eitaa logo
سرای شعر
135 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
. بسم الله الرحمن الرحیم سلام‌الله‌علیها قسم به عاطفه‌ی مادری‌تان بانو قلم بکش به گناهم، کمی نگاهم کن دلم شکسته و اوضاع درهمی دارم به یک نگاه پر از مهر، روبه‌راهم کن ✍🏻 📚 ✒️‌‌‌‌‌‌‌‌❥᭄➜@NegineNaghibi https://eitaa.com/PoetryHall
بعد چند سال از سفر میاد اومده با یه کوله دلتنگی توو تنش ترکشای سرگردون زندگی با غنائم جنگی بعد چند سال از سفر میاد هنوزم کفش پاش پوتینه همه شبهاش شده پره کابوسه خواب میبینه توو میدون مینه حتی با شهر هم غریبه شده توو گذشته همیشه جامونده توو سرش موج انفجاره همش چقد از آدما جدا مونده توی جیباش چند تا نامه‌س که قد سی سال دلخوشیش بوده از همه چی همین براش مونده دختری که توو زندگیش بوده: روزی که باش خدافظی میکرد قول داد ، زودِ زود برگرده اما رفت و اسیرِ جنگی شد که عروسیشونو عزا کرده گم شده توو زمان حال و قدیم پازلی که نکرده تکمیلش افتخاری که جنگ بهش داده سال هایی که کرده تحمیلش 🌼علی بیگیان https://eitaa.com/PoetryHall
بخشی از غزلی مفاخره‌گونه در باب شعر و شاعری در گوشه‌ی سلولِ تنهایی وقت ملاقات است شعر من هر واژه‌ام، از بس خدا دارد مدح و مناجات است شعر من با هر که اهل معرفت باشد اهل مماشات است شعر من گاهی نگفته آنچه را باید! مرموز و محتاط است شعر من گاهی صریحاً گفته حرفش را....! آن روزها لات است شعر من گاهی به می‌زند طعنه دنبال اثبات است شعر من اندیشه‌ام سبز و کلامم سبز از نسل سادات است شعر من تنها نه قاب روی دیوار است سرمشق خطاط است شعر من قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
"خانواده‌ی ما مثل سفره‌ای‌ست بلند که از دل کوه می‌آید و تا کنار دریا کشیده می‌شود. هر کاسه،قصه‌ای‌ست هر قاشق،حسرتی یا خنده‌ای میان راه. ما زیادیم و این زیادی،شبیه باران است که وقتی می‌بارد تمام حیاط پُر از طراوت صدای آدم‌ها می‌شود. پدربزرگ،با چشمانی که کوه را یاد می‌آورد، مادربزرگ،با دست‌هایی که نان و آغوش می‌پزند، و بچه‌ها، که بازی‌شان لبخند خداست روی ایوان خانه. ما زیادیم ،ولی تکه‌تکه نیستیم، ریشه‌ایم در خاک یکدیگر،" "شاخه‌ایم که در طوفان هم با هم می‌رقصیم،نه جدا. در عروسی‌ها،با هم دست می‌زنیم، در عزاها ،با هم سکوت می‌کنیم، و در روزهای عادی ،با چای و بوسه و غرغر کنار هم می‌مانیم. خانواده‌ی ما کتابی‌ست قطور پر از شعرهای ناتمام، و هر شب با صدای یکی‌مان ادامه پیدا می‌کند 🌼نسیم حیدری https://eitaa.com/PoetryHall
سیب سرخ وطن🍎 دست بردار از این شتاب بی‌معنا! گنجشک ها را ببین که از شاخه‌‌ی درخت انار چه ساده آواز می خوانند هوا را نفس بکش و قایقی کاغذی بساز از جنس سپید رؤیا بگذار در آب زلال حوض شناور شود و موج‌های کوچک آن را به ساحل آرام برسانند در آسمان من نه اَبر سیاه حسد، نه باد سرد طمع میوزد فقط نور یک تبسم کافیست که در آیینه‌ی چشم کودکی می تابد دست‌هایم را به تو می‌دهم، نه برای ستایش زر، نه برای پناه بردن به سایه‌ی قدرت برای چیدن یک سیب سرخ،از درخت وطن با لبخندی پر شکوفه کاش می‌شد اینجا در این دشت بی‌مرز پرنده‌ای شد،آزاد و رها که تنها از دانه‌هایِ محبت تغذیه کند و خانه‌اش همین سادگی دلنشین باشد! https://eitaa.com/PoetryHall
ساحل آرامش ای نور تو آمیخته با سورۀ جان قدر تو شد تفسیر کوثر، نجم، رحمان ای سوره‌های مهربانی در نگاهت آیه به‌ آیه حرف‌هایت شرح انسان چشمه به چشمه برکتت جاری‌ست در شهر حس می‌کنم نور تو را باران به باران آیینه‌باران شد شب ما با حضورت سامان گرفت این شهر، این زلف پریشان تا قبلۀ هفتم صراط‌المستقیمی سعی و صفای ما شد از قم تا خراسان تا آمدی ابلیس شد آواره در شهر این شهر شد باب‌ ولایت، شهر ایمان این شهر با یادت پر از بال فرشته‌ست شد کوچه‌هایش مست بوی «روح و ریحان» شهر بدون تو؟ چه تصویر غریبی... هرگز نمی‌خواهم دلم را بی تو یک آن اذن دخول من به صحن آینه چیست؟ باید که چشم من شود آیینه‌بندان گاهی فقیر و خسته می‌آیم کنارت آواره و مسکین، پر از حس غریبان گاهی پر از آهم، پر از شرم گناهم آیینه‌ای محوِ «شکست» از سنگ طغیان یک گوشۀ اندوه در قعر سکوتم آزاد کن روح مرا از شرّ زندان گرداب‌ها بستند صدها سد به رویم ای ساحل آرامشم در اوج طوفان آیینه‌ای را روبه‌رویم می‌گذاری با یاد مادر می‌شود دل بیت‌الاحزان عطر مدینه می‌وزد در سینۀ من یاد شما در سینه‌ام تا هست مهمان با اشک‌هایم می‌نویسم روی این خاک باشد برای آن مزار، آن راز پنهان وقتی زیارت‌نامه می‌خوانم برایت حسّ برائت دارم از دجّال و شیطان وقت زیارت زیر لب با خود بگویم: باشد قرار بعدی ما باب رضوان.. لکنت شدم... اینجا کمیت شعر لنگ است آیینۀ یادت دلم را کرده حیران دست مرا بگذار توی دست دعبل من کودک شعر، اول راه دبستان... می‌خواستم از دوستت دارم بگویم شد مشق من این شعر بی آغاز و پایان این بیت‌هایم حسّ بیت‌النور دارد روح‌القدس! بر شعر من بالی بیفشان ✍🏻 🏷 علیهاالسلام 🇮🇷 @Shere_Enghelab https://eitaa.com/PoetryHall
🙏🏻 با اجازه امام زمان (عج) به و پاییز ما را کشت! ......................... کماکان چشم‌هایم می‌دود هر جمعه دنبالت مگر با ندبه‌‌ی عهدش شود جویای احوالت بگو ای سیب سرخی که رسیدی بر کمال خود بهار، امسال می‌چیند تو را در چندمین سالت!؟ بگو ای ماورا از خطبه‌ی بی‌نقطه‌ی مولا نباشد نقطهْ ـ تحت باء بسم‌الله ـ جز خالت نگاهی کن به ما، چیزی بگو، پاییز ما را کشت بیا تا دربیاییم ای سلامِ سبز، ازین حالت! درختی خشکم و با شاخه‌هایم ربّنا دارم مسیر دست من آیا می‌افتد بر پرِ شالت!؟ قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
فرزند زمانیم، نه دیریم، نه زودیم از روز ازل معتکف معرکه بودیم گرد خفقان از افق دید گرفتیم زنگار غم از چهرهٔ آیینه زدودیم یک شهر به وجد آمده در فصل تماشا از منظرهٔ پنجره‌هایی که گشودیم در خانهٔ انسانیت امروز ستونیم در خیمهٔ حقانیت امروز عمودیم ای عشق! ببین صفحه پر از جوهر خون شد هربار برایت غزلی تازه سرودیم باری تو هم از غربت ما بگذر و بگذار تاریخ بگوید که چه کردیم و که بودیم @fatemeh_arefnejad https://eitaa.com/PoetryHall
حالم شبیه حال اون روزه روزی که تو رفتی از این خونه هروقت این اندازه دلتنگم حالم مثه اون روز داغونه تا بغض من وا شد درو بستی من موندم و آواری از دردم اون روز ،تو این خونه من تازه مفهوم تنهایی رو حس کردم با بغض می‌خوابم به این امید اینکه یه روز این حال بد سر شه با اینکه من می دونم این حالم امکان نداره بی تو بهتر شه https://eitaa.com/PoetryHall
علیه‌السلام 🔹آغاز گفت‌وگو🔹 چکید قطرهٔ اشکی که های و هویم بود چقدر حرف شکسته که در گلویم بود حواس من به هیاهوی زائران حرم نگاه من به خطوطی که روبه‌رویم بود نوشته بود «فَاِنّی قَریب» روی ضریح و این نشانهٔ پایانِ جستجویم بود.. دلم دعا شد و پر زد که مستجاب شود دلم رسید همان‌جا که آرزویم بود سلامِ لحظهٔ آخر در آستانهٔ در سلام، نقطهٔ آغاز گفت‌وگویم بود 📝 @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
ای که از تو شد معطر جای جای این زمین می‌برد فیض از وجودت حضرت روح الامین در نبودت محو شد رنگ عدالت رنگ عشق قامت دین را شکسته، های و هوی ظالمین لشکر ظلم و ستم چون ابرهای تیره‌اند کو بهاران ظهورت، کو هوایی دلنشین؟ قدس با قلبی شکسته انتظارت می‌کشد بیشتر شد هجمه‌های دشمن بدخواه دین رنگ خوشبختی به دلها نیست حتی ذره‌ای سخت پیدا می‌شود آرامش ای ماء معین باز هم دلتنگی و تنگِ غروب جمعه‌ها کاش برگردی، بیایی، ای امام بی‌قرین @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
با اجازه امام زمان (عج) به و می‌بخشد .................. به آن روزی می‌اندیشم که دستت نور می‌بخشد به آن روزی می‌اندیشم که چشمت طور می‌بخشد به آن روزی که بالا می‌روی از تاکِ طوبیٰ و هوایت بر خماران جهان، انگور می‌بخشد فلک دست تو را می‌بوسد و عشق از تو می‌گیرد فدک از شاخه‌ی توتش به تو تنبور می‌بخشد خدا می‌گیرد از ما غصه دنیای شیرین را به ما در فاطمیه، در محرّم شور می‌بخشد به آنها که لگد کردند یاسی را میان باغ هزاران هیزمِ آتش، درون گور می‌بخشد تو را دارم چه غم دارم، به شوقت بر سرِ دارم که لبخندت، رضایت را به این منصور می‌بخشد کریم‌بن‌کریمی تو، کریم این است اخلاقش گدا حتی اگر کتمان کند با زور می‌بخشد نمازم بی‌تو در خواب است شب‌ها! دلخوشم اما قنوت تو تواضع بر منِ مغرور می‌بخشد نه خود را دیده‌ام در آینه، نه روی ماهت را نگاهت می‌رسد روزی...! شِفا بر کور می‌بخشد قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall