🔻افشین علا، شاعر سرشناس و متعهد کشورمان در پی سخنرانی حکیمانۀ حضرت امام خامنهای، تازهترین شعر خود را منتشر کرد:
🍃 ما با توایم
ای شمس مشرقی، که ستاندی شکیب غرب
ما با توایم، با تو، بهرغم نهیب غرب
از حاکمان اگرچه بسی زخم خوردهایم
ما را نیاز نیست به ناز طبیب غرب
ماری است غرق چنبره، طاووس باختر
جغدی است در لباس بدل، عندلیب غرب
تا قعر درّه رفت در این راه پرنشیب
هرکس که پا گذاشت به افسون شیب غرب
ارزانتر از خسی وطن خویش را فروخت
گیرم کسی ستاند دلاری ز جیب غرب
نان تو خوردهاند و نمکدان شکستهاند
خیل مرفّهان ز پی زرق و زیب غرب
بسیار انقلابی نادم که رو کنند
از یار آشنا به دیار غریب غرب
بسیار همرهان که دل از دست دادهاند
با عشوههای عقلکش دلفریب غرب
بس چهرۀ نجیب گزیدند کیش غیر
زیرا شدند مات رخ نانجیب غرب
بس واعظان خبره که آیات وحی را
تفسیر میکنند به میل خطیب غریب
دین را بزک کنند به سرخاب باختر
مشاطگان واله حسرتنصیب غرب
بس مرد و زن چو آدم و حوا فتادهاند
در ورطۀ هبوط به سودای سیب غرب
خود را ز فرط وسوسه مصلوب کردهاند
با دست خود به میخ هوس بر صلیب غرب
بسیار همگنان که به هنگامۀ خطر
خود را فکندهاند به کام لهیب غرب
تنها دراینمیان تو نیفتادهای ز پا
تنها دراینمیان تو نخوردی فریب غریب
تنها تو باصلابت و نستوه ماندهای
چون کوه در برابر سیل مهیب غرب
با ما سخن بگو که جهان میدهد گواه
پیش تو الکن است زبان ادیب غرب
در چشم من تجسم حبالوطن تویی
چون گشت در رکاب تو ایران، رقیب غرب
ویرانی اماکن صهیون به دست تو
دارد اشارتی به غروب قریب غرب
دارد افول میکند این تکیهگاه سست
بعد از فراز، آمده دور نشیب غرب
بر ما بتاب تا که شود چشم خصم، کور
ای شمس مشرقی، که ستاندی شکیب غرب
#افشین_علا
#ما_با_توایم
#رهبر_حکیم_انقلاب
#ملت_ایران_باشرف_میماند
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به مادران و همسران چشمانتظار شهدا:
به سمت آینه بیاختیار میآید
زنی بدون تو با خود کنار میآید
سکوت میکند این اعتراف سختی نیست
به چشمهاش چقدر انتظار میآید
پناه میبرد از خود به آشپزخانه
ولی به فکر و خیالت دچار میآید
و از خیال تو تا دم کشیدن چایش
به سمت طاقچهای چند بار میآید _
_ غبار عکس تو را ناگزیر میگیرد
زنی بدون تو با خود کنار میآید
#زینب_خاکباز_مقدم
@Zeinabkhakbaz
https://eitaa.com/PoetryHall
🙏🏻🌷 تقدیم به #حضرت_عبدالعظیم_حسنی_علیهالسلام
#پناه
..............
در شبِ ظلمت همینکه جلوهگر شد روی ماهت
جان گرفت آیینهی بابالحوائج از نگاهت ۱
شد دلت زندانی کاظم، سفر کردی به خویشت
با رضا راضی شدی از انتخاب دلبخواهت
گوهر تقوا گرفتی از تقی با هر قنوتت
دل به دریای نقی زد نغمهی جانسوز آهت
با خودت عطر حسن آوردی از باغ مدینه
جای پایت سبزه رویید و جهان شد رو به راهت
سایهها دنبال نورت میدویدند و بریدند!
در شبِ «سِکةالمَوالی»، در دل سرداب و چاهت ۲
آن خوارجهای ابتر، آمدند از کوفهی شر
چون تو هم مانند حیدر، بود دردِ دین گناهت
روزها را روزه بودی و شبت پر بود از ابر
قطرهقطره، شمع جانت آب میشد از جراحت
شیعیان را با همان حال نزارت، چاره بودی
بسترت، مَنبر شد و در حسرتت ماند استراحت
کفر، دارد بر تو ایمان، از کلامت میهراسد
بیم دارد از امیدت، ترس دارد از سپاهت
شهر ری را نه، که ایرانی به دستت تکیه دارد
این حرم یعنی حسینیه، چه دارد تکیهگاهت!؟
هم پریشان حسین و هم پریشان حسن شد
هرکه دادت یک سلام و خیره شد بر بارگاهت
گفت یک لوطی به آقا: «بچهی پایینِ شهری...
که کبوتربازها را هم گرفتی در پناهت
«طیّب» از خورشیدِ خشت گنبدت، شد آسمانی
آفتابا...! نقرهداغم کن که هستم روسیاهت
#محمد_عابدی
قم المقدسه
..................................................
۱. عبدالعظیم حسنی در روز پنجشنبه چهارم ماه ربیعالثانی سال ۱۷۳ قمری، در زمان پیشوای هفتم شیعیان در شهر مدینه زاده شد.
۲. نجاشی به نقل از احمد بن محمد بن خالد برقی نقل کرده است که عبدالعظیم در حال فرار از سلطان، به ری آمد و در سرداب خانه یکی از شیعیان در محله «سِکة المَوالی» (کوچه و محله دوستان اهلبیت) ساکن شد. او در همان سرداب به عبادت میپرداخت، روز را روزه میگرفت و شب را به عبادت میگذراند. وی مخفیانه از منزل بیرون میآمد و به زیارت قبری میرفت که آن را قبر یکی از فرزندان موسی بن جعفر(ع) میدانست.
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
دلم هر جمعه می گیرد بهانه
هوای کربلا دارم شبانه
همیشه حسرت شش گوشه بر دل
سلامش می کنم از بام خانه
#شب_زیارتی_ارباب
#طاهره_ابراهیم_نژاد_آکردی
https://eitaa.com/PoetryHall
وای طلوع تنهایم
وای ماه پارهام
دل تنگتم...
به اندازهی همهی دنیای بی تو💚
#انتظار
#طاهرهموحدیـمهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
غزلی #عاشورایی_دفاعمقدس تقدیم به #شهدای_کربلا و #جنگ_تحمیلی
بسیاری
تو را از جان و دل خواندند منبرهای بسیاری
برایت گریهها کردند مادرهای بسیاری
تو ماندی ای گل زهرا و بودی خار چشم کفر
تو إبنکوثری، خواریِ ابترهای بسیاری
تو بودی کعبهی عشّاق و بر گِرد تو چرخیدند
به لطف رقص شمشیرت، دلاورهای بسیاری
کنارت از نفس افتاد عزرائیل در میدان
که میانداخت تیغِ ابرویت سرهای بسیاری
براشان آیهها خواندی و آنها هلهله کردند
گرفت آن روز اطراف تو را کرهای بسیاری
گلویت خوابِ خون میدید در گهواره گودال
کویرِ خشکِ حنجر بود و خنجرهای بسیاری
هزاران تیغ در هم ضرب شد، تقسیم شد روحت
که ماند از پیکرت جمعِمکسّرهای بسیاری
اگرچه زینبت مضطر شد اما از سر نیزه
گرفت از چشم ساقی باز ساغرهای بسیاری
محبت کردنت با آن سهساله، طور دیگر بود
اگرچه داشتی در شام دخترهای بسیاری
دو درب از یاد من هرگز نخواهد رفت مولاجان
اگرچه دیدهام در زندگی درهای بسیاری ـ
یکی آن در که محسن را پراند از خواب و... خوابش کرد
یکی هم بابِ قبله، باب باورهای بسیاری
به لطف باقرت در حوزههای علمیه گل کرد
چه زینبهای پرباری، چه جعفرهای بسیاری
ابوالفضلِ تو باعث شد برادر را بفهمم من
که باشم اربعین، پشت برادرهای بسیاری
چه کردی با دل دنیا که خون از چشمها جاریست
که میگریند با یادت سماورهای بسیاری
تو بر سربند ما در کربلای جبههها بودی
به لطف نام تو شد فتح، سنگرهای بسیاری
تریبونِ شهیدان خاکریزی بود و پشت آن
بدون سر غزل خواندند پیکرهای بسیاری
چه گردانها که شد لشکر به یک فرمان، ولی برگشت
فقط گردانی از خط، جای لشکرهای بسیاری
چه میدانهای مینی که میان جاده، من خوردند
چه مردانی که وا کردند معبرهای بسیاری
چه موشکها که شد چندین سهشعبه بر گلوی شهر
چه خونها که شتک زد روی اصغرهای بسیاری
چنانکه مادر اصغر، شهید داغهایت شد ـ
شکستند از فراق یار، همسرهای بسیاری
به یاد زینبت داغ برادر دید یک ایران
ولی دم برنیاوردند خواهرهای بسیاری
پدرها نامه میبستند بر پای کبوترها!
که... روی خاک افتادند اکبرهای بسیاری
زمین شد آسمان، آزاد شد در پهنه معراج ـ
سر تابوتِ گلهامان، کبوترهای بسیاری
#محمد_عابدی
قم المقدسه
...............................................
به استقبال غزل نبوی خانم علیدوستی
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
پاییز....
پاییز سرد زرد
با سبز و سرخ باغ،چه گویم،چهها نکرد
با یک لهیب،شعله بر افروخت در چنار
با یک نهیب رنگ ربود از رخ چمن.
گیسوی بید را
کند و به خاک ریخت
یاقوت ناربن را
بر سنگ زد ،گریخت!
پیچید تازیانه بر اندام نارون
توفان سهمناک
پاشید خاک بر رخ خورشیدهای تاک.
ماند از سیاهکاری او باغ، بی چراغ
شب ها دگر نتابید
مهتاب نسترن.
🌼فریدون مشیری
https://eitaa.com/PoetryHall
شکوه آینهها بود صبح دیدارت
طلیعه رخ خورشید، چشم بیمارت
کنون که غایبی از دیده، نیک میبینم
نشسته ماه به سودای تکرارت
#صلی_الله_علیک_یا_بقیه_الله_فی_ارضه
🌼مرضیه تقی پور
https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به #شهید_محمدرضا و #حسین_عابدی که در
موشکباران شهر قم توسط رژیم بعث عراق در #اول_بهمن_ماه_سال_۱۳۶۵ به درجه رفیع شهادت نائل آمدند
کابوس
................
در یک شب سرد زمستانی
آتشفشان شد سینهی سردم
#کابوس_موشکها تکانم داد
از دیدن آن صحنه یخ کردم
بر گردن یک شاخه، دستی بود
خون می چکید از ساعتی مرده
فریاد می زد رادیو: مردم!
#موشک به #قلب_شهر_قم خورده
#باغ_ارم، خواب خزان را دید
حتی #حرم از آسمان ترسید
در آن کشاکش، کشته شد شیشه
کاشی به کاشی قلبها لرزید
شکر خدا #معصومه باقی بود
بازار اما شد #شهید آن روز
آوار شد بر خاطرات شهر
یک توده بهمن، بهمنی پرسوز
ققنوسوار از آتش آن خشم
روح شهیدی رفت تا بالا
در #سوم_بهمن تولد یافت
یک #شاعر از خاکستر دریا
#محمد_عابدی
قم المقدسه
#اول_بهمن_۱۳۶۵_شهادت_شهیدان_عابدی
#سوم_بهمن_۱۳۶۵_تولد_محمد_عابدی
شادی روح شهدا فاتحة مع الصلوات🙏🏻
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به روح بلند و ملکوتی شهید #سید_حسن_نصرالله
جاری کند این موج ها جریان نصرالله را
حک می کند بر کوه ها عنوان نصرالله را
"نَصْرٌ من الله"است آغازش ولی"فَتْحٌ قَرِیب"
با حمد و تسبیح آورد اعلان نصرالله را
سد کرده راه موج ایران را به دریا صخره ای*
تا کم کند ترس خود از طوفان نصرالله را
با سیل خشم از کینه شیعه چه می خواهد کند
خاکی که کتمان می کند باران نصرالله را
تورات را تحریف کرد اما نمی داند چطور
از قلب ها بیرون برد قرآن نصرالله را
هر وقت با خط یهودا چاه شد پایان کار
با خط امروزش کشد پایان نصر الله را
شاعر: زینت کریمی نیا
* برای تشییع پیکر سید حسن به ایرانی ها ویزا نمی دادند
https://eitaa.com/PoetryHall
✋🏻🇮🇷 #۲۶_بیت تقدیم به #آزادگان_جهان و #ایران_اسلامی که زجرکش شدند و سرافرازانه به #میهن برگشتند
کشیده
....................
بر روی دیوارِ جهانش در کشیده
یوسف شده از چاهِ زندان پر کشیده
سلولهای کوچکش از آب خالیست
سلول او، تنهاییاش را سرکشیده
یک چشم دارد این اتاق سرد و تاریک
او در کنارش، چشمهایی تر کشیده
چاقوی چندین دوست را بر گُردهی خود
خود را میان دشمنان، قیصر کشیده
از سقف، مثل پنکه آویزان و بیجان
در نورِ کمسوی اتاق، افسر کشیده
گاه ایستاده بر سر خود با تعجب
گاهی خودش را حبس در پیکر کشیده
بر روی خاکی که بغل کردهست او را
آغوش گرم و نرمی از مادر کشیده
خود را به دور کعبهای فرضی، خلیل و
خود را میان سعیِ حج، هاجر کشیده
گاهی به جان صورتش افتاد با اشک
از خواب خوش، بیدار شد با هر کشیده
یک سمت، دیواری ترک خورده از آهش
آنجا که مردی را بدون سر کشیده
آنجا که دورِ خیمهای آتشگرفته
تصویری از یک مادر و دختر کشیده
بر سینهی خورشید، ظلمت را نشانده
بر حنجرِ روشنگری، خنجر کشیده
او را بدون ذرّهای اَنگ تعلق
بیدست و بیانگشت و انگشتر کشیده
قدری عقبتر ماه را با یک ستاره
مابین میدان و حرم، مضطر کشیده
یک شمع را در سوگ فرزند رشیدش
پروانهی چندین علیاصغر کشیده
هر شب به یاد روضهای از هوش رفته
هر شب چهها در بین این سنگر کشیده
افکار بد، میدان مین است و شهودش
با رمز «یا زهرا» در آن معبر کشیده
زندان شده چون کوچههای فاطمیه
دستان او را بسته و حیدر کشیده
صبر از نفس افتاده پیش پای این مرد
او چشم خود را چشمهی کوثر کشیده
هی زخم پشتِ زخم پشتِ زخم دارد
این زخمها روی تنش لشکر کشیده
آزاد شد اما امامش را ندید... آه
در دفترش یک رهبر دیگر کشیده
ایرانِ ویران را دوباره روی پا و
در اوج قدرت، مملو از باور کشیده
حتی نداده یک وجب از خاک آن را
او را کماکان سبز و پهناور کشیده
آن سالهای پرتنش باقیست در او
هر شب به عمق خاطراتش سر کشیده
او که دوای درد مردم بوده حالا
کارش به تخت و دارو و بستر کشیده
او یک #شهید_زنده هست و دخترش حال
او را پرستویی به یک دفتر کشیده
#محمد_عابدی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
.
گرچه دلخونیم از انبوه این اندوه ها
«جاء نصرُ اللهِ و الفتح» است بر لب های ما
پیرهن های سفید خویش را بر تن کنید
باز دارد میرسد از دورها بانگ عزا
پس کفن هاتان کجا هستند یاللمسلمین؟
از کجا با حزن مظلومانه می آید صدا؟
اژدها گشتند یک یک مارها در آستین
باز باید حضرت موسی بیندازد عصا
گرگ ها این بار یوسف را به موشک میدرند
بوی این پیراهن خونین می آید از کجا؟
«وَ مِنَ اللّیلِ فَسَبِّحْهُ وَ اِدْبارَ النُّجوم» ۱
یک به یک کم شد ستاره...میرسد خورشید ما
زیر باران ها غزل خواندیم و از او گفته ایم
میرسد تا آسمان کعبه هر بیت دعا
آه...دلتنگم... بیا و از «انا المهدی» بگو...
پنجره آغوش وا کرده ست، ای بادصبا !
۱ـ طور/۴۹
#راضیه_مظفری
روزی که نمیدانم دستمان را بگیر سید...
@roozikenemidanam
https://eitaa.com/PoetryHall