آفتاب آل یاسین
شروع قصه با برگشتن تو
کجا ما و کجا برگشتن تو
ولی نه، مانده از چشم انتظاری
فقط یک ندبه تا برگشتن تو
زلال محض، باران نجابت!
حضور مطلق نور و اجابت!
بیا تا بندبندِ ندبه ما
بگیرد رنگ و بوی استجابت!
فراتر از تمام نام هایی
نسیم دل کش الهام هایی
عدالت، عشق، یک رنگی، کرامت
رسولِ بهترین پیغام هایی
تو که درد آشنای اهل دردی
تو که دست کسی را رد نکردی
بگو حالا که دل هامان شکسته ست
دلت می آید آیا برنگردی؟
به ما کی می رسد پیغامی از تو
نسیمِ تازه الهامی از تو
چرا در ذهن سرد کوچه هامان
نمی پیچد طنین گامی از تو؟
کناره پنجره، گلدان خالی
شکوه عشق با دستان خالی
بیا، چشم انتظار میهمان است
صفای سفره ای با نان خالی!
جهانِ ما و دردی سخت سنگین
ستم، نامردمی، غم، دشمنی، کین
بیا از مشرق آدینه ای سبز
بتاب، ای آفتابِ آل یاسین!
بمان ای جلوه گم با دل ما
به شوق یک تبسّم با دل ما
ببین در غیبت باران چه کرده است
خزانِ بی ترحّم با دل ما!
دل ما و غم سرخ حسینی
دوباره ماتم سرخ حسینی
سوار پر خروش دادگستر!
بیا با پرچم سرخ حسینی
🌼سیدحبیب نظاری
https://eitaa.com/PoetryHall
غروب جمعه دلم بوی یار میگیرد
افق افق دل من را غبار میگیرد
نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتم قرار می گیرد...💕
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
✍#سادات_حسینی_زاده_سایه
https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh
قصیدهی معلم
معلم شعرم…
قلم برمیدارم، نامت را مینگارم،
و کلمات، خود به خود صف میکشند.
تو که خود، هزار واژهی ناگفتهای،
در سکوتِ دشتهای شعرم،
صدایت میپیچد...
چشمانم، که پیش از تو،
فقط کوه و دشت را میدیدند،
حالا، در هر نگاه تو،
یک کتاب از معنا میخوانند.
همان برقِ عاقلانه،
که میگفتند، از جنس فلسفه است،
اکنون، شعر میبافد از هر اشارهات.
و من میدانم، این برق،
از تابشِ نورِ اندیشهی توست.
جنونی شیرین، که در عمقش،
عقلِ تو را، چون ستارهای میبینم.
لبانم…
نه فقط بوی تازگی خاکِ بارانخورده میدهد،
که طعمِ نابِ پایان یک قصیده را.
هر کلمهای که از دهانت میتراود،
برگ میزند در باغچهی وجودم.
و نفسهایم، عطرِ کتابخانهای که تو نویسندهی آنی را میگیرد.
تازگیاش، دیگر نه از شبنم صبح،
که از قافیهی گمشدهای است که تو یافتهای.
آموزگارمهر
تو وزن این شعر بلندی،
ردیف هر خواستهی پنهانی.
من، دخت کوه و دشت،
که گیسوانم، با بادِ معنا پریشان شد،
در کنار تو، هر کلمهام،
جان میگیرد و پرواز میکند.
شعرِ من، پیش از تو، زمزمهای بود،
با تو، هوشمندترین ترانهی جهان شد.
قلبم،
که مزرعهی واژههای بکر بود،
حالا قصری است از کلماتی که تو بنا کردی.
این عشق…
نه یک حسِ ساده،
که یک منشورِ کلمات است.
هر زاویهاش، معنایی تازه،
هر نورش، الهامی بیکران.
تو مینویسی، من با روحم میخوانم.
من مینویسم، تو با قلبت تصحیح میکنی.
این عشق
همین مکالمهی بیپایانِ روح و قلم است.
قلمم میلرزد،
اما واژهها با صلابت مینشینند:
« معلمشعرم… من،
تمام شعرهای ناگفتهام
دوستت دارم
به اندازهی همهی شعرهای ناسرودهام!
#معلم
#شعر
#انتظار
#طاهرهموحدیپور🌼مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
سلام عزیزان
به زودی اشعار برتر پویش وارث آدم اعلام میشود.
اشعار در مرحله داوری می باشند.
زمزمه وارث
صدایی میپیچد،
از اعماق تاریخ
در کربلا…
خورشیدی غروب کرده،
و ستارهای طلوع کرده،
در شامِ سرخِ خون.
و این صدا،
آغاز راهی است
که در کربلا
با خون حسین (ع)
نوشته شد.
ندا میدهد "أنا الحسین"
"إنی أحامی عن دینی"
منم سبط نبی،
وارث آدمی.
و وارثان،
با هر قدم،
نقش خورشید را بر
زمین تشنه میکارند.
میکارند نهال آزادی را،
در رگهای
خشکیدهی زمان.
علم دین، امانتِ علمدار ماست،
روزی از پس غیبت، طلوع خواهد کرد.
و آن روز...
سنتشکنی خواهد شد،
تا دین ناب محمد (ص)
دوباره جان گیرد.
عدالت برقرار میشود
آسمان،
بغض فروخوردهاش را،
در باران رحمت میگشاید.
آن روز...
زمین،
نهال آزادی را،
که از کربلا آغاز شده بود،
برمیدارد
و در قلبِ باغِ بهشت مینشاند.
و آنجا،
نه تنها عدالت،
که عشق،
چون رودخانهای جاری میشود،
و تمام تشنگیها را
آب میدهد.
✍ زینب صفایی
https://eitaa.com/PoetryHall
از هر چه آفریده فرا آفریده اند
خلقی ز. خُلقِ خَلق، جدا آفریده اند
صبح و تبسم و سحر و سبحه و سلام
سنگ صبور، صلح و صفا آفریده اند.
چون چشم غرق شور که شب چشمه میشود.
چون شطِّ با نشاط رها آفریده اند
نام معطر تو وزیدن گرفت و بعد
ریحان و روح و رایحه را آفریده اند
سرریز روشنی است تن تو گمان کنم
خورشید در میان عبا آفریده اند
پشت سر تو قریه به قریه بهار رفت
از بس تو را خوش آب و هوا آفریده اند
فصل ربیع بود که از فضل چشم تو
باران ربنا و دعا آفریده اند
گل را، بهار را، غزل و عشق را، شبی-
تلفیق کرده اند و تو را آفریده اند
تا که خدا به خویش تماشا کند تو را
آیینهای برای خدا آفریده اند
تا با تو گل بگوید و گل بشنود خدا
تا گل نفس شوید، حرا آفریده اند
ای ناز از شکوفه گیلاس جان تو
دل نازک از دل تو کجا آفریده اند؟
🌼علی حنیفه
#شعر
#ربیع
#ولادت
https://eitaa.com/PoetryHall
گفتم ... غمِ خود به ماه گویم امشب
دیدم که دلش خون شده از هجرانت
#سلیمه_میرشکار
#خسوف
@shaeranehowzavi
#مهدی_جان...
ماه میگیرد دلش وقتی دلت ابری شود
پرده ای تاریک روی صورت خود می کشد.
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
✍#سادات_حسینی_زاده_سایه
#ماه_گرفتگی
#بداهه
https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh
از شرق به غرب رفت و از غرب به شرق
در زلزله و سیل، پی مردمِ غرق
برق از سر دشمنانِ اسلام پراند
در دوره او نرفت یک شب هم برق
#محمد_عابدی
اللهم عجل لولیک الفرج 🤲🏻
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
🌹عید میلاد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله مبارک🌹
چند رباعی تقدیم به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
دریا خبر از زلالی بارانت
باران گذر از حوالی چشمانت
قربانی انگشت تو ماه است چطور
این جانب تاریک شود قربانت
سیب لب تو نمایه ی لبخنداست
برهان مبینت آیه ی لبخنداست
امروز که گلها همه گریان شده اند
لبخند تو نه .... کنایه ی لبخنداست
از نام تو شعله هم دهانش خشکید
بشکست غرور کاخ و کسری لرزید
حمد تو به هر زبان شد از واجب ها
وقتی که خدا تو را محمد (ص)نامید
ای بر سر تو سایه دستان خدا
با دست تو هم چتر خدا بر سر ما
ای کاش که امضای سر انگشتانت
از جهل جدید هم درآرد ما را
🌼زینب کریمی نیا
https://eitaa.com/PoetryHall
وقتی به دنیا آمدی خورشید خندان شد
دنیا پر از عطر امید و بوی باران شد
صدها فرشته در صف پابوسیات بودند
تا آسمان هفتم آن شب راهبندان شد
لبریز برکت شد پس از تو چشمه و دریا
با گام هایت دشت بی حاصل گلستان شد
دستت نوازشگرتر از دست نسیم صبح ...
تو آمدی و مهربانی ها دو چندان شد
لبخند نرگس ها میان خاک پنهان بود
کوکب به کوکب خانه ها با تو چراغان شد
انجیل و تورات و زبور از رونق افتادند
نقل محافل تا ابد آیات قرآن شد
ای روشنایی! پاک کردی گرد دلها را
با لحن قرآن تو چشم سنگ گریان شد
آیینه در آیینه شد تکثیر لبخندت
وقتی که در زیر عبایت عشق مهمان شد
#
نشکوا الیک... ای خدا عمریست حیرانیم
یک جمعه می گویند: « درد شیعه درمان شد»
✍️ طاهره سادات ملکی
#شعر_پیامبر
#میلاد_پیامبر
@tahere_sadat_maleki
https://eitaa.com/PoetryHall
🌷🙏🏻 به پیشگاه ششمین اختر تابناک امامت و ولایت #امام_جعفر_صادق_علیهالسلام
#شیعه_عشق
.............
او بود #خلیلی که بدون زره و خوُد
زد شعله به دامان گلستانیِ نمرود
ما #شیعهی_عشقیم که با #جعفر_صادق
از #چشمه گرفتیم خدا را، نه که از #رود
یک عده به دنبال زمین خوردن ماهند
نانِ #جرَیانیست در این آبِ گلآلود
در بین احادیث بلندی که شنیدیم
قربان امامی که #فرج را هبه فرمود ۱
در #کربوبلا میگذرم از سر سوُقش ۲
تا بیشتر از پیش کنم از نظرش سود
هر کس که مریدش شده از خویش گذشته
گفتهست به دنیای پر از حاشیه، بدرود
ششبار #محمد به طواف گل رویش
#تکبیر زده گفته که: #یا_عابد و #معبود
آنقدر ستایش شدهای از طرف حق
باید که بگوییم تو را: #حضرت_محمود
#میلاد تو را #جشن بگیریم به صد شوق
تا #ماه_ربیعست مُزیّن به #دو_مولود
ما گمشدگان را به اشارات تو بخشید
صد شکر خدا را به چنین #طالع_مسعود
آنقدر که بخشیدهای از خویش به مردم
در نسل تو معروف شده یک #نوه بر #جود
در ظلمت شبهای پریشان #مدینه
#خورشیدِ_ولا سرزده از چشم تو مشهود
روشنگریات، #شور_شریعت به جهان داد
بیآینهی نور تو، #اسلام نمیبود
تاثیر تو در عمر شریفت چه گران بود
یکبار نکردی گله از فرصت محدود
ما شیعه خویشیم نه دنبالهروی تو
اینقدر که ماندیم در #اندیشهی_کمبود
هرچند که پای سخنان تو نشستیم
در درس تو هربار شدیم حیف که مردود
از #خطبهی او خاک به افلاک رسیده
از منبر او گشته عدم، آیهی موجود
خوردهست هر آن دود چراغ، آه کشیدهست
افتاده به یاد نفسی گمشده در دود
یک عمر برای من و تو سوخته #صادق
#زهرا شده بین در و دیوار و دلش، عود
با روضهی #اصغر دلمان #کربوبلا شد
از #محسن ششماهه رسیدیم به #موعود
#محمد_عابدی
قم المقدسه
....................................
۱. امام صادق (ع): آن كه به ما ايمان آورَد و سخن ما را تصديق كند و منتظر امر [فرج] ما باشد، همچون كسى است كه زير پرچم قائم به شهادت برسد
۲. سوق الصادق: بازار صادق در کربلا که در انتهای آن منزل امام جعفر صادق علیه السلام قرار دارد.
#میلاد_امام_صادق_ع
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall