eitaa logo
سرای شعر
136 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
تقدیم به خبرنگار شهید 🌹 صالح الجعفراوی : خبر دارم خبرهای جدیدی که می آید سحرهای جدیدی من از اندوه زیتون گفته بودم از آن باغ پر از خون گفته بودم از آن" اکتبر" طوفانی برایت از آن فتحی که میدانی برایت از آن ساحل که دریا را بهم ریخت از آن طوفان که دنیا را بهم ریخت برایت گفته بودم داغداریم زمینی سرخ تر از لاله داریم همه دیدند آن ویرانه ها را میان شعله ها پروانه ها را همه دیدند حق با موج ها بود اگر طوفان شده کار خدا بود صدای نیمه جانی جان گرفته ست توان از قوت ایمان گرفته ست ببین ما زنده در آوارهاییم صدای غرش سنوارهاییم پس از تاریکی این خاک روشن پس از آتش ،پس از باران آهن تماشا کن که میرقصد جهانم میان خنده های کودکانم پریده از سر دنیا خماری به یمن خیزش صبح بهاری اگرچه سوخت در شعله زبانم هنوز اما هنوز آتشفشانم روایت می‌کند حالا شهیدی خبر دارد خبرهای جدیدی... ✍️عاطفه خرّمی @atefe_khorrami https://eitaa.com/PoetryHall
‌ 🌷 یاد تو دلم به یاد تو سردار، باز غم دارد به یاد ماه رخت آهِ دم‌به‌دم دارد دلم گرفته از این روزها و چشمِ تو را برای شعر سرودن، عجیب کم دارد ✍️، ۱۴۰۴/۰۸/۰۹ @SharheAtasheDel https://eitaa.com/PoetryHall
پنهان‌ترین حضور پاییز لباس زردش را آرام از تن درختان می‌تکاند انگار دلش گرفته از دیر آمدن کسی. هر برگ شعری است که از شاخه به زمین هجرت می‌کند پیش پای مسافری که هنوز نرسیده. هوای عصر بوی نیایش می‌دهد بوی خاکی که از اشک باران وضو گرفته. آسمان تسبیح می‌چرخاند و نام تو را زمزمه می‌کند ای پنهان‌ترین حضورِ جهان! در کوچه‌ها درختان سیاه‌پوشند و نسیم چادر مشکیِ فاطمه را مرور می‌کند میان شاخه‌های سر به زیر. زمین بغض کرده است و زمان در سینه‌اش نام تو را نگه داشته مثل دُری که در صدف انتظار رشد می‌کند. آیا می‌رسی پیش از آن که آخرین برگ بیفتد؟ پیش از آن‌که سپیده، از داغ بی‌حضوری تو خاکستر شود؟ ما هنوز در انتهای تمام غروب‌ها چراغ دل را روشن می‌کنیم تا شاید نسیم مهدی از این کوچه بگذرد.💔 🌼 https://eitaa.com/PoetryHall
با توام آآآی  روحِ تسکینم خسروِ خواب‌های شیرینم یک نفس سر به سینه‌ام بگذار یک سفر سربه‌سر به بالینم لب‌به‌لب بوسه را زبانه بکش بشنوی تا حدیث نوشینم اَشهَدُ اَنَّ هیچ کس جز تو که تویی کفر و هم تویی دینم عاشقی کن مرا بخواه و بخوان که سراپا حضور و تمکینم من به قربانِ فصلِ آمدنت ای شرابِ شرنگ‌آگینم بنشین تا دمی مقابل تو به تماشای عشق بنشینم @dorde_dard ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ https://eitaa.com/PoetryHall
گره افتاده به کار همه عالم بی او باز کن این گره‌ها را به سر انگشت فرج https://eitaa.com/PoetryHall
👌 در ستایش و آنها که در روزهای ابتدایی سوریه به مبارزه با داعش رفتند مادرم ........... دلخوشم تنها به لبخند و دعای مادرم هرچه دارم، دارم از شبْ‌گریه‌های مادرم آمده، کوچه... دلش تنگِ عزاست ابریِ ابری شده، حال و هوای مادرم من هم ای ارباب، حساسم به نام فاطمه فاطمه، شام است و کوفه، کربلای مادرم کوچه‌کوچه گشتم این شهرِ بدون عشق را مادرت را دیدم آخر در صدای مادرم از قنوتش زندگی می‌گیرم، او هم فاطمه‌ست! گاه می‌ترسم ولی از ربّنای مادرم مرگ می‌خواهد میان روضه‌های مادرت کوچه‌ها پُر می‌شود از وای وای مادرم ما نمک‌گیرِ شماییم و سرِ این سفره‌ایم ریخته زهرا نمک‌ها... در غذای مادرم با مُحرّم رنگ و بوی دیگری دارد دلم دسته‌ها می‌آید و من هم عصای مادرم کربلا آتش به جانم می‌زند، نی می‌شوم نوحه می‌خوانم برایت - همنوای مادرم کربلا را باید از مشهد گرفت، اما چطور!؟ گفته سلطان جهان: من خاک پای مادرم می‌روم تا پنجره‌فولاد، امضایم کند قبل از آن اما رضایم با رضای مادرم از حرم سوغات باید برد، سوغاتم دل است دل که باشد جایگاه و جانفدای مادرم در مُحرّم، دیدنِ هر چیز در من روضه است می‌روم بازار و درگیر حنای مادرم یاد جسم تو می‌افتم زیر سُمّ اسب‌ها زعفران وقتی که می‌گیرم برای مادرم تربتت، قرصی‌ست که زیر زبان باید گذاشت چیست غیر از این دوای من، شفای مادرم مادرم می‌ترسد و می‌لرزد از بازار شام می‌روم امسال سوریه به جای مادرم قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
🌼مشکل زبانی در شعر «مشکل زبانی» یعنی جایی در شعر زبان درست کار نمی‌کند؛ نه از نظر دستور نه از نظر موسیقی و نه از نظر هماهنگی معنا و حس. شعر زبان را با احساس و موسیقی می‌آمیزد. پس هر لغزش کوچک در انتخابِ واژه، نحو جمله یا آهنگ کلمه می‌تواند حس را بشکند و خواننده را از حال شعر بیرون بیاورد. 🔹 انواع مشکل زبانی در شعر ۱. مشکل دستوری (نحوی) وقتی جمله‌ها غلط یا ناهماهنگ باشند. مثال: ⛔️ «دلم دیروز رفتی و هنوز برنگشتن دارد» جمله از نظر معنا و نحو شکسته است. در زبان شعر می‌شود بازی کرد ولی نباید جمله بی‌منطق یا بی‌ریشه شود. ۲. مشکل واژه‌گزینی واژه در شعر نه فقط معنی بلکه حس دارد. اگر انتخاب واژه ناهماهنگ با فضای شعر باشد زبان آسیب می‌بیند. مثال: اگر در شعری احساسی بنویسی: ⛔️ «قلبم دچار پدیده‌ی کمبود اکسیژن عشقی شد» طنز ناخواسته ایجاد می‌شود چون واژه‌ها علمی و خشک‌اند. ۳. مشکل سبکی و یکدستی وقتی در یک شعر زبان محاوره و زبان فاخر بی‌دلیل مخلوط شوند. مثال: ⛔️ «به سان طوفانی در خلیجِ عشقِ تو، دمت گرم!» نیمی رسمی، نیمی محاوره؛ انسجام از بین رفته است. ۴. مشکل موسیقی زبانی (وزن و آهنگ) اگر وزن در شعر موزون درست نباشد یا آهنگ خواندنش بشکند، گوش خواننده مقاومت می‌کند. مثال: ⛔️ «دلم تورو خیلی زیاد خواستن» شکست وزنی دارد چون تتابع آواها درست نیست و ضرب‌ها نامنظم‌اند. ۵. مشکل معنا و زبان تصویر وقتی زبان نتواند تصویر ذهنی را واضح بسازد. مثال: ⛔️ «خورشید چشمت در جیب شبم افتاد» اگر شاعر توضیح نداده باشد که چرا جیب شب خواننده گیج می‌شود. زبان توان حمل تصویر را ندارد. 💎 نکته‌ی کلیدی: در شعر خوب، زبان باید خودش بخشی از احساس باشد نه صرفاً وسیله‌ی انتقال معنا. زبان باید روان، زیبا، و هماهنگ با فضا باشد. اگر شعر از نظر زبان گیر داشته باشد، هرچقدر هم مضمونش خوب باشد، در ذهن مخاطب نمی‌ماند. 🪶 خلاصه ساده: مشکل زبانی یعنی جایی که کلمه و جمله نتوانسته‌اند حس و معنا را درست و آهنگین منتقل کنند. https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا خانه والتهاب و شور و،شرش مادر و کودک و دو چشم ترش پدر وکار وقسط دور و برش او و دردی که سخت در کمرش صندلی با دوچرخ،کنج اتاق ونگاهی عمیق بر سر طاق اشک کتری مدام روی اجاق تلخی چای های پرشکرش هم نوا با نسیم پاییزی شاخه های درخت تبریزی سبد میوه های جالیزی جعبه های انار خون جگرش و تکان می دهد قلم مو را می کشد دسته های آهو را توی دریاچه دسته ای قو را جنگل وکوه و دشت پر ثمرش دختری می کشد به زیبایی شب دریاکنار رویایی ساحل و مرغ های دریایی می زند موج دائما هنرش زندگی هست مملو از برکت پای او گرچه هست بی حرکت پدرش هر زمان که از شرکت می رسد، بوسه می زند به سرش گل زیبای عشق پروانه برکت عطر اوست در خانه خانه ای ظاهرا فقیرانه با اثاث وظروف مختصرش با خودش گفته دائما سارا هر که باشی زلال باش و رها زندگی کن شبیه یک دریا زندگی کن اگر چه باخطرش... زهرا سلیمی https://eitaa.com/shabenoghreie https://eitaa.com/PoetryHall
🔹چراغ محفل🔹 اگر می‌خواستی سوزی در آتش، حاصل ما را چرا با داغ زهرا آشنا کردی دل ما را؟ اگر می‌خواستی خاکستر ما را دهی بر باد چرا با اشک بر زهرا عجین کردی گِل ما را؟ اگر می‌خواستی باشیم دور از تربت پاکش چرا دادی به دست دل، عنان محمل ما را؟ اگر ما را پذیرای غم زهرا نمی‌دیدی نمی‌دادی به پیک غم، نشان منزل ما را تو می‌دانی که ما پروانه‌ها ممنون زهراییم که روشن می‌کند هر شب، چراغ محفل ما را در آن روزی که هر کس راه حلّ مشکلش جوید به دست مادر سادات حل کن مشکل ما را به جرم معصیت، خواهی بسوزانی بسوز امّا مسوزان پیش چشم قاتل زهرا دل ما را.. 🌼 @ShereHeyat https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به و ⭕️ نیش ............... به به هرچه به هرکه پاشید بر دل ها آری دارد را فدای حرص خود کردند این گرگ های لانه کرده در لباس میش رو کرد دست این جماعت را با هرچند می شناخت این قوم را از پیش اینگونه شد که گونه ی به حرف آمد از مشت نامردان، که بودند از بیش ای کاش باشد ، قصه یا اهل منزل را نکرده باشد او از خجالت شد در آن خراب آباد خورشید، بود و شد از شعله ها دل ریش پر از زهر است از مسمارِ مثل مار اینطور می پیچد اگر در بسترش بر خویش در خواب، به شکل عقربی، شب ها تا صبح می زد دست و پای را نیش بعد از غروب ، چاه است و ماه چاه هم صحبت و هم سفره و همزاد یک 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
السلام علیک یا حضرت مادر ❤️😭 دلم از غصه پاشیدست امروز میان کوچه ترسیدست امروز نگاهی می کند یاس کبودش کنار برکه خشکیدست امروز . صدای باد در غوغای آتش به گوش شهر پیچیدست امروز گمانم چادر شب باز مدهوش به میخ و آه رنجیدست امروز صدای هل آتی لبیک مولا رُخی از لاله پوشیدست امروز شود فریاد آن احساس دریا سراسر ابر باریدست امروز تمام کوچه رنگین شقایق دوباره اشک شوریدست امروز اقاقی چون نوشته حرف ها را که حیدر بی تو نالیدست امروز فلک از دل سراید ظلم بیداد که بغض شیعه ترکیدست امروز @ofoghbarani https://eitaa.com/PoetryHall
﷽ لبخند زد، باز آسمان خانه روشن شد با نور چشمانش جهان خانه روشن شد چادر ‌نمازش را دوباره بر سرش انداخت چشم امید کودکان خانه روشن شد سرگرم پخت نان شد و با دست گرم او قلب تنور نیمه‌جان خانه روشن شد شب در زد آن شب، در به روی میهمان وا شد شب در زد و آتشفشان خانه روشن شد شب، آن شب نادان، شب پنهان و تار شهر با شعله‌های بی‌امان خانه روشن شد آن اشک‌ها، آن اتفاق، آن داغ بی‌هنگام در چشم‌های روضه‌خوان خانه روشن شد پیراهنی از لاله و از یاس بر تن داشت آتش میان بوستان خانه روشن شد خاموش شد شمعی که سوسو می‌زد و می‌‌سوخت وقتی چراغ غم میان خانه روشن شد @mahrokh_dorosti https://eitaa.com/PoetryHall