eitaa logo
سرای شعر
134 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
سنت جنون دیده‌ای یک نفر پرنده شود پر بگیرد، بدون سر باشد سایه‌گستر شود درختی که تنه‌اش زخمی تبر باشد دیده‌ای تا کنون پرستویی روی مین آشیانه بگذارد استخوانی بیاید و مثل قاصدک‌های خوش‌خبر باشد فکر کن دیده‌ای که یک شب ماه روی دوشش ستاره بگذارد یک نفر بعد رفتنش حتی باز هم بهترین پدر باشد همۀ شهر می‌شناسندت گرچه یک کوچه هم به نامت نیست من ندیدم هنوز دریایی از دل تو بزرگ‌تر باشد.. هرچه نادیدنی‌ست را دیدی تا ابد سنت جنون این است عشق از هر دری بیاید تو عقل باید که پشت در باشد @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
بسم الله کشید از خاک ما یک خط مایل دقیقا تا بنا گوش اراذل خودش را کشت پشت درب بسته شود شاید به یک دیدار نائل به «یو اس آ» که اوراق است گفته: «بکن تدبیر بی جان را تو بکسل» به او گفتند از پشت همان در که: «برجام است راه حل مشکل فقط اینجا بکار و کن تماشا گلابی می‌دهد بسیار حاصل ری‌اکتورها، نه که تعطیل گردند! بکن انباری سیمان و یا گل» سند تنظیم شد، کم داشت تضمین! کری زد ذیل آن امضای خوشگل صدای بشکن و شادی و خنده! تعامل شد خدا را شکر، حاصل اینستگرام و واتساپ و تلگرام همه رقصنده در آغوش شاتل دل جمعی به امضای کری خوش در آمد ضامن دلسوز، جاعل! رسید از راه مجنونی دگر، کرد سند را پاره چون اوراق باطل تعامل آنچنان شورش درآمد که شد دیپلماسی، درگیر رودل در این دریای روشنفکری او سراب از بیخ باشد خواب ساحل به قربان نگاهی که امیدش به ایران است و تولیدات داخل ✍ طاهره ابراهیم‌نژاد آکردی https://eitaa.com/PoetryHall
در راستای خصلت جوانمردانه و گذشت از گذشت چرا وا می‌شود وقت سخن‌گفتن دهان اول!؟ چرا بااینکه قلب و عقل هست اما زبان اول...!؟ چه بهتر که به جای لفظ و لفاظی برای خلق بیندیشد به حرفش آدمی از عمق جان اول زبان باید که بر دیوار لب چرخاند و دم را دید که عاقل می‌گذارد بر لب خود نردبان اول برای اینکه تیر بخششش بر قلب بنشیند کمر تا می‌کند پیش همه، روح کمان اول سفر کن در خودت با او، سفر کن از خودت تا او مبادا همسفر باشند با او دیگران اول شبی باید گذشت از آنچه که آینده را کشته خبر باید گرفت از حال و روز این و آن اول بگو نام قشنگش را و بعد از آن حکایت کن چنانکه در نماز خویش می‌گویی اذان اول بگو می‌بخشمت ای در دلم جاری‌تر از باران چنانکه، بین ما چیزی نبوده از همان اول! قم المقدسه 🆔 @pelak15 🆔 @Abedi_Aaeini https://eitaa.com/PoetryHall
‌ 🔻افشین علا، شاعر سرشناس و متعهد کشورمان در پی سخنرانی حکیمانۀ حضرت امام خامنه‌ای، تازه‌ترین شعر خود را منتشر کرد: 🍃 ما با توایم ای شمس مشرقی، که ستاندی شکیب غرب ما با توایم، با تو، به‌رغم نهیب غرب از حاکمان اگرچه بسی زخم خورده‌ایم ما را نیاز نیست به ناز طبیب غرب ماری است غرق چنبره، طاووس باختر جغدی است در لباس بدل، عندلیب غرب تا قعر درّه رفت در این راه پرنشیب هرکس که پا گذاشت به افسون شیب غرب ارزان‌تر از خسی وطن خویش را فروخت گیرم کسی ستاند دلاری ز جیب غرب نان تو خورده‌اند و نمکدان شکسته‌اند خیل مرفّهان ز پی زرق و زیب غرب بسیار انقلابی نادم که رو کنند از یار آشنا به دیار غریب غرب بسیار همرهان که دل از دست داده‌اند با عشوه‌های عقل‌کش دل‌فریب غرب بس چهرۀ نجیب گزیدند کیش غیر زیرا شدند مات رخ نانجیب غرب بس واعظان خبره که آیات وحی را تفسیر می‌کنند به میل خطیب غریب دین را بزک کنند به سرخاب باختر مشاطگان واله حسرت‌نصیب غرب بس مرد و زن چو آدم و حوا فتاده‌اند در ورطۀ هبوط به سودای سیب غرب خود را ز فرط وسوسه مصلوب کرده‌اند با دست خود به میخ هوس بر صلیب غرب بسیار همگنان که به هنگامۀ خطر خود را فکنده‌اند به کام لهیب غرب تنها دراین‌میان تو نیفتاده‌ای ز پا تنها دراین‌میان تو نخوردی فریب غریب تنها تو باصلابت و نستوه مانده‌ای چون کوه در برابر سیل مهیب غرب با ما سخن بگو که جهان می‌دهد گواه پیش تو الکن است زبان ادیب غرب در چشم من تجسم حب‌الوطن تویی چون گشت در رکاب تو ایران، رقیب غرب ویرانی اماکن صهیون به دست تو دارد اشارتی به غروب قریب غرب دارد افول می‌کند این تکیه‌گاه سست بعد از فراز، آمده دور نشیب غرب بر ما بتاب تا که شود چشم خصم، کور ای شمس مشرقی، که ستاندی شکیب غرب @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به مادران و همسران چشم‌انتظار شهدا: به سمت آینه بی‌اختیار می‌آید زنی بدون تو با خود کنار می‌آید سکوت می‌کند این اعتراف سختی نیست به چشم‌هاش چقدر انتظار می‌آید پناه می‌برد از خود به آشپزخانه ولی به فکر و خیالت دچار می‌آید و از خیال تو تا دم کشیدن چایش به سمت طاقچه‌ای چند بار می‌آید _ _ غبار عکس تو را ناگزیر می‌گیرد زنی بدون تو با خود کنار می‌آید @Zeinabkhakbaz https://eitaa.com/PoetryHall
🙏🏻🌷 تقدیم به .............. در شبِ ظلمت همینکه جلوه‌گر شد روی ماهت جان گرفت آیینه‌ی باب‌الحوائج از نگاهت ۱ شد دلت زندانی کاظم، سفر کردی به خویشت با رضا راضی شدی از انتخاب دلبخواهت گوهر تقوا گرفتی از تقی با هر قنوتت دل به دریای نقی زد نغمه‌ی جانسوز آهت با خودت عطر حسن آوردی از باغ مدینه جای پایت سبزه رویید و جهان شد رو به راهت سایه‌ها دنبال نورت می‌دویدند و بریدند! در شبِ «سِکة‌المَوالی»، در دل سرداب و چاهت ۲ آن خوارج‌های ابتر، آمدند از کوفه‌ی شر چون تو هم مانند حیدر، بود دردِ دین گناهت روزها را روزه بودی و شبت پر بود از ابر قطره‌قطره، شمع جانت آب می‌شد از جراحت شیعیان را با همان حال نزارت، چاره بودی بسترت، مَنبر شد و در حسرتت ماند استراحت کفر، دارد بر تو ایمان، از کلامت می‌هراسد بیم دارد از امیدت، ترس دارد از سپاهت شهر ری را نه، که ایرانی به دستت تکیه دارد این حرم یعنی حسینیه، چه دارد تکیه‌گاهت!؟ هم پریشان حسین و هم پریشان حسن شد هرکه دادت یک سلام و خیره شد بر بارگاهت گفت یک لوطی به آقا: «بچه‌ی پایینِ شهری... که کبوتربازها را هم گرفتی در پناهت «طیّب» از خورشیدِ خشت گنبدت، شد آسمانی آفتابا...! نقره‌داغم کن که هستم روسیاهت قم المقدسه .................................................. ۱. عبدالعظیم حسنی در روز پنج‌شنبه چهارم ماه ربیع‌الثانی سال ۱۷۳ قمری، در زمان پیشوای هفتم شیعیان در شهر مدینه زاده شد. ۲. نجاشی به نقل از احمد بن محمد بن خالد برقی نقل کرده است که عبدالعظیم در حال فرار از سلطان، به ری آمد و در سرداب خانه یکی از شیعیان در محله «سِکة المَوالی» (کوچه و محله دوستان اهل‌بیت) ساکن شد. او در همان سرداب به عبادت می‌پرداخت، روز را روزه می‌گرفت و شب را به عبادت می‌گذراند. وی مخفیانه از منزل بیرون می‌آمد و به زیارت قبری می‌رفت که آن را قبر یکی از فرزندان موسی بن جعفر(ع) می‌دانست. 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
دلم هر جمعه می گیرد بهانه هوای کربلا دارم شبانه همیشه حسرت شش گوشه بر دل سلامش می کنم از بام خانه https://eitaa.com/PoetryHall
وای طلوع تنهایم وای ماه پاره‌ام دل تنگتم... به اندازه‌ی همه‌ی دنیای بی تو💚 https://eitaa.com/PoetryHall
غزلی تقدیم به و بسیاری تو را از جان و دل خواندند منبرهای بسیاری برایت گریه‌ها کردند مادرهای بسیاری تو ماندی ای گل زهرا و بودی خار چشم کفر تو إبن‌کوثری، خواریِ ابترهای بسیاری تو بودی کعبه‌ی عشّاق و بر گِرد تو چرخیدند به لطف رقص شمشیرت، دلاورهای بسیاری کنارت از نفس افتاد عزرائیل در میدان که می‌انداخت تیغِ ابرویت سرهای بسیاری براشان آیه‌ها خواندی و آنها هلهله کردند گرفت آن روز اطراف تو را کرهای بسیاری گلویت خوابِ خون می‌دید در گهواره گودال کویرِ خشکِ حنجر بود و خنجرهای بسیاری هزاران تیغ در هم ضرب شد، تقسیم شد روحت که ماند از پیکرت جمعِ‌مکسّرهای بسیاری اگرچه زینبت مضطر شد اما از سر نیزه گرفت از چشم ساقی باز ساغرهای بسیاری محبت کردنت با آن سه‌ساله، طور دیگر بود اگرچه داشتی در شام دخترهای بسیاری دو درب از یاد من هرگز نخواهد رفت مولاجان اگرچه دیده‌ام در زندگی درهای بسیاری ـ یکی آن در که محسن را پراند از خواب و... خوابش کرد یکی هم بابِ قبله، باب باورهای بسیاری به لطف باقرت در حوزه‌های علمیه گل کرد چه زینب‌های پرباری، چه جعفرهای بسیاری ابوالفضلِ تو باعث شد برادر را بفهمم من که باشم اربعین، پشت برادرهای بسیاری چه کردی با دل دنیا که خون از چشم‌ها جاری‌ست که می‌گریند با یادت سماورهای بسیاری تو بر سربند ما در کربلای جبهه‌ها بودی به لطف نام تو شد فتح، سنگرهای بسیاری تریبونِ شهیدان خاکریزی بود و پشت آن بدون سر غزل خواندند پیکرهای بسیاری چه گردان‌ها که شد لشکر به یک فرمان، ولی برگشت فقط گردانی از خط، جای لشکرهای بسیاری چه میدان‌های مینی که میان جاده، من خوردند چه مردانی که وا کردند معبرهای بسیاری چه موشک‌ها که شد چندین سه‌شعبه بر گلوی شهر چه خون‌ها که شتک زد روی اصغرهای بسیاری چنانکه مادر اصغر، شهید داغ‌هایت شد ـ شکستند از فراق یار، همسرهای بسیاری به یاد زینبت داغ برادر دید یک ایران ولی دم برنیاوردند خواهرهای بسیاری پدرها نامه می‌بستند بر پای کبوترها! که... روی خاک افتادند اکبرهای بسیاری زمین شد آسمان، آزاد شد در پهنه معراج ـ سر تابوتِ گل‌هامان، کبوترهای بسیاری قم المقدسه ............................................... به استقبال غزل نبوی خانم علیدوستی 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
پاییز.... پاییز سرد زرد با سبز و سرخ باغ،چه گویم،چه‌ها نکرد با یک لهیب،شعله بر افروخت در چنار با یک نهیب رنگ ربود از رخ چمن. گیسوی بید را کند و به خاک ریخت یاقوت ناربن را بر سنگ زد ،گریخت! پیچید تازیانه بر اندام نارون توفان سهمناک پاشید خاک بر رخ خورشیدهای تاک. ماند از سیاهکاری او باغ، بی چراغ شب ها دگر نتابید مهتاب نسترن. 🌼فریدون مشیری https://eitaa.com/PoetryHall
شکوه آینه‌ها بود صبح دیدارت طلیعه رخ خورشید، چشم بیمارت کنون که غایبی از دیده، نیک می‌بینم نشسته ماه به سودای تکرارت 🌼مرضیه تقی پور https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به و که در موشک‌باران شهر قم توسط رژیم بعث عراق در به درجه رفیع شهادت نائل آمدند کابوس ................ در یک شب سرد زمستانی آتشفشان شد سینه‌ی سردم تکانم داد از دیدن آن صحنه یخ کردم بر گردن یک شاخه، دستی بود خون می چکید از ساعتی مرده فریاد می زد رادیو: مردم! به خورده ، خواب خزان را دید حتی از آسمان ترسید در آن کشاکش، کشته شد شیشه کاشی به کاشی قلب‌ها لرزید شکر خدا باقی بود بازار اما شد آن روز آوار شد بر خاطرات شهر یک توده بهمن، بهمنی پرسوز ققنوس‌وار از آتش آن خشم روح شهیدی رفت تا بالا در تولد یافت یک از خاکستر دریا قم المقدسه شادی روح شهدا فاتحة مع الصلوات🙏🏻 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall