eitaa logo
سرای شعر
137 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
👌 در ستایش و آنها که در روزهای ابتدایی سوریه به مبارزه با داعش رفتند مادرم ........... دلخوشم تنها به لبخند و دعای مادرم هرچه دارم، دارم از شبْ‌گریه‌های مادرم آمده، کوچه... دلش تنگِ عزاست ابریِ ابری شده، حال و هوای مادرم من هم ای ارباب، حساسم به نام فاطمه فاطمه، شام است و کوفه، کربلای مادرم کوچه‌کوچه گشتم این شهرِ بدون عشق را مادرت را دیدم آخر در صدای مادرم از قنوتش زندگی می‌گیرم، او هم فاطمه‌ست! گاه می‌ترسم ولی از ربّنای مادرم مرگ می‌خواهد میان روضه‌های مادرت کوچه‌ها پُر می‌شود از وای وای مادرم ما نمک‌گیرِ شماییم و سرِ این سفره‌ایم ریخته زهرا نمک‌ها... در غذای مادرم با مُحرّم رنگ و بوی دیگری دارد دلم دسته‌ها می‌آید و من هم عصای مادرم کربلا آتش به جانم می‌زند، نی می‌شوم نوحه می‌خوانم برایت - همنوای مادرم کربلا را باید از مشهد گرفت، اما چطور!؟ گفته سلطان جهان: من خاک پای مادرم می‌روم تا پنجره‌فولاد، امضایم کند قبل از آن اما رضایم با رضای مادرم از حرم سوغات باید برد، سوغاتم دل است دل که باشد جایگاه و جانفدای مادرم در مُحرّم، دیدنِ هر چیز در من روضه است می‌روم بازار و درگیر حنای مادرم یاد جسم تو می‌افتم زیر سُمّ اسب‌ها زعفران وقتی که می‌گیرم برای مادرم تربتت، قرصی‌ست که زیر زبان باید گذاشت چیست غیر از این دوای من، شفای مادرم مادرم می‌ترسد و می‌لرزد از بازار شام می‌روم امسال سوریه به جای مادرم قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
🌼مشکل زبانی در شعر «مشکل زبانی» یعنی جایی در شعر زبان درست کار نمی‌کند؛ نه از نظر دستور نه از نظر موسیقی و نه از نظر هماهنگی معنا و حس. شعر زبان را با احساس و موسیقی می‌آمیزد. پس هر لغزش کوچک در انتخابِ واژه، نحو جمله یا آهنگ کلمه می‌تواند حس را بشکند و خواننده را از حال شعر بیرون بیاورد. 🔹 انواع مشکل زبانی در شعر ۱. مشکل دستوری (نحوی) وقتی جمله‌ها غلط یا ناهماهنگ باشند. مثال: ⛔️ «دلم دیروز رفتی و هنوز برنگشتن دارد» جمله از نظر معنا و نحو شکسته است. در زبان شعر می‌شود بازی کرد ولی نباید جمله بی‌منطق یا بی‌ریشه شود. ۲. مشکل واژه‌گزینی واژه در شعر نه فقط معنی بلکه حس دارد. اگر انتخاب واژه ناهماهنگ با فضای شعر باشد زبان آسیب می‌بیند. مثال: اگر در شعری احساسی بنویسی: ⛔️ «قلبم دچار پدیده‌ی کمبود اکسیژن عشقی شد» طنز ناخواسته ایجاد می‌شود چون واژه‌ها علمی و خشک‌اند. ۳. مشکل سبکی و یکدستی وقتی در یک شعر زبان محاوره و زبان فاخر بی‌دلیل مخلوط شوند. مثال: ⛔️ «به سان طوفانی در خلیجِ عشقِ تو، دمت گرم!» نیمی رسمی، نیمی محاوره؛ انسجام از بین رفته است. ۴. مشکل موسیقی زبانی (وزن و آهنگ) اگر وزن در شعر موزون درست نباشد یا آهنگ خواندنش بشکند، گوش خواننده مقاومت می‌کند. مثال: ⛔️ «دلم تورو خیلی زیاد خواستن» شکست وزنی دارد چون تتابع آواها درست نیست و ضرب‌ها نامنظم‌اند. ۵. مشکل معنا و زبان تصویر وقتی زبان نتواند تصویر ذهنی را واضح بسازد. مثال: ⛔️ «خورشید چشمت در جیب شبم افتاد» اگر شاعر توضیح نداده باشد که چرا جیب شب خواننده گیج می‌شود. زبان توان حمل تصویر را ندارد. 💎 نکته‌ی کلیدی: در شعر خوب، زبان باید خودش بخشی از احساس باشد نه صرفاً وسیله‌ی انتقال معنا. زبان باید روان، زیبا، و هماهنگ با فضا باشد. اگر شعر از نظر زبان گیر داشته باشد، هرچقدر هم مضمونش خوب باشد، در ذهن مخاطب نمی‌ماند. 🪶 خلاصه ساده: مشکل زبانی یعنی جایی که کلمه و جمله نتوانسته‌اند حس و معنا را درست و آهنگین منتقل کنند. https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا خانه والتهاب و شور و،شرش مادر و کودک و دو چشم ترش پدر وکار وقسط دور و برش او و دردی که سخت در کمرش صندلی با دوچرخ،کنج اتاق ونگاهی عمیق بر سر طاق اشک کتری مدام روی اجاق تلخی چای های پرشکرش هم نوا با نسیم پاییزی شاخه های درخت تبریزی سبد میوه های جالیزی جعبه های انار خون جگرش و تکان می دهد قلم مو را می کشد دسته های آهو را توی دریاچه دسته ای قو را جنگل وکوه و دشت پر ثمرش دختری می کشد به زیبایی شب دریاکنار رویایی ساحل و مرغ های دریایی می زند موج دائما هنرش زندگی هست مملو از برکت پای او گرچه هست بی حرکت پدرش هر زمان که از شرکت می رسد، بوسه می زند به سرش گل زیبای عشق پروانه برکت عطر اوست در خانه خانه ای ظاهرا فقیرانه با اثاث وظروف مختصرش با خودش گفته دائما سارا هر که باشی زلال باش و رها زندگی کن شبیه یک دریا زندگی کن اگر چه باخطرش... زهرا سلیمی https://eitaa.com/shabenoghreie https://eitaa.com/PoetryHall
🔹چراغ محفل🔹 اگر می‌خواستی سوزی در آتش، حاصل ما را چرا با داغ زهرا آشنا کردی دل ما را؟ اگر می‌خواستی خاکستر ما را دهی بر باد چرا با اشک بر زهرا عجین کردی گِل ما را؟ اگر می‌خواستی باشیم دور از تربت پاکش چرا دادی به دست دل، عنان محمل ما را؟ اگر ما را پذیرای غم زهرا نمی‌دیدی نمی‌دادی به پیک غم، نشان منزل ما را تو می‌دانی که ما پروانه‌ها ممنون زهراییم که روشن می‌کند هر شب، چراغ محفل ما را در آن روزی که هر کس راه حلّ مشکلش جوید به دست مادر سادات حل کن مشکل ما را به جرم معصیت، خواهی بسوزانی بسوز امّا مسوزان پیش چشم قاتل زهرا دل ما را.. 🌼 @ShereHeyat https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به و ⭕️ نیش ............... به به هرچه به هرکه پاشید بر دل ها آری دارد را فدای حرص خود کردند این گرگ های لانه کرده در لباس میش رو کرد دست این جماعت را با هرچند می شناخت این قوم را از پیش اینگونه شد که گونه ی به حرف آمد از مشت نامردان، که بودند از بیش ای کاش باشد ، قصه یا اهل منزل را نکرده باشد او از خجالت شد در آن خراب آباد خورشید، بود و شد از شعله ها دل ریش پر از زهر است از مسمارِ مثل مار اینطور می پیچد اگر در بسترش بر خویش در خواب، به شکل عقربی، شب ها تا صبح می زد دست و پای را نیش بعد از غروب ، چاه است و ماه چاه هم صحبت و هم سفره و همزاد یک 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
السلام علیک یا حضرت مادر ❤️😭 دلم از غصه پاشیدست امروز میان کوچه ترسیدست امروز نگاهی می کند یاس کبودش کنار برکه خشکیدست امروز . صدای باد در غوغای آتش به گوش شهر پیچیدست امروز گمانم چادر شب باز مدهوش به میخ و آه رنجیدست امروز صدای هل آتی لبیک مولا رُخی از لاله پوشیدست امروز شود فریاد آن احساس دریا سراسر ابر باریدست امروز تمام کوچه رنگین شقایق دوباره اشک شوریدست امروز اقاقی چون نوشته حرف ها را که حیدر بی تو نالیدست امروز فلک از دل سراید ظلم بیداد که بغض شیعه ترکیدست امروز @ofoghbarani https://eitaa.com/PoetryHall
﷽ لبخند زد، باز آسمان خانه روشن شد با نور چشمانش جهان خانه روشن شد چادر ‌نمازش را دوباره بر سرش انداخت چشم امید کودکان خانه روشن شد سرگرم پخت نان شد و با دست گرم او قلب تنور نیمه‌جان خانه روشن شد شب در زد آن شب، در به روی میهمان وا شد شب در زد و آتشفشان خانه روشن شد شب، آن شب نادان، شب پنهان و تار شهر با شعله‌های بی‌امان خانه روشن شد آن اشک‌ها، آن اتفاق، آن داغ بی‌هنگام در چشم‌های روضه‌خوان خانه روشن شد پیراهنی از لاله و از یاس بر تن داشت آتش میان بوستان خانه روشن شد خاموش شد شمعی که سوسو می‌زد و می‌‌سوخت وقتی چراغ غم میان خانه روشن شد @mahrokh_dorosti https://eitaa.com/PoetryHall
پیشکش به (ع) در هوای او ........... اشک است قوت غالبش، خرما غذای او نان می پزد ، پا به پای او از قتلگاه مادرش رد می شود هر روز نان می برد وقتی برای او هر چاه را که می کَند پر می کند با پیچیده در گوش زمین، زخم صدای او گاهی کلنگش را می اندازد میان کار با خاک، بازی می کند انگشت های او ترین مرد زمین، شد از آن ابری تر از باران شده حالا او گرفت از میخ در، مزد رسالت را تیغ خوارج هم شود روزی بهای قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
🏴صلی‌الله‌علیک یا‌فاطمه‌الزهرا چون پرچم زهرا(س) خدا پرچم نیاورده مثلِ غمِ مادر زمانه غم نیاورده مادر دلیلِ خلقتِ هستی‌است، در این راه ایزد دلیلی مثل او مُحکم نیاورده دارد حُسینی که جهان را زندگی بخشید چون او مسیحی، حضرتِ مریم نیاورده بخشیده افطار خودش را بارها اما بر سفره‌ی عشق و تبسم، غم نیاورده همواره مولایش صدایش کرده: زهراجان او هم به روی لب به‌جز؛ جانم نیاورده گشتیم در تاریخ عُشاق جهان، دیدیم عشق این‌چنین مصداقِ مستحکم نیاورده هر چند دستانش کبود از جورِ دستاس است یک‌لحظه هم بر ابروانش خم نیاورده هر چند سیلی خورده پای عشقِ خود مانده پرپر شده پشت در اما کم نیاورده زخمی در آتش، بس‌که فکر مرتضی بوده یک لحظه حتی پلک رویِ هم‌ نیاورده خَیرالنسای عالمین آری فقط زهراست چون او خدا یک تن به این عالم نیاورده @asharahmadrafiei https://eitaa.com/PoetryHall
مادر به نیتت🖤🍂 پاییز نشسته بود روی شاخه‌ها برگ‌ها یکی‌یکی از دلتنگی آسمون می‌افتادن پایین .... کوچه‌ها هنوز گرم بودن با چای‌داغ و سفره‌ی کوچک فاطمیه دست‌هایی که با اشک نان را تقسیم می‌کردن و قلب‌هایی که آرام می‌گفتن: مادر... به نیّتت! هر برگ زرد که روی سنگ‌فرش می‌نشست، یاد کودکی‌هام زنده می‌شد آن روزهایی که مادرم با صدای بارون ، کنار دیگ نذری شمع روشن می‌کرد... حالا هم، هر سال که برگ‌ها می‌ریزند دل من می‌ریزد برای همان نذر بی‌نام و ساده! برای مهربونی‌ای که هنوز در هوای فاطمیه هست ... زنده... و خیس از بارون دلتنگی!💔 🌼 https://eitaa.com/PoetryHall
زن... هم از تراوش طبع روان لطیف‌تر است هم از خیال غزل‌ بی‌گمان لطیف‌تر است هم از سکوتِ سحرپرسۀ بیابان‌ها هم از ترنم رود روان، لطیف‌تر است هم از تلالؤ خورشید، بین برکۀ صبح هم از هوای سپیده‌دمان لطیف‌تر است قسم به نقطۀ آغاز آفریده شدن که از طلوع نخستِ جهان لطیف‌تر است بهشت زیر قدم‌های اوست آری او زن از بهشت، از آن جاودان؛ لطیف‌تر است کدام زن؟ که به او مادر پدر گفتند ز جان عزیزتر و از بیان لطیف‌تر است کدام زن؟ که سرشتِ منزّه و پاکش از آدمی و پری توامان لطیف‌تر است مباد خاطرش آزردۀ کشاکشِ دهر که از حریر، که از پرنیان لطیف‌تر است ⬛⬛⬛ دریغ و درد که سیلی‌خورِ حوادث شد گلی که گونه‌اش از ارغوان لطیف‌تر است @pishaninevesht https://eitaa.com/PoetryHall
﷽ 🖤 و علی(ع) در فراق فاطمه(س) اینگونه سرود: نفسی عَلَیٰ زَفراتها مَحبوسه... برای بچه‌ها نان پخته‌ام حالا به جای تو و خرما چیده‌ام از نخل‌های در عزای تو تو اینجا نیستی اما نگاهت هست، آهت هست صدای کیست در این خانه می‌پیچد؟ صدای تو هنوز انگار اینجایی و داری شعر میخوانی که می‌خوابند شب‌ها کودکان با لای لای تو تمام شهر را آباد کردی با دعاهایت و حالا شهر دیگر نیست محتاج دعای تو... نمی‌خواهند باران میهمان شهرشان باشد کسی اینجا نمیخواهد مرا، غیر از خدای تو سلامم را جوابی نیست، سرها در گریبان است غریب افتاده در دنیای مردم، آشنای تو تو رفتی، آن همه لبخند را هم با خودت بردی که هر شب اشک میریزم به یاد خنده‌های تو بیا از من طلب کن بار دیگر آن اناری را که دنبالش تمام شهر را گشتم برای تو چگونه مجلس ختم تو را برپا کنم زهرا؟! تو پایانی نداری، ای شهادت ابتدای تو فائزه امجدیان 🆔 @Amjadiyan_Faezeh https://eitaa.com/PoetryHall