بعد چند سال از سفر میاد
اومده با یه کوله دلتنگی
توو تنش ترکشای سرگردون
زندگی با غنائم جنگی
بعد چند سال از سفر میاد
هنوزم کفش پاش پوتینه
همه شبهاش شده پره کابوسه
خواب میبینه توو میدون مینه
حتی با شهر هم غریبه شده
توو گذشته همیشه جامونده
توو سرش موج انفجاره همش
چقد از آدما جدا مونده
توی جیباش چند تا نامهس که
قد سی سال دلخوشیش بوده
از همه چی همین براش مونده
دختری که توو زندگیش بوده:
روزی که باش خدافظی میکرد
قول داد ، زودِ زود برگرده
اما رفت و اسیرِ جنگی شد
که عروسیشونو عزا کرده
گم شده توو زمان حال و قدیم
پازلی که نکرده تکمیلش
افتخاری که جنگ بهش داده
سال هایی که کرده تحمیلش
🌼علی بیگیان
https://eitaa.com/PoetryHall
بخشی از غزلی مفاخرهگونه در باب شعر و شاعری
در گوشهی سلولِ تنهایی
وقت ملاقات است شعر من
هر واژهام، از بس خدا دارد
مدح و مناجات است شعر من
با هر که اهل معرفت باشد
اهل مماشات است شعر من
گاهی نگفته آنچه را باید!
مرموز و محتاط است شعر من
گاهی صریحاً گفته حرفش را....!
آن روزها لات است شعر من
گاهی به #حافظ میزند طعنه
دنبال اثبات است شعر من
اندیشهام سبز و کلامم سبز
از نسل سادات است شعر من
تنها نه قاب روی دیوار است
سرمشق خطاط است شعر من
#محمد_عابدی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
"خانوادهی ما
مثل سفرهایست بلند
که از دل کوه میآید و تا کنار دریا کشیده میشود.
هر کاسه،قصهایست
هر قاشق،حسرتی یا خندهای میان راه.
ما زیادیم
و این زیادی،شبیه باران است
که وقتی میبارد تمام حیاط
پُر از طراوت صدای آدمها میشود.
پدربزرگ،با چشمانی که کوه را یاد میآورد،
مادربزرگ،با دستهایی که نان و آغوش میپزند،
و بچهها، که بازیشان
لبخند خداست روی ایوان خانه.
ما زیادیم ،ولی تکهتکه نیستیم،
ریشهایم در خاک یکدیگر،"
"شاخهایم که در طوفان هم
با هم میرقصیم،نه جدا.
در عروسیها،با هم دست میزنیم،
در عزاها ،با هم سکوت میکنیم،
و در روزهای عادی ،با چای و بوسه و غرغر
کنار هم میمانیم.
خانوادهی ما کتابیست قطور
پر از شعرهای ناتمام، و هر شب
با صدای یکیمان ادامه پیدا میکند
🌼نسیم حیدری
https://eitaa.com/PoetryHall
سیب سرخ وطن🍎
دست بردار از این شتاب بیمعنا!
گنجشک ها را ببین
که از شاخهی درخت انار
چه ساده آواز می خوانند
هوا را نفس بکش
و قایقی کاغذی بساز
از جنس سپید رؤیا
بگذار در آب زلال حوض شناور شود
و موجهای کوچک
آن را به ساحل آرام برسانند
در آسمان من
نه اَبر سیاه حسد،
نه باد سرد طمع میوزد
فقط نور یک تبسم کافیست
که در آیینهی چشم کودکی
می تابد
دستهایم را به تو میدهم،
نه برای ستایش زر،
نه برای پناه بردن به سایهی
قدرت
برای چیدن
یک سیب سرخ،از درخت وطن
با لبخندی پر شکوفه
کاش میشد
اینجا
در این دشت بیمرز
پرندهای شد،آزاد و رها
که تنها از دانههایِ
محبت تغذیه کند
و خانهاش همین
سادگی دلنشین باشد!
#طاهره_موحدیپور
#مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
ساحل آرامش
ای نور تو آمیخته با سورۀ جان
قدر تو شد تفسیر کوثر، نجم، رحمان
ای سورههای مهربانی در نگاهت
آیه به آیه حرفهایت شرح انسان
چشمه به چشمه برکتت جاریست در شهر
حس میکنم نور تو را باران به باران
آیینهباران شد شب ما با حضورت
سامان گرفت این شهر، این زلف پریشان
تا قبلۀ هفتم صراطالمستقیمی
سعی و صفای ما شد از قم تا خراسان
تا آمدی ابلیس شد آواره در شهر
این شهر شد باب ولایت، شهر ایمان
این شهر با یادت پر از بال فرشتهست
شد کوچههایش مست بوی «روح و ریحان»
شهر بدون تو؟ چه تصویر غریبی...
هرگز نمیخواهم دلم را بی تو یک آن
اذن دخول من به صحن آینه چیست؟
باید که چشم من شود آیینهبندان
گاهی فقیر و خسته میآیم کنارت
آواره و مسکین، پر از حس غریبان
گاهی پر از آهم، پر از شرم گناهم
آیینهای محوِ «شکست» از سنگ طغیان
یک گوشۀ اندوه در قعر سکوتم
آزاد کن روح مرا از شرّ زندان
گردابها بستند صدها سد به رویم
ای ساحل آرامشم در اوج طوفان
آیینهای را روبهرویم میگذاری
با یاد مادر میشود دل بیتالاحزان
عطر مدینه میوزد در سینۀ من
یاد شما در سینهام تا هست مهمان
با اشکهایم مینویسم روی این خاک
باشد برای آن مزار، آن راز پنهان
وقتی زیارتنامه میخوانم برایت
حسّ برائت دارم از دجّال و شیطان
وقت زیارت زیر لب با خود بگویم:
باشد قرار بعدی ما باب رضوان..
لکنت شدم... اینجا کمیت شعر لنگ است
آیینۀ یادت دلم را کرده حیران
دست مرا بگذار توی دست دعبل
من کودک شعر، اول راه دبستان...
میخواستم از دوستت دارم بگویم
شد مشق من این شعر بی آغاز و پایان
این بیتهایم حسّ بیتالنور دارد
روحالقدس! بر شعر من بالی بیفشان
✍🏻 #سیدمهدی_حسینی_رکنآبادی
🏷 #حضرت_معصومه علیهاالسلام
🇮🇷 @Shere_Enghelab
https://eitaa.com/PoetryHall
🙏🏻 با اجازه امام زمان (عج) به #نیت_فرج و #گشایش_امور
پاییز ما را کشت!
.........................
کماکان چشمهایم میدود هر جمعه دنبالت
مگر با ندبهی عهدش شود جویای احوالت
بگو ای سیب سرخی که رسیدی بر کمال خود
بهار، امسال میچیند تو را در چندمین سالت!؟
بگو ای ماورا از خطبهی بینقطهی مولا
نباشد نقطهْ ـ تحت باء بسمالله ـ جز خالت
نگاهی کن به ما، چیزی بگو، پاییز ما را کشت
بیا تا دربیاییم ای سلامِ سبز، ازین حالت!
درختی خشکم و با شاخههایم ربّنا دارم
مسیر دست من آیا میافتد بر پرِ شالت!؟
#محمد_عابدی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
فرزند زمانیم، نه دیریم، نه زودیم
از روز ازل معتکف معرکه بودیم
گرد خفقان از افق دید گرفتیم
زنگار غم از چهرهٔ آیینه زدودیم
یک شهر به وجد آمده در فصل تماشا
از منظرهٔ پنجرههایی که گشودیم
در خانهٔ انسانیت امروز ستونیم
در خیمهٔ حقانیت امروز عمودیم
ای عشق! ببین صفحه پر از جوهر خون شد
هربار برایت غزلی تازه سرودیم
باری تو هم از غربت ما بگذر و بگذار
تاریخ بگوید که چه کردیم و که بودیم
#فاطمه_عارفنژاد
@fatemeh_arefnejad
https://eitaa.com/PoetryHall
حالم شبیه حال اون روزه
روزی که تو رفتی از این خونه
هروقت این اندازه دلتنگم
حالم مثه اون روز داغونه
تا بغض من وا شد درو بستی
من موندم و آواری از دردم
اون روز ،تو این خونه من تازه
مفهوم تنهایی رو حس کردم
با بغض میخوابم به این امید
اینکه یه روز این حال بد سر شه
با اینکه من می دونم این حالم
امکان نداره بی تو بهتر شه
#روزبهبمانی
#دلتنگی
https://eitaa.com/PoetryHall
#امام_حسین علیهالسلام
#زیارت
#غزل
🔹آغاز گفتوگو🔹
چکید قطرهٔ اشکی که های و هویم بود
چقدر حرف شکسته که در گلویم بود
حواس من به هیاهوی زائران حرم
نگاه من به خطوطی که روبهرویم بود
نوشته بود «فَاِنّی قَریب» روی ضریح
و این نشانهٔ پایانِ جستجویم بود..
دلم دعا شد و پر زد که مستجاب شود
دلم رسید همانجا که آرزویم بود
سلامِ لحظهٔ آخر در آستانهٔ در
سلام، نقطهٔ آغاز گفتوگویم بود
📝 #زینب_خاکباز_مقدم
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
ای که از تو شد معطر جای جای این زمین
میبرد فیض از وجودت حضرت روح الامین
در نبودت محو شد رنگ عدالت رنگ عشق
قامت دین را شکسته، های و هوی ظالمین
لشکر ظلم و ستم چون ابرهای تیرهاند
کو بهاران ظهورت، کو هوایی دلنشین؟
قدس با قلبی شکسته انتظارت میکشد
بیشتر شد هجمههای دشمن بدخواه دین
رنگ خوشبختی به دلها نیست حتی ذرهای
سخت پیدا میشود آرامش ای ماء معین
باز هم دلتنگی و تنگِ غروب جمعهها
کاش برگردی، بیایی، ای امام بیقرین
#این_صاحبنا
#معصومهمشهدیزاده
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
با اجازه امام زمان (عج) به #نیت_فرج و #گشایش_امور
میبخشد
..................
به آن روزی میاندیشم که دستت نور میبخشد
به آن روزی میاندیشم که چشمت طور میبخشد
به آن روزی که بالا میروی از تاکِ طوبیٰ و
هوایت بر خماران جهان، انگور میبخشد
فلک دست تو را میبوسد و عشق از تو میگیرد
فدک از شاخهی توتش به تو تنبور میبخشد
خدا میگیرد از ما غصه دنیای شیرین را
به ما در فاطمیه، در محرّم شور میبخشد
به آنها که لگد کردند یاسی را میان باغ
هزاران هیزمِ آتش، درون گور میبخشد
تو را دارم چه غم دارم، به شوقت بر سرِ دارم
که لبخندت، رضایت را به این منصور میبخشد
کریمبنکریمی تو، کریم این است اخلاقش
گدا حتی اگر کتمان کند با زور میبخشد
نمازم بیتو در خواب است شبها! دلخوشم اما
قنوت تو تواضع بر منِ مغرور میبخشد
نه خود را دیدهام در آینه، نه روی ماهت را
نگاهت میرسد روزی...! شِفا بر کور میبخشد
#محمد_عابدی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
پیر مردی عائله مند و فقیر
داشت گاوی با دو جامِ پر زِ شیر
شیر، بودش آب و نان و قند و آش
با فروشش کرده اِمرارِ معاش
کاسبی ، شد مشتریِ شیرِ گاو
چند روزی آمد امّا کنجکاو
می خرید از عمد ، یک کیلو لَبن
تا سه روز و با دلی پُر سوءِ ظَن
پیر را میخواند ناحق ، کم فروش
حق و باطل فرقشان چشم است و گوش
می شنید از دیگران این حرف را
این خطایِ ناپسندِ ژَرف را
بَیعِ شیرِ پیرِ ده رندانه است
وزنِ شیرش کمتر از پیمانه است
جستجو می کرد عیبِ خود عجیب
در درونِ آن مسن سالِ نجیب
شیر را در هر سه وعده کرد وزن
دید تا کم داشت شیرِ مرد ، وزن
هر سه بارش داد کمتر ، صد گرم
بود یک کیلویِ او نهصد گرم
رفت نزد پیر و با خشم و غضب
اعتراض آورد و گفت ای بی ادب
کمتر از وزن است شیرت پیر مرد
بار کردش صد هزاران حرفِ سرد
داد پاسخ ای دکاندارِ محل
نیست در کردارِ این مسکین خِلل
من ندارم سنگ و کیل و سنجشی
من بَری هستم از این بی ارزشی
آنچه هست از آنِ توست ای بد نظر
چون خریدم از تو یک کیلو شِکر
آن شِکر باشد همان میزانِ شیر
کَیلِ من بود اعتمادم ای حقیر
این خِلل باشد وَلیدِ آن دغل
فعلِ خود را هم ببین ای بد عمل
وزن و قدر خویش را کن بررسی
هی نچسبان عیب خود را بر کسی
خود نبیند پشه یِ خونخوار ، شب
لیک هست از پشه کش ها در غضب
خودپسندی آفتِ انسان بوَد
خصم تو در قلب تو مهمان بوَد
وای بر هر بی بهایِ کم فروشِ
رو و در رفعِ عیوب خود بکوش
#عباس_بهمنی
#مثنوی
#خودپسندی
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall