بی سر و سامانم ای محبوب، سامانم بده
تو سر و سامان به این حال پریشانم بده
دائما هجران چرا؟ از وصل هم چیزی بگو
درد دادی خب بیا این بار درمانم بده
باطنا کور است چشمم که نمی بینم تو را
آی خورشید سحر، نوری به چشمانم بده
این گناه افتاده به جانم، نجاتم میدهی؟؟
چشم پاکی مثل چشمان شهیدانم بده
زود می لرزد دلم وقت گناه و معصیت
یا اباصالح خودت قوت به ایمانم بده
از کنار اسم تو ساده گذشتم، عفو کن
با همین یابن الحسن، چشمان گریانم بده
من همیشه روزی اشکی فراوان خواستم
لطف کن در روضه ها اشک فراوانم بده
کربلا، مشهد، نجف، آقا نمی دانم فقط
روزی ام را از همانجا که نمی دانم بده
یک زیارت لطف کن من را ببر با خود حرم
در حرم روضه بخوان، سوز حسین جانم بده
......
با سلام روضه ات بر جان ما آتش بزن:
السلام ای کشته ی دور از وطن، ای بی کفن...
🌼وحید محمدی
https://eitaa.com/PoetryHall
چنان از عشق لبریزو چنان از یار سرشارم
که باید نام دل را، سرزمین یار بگذارم
دلم در هر تپش چون شاعر ی با ذوق میگوید
که من طبع روانم رابه رویایش بدهکارم
تجلّی کرده در سینای جانم شعلهی عشقی
من از اعجاز آتش، جلوه ها افتاده در کارم
به دستم آسمان تسبیح اشکی داد فهمیدم
که مثل ابر من هم ذکر باران بر لبمدارم
وضو در ساحت باران تماشایی است ای یاران
سر سجادهی دلدادگی، از شوق میبارم
#مهتاب_بهشتی
#غزل_عاشقانه
~محفل شعر بانوان قم🌹گوهرشاد~
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
🙏🏻 با اجازه امام زمان (عج) به #نیت_فرج و #گشایش_امور
پاییز ما را کشت!
.........................
کماکان چشمهایم میدود هر جمعه دنبالت
مگر با ندبهی عهدش شود جویای احوالت
بگو ای سیب سرخی که رسیدی بر کمال خود
بهار، امسال میچیند تو را در چندمین سالت!؟
بگو ای ماورا از خطبهی بینقطهی مولا
نباشد نقطهْ ـ تحت باء بسمالله ـ جز خالت
نگاهی کن به ما، چیزی بگو، پاییز ما را کشت
بیا تا دربیاییم ای سلامِ سبز، ازین حالت!
درختی خشکم و با شاخههایم ربّنا دارم
مسیر دست من آیا میافتد بر پرِ شالت!؟
#محمد_عابدی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
.
بسم الله الرحمن الرحیم
#یازهرا سلاماللهعلیها
قسم به عاطفهی مادریتان بانو
قلم بکش به گناهم، کمی نگاهم کن
دلم شکسته و اوضاع درهمی دارم
به یک نگاه پر از مهر، روبهراهم کن
✍🏻#نگین_نقیبی
📚#چکامه_های_غزل
✒️❥᭄➜@NegineNaghibi
https://eitaa.com/PoetryHall
بعد چند سال از سفر میاد
اومده با یه کوله دلتنگی
توو تنش ترکشای سرگردون
زندگی با غنائم جنگی
بعد چند سال از سفر میاد
هنوزم کفش پاش پوتینه
همه شبهاش شده پره کابوسه
خواب میبینه توو میدون مینه
حتی با شهر هم غریبه شده
توو گذشته همیشه جامونده
توو سرش موج انفجاره همش
چقد از آدما جدا مونده
توی جیباش چند تا نامهس که
قد سی سال دلخوشیش بوده
از همه چی همین براش مونده
دختری که توو زندگیش بوده:
روزی که باش خدافظی میکرد
قول داد ، زودِ زود برگرده
اما رفت و اسیرِ جنگی شد
که عروسیشونو عزا کرده
گم شده توو زمان حال و قدیم
پازلی که نکرده تکمیلش
افتخاری که جنگ بهش داده
سال هایی که کرده تحمیلش
🌼علی بیگیان
https://eitaa.com/PoetryHall
بخشی از غزلی مفاخرهگونه در باب شعر و شاعری
در گوشهی سلولِ تنهایی
وقت ملاقات است شعر من
هر واژهام، از بس خدا دارد
مدح و مناجات است شعر من
با هر که اهل معرفت باشد
اهل مماشات است شعر من
گاهی نگفته آنچه را باید!
مرموز و محتاط است شعر من
گاهی صریحاً گفته حرفش را....!
آن روزها لات است شعر من
گاهی به #حافظ میزند طعنه
دنبال اثبات است شعر من
اندیشهام سبز و کلامم سبز
از نسل سادات است شعر من
تنها نه قاب روی دیوار است
سرمشق خطاط است شعر من
#محمد_عابدی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
"خانوادهی ما
مثل سفرهایست بلند
که از دل کوه میآید و تا کنار دریا کشیده میشود.
هر کاسه،قصهایست
هر قاشق،حسرتی یا خندهای میان راه.
ما زیادیم
و این زیادی،شبیه باران است
که وقتی میبارد تمام حیاط
پُر از طراوت صدای آدمها میشود.
پدربزرگ،با چشمانی که کوه را یاد میآورد،
مادربزرگ،با دستهایی که نان و آغوش میپزند،
و بچهها، که بازیشان
لبخند خداست روی ایوان خانه.
ما زیادیم ،ولی تکهتکه نیستیم،
ریشهایم در خاک یکدیگر،"
"شاخهایم که در طوفان هم
با هم میرقصیم،نه جدا.
در عروسیها،با هم دست میزنیم،
در عزاها ،با هم سکوت میکنیم،
و در روزهای عادی ،با چای و بوسه و غرغر
کنار هم میمانیم.
خانوادهی ما کتابیست قطور
پر از شعرهای ناتمام، و هر شب
با صدای یکیمان ادامه پیدا میکند
🌼نسیم حیدری
https://eitaa.com/PoetryHall
سیب سرخ وطن🍎
دست بردار از این شتاب بیمعنا!
گنجشک ها را ببین
که از شاخهی درخت انار
چه ساده آواز می خوانند
هوا را نفس بکش
و قایقی کاغذی بساز
از جنس سپید رؤیا
بگذار در آب زلال حوض شناور شود
و موجهای کوچک
آن را به ساحل آرام برسانند
در آسمان من
نه اَبر سیاه حسد،
نه باد سرد طمع میوزد
فقط نور یک تبسم کافیست
که در آیینهی چشم کودکی
می تابد
دستهایم را به تو میدهم،
نه برای ستایش زر،
نه برای پناه بردن به سایهی
قدرت
برای چیدن
یک سیب سرخ،از درخت وطن
با لبخندی پر شکوفه
کاش میشد
اینجا
در این دشت بیمرز
پرندهای شد،آزاد و رها
که تنها از دانههایِ
محبت تغذیه کند
و خانهاش همین
سادگی دلنشین باشد!
#طاهره_موحدیپور
#مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
ساحل آرامش
ای نور تو آمیخته با سورۀ جان
قدر تو شد تفسیر کوثر، نجم، رحمان
ای سورههای مهربانی در نگاهت
آیه به آیه حرفهایت شرح انسان
چشمه به چشمه برکتت جاریست در شهر
حس میکنم نور تو را باران به باران
آیینهباران شد شب ما با حضورت
سامان گرفت این شهر، این زلف پریشان
تا قبلۀ هفتم صراطالمستقیمی
سعی و صفای ما شد از قم تا خراسان
تا آمدی ابلیس شد آواره در شهر
این شهر شد باب ولایت، شهر ایمان
این شهر با یادت پر از بال فرشتهست
شد کوچههایش مست بوی «روح و ریحان»
شهر بدون تو؟ چه تصویر غریبی...
هرگز نمیخواهم دلم را بی تو یک آن
اذن دخول من به صحن آینه چیست؟
باید که چشم من شود آیینهبندان
گاهی فقیر و خسته میآیم کنارت
آواره و مسکین، پر از حس غریبان
گاهی پر از آهم، پر از شرم گناهم
آیینهای محوِ «شکست» از سنگ طغیان
یک گوشۀ اندوه در قعر سکوتم
آزاد کن روح مرا از شرّ زندان
گردابها بستند صدها سد به رویم
ای ساحل آرامشم در اوج طوفان
آیینهای را روبهرویم میگذاری
با یاد مادر میشود دل بیتالاحزان
عطر مدینه میوزد در سینۀ من
یاد شما در سینهام تا هست مهمان
با اشکهایم مینویسم روی این خاک
باشد برای آن مزار، آن راز پنهان
وقتی زیارتنامه میخوانم برایت
حسّ برائت دارم از دجّال و شیطان
وقت زیارت زیر لب با خود بگویم:
باشد قرار بعدی ما باب رضوان..
لکنت شدم... اینجا کمیت شعر لنگ است
آیینۀ یادت دلم را کرده حیران
دست مرا بگذار توی دست دعبل
من کودک شعر، اول راه دبستان...
میخواستم از دوستت دارم بگویم
شد مشق من این شعر بی آغاز و پایان
این بیتهایم حسّ بیتالنور دارد
روحالقدس! بر شعر من بالی بیفشان
✍🏻 #سیدمهدی_حسینی_رکنآبادی
🏷 #حضرت_معصومه علیهاالسلام
🇮🇷 @Shere_Enghelab
https://eitaa.com/PoetryHall
🙏🏻 با اجازه امام زمان (عج) به #نیت_فرج و #گشایش_امور
پاییز ما را کشت!
.........................
کماکان چشمهایم میدود هر جمعه دنبالت
مگر با ندبهی عهدش شود جویای احوالت
بگو ای سیب سرخی که رسیدی بر کمال خود
بهار، امسال میچیند تو را در چندمین سالت!؟
بگو ای ماورا از خطبهی بینقطهی مولا
نباشد نقطهْ ـ تحت باء بسمالله ـ جز خالت
نگاهی کن به ما، چیزی بگو، پاییز ما را کشت
بیا تا دربیاییم ای سلامِ سبز، ازین حالت!
درختی خشکم و با شاخههایم ربّنا دارم
مسیر دست من آیا میافتد بر پرِ شالت!؟
#محمد_عابدی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall