eitaa logo
سرای شعر
133 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃شعر محبوب وقتی صحبت از شعر پرطرفدار در میان عموم می‌شه، در واقع داریم از شعری حرف می‌زنیم که مثل یه رفیق قدیمی می‌مونه: صمیمی، قابل فهم و همیشه حال آدم رو خوب می‌کنه. بریم ببینیم این شعر چه ویژگی‌هایی داره: 🌼 زبان ساده و روان: این خیلی مهمه! شعر محبوب، زبانی پیچیده و پر از واژه‌های قلمبه سلمبه نداره. عین حرف زدن خودمونه، اما زیباتر و دلنشین‌تر. اینطوری همه می‌تونن باهاش ارتباط برقرار کنن، نه فقط اساتید ادبیات! 🌼 مفهوم و پیام روشن: قرار نیست مخاطب برای فهمیدن شعر، کلاهش رو بندازه هوا و کلی فکر کنه. پیام شعر باید واضح باشه، حتی اگه عمیق باشه. مثلاً وقتی حافظ می‌گه : فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دلشادم/ بنده‌ی عشقم و از هر دو جهان آزادم ...مفهوم رو به راحتی درک می‌کنیم. 🌼 احساسات و عواطف مشترک: عشق، غم، شادی، امید، دلتنگی... این‌ها احساساتی هستن که همه آدما تجربه می‌کنن. شعر پرطرفدار، از این احساسات مشترک حرف می‌زنه و چون هر کسی می‌تونه خودش رو تو اون حس پیدا کنه، با شعر همذات‌پنداری می‌کنه. 🌼 ریتم و موسیقی دلنشین: وزن و قافیه، مثل چاشنی غذا می‌مونن. اگه درست استفاده بشن، شعر رو خوش‌خوراک می‌کنن! شعری که ریتم خوبی داره و وقتی می‌خونیش، انگار داری یه آهنگ گوش می‌دی، بیشتر به دل می‌شینه. حتی اگه خیلی هم به وزن و قافیه مسلط نباشیم، ناخودآگاه از این موسیقی درونی لذت می‌بریم. 🌼 تصاویر ملموس و قابل تجسم: شاعر محبوب، با کلمات نقاشی می‌کنه! جوری تصاویر رو خلق می‌کنه که انگار داری فیلم می‌بینی. مثلاً وقتی می‌خونی بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند، تصویر انسجام و همبستگی آدما تو ذهنت شکل می‌گیره. 🌼 جنبه‌های اجتماعی و فرهنگی: گاهی اوقات، شعر می‌تونه آینه‌ای از جامعه و فرهنگ باشه. وقتی شعر به دغدغه‌ها، آرزوها یا حتی انتقادات مردم می‌پردازه، بیشتر مورد استقبال قرار می‌گیره. 🌼 قابلیت به خاطر سپردن: اگه یه شعر رو بشه راحت حفظ کرد و زیر لب زمزمه کرد، شانس محبوبیتش خیلی بالاتر می‌ره. شعرهایی که مصرع‌های تکرار شونده یا ساختار ساده‌ای دارن، زودتر تو ذهن می‌مونن. شعر پرطرفدار مثل یه دوست صمیمی و مهربونه که حرف دلت رو می‌زنه، باهات هم‌صدا می‌شه و کاری می‌کنه که احساس تنهایی نکنی. این شعر می‌تونه توی شادی‌هات شریک باشه و توی غم‌هات سنگ صبور. اشعار خود را با ما به اشتراک بگذارید: @morning_rain_1403 https://eitaa.com/PoetryHall
برای سردار آزادگان سید علی اکبر ابوترابی و یادواره شهدای غریب در اسارت(پاسیاد پسر خاک) دلم باز میل سفر کرده است و از خاک ایران گذر کرده است ز خود رفته از مرزها آنطرف شده زائر کربلا و نجف کشیده ز دل ناله ی یا حسین پیاده سفر کرده تا کاظمین گذشته ز خود با هزار اشتیاق زده سر به سلول‌های عراق همانجا که فریاد آزادگان رسیده غریبانه تا آسمان همانجا که از ترس شلاق و سیم نرفته به دیدارشان جز نسیم همانجا که زنجیر و فریاد بود قفس بود و آزار صیاد بود به سختی کشیده ز سینه نفس شده مونسش میله های قفس پرنده ولی سوز آواز داشت اگر در قفس شوق پرواز داشت دلش را هوای وطن برده بود و دیدار فرزند و زن برده بود دلش یک شب از قصر شیرین پرید قفس را شکست و به قزوین پرید پرید و پرید و به قزوین رسید به دیدار آن یار دیرین رسید خیالش در آغوش مادر نشست به پای صبوری همسر نشست خیالش در آغوش فرزند بود بخود آمد و باز در بند بود غریبانه با درد خو کرده است فقط با خدا گفتگو کرده است تهی از خود از او لبالب شده ست دعاهاش خلصنی یا رب شده ست به سختی بسر برده ایام را و لعنت فرستاده صدام را در آتش اگر سوخت ققنوس شد و با حفظ آیات مانوس شد و اگر بی نصیب از شهادت شده ست علمدار فتح اسارت شده ست فضا را دوباره معطر کنید و یادی ز موسی ابن جعفر کنید همانی که در حبس هم روزه بود کتک خوردنش سهم هر روزه بود همیشه توکل به دادار کرد و با ضرب شلاق افطار کرد همانی که مشگل گشا می شود به یک روضه اش عقده وا می‌شود شما نیز مانند او بوده اید پر از راز های مگو بوده اید خدا بوده در وقت غم یارتان و سید علی نیز غم خوارتان همانی که از نسل پیغمبر است برای شما مثل یک مادر است همانی که همواره آزاده بود پیاده ترین زائر جاده بود اسارت از او رنگ و معنا گرفت که در قلب هر عاشقی جا گرفت شبی از مسیر خراسان گذشت و بر دوش مردم غزلخوان گذشت چه گفتی تو با این همه مست ها که رفتی تو بر منبر دست ها تو ده سال دور از وطن بوده ای و در ذکر یابن الحسن بوده ای تو از صبر و ایثار رو برده ای و از بعثیان آبرو برده ای کتک گر چه در بند سهم تو بود ولی باز لبخند سهم تو بود خدا در اسارت ترا دوست داشت و تا بی نهایت ترا دوست داشت خدا شاهد سوز و آه تو بود فقط دوست پشت و پناه تو بود چه گفتی که ثابت قدم مانده ای مقیم شریف حرم مانده ای چه گفتی که بوی خدا می دهی و عطر حریم رضا می دهی تو سردار آزادگانی عزیز تو سجاد این کاروانی عزیز تو گنجینه ی خاطرات شبی تو یک شمه از غصه ی زینبی بخوان خطبه ای تا که دل تب کند و یاد از اسیری زینب کند بخوان تا هیاهو فروکش شود و این شهر یکباره آتش شود برای من از جور شامی بگو و از بعثیان حرامی بگو برای من از تیر و خنجر بخوان و از زخمهای مکرر بخوان شروع دوباره ست پایان تو طلوع ستاره است پایان تو @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
خورشید بی غروب و چراغ هدایتی لطفت شده است شامل ما قبل حاجتی تفسیر بی نظیر تو از آیه های وحی دارد برای عالم و آدم طراوتی «المنقبه»است مشق حلال و حرام ها نور است در «صحیفه» ی تو هر عبارتی مولای من اسارت و زندان مگر گذاشت؟ در طوف کعبه باشی و حتی زیارتی شش گوشه در جوار تو ،اما همیشه بود سهم تو از زیارت جدت نیابتی هر روز روزه بودی و زندان گواه بود شب تا به صبح گرم دعا و عبادتی از ظلم خسته بودی و در اوج درد ها هرگز ندید هیچ کس از تو شکایتی می خواست بی فروغ بماند جهان و رفت ظلمت به سمت خلقِ چه دهشت جنایتی مسموم زهر گشتی و از ما تو را گرفت غافل از اینکه حافظ نسل امامتی در انتظار دیدن منجی نشسته ایم برپا شود به وقت ظهورش قیامتی امید چشم غمزده های جهان بیا دیگر نمانده در دل ما صبر و طاقتی @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
در مـــــــاتــم ابــــــــا محمّـــد     ســـرت ســــلامت یــــا محمّـد زمین سامره محشر کبراست     اشک غم بررخ مهدی زهراست وامصیبت وامصیبت وامصیبت وامصیبت مهــدی دگــر تنهای تنهاست     مــانند شمــع انجمــــن‌هاسـت گشتـه آن ماه غایب از نظرها     از دو چشمش روان خون‌جگرها وامصیبت وامصیبت وامصیبت وامصیبت جــان حسن بـر لب رسیــده     رنـــــگ از رخ مهـــــدی پــــریـده گشتــه پــرپـر گل باغ امامت     حجة بن الحسن سرت سلامت وامصیبت وامصیبت وامصیبت وامصیبت قسمـت مــا اشــک عـزا شـد     پـــاره جگــــر ابن الـــرضا شد فـــاطمه آیـــد از شهــر مدینه     در عـزای حسن زنـد به سینه وامصیبت وامصیبت وامصیبت وامصیبت ایــن آفتــاب بــــرج دیـــن است     جنــــــازه‌اش روی زمیــن اسـت شیعه درناله وسوز وگداز است     حجة بن الحسن وقت نمازاست وامصیبت وامصیبت وامصیبت وامصیبت https://eitaa.com/PoetryHall
علیه‌السلام 🔹اشک حسرت🔹 مردِ جوان دارد وصیت می‌نویسد می‌گرید و ذکر مصیبت می‌نویسد دنیا برای رحمت او جا ندارد آه این غریب از رفع زحمت می‌نویسد از شرح حال خود سخن می‌راند اما انگار در توصیف غربت می‌نویسد کاتب ندارد این امیر از بس که تنهاست از درد خود در کنج خلوت می‌نویسد غربت درِ این خانه را از پشت بسته‌ست مهمان ندارد؛ جای صحبت، می‌نویسد خمس و زکات شیعیان را می شمارد سهم فقیران را به دقت می‌نویسد در چند خط می‌گوید از حج و ثوابش این بند را با اشک حسرت می‌نویسد پیش از نمازِ واپسینش رو به قبله از خاطراتش چند رکعت می‌نویسد زندان به زندان با نماز و روزه و عشق دربان به دربان درسِ عبرت می‌نویسد حتی برای خشم شیرانِ درنده با چشم‌هایش از محبت می‌نویسد بعد از شکایت از جفای این زمانه در سر رسید فصل غیبت می‌نویسد ـ من زود دارم می‌روم اما میایم با احتیاط از رازِ رجعت می‌نویسد می‌نوشد آب و یاد اجدادش می‌افتد با رعشه از آزار شربت می‌نویسد سر را به پای طفل گندم‌گون نهاده‌ست بر طالعش حکم امامت می‌نویسد فردا خلیفه بر درِ این خانه با زهر از مرگِ او جای شهادت می‌نویسد بازارهای سامرا خاموش و گریان بر در حدیثِ حفظِ حرمت می‌نویسد با دست‌های کوچکش یک طفلِ معصوم نام پدر را روی تربت می‌نویسد @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
چشم تو باز بوده به ما چون دو پنجره ای آفتابِ شعله درِ در محاصره ای ملت عظیمِ تک افتاده در سخن ای دستِ گرم و پنجه‌ی نرم! ای مناظره ای روح پر تلاطم و دریای خوش کنار شیرین و شور دیده به قصوای خاطره با پرده‌ی کشیده به رخسار مثل ماه یا ایّها المزمّل! بر دحو و دایره شرّابه‌های سبز سیه جامه‌ی تو ریخت در بزمِ ورطه بر سرِ امواج قاهره ای شعله را کشیده به هر جا که سوخته با شمع رفته در نخِ ابروی پُر گره فرزند و زن سپرده به نَقب مُحاجّه خود را نشانده باز به صحن مناظره سردابه از رموز تو جوشان برآمده آه ای ابامسیح به صحرای ناصره! @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
تن کرده لباس مشکی و شال عزا خاموش شده شمع وجود بابا بر غربت وتنهایی خود گریه کند؟ یا لاله ی پرپر شده در سامرا.🖤 ✍ (ع) https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh https://eitaa.com/PoetryHall
دوباره آه دمادم از امتحان و بلا دوباره غصه و ماتم عزا به پشت عزا نشسته‌ایم بخوانیم از غمی جانسوز دوباره هیئت و روضه دوباره شور و نوا هنوز خون دل ما حسینیان جاری است ز نای نی برسد روضه‌های عاشورا نشسته گوشه‌ی صحرا امام غائبمان عزا گرفته برای پدر تک و تنها امام عسکری آخر به زهر کین جان داد به روی دامن طفلش غریب، واویلا سیاه بر تن پر درد آسمانها شد زمین گرفته برایش دمِ اباالزهرا همان امام که علمش چراغ دلها بود مقام مصطفویش به ما نشد پیدا میان عسکر اگر دیدنش نبود آسان ولایت علوی را رساند بر دلها اگر چه عمر کمش، سوخت هستی ما را به لطف حضرت مهدی، شدیم ما آقا ظهور، رمز ظهورِ حقیقت حق است می‌آید آرزوی قلب خسته‌ی دنیا @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
کاش من هم شوق دیدار تو در سر داشتم لااقل چندی گنه درنامه کمتر داشتم هرکسی قصد وصال تو کند مجنون شود کاش از بهر تو لیلا دیده تر داشتم تابیایی و ظهور تو شود نزدیک تر کاش اعمالی چو سلمان و ابوذر داشتم باچنین اعمال ورفتارم زتو دورم ولی از ازل عشق تو و اولاد حیدر داشتم بهر یاری تو ای مرد غریب این زمان کاش من هم منصبی مانند قنبر داشتم تا بگیری انتقام خون زهرا وحسین کاش درقلب سپاهت جا به لشگر داشتم باشعاریالثارات الحسین روز ظهور در کابت یوسفا من شور دیگر داشتم تابه کی گویم غزل اما نبینم روی تو کاش تو می آمدی ؛من روز بهتر داشتم جان دهم گرتو بیایی؛وحضورت نرسم من که از روز ازل عشق تو در سر داشتم 🌼قاسم قاسمی https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا شعر ان واژه ی قشنگی که،در دلش حس و شور افتاده طاق رنگین کمان زیبایی،از دل طیف نور افتاده یا خیالات قایقی خالیست،که پر از آرزوی صیاد است ناگهان تا می آید او به خودش،چند ماهی به تور افتاده شعر شاید شبیه فانوس است،مثل فانوس های دریایی روشنی بخش قایقی تنها،روی امواج دورافتاده چشم بیداریک عروسک که، پر شد از آرزوی لالایی دور چشمان سبز تیله ای اش،دسته ای موی بور افتاده شعر،ان،مادری که می چیند،باغ ها رادرون زنبیلش میوه ها واژه های قافیه اند، توی ظرفی بلور افتاده یا چنان برگ زرد پاییزی، با چه موسیقی دل انگیزی! با تکان های دست های نسیم،در مسیر عبور افتاده شعر شاید غم دل سردی است ،که غمش راخودش نمی بیند شعر، ان سکه ی طلایی که،ناگهان درتنور افتاده شعر این زن، زن پریشان است، که پر از اتفاق بی ربط است که همان واژه های سردرگم‌،توی ذهنش به زور افتاده آه! اما چه می شود روزی؟که دراین شعر،این خبرباشد توی باران چشم منتظران،عکس صبح ظهور افتاده 🌼زهرا سلیمی https://eitaa.com/shabenoghreie https://eitaa.com/PoetryHall
زبان حال امام حسن عسکری(علیه السلام) به فرزندش امام مهدی(عج): بلند شو پسرم، تو قیام خواهی کرد رسالت پدرت را تمام خواهی کرد تویی که جد تو خورشید و روحت از صبح است به حکم نور، طلوعی مدام خواهی کرد و با تبسم خود، ای گل محمدی‌ام! به انتشار بهار اهتمام خواهی کرد به شاخه‌ها هیجان می‌دهی، به چشمه تپش به خشک و تر همه جا لطف عام خواهی کرد به پای بذر و جوانه امید می‌پاشی به سروهای کهن احترام خواهی کرد و سجده کن که قیامی بلند در راه است که عاقبت به پیمبر سلام خواهی کرد ✍ @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
اللهم عجل لولیک الفرج آغاز امامت حضرت بقیه‌الله‌الاعظم تبریک وتهنیت ❤️🌹🌷🌺 تا تو رفتی از برم ای دلبرا       از غمت من سخت افتادم زپا می چکد از  آن فراز و هر نشيب قصه ی لبخند و اشکی آشنا جانِ من! نالان و زخمی گشته ام اینچنین احوال من شد بر ملا روز ها با بی قراری می رود از پی هم نا ملایم بی صفا ناگهان رد می شود از چهره ام انتظاری ! اوج ذکر ندبه ها می رسد آیا به پایان این فراق تا که گیرد یاس از یاسین بقا عبداللهی_فر_یاس @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall