علی نیز غم خوارتان
همانی که از نسل پیغمبر است
برای شما مثل یک مادر است
همانی که همواره آزاده بود
پیاده ترین زائر جاده بود
اسارت از او رنگ و معنا گرفت
که در قلب هر عاشقی جا گرفت
شبی از مسیر خراسان گذشت
و بر دوش مردم غزلخوان گذشت
چه گفتی تو با این همه مست ها
که رفتی تو بر منبر دست ها
تو ده سال دور از وطن بوده ای
و در ذکر یابن الحسن بوده ای
تو از صبر و ایثار رو برده ای
و از بعثیان آبرو برده ای
کتک گر چه در بند سهم تو بود
ولی باز لبخند سهم تو بود
خدا در اسارت ترا دوست داشت
و تا بی نهایت ترا دوست داشت
خدا شاهد سوز و آه تو بود
فقط دوست پشت و پناه تو بود
چه گفتی که ثابت قدم مانده ای
مقیم شریف حرم مانده ای
چه گفتی که بوی خدا می دهی
و عطر حریم رضا می دهی
تو سردار آزادگانی عزیز
تو سجاد این کاروانی عزیز
تو گنجینه ی خاطرات شبی
تو یک شمه از غصه ی زینبی
بخوان خطبه ای تا که دل تب کند
و یاد از اسیری زینب کند
بخوان تا هیاهو فروکش شود
و این شهر یکباره آتش شود
برای من از جور شامی بگو
و از بعثیان حرامی بگو
برای من از تیر و خنجر بخوان
و از زخمهای مکرر بخوان
شروع دوباره ست پایان تو
طلوع ستاره است پایان تو
#اسماعیل_سکاک
#آزاده
#سید_علی_اکبر_ابوترابی
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
خورشید بی غروب و چراغ هدایتی
لطفت شده است شامل ما قبل حاجتی
تفسیر بی نظیر تو از آیه های وحی
دارد برای عالم و آدم طراوتی
«المنقبه»است مشق حلال و حرام ها
نور است در «صحیفه» ی تو هر عبارتی
مولای من اسارت و زندان مگر گذاشت؟
در طوف کعبه باشی و حتی زیارتی
شش گوشه در جوار تو ،اما همیشه بود
سهم تو از زیارت جدت نیابتی
هر روز روزه بودی و زندان گواه بود
شب تا به صبح گرم دعا و عبادتی
از ظلم خسته بودی و در اوج درد ها
هرگز ندید هیچ کس از تو شکایتی
می خواست بی فروغ بماند جهان و رفت
ظلمت به سمت خلقِ چه دهشت جنایتی
مسموم زهر گشتی و از ما تو را گرفت
غافل از اینکه حافظ نسل امامتی
در انتظار دیدن منجی نشسته ایم
برپا شود به وقت ظهورش قیامتی
امید چشم غمزده های جهان بیا
دیگر نمانده در دل ما صبر و طاقتی
#محمدجواد_منوچهری
#امام_حسن_عسکری
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
#نوحه
در مـــــــاتــم ابــــــــا محمّـــد ســـرت ســــلامت یــــا محمّـد
زمین سامره محشر کبراست اشک غم بررخ مهدی زهراست
وامصیبت وامصیبت
وامصیبت وامصیبت
مهــدی دگــر تنهای تنهاست مــانند شمــع انجمــــنهاسـت
گشتـه آن ماه غایب از نظرها از دو چشمش روان خونجگرها
وامصیبت وامصیبت
وامصیبت وامصیبت
جــان حسن بـر لب رسیــده رنـــــگ از رخ مهـــــدی پــــریـده
گشتــه پــرپـر گل باغ امامت حجة بن الحسن سرت سلامت
وامصیبت وامصیبت
وامصیبت وامصیبت
قسمـت مــا اشــک عـزا شـد پـــاره جگــــر ابن الـــرضا شد
فـــاطمه آیـــد از شهــر مدینه در عـزای حسن زنـد به سینه
وامصیبت وامصیبت
وامصیبت وامصیبت
ایــن آفتــاب بــــرج دیـــن است جنــــــازهاش روی زمیــن اسـت
شیعه درناله وسوز وگداز است حجة بن الحسن وقت نمازاست
وامصیبت وامصیبت
وامصیبت وامصیبت
https://eitaa.com/PoetryHall
#امام_حسن_عسکری علیهالسلام
#قصیدهواره
🔹اشک حسرت🔹
مردِ جوان دارد وصیت مینویسد
میگرید و ذکر مصیبت مینویسد
دنیا برای رحمت او جا ندارد
آه این غریب از رفع زحمت مینویسد
از شرح حال خود سخن میراند اما
انگار در توصیف غربت مینویسد
کاتب ندارد این امیر از بس که تنهاست
از درد خود در کنج خلوت مینویسد
غربت درِ این خانه را از پشت بستهست
مهمان ندارد؛ جای صحبت، مینویسد
خمس و زکات شیعیان را می شمارد
سهم فقیران را به دقت مینویسد
در چند خط میگوید از حج و ثوابش
این بند را با اشک حسرت مینویسد
پیش از نمازِ واپسینش رو به قبله
از خاطراتش چند رکعت مینویسد
زندان به زندان با نماز و روزه و عشق
دربان به دربان درسِ عبرت مینویسد
حتی برای خشم شیرانِ درنده
با چشمهایش از محبت مینویسد
بعد از شکایت از جفای این زمانه
در سر رسید فصل غیبت مینویسد ـ
من زود دارم میروم اما میایم
با احتیاط از رازِ رجعت مینویسد
مینوشد آب و یاد اجدادش میافتد
با رعشه از آزار شربت مینویسد
سر را به پای طفل گندمگون نهادهست
بر طالعش حکم امامت مینویسد
فردا خلیفه بر درِ این خانه با زهر
از مرگِ او جای شهادت مینویسد
بازارهای سامرا خاموش و گریان
بر در حدیثِ حفظِ حرمت مینویسد
با دستهای کوچکش یک طفلِ معصوم
نام پدر را روی تربت مینویسد
#انسیه_سادات_هاشمی
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
چشم تو باز بوده به ما چون دو پنجره
ای آفتابِ شعله درِ در محاصره
ای ملت عظیمِ تک افتاده در سخن
ای دستِ گرم و پنجهی نرم! ای مناظره
ای روح پر تلاطم و دریای خوش کنار
شیرین و شور دیده به قصوای خاطره
با پردهی کشیده به رخسار مثل ماه
یا ایّها المزمّل! بر دحو و دایره
شرّابههای سبز سیه جامهی تو ریخت
در بزمِ ورطه بر سرِ امواج قاهره
ای شعله را کشیده به هر جا که سوخته
با شمع رفته در نخِ ابروی پُر گره
فرزند و زن سپرده به نَقب مُحاجّه
خود را نشانده باز به صحن مناظره
سردابه از رموز تو جوشان برآمده
آه ای ابامسیح به صحرای ناصره!
#امیر_حسین_هدایتی
#حسن_بن_علیِِ_العسکری
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall