روزها هم میدرخشی، نیمهشبها بیشتر!
میشود در نیمهشبها، تاب و تبها بیشتر!
آسمان سرمهای، مهتاب، آرامش، سکوت
میرسد در نیمههای شب، سببها بیشتر!
نیمهشبها بیشتر ... از روزها میخواهمت!
نیمهشبها هست خواهشها، طلبها بیشتر!
انتخابی خاص بودی از همان روز ازل
حلقه میبستند دور منتخبها بیشتر!
در ازل هرکس کنارت بود را پس میزدند
بی مزاحم دیدمت از آن عقبها بیشتر!
شب که میآید تو را هم با خودش میآورد
روزها هم میدرخشی، نیمهشبها بیشتر! ...
✅گزیدهی غزل
#وجیهه_زمانی_بابگهری
#کتابشبترین
#دورهمی_هنرمندان_زرندی
https://eitaa.com/PoetryHall
🌹
پانزدهمین سوگواره شعر محبوبه خدا 🕯️
🎙️ سخنران:
حضرت آیتالله فاضل لنکرانی
📝 شعرخوانی:
• حجتالاسلام جواد محمد زمانی
• سید محمدجواد شرافت
• هادی جانفدا
• امیرحسین هدایتی
• سید حمیدرضا برقعی
🎤 اجرای برنامه:
نجمالدین شریعتی
💔 مرثیهخوانی:
حاج مهدی رسولی
🗓️ زمان:
سهشنبه ۲۷ آبان ـ همراه با نماز مغرب و عشاء 🕌
📍 مکان:
قم، میدان معلم، مرکز فقهی ائمه اطهار
@ashareamirhosienhedayati
https://eitaa.com/PoetryHall
#حضرت_فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها
#امام_زمان_عج
#فاطمیه
#مدح
#غزل
گل شمّهای از آیۀ تطهیر تو باشد
گر آینه در آینه تکثیر تو باشد
خود کیستی ای سورۀ کوثر که حسینت
تا کرببلا رفت که تفسیر تو باشد
بر سفرۀ نان و نمکت دست علی هم
برداشت نمک را که نمکگیر تو باشد...
در آب به تصویر کسی زل زده عباس
عشقش فقط این است که تصویر تو باشد
ای دست پر از پینه ز چرخاندن دستاس
عالم همه در گردش تقدیر تو باشد
در خوابِ شهیدان جهان یکّهسواریست
کی میرسد از راه که تعبیر تو باشد
#مهدی_جهاندار
@shia_poem
https://eitaa.com/PoetryHall
زیر پاهای دلم انگار، خش خش میکند!
روحِ غمگینِ سکوتم را نوازش میکند
خودنماییهای باران، دلرباییهای ماه
کاسهی صبر دلم را آزمایش میکند!
تا کجا میخواهد این من را به رؤیاها بَرَد؟
فصل پاییزی که دل را سخت، سرکش میکند!
در من انگار انقلابی تازه، برپا میشود
تک تکِ سلّولهای شعر، شورش میکند!
شاعری، صدبار در چشمان تو، جان میدهد!
باز با نامهربانیهات، سازش میکند
برگبرگِ دفترِ احساسهای نابِ او
یکصدا از حضرتِ چشمِ تو، خواهش میکند
التماست میکند قدری زمینیتر شوی
آستانِ قدسِ چشمت را پرستش میکند
شور ِ پاییزیترین اشعار من، تقدیم تو!
زیر پاهای دلم، انگار، خش خش میکند ...
#وجیههزمانیبابگهری
https://eitaa.com/PoetryHall
ای کاش من را میشکست اینبار طوفان
وقتی که میآمد کنارم روی ایوان
ای کاش میشد دستهایم را بگیرد
راهی کند از قعرِ گلدان تا گلستان
حق میدهم قلب قناریها بگیرد
جایِ تماشا نیست تنهاییِ گلدان
من در خیالم همسفر با قاصدکها
رد میشوم از دشتها از کوهساران
هرچند احساسِ کویری تشنه دارم
در من هزاران ابر میبارند پنهان
فوّارهی تکرار اندوهم پس از این
فوّارهها هرگز نمیگیرند پایان
✍🏻 انیس حسنکی
@Ashianambash
https://eitaa.com/PoetryHall
بی تو نگاه آسمان هر روز لال است
بی تو برایم شاعری کردن محال است
حتی خیال سرکش دریای آبی
بی بوسه از لبهای تو رو به زوال است
تعبیر کابوس درخت تاک تنها
مستی ز جام خوشهای انگور کال است
مثل نگینی منتظر در قاب حسرت
چشم بیابان خفته در خاک ملال است
شاید علاج سرفههای خشک زابل
اکسیری از اشک توسل های زال است
معشوق من، "باران" کجایی؟ دیر کردی
بی تو برای من، غزل گفتن محال است
#مهتاب_بهشتی
#غزل_عاشقانه
#باران
خدایا به بارش باران رزق های حلال و طیب را کامل و فراوان گردان الهی آمین
"صحیفهی سجادیه"
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
گاهی موکبزدن به همین سادگی است!
🏨 داروخانهای در قم
چه کردی که شده عالم گرفتارت!؟
تویی بیمار و یک دنیاست بیمارت
تو جانت را میان کوچهها دادی
که یک شهر است این شبها عزادارت
#ایام_فاطمیه
#پویش_کار_خوب
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
#السلام_علیک_یا_صاحب_الزمان
دلخسته به سمت آسمان می آیم
پا بوسی خورشید جهان می آیم
هر هفته به شوق دیدنت در جاده
با پای پیاده جمکران می آیم.
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
✍#سادات_حسینی_زاده_سایه
#رباعی
#ظهور
https://eitaa.com/PoetryHall
🌱🌱
«بوی کاغذ و باران»
هنوز
هرگاه کتابی ورق میخورد
صدای ورقزدن شب میآید
صدایی شبیه دعای آرام پیرمردی
که لب بر لب دفتر میگذارد
و میگوید:
«کلمه هم روزی نور بود...»
دیوارهای گِلیِ مدرسه
بوی بهشت میداد
و باد وقتی از لای پنجره میگذشت
آیات را با خود به حیاط میبرد
در گوشهی حجره
چراغی میسوخت
نه برای روشنایی
برای راز
امشب هم
در گوشهی اتاقم
کتابی باز است
و فقط نسیمی میآید
که بوی کاغذ کهنه دارد
و طعمِ ایمان
کتاب را میبندم
اما چراغ هنوز میسوزد
چون فهم
هیچگاه خاموش نمیشود
#کتاب
#شعر
#طاهرهموحدیپور
#مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
کار داریم در این شعر فراوان با دَر
گوییا خورده گره با غزل ِ مولا ، در
وَ قسم بَر ترکِ کعبه که حتی دیوار
میشد از عشقِ علی پیشِ علی دَرجا در
جانشینِ نبی الله که شد روزِ غدیر
خستگیهای پیمبر همه شد یکجا در
مینشستند یتیمان همه شب منتظرش
خیره بر در همگی تا بزند بابا در
چیره بر قلعهی قلبِ همِگان شد وقتی
کنده شد با دَمِ یا فاطمهاش از جا در
شد درِ قلعه ز جا کنده ولی مرغِ دلم
ناخود آگاه سفر میکُند از در ، تا در
نکند در غزلم بسته شود دستانش
نکند در غزلم باز شود با پا در
میخِ در داغ شد و مادرمان زخمی شد
او کنون تکیه به دیوار نماید یا در ؟!
آنچنان با لَگدی باز شد آن در که همه
فکر کردند که دیوار یکی شد با در
آه! سادات ببخشند ولی خورد زمین
در همین فاصله هم کنده شد از لولا در
رد شدند آن همه نامرد از آن در با پا
تا که افتاد به رویِ بدنِ زهرا در
بچه سید نشدم دستِ خودم نیست ولی
وسطِ روضه دلم گفت بگویم مادر
کربلا جلوهی هفتاد و سه تَن میشد اگر
اندکی تاب میآورد در آن غوغا در
آه! ای فاطمه؛ ای علتِ لبخندِ علی!
رفتی و بعدِ تو انداخت زِ پا او را در
ما فقیریم و یتیمیم و اسیریم همه
جز تو فریادرسی نیست بیا بُگْشا در
با دعای فرجت از خودِ خورشید بخواه
تا کمی باز کند روی همه دنیا در…
#محسن_کاویانی
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
#امام_حسن_علیهالسلام و #امام_حسنیها
آب شدن
چون شمعم و روشنای محفل بشوم
با آب شدن، همیشه کامل بشوم!
تا جان بدهم برای پروانهی عشق
باید که سراپا همه تن، دل بشوم
آنقدر که اشک من، دَم مَشک من است
از دیدن چشمان تو در گِل بشوم
در روضهی کوچه، چون زنان باریدم
تا آب روی آتشِ قاتل بشوم
در واحد و سنگین، نفسم گفت حسن
با ذکر تو میشود که قابل بشوم
در شور، تو را به هر دو دستم خواندم
تا در طلب تو، متعادل بشوم
دستی به سرم بکش امامُالعُشّاق
تا با نظر لطف تو عاقل بشوم
یک گوشه چشم تو برایم کافیست
تا یک شبه حلّال مسائل بشوم
ای وای اگر شبیه یاران شما
از خویشتن و امام، غافل بشوم
تا حافظِ اندوه نگاهت باشم
باید که در آفاق تو بیدل بشوم
تا یاد تو را زنده کنم در قلبم
لبریزتر از زهر هلاهل بشوم
تابوت تو مانعیست بر بوسهی من
ای کاش به دیدار تو نائل بشوم -
ترسم که تو را ببینمت در خواب و
چون تیر به سمتت، متمایل بشوم
بعد از تو و یک سلامِ از دور، حسن
باید بروم گرم نوافل بشوم
آغوش بقیعت به رویم وا نشده
دریایی و ای کاش که ساحل بشوم
در حسرت یک زیارتم، مستم کن
بگذار در این میکده، سائل بشوم -
بگذار که در حصنحصینت ای جان
یک روز، کبوترانه داخل بشوم
#محمد_عابدی
قم المقدسه
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
پیر مردی تمام عمرش را
بین بازاروکوچه سر می کرد
هرکسی بار در دکانش داشت
پیر افتاده را خبر می کرد
او که عمری برای نان حلال
گاری اش را به هر طرف می برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
روزی از کوچه که به خانه رسید
همسرش گفت: درد نان داریم
از بد حادثه همین امشب
نان نداریم و میهمان داریم
سال ها با غم تهی دستی
در خفایت اگرچه سر کردی
می رود ابرویمان امشب
دست خالی اگر تو برگردی
باز هم راهی خیابان شد
حجره ها را یکی یکی می دید
هیچ باری نمانده روی زمین
از نگاهش عذاب می بارید
گوشه ای بین کوچه و بازار
با خودش گفت کاش می مردم
خسته ام دیگر از همه از بس
حسرت عمر رفته را خوردم
در همین حال بر زمین خوابید
ناگهان کودکی صدایش کرد
پیر مرد خمیده حیران شد
گیوه را تا به تا که پایش کرد
گفت جانم مرا صدا کردی
زود تر عرضه کن که کارت چیست؟
مس، ملافه، گلیم ، یا قالی
حاضرم من بگو که بارت چیست
پسرک گفت پیش ان کوچه
روضهٔ هفتگی شده برپا
دیگ را از حیاط خانه ما
میتوانی بیاوری آقا؟
پیرمرد از جواب او جا خورد
دیگ نذری روضه را میدید
گاری اش را جلو عقب کرد و
به سیه روزی خودش خندید
یادش افتاد عهد دیرین را
روز اول که گاری اش را برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد
پیر مردی که در دوراهی بود
این طرف دیگ نذری بی مزد
آن طرف خانواده اش محتاج
مرگ بر روزگار شادی دزد
دیگ را برد عقل او می گفت
مزد زحمت بگیر و عاقل باش
که در این روزگار جایز نیست
تنگدستی و کار بی پاداش
دل ولی حرف دیگری میزد
عهد دیرین بهانه دل بود
پیرمرد از دلش حمایت کرد
بس که این پیر خسته عاقل بود
دیگ را برد مبلغی نگرفت
دست خالی به خانه بر می گشت
پیر مرد شکسته و تنها
از گذشته شکسته تر می گشت
تا به خانه رسید از بازار
ناگهان مضطرب شد و حیران
پشت در کفش های بسیار و
داخل خانه مملو از مهمان
از لب پنجره نگاه انداخت
میوه های عجیب و رنگارنگ
عطر ناب برنج ایرانی
نالهٔ زعفران در هاونگ
همسرش که ز خانه بیرون رفت
دید مردش نشسته با حیرت
گفت از دست پر رسیدن تو
متحیر شدم خدا قوت
تا تو از خانمان برون رفتی
پیرمردی شریف و گاری کش
دم در آمد و صدایم زد
گفتم از پشت نرده فرمایش؟
بیقرارو شکسته چون مرغی
که پر و بال بر قفس می زد
عطش از چهر اش نمایان بود
تشنه بود و نفس نفس می زد
گفت این خوار و بار را داده است
مادری قد کمان و آزرده
ما بدهکار همسرت هستیم
دیگ نذری برایمان برده
هرکسی که ندارد عشق تورا
تازه فهمیده که نداری چیست
قصه کل عاشقان حسین
قصه پیرمرد گاریچی ست
#رضا_صمدیان
https://eitaa.com/PoetryHall