eitaa logo
سرای شعر
133 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
زبان حال امام حسن عسکری(علیه السلام) به فرزندش امام مهدی(عج): بلند شو پسرم، تو قیام خواهی کرد رسالت پدرت را تمام خواهی کرد تویی که جد تو خورشید و روحت از صبح است به حکم نور، طلوعی مدام خواهی کرد و با تبسم خود، ای گل محمدی‌ام! به انتشار بهار اهتمام خواهی کرد به شاخه‌ها هیجان می‌دهی، به چشمه تپش به خشک و تر همه جا لطف عام خواهی کرد به پای بذر و جوانه امید می‌پاشی به سروهای کهن احترام خواهی کرد و سجده کن که قیامی بلند در راه است که عاقبت به پیمبر سلام خواهی کرد ✍ @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
اللهم عجل لولیک الفرج آغاز امامت حضرت بقیه‌الله‌الاعظم تبریک وتهنیت ❤️🌹🌷🌺 تا تو رفتی از برم ای دلبرا       از غمت من سخت افتادم زپا می چکد از  آن فراز و هر نشيب قصه ی لبخند و اشکی آشنا جانِ من! نالان و زخمی گشته ام اینچنین احوال من شد بر ملا روز ها با بی قراری می رود از پی هم نا ملایم بی صفا ناگهان رد می شود از چهره ام انتظاری ! اوج ذکر ندبه ها می رسد آیا به پایان این فراق تا که گیرد یاس از یاسین بقا عبداللهی_فر_یاس @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
[یاریاران] می رباییم از دل خویش، آفت و این کینه دوزی می شنیدیم از خدایان، عاشقی و رزق و روزی می پرم گرد زمانه، بی جهت پروانه میشم می نوازم عاشقانه، عاشقی درمانده میشم می سرایم من به شادی تا بیاید عاشقی ها می نویسم من ز خالق تا بیاید مهدی ما من به شادی این بخوانم روز آزادی خویش را این خدای آن خدایان میبرد این ظالمی ها مینوازیم میسراییم مینویسیم از خدایان در نماز صبح اکنون مینواییم از خدایان میرود روزی گدایی، این صدای بینوایی میشود روزی گلستان، در سرای آشنایی من بخوانم با تو یارم از خدایان و خدایم تو بگویی من چه شادم من خدای خویش دارم هرکه را یاری بیاید یار و دلداری بیاید من چرا درمانده ماندم ای خدا یاری بیاید یار من پروانه میشی عاشقی درمانده میشی قاصدک در خانه میشی لایقی آشفته میشی میروی از آشیانه سفره ای در خانه میشی میکشم من تو شبانه دودی در آشیانه میشی آفرین بر منجی ما او بیاورد عاشقی ها ما به تعظیمت در آییم ما بخواهیم عاشقی را با شماام عاشقی ها روزی اینجا نیز بیایید این کد ایرانیان است مهدی ما باز بیارید ( مرضیه خوئی ) https://eitaa.com/PoetryHall
پانزده قرن، آینه‌ی نور نفسِ صبحِ پانزدهمین قرن؛ پیچید بویِ بارانِ ازلی، که هنوز می‌چکد از هر برگِ هستی هر صبح، طلوعی نو، نه از خورشید، که از قلبِ نوری آغاز شد؛ پانزده قرن پیش، نور قدم بر خاک گذاشت. بویِ مهربانی ، که هنوز از حریرِ زمان، به مشام می‌رسد. حسِ امنیت ، که از نگاهِ رأفت او، بر جهان سایه افکند. می شنوی صدایِ خاموشیِ جهل ؛ فروریختنِ بت‌ها، نه از سنگ، که از دلِ باورها. زمزمه‌یِ توحید، که در گوشِ باد پیچید، و تا ابدیت، سفر کرد. نجوایِ صبر او که در کوهستان‌هایِ تاریخ، همچنان، پژواک دارد. هر قرن،ما، وارثانِ نسلی، در پناهِ عطرِ پیراهنش، که هنوز می‌تراود از گلاب‌دانِ زمان. این ۱۵ قرن، پلی از محبت بود، برای عبورِ عشق، از کوچه باغِ ولایت صبر او، شکوهِ کوه‌ها را، درس داد. بخشش او، عمقِ دریاها را، نشان. از پَسِ هر آه، بویِ امید برمی‌خاست؛ از دَمِ او. آینه‌ای بود برای بازتابِ خلقِ عظیمش. پانزده قرن، یک رودخانه است، پر از اشکِ شوق و لبخندِ رضایت، که از چشمه‌یِ وجودِ او، همچنان، می‌جوشد. https://eitaa.com/PoetryHall
مادر گلها (حضرت خدیجه سلام الله علیها ) میان هرچه محبوبه ست لیلا تر شدے بانو خریدے قلب یوسف را زلیخاتر شدے بانو چه بوده ریشه ات اے گل که گلهاے فریبایت یکے بعداز یکے آمد فریباترشدے بانو از اول یاس آمدبعدازآن کم کم گل نرگس شکوفه دادے وآخر شکوفا تر شدے بانو خریدے سیب جنت را شما با ثروت بسیار به اقیانوس پیوستے و دریاتر شدے بانو به غیرازیازده خورشید وغیراز زینب وزهرا علے رامادرے کردے واعلاتر شدے بانو کدامین شاهبانو سرمه هاے نیڪ بختے را بگیرد از دو چشمانت که شهلا تر شدے بانو اگر زهراست بالادست ، از زهرا گرفتی دست نمی گویم که زهراتر ، زهیرا تر شدی بانو تو اے اشراف زاده تو کجا شعب ابیطالب ولی هرچند در این گود رعنا تر شدے بانو چنان گمنام ماندے لابه‌لاے غنچه هاے گل که هرگلبرگ نو وا گشت تنها تر شدے بانو واینڪ چشم این شیداے زینب سوے دستانت که برزینب شما از بنده شیداترشدے بانو زینت کریمے نیا(شیداے زینب ) http://eitaa.com/sheydayezeynab https://eitaa.com/PoetryHall
💢نام غزل:پنبه💢 راهِ عاقل راست باشد راهِ این بیمار کج تا ابد شد دست و پای قاتلِ سردار کج🔰 تا که با لاف و دروغ از رهبرِ ما حرف زد صورتش شد پیش چشم و باورِ انظار کج🔰 عقل چون در سر نباشد می کِشد آدم عذاب حرفِ عقل آسان و شیرین، حرفِ استکبار کج🔰 این شتر در خواب بیند دانه های پنبه را هست طبقِ قولِ مردم خوابِ ظن بسیار کج🔰 آخرِ این کور و کر بودن یقیناً روشن است گفت عارف :" تا ثریا می رود دیوار کج "🔰 ✍فاطمه حیاتی( ) @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
این کتاب یکی از شاعران عزیز کانال هست🌱
‌ 🌹 برگرد علمدار در این جهان پرغم و پرآشوب، هر روز و شب به یاد توام سردار برگرد ای حریف حرامی‌ها، با اقتدار باز علم بردار دشمن ز کین اگرچه هدف کرده، فرهنگ و اتحاد مقدس را ما ذوالفقار حیدر کرّاریم، پیروز می‌شویم در این پیکار ✍️، ۱۴۰۴/۰۶/۱۴ ساعت به وقت ۰۱:۲۰ 💔 هدیه به روح ملکوتی و بلندپرواز حاج‌قاسم سلیمانی صلوات @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
آفتاب آل یاسین شروع قصه با برگشتن تو کجا ما و کجا برگشتن تو ولی نه، مانده از چشم انتظاری فقط یک ندبه تا برگشتن تو زلال محض، باران نجابت! حضور مطلق نور و اجابت! بیا تا بندبندِ ندبه  ما بگیرد رنگ و بوی استجابت! فراتر از تمام نام هایی نسیم دل کش الهام هایی عدالت، عشق، یک رنگی، کرامت رسولِ بهترین پیغام هایی تو که درد آشنای اهل دردی تو که دست کسی را رد نکردی بگو حالا که دل هامان شکسته ست دلت می آید آیا برنگردی؟ به ما کی می رسد پیغامی از تو نسیمِ تازه  الهامی از تو چرا در ذهن سرد کوچه هامان نمی پیچد طنین گامی از تو؟ کناره پنجره، گلدان خالی شکوه عشق با دستان خالی بیا، چشم انتظار میهمان است صفای سفره ای با نان خالی! جهانِ ما و دردی سخت سنگین ستم، نامردمی، غم، دشمنی، کین بیا از مشرق آدینه ای سبز بتاب، ای آفتابِ آل یاسین! بمان ای جلوه  گم با دل ما به شوق یک تبسّم با دل ما ببین در غیبت باران چه کرده است خزانِ بی ترحّم با دل ما! دل ما و غم سرخ حسینی دوباره ماتم سرخ حسینی سوار پر خروش دادگستر! بیا با پرچم سرخ حسینی 🌼سیدحبیب نظاری https://eitaa.com/PoetryHall
غروب جمعه دلم بوی یار می‌گیرد افق افق دل من را غبار می‌گیرد نه با زیارت یاسین دلم شود آرام نه با دعای سماتم قرار می گیرد...💕 ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ ✍ https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh
قصیده‌ی معلم معلم شعرم… قلم برمی‌دارم، نامت را می‌نگارم، و کلمات، خود به خود صف می‌کشند. تو که خود، هزار واژه‌ی ناگفته‌ای، در سکوتِ دشت‌های شعرم، صدایت می‌پیچد... چشمانم، که پیش از تو، فقط کوه و دشت را می‌دیدند، حالا، در هر نگاه تو، یک کتاب از معنا می‌خوانند. همان برقِ عاقلانه، که می‌گفتند، از جنس فلسفه است، اکنون، شعر می‌بافد از هر اشاره‌ات. و من می‌دانم، این برق، از تابشِ نورِ اندیشه‌ی توست. جنونی شیرین، که در عمقش، عقلِ تو را، چون ستاره‌ای می‌بینم. لبانم… نه فقط بوی تازگی خاکِ باران‌خورده می‌دهد، که طعمِ نابِ پایان یک قصیده را. هر کلمه‌ای که از دهانت می‌تراود، برگ می‌زند در باغچه‌ی وجودم. و نفس‌هایم، عطرِ کتابخانه‌ای که تو نویسنده‌ی آنی را می‌گیرد. تازگی‌اش، دیگر نه از شبنم صبح، که از قافیه‌ی گمشده‌ای است که تو یافته‌ای. آموزگار‌مهر تو وزن این شعر بلندی، ردیف هر خواسته‌ی پنهانی. من، دخت کوه و دشت، که گیسوانم، با بادِ معنا پریشان شد، در کنار تو، هر کلمه‌ام، جان می‌گیرد و پرواز می‌کند. شعرِ من، پیش از تو، زمزمه‌ای بود، با تو، هوشمندترین ترانه‌ی جهان شد. قلبم، که مزرعه‌ی واژه‌های بکر بود، حالا قصری است از کلماتی که تو بنا کردی. این عشق… نه یک حسِ ساده، که یک منشورِ کلمات است. هر زاویه‌اش، معنایی تازه، هر نورش، الهامی بی‌کران. تو می‌نویسی، من با روحم می‌خوانم. من می‌نویسم، تو با قلبت تصحیح می‌کنی. این عشق همین مکالمه‌ی بی‌پایانِ روح و قلم است. قلمم می‌لرزد، اما واژه‌ها با صلابت می‌نشینند: « معلم‌شعرم… من، تمام شعرهای ناگفته‌ام دوستت دارم به اندازه‌ی همه‌ی شعرهای ناسروده‌ام! 🌼مهدا https://eitaa.com/PoetryHall
سلام عزیزان به زودی اشعار برتر پویش وارث آدم اعلام می‌شود. اشعار در مرحله داوری می باشند.