eitaa logo
سرای شعر
137 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
بی تو نگاه آسمان هر روز لال است بی تو برایم شاعری کردن محال است حتی خیال سرکش دریای آبی بی بوسه‌‌ از لبهای تو رو به زوال است تعبیر کابوس درخت تاک تنها مستی ز جام خوشه‌ای انگور کال است مثل نگینی منتظر در قاب حسرت چشم بیابان خفته در خاک ملال است شاید علاج سرفه‌های خشک زابل اکسیری از اشک توسل های زال است معشوق من، "باران" کجایی؟ دیر کردی بی تو برای من، غزل گفتن محال است خدایا به بارش باران رزق های حلال و طیب را کامل و فراوان گردان الهی آمین "صحیفه‌ی سجادیه" @goharshadqom https://eitaa.com/PoetryHall
گاهی موکب‌زدن به همین سادگی است! 🏨 داروخانه‌ای در قم چه کردی که شده عالم گرفتارت!؟ تویی بیمار و یک دنیاست بیمارت تو جانت را میان کوچه‌ها دادی که یک شهر است این شب‌ها عزادارت 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
دلخسته به سمت آسمان می آیم پا بوسی خورشید جهان می آیم هر هفته به شوق دیدنت در جاده با پای پیاده جمکران می آیم. ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐ ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ ✍ https://eitaa.com/PoetryHall
🌱🌱 «بوی کاغذ و باران» هنوز هرگاه کتابی ورق می‌خورد صدای ورق‌زدن شب می‌آید صدایی شبیه دعای آرام پیرمردی که لب بر لب دفتر می‌گذارد و می‌گوید: «کلمه هم روزی نور بود...» دیوارهای گِلیِ مدرسه بوی بهشت میداد و باد وقتی از لای پنجره می‌گذشت آیات را با خود به حیاط می‌برد در گوشه‌ی حجره چراغی می‌سوخت نه برای روشنایی برای راز امشب هم در گوشه‌ی اتاقم کتابی باز است و فقط نسیمی می‌آید که بوی کاغذ کهنه دارد و طعمِ ایمان کتاب را می‌بندم اما چراغ هنوز می‌سوزد چون فهم هیچ‌گاه خاموش نمی‌شود https://eitaa.com/PoetryHall
کار داریم در این شعر فراوان با دَر گوییا خورده گره با غزل ِ مولا ، در وَ قسم بَر ترکِ کعبه که حتی دیوار می‌شد از عشقِ علی پیشِ علی دَرجا در جانشینِ نبی الله که شد روزِ غدیر خستگی‌های پیمبر همه شد یکجا در می‌نشستند یتیمان همه شب منتظرش خیره بر در همگی تا بزند بابا در چیره بر قلعه‌ی قلبِ همِگان شد وقتی کنده شد با دَمِ یا فاطمه‌اش از جا در شد درِ قلعه ز جا کنده ولی مرغِ دلم ناخود آگاه سفر می‌کُند از در ، تا در نکند در غزلم بسته شود دستانش نکند در غزلم باز شود با پا در میخِ در داغ شد و مادرمان زخمی شد او کنون تکیه به دیوار نماید یا در ؟! آنچنان با لَگدی باز شد آن در که همه فکر کردند که دیوار یکی شد با در آه! سادات ببخشند ولی خورد زمین در همین فاصله هم کنده شد از لولا در رد شدند آن همه نامرد از آن در با پا تا که افتاد به رویِ بدنِ زهرا در بچه سید نشدم دستِ خودم نیست ولی وسطِ روضه دلم گفت بگویم مادر کربلا جلوه‌ی هفتاد و سه تَن می‌شد اگر اندکی تاب می‌آورد در آن غوغا در آه! ای فاطمه؛ ای علتِ لبخندِ علی! رفتی و بعدِ تو انداخت زِ پا او را در ما فقیریم و یتیمیم و اسیریم همه جز تو فریادرسی نیست بیا بُگْشا در با دعای فرجت از خودِ خورشید بخواه تا کمی باز کند روی همه دنیا در… @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
و آب شدن چون شمعم و روشنای محفل بشوم با آب شدن، همیشه کامل بشوم! تا جان بدهم برای پروانه‌ی عشق باید که سراپا همه تن، دل بشوم آنقدر که اشک من، دَم مَشک من است از دیدن چشمان تو در گِل بشوم در روضه‌ی کوچه، چون زنان باریدم تا آب روی آتشِ قاتل بشوم در واحد و سنگین، نفسم گفت حسن با ذکر تو می‌شود که قابل بشوم در شور، تو را به هر دو دستم خواندم تا در طلب تو، متعادل بشوم دستی به سرم بکش امامُ‌العُشّاق تا با نظر لطف تو عاقل بشوم یک گوشه چشم تو برایم کافی‌ست تا یک شبه حلّال مسائل بشوم ای وای اگر شبیه یاران شما از خویشتن و امام، غافل بشوم تا حافظِ اندوه نگاهت باشم باید که در آفاق تو بیدل بشوم تا یاد تو را زنده کنم در قلبم لبریزتر از زهر هلاهل بشوم تابوت تو مانعی‌ست بر بوسه‌ی من ای کاش به دیدار تو نائل بشوم - ترسم که تو را ببینمت در خواب و چون تیر به سمتت، متمایل بشوم بعد از تو و یک سلامِ از دور، حسن باید بروم گرم نوافل بشوم آغوش بقیعت به رویم وا نشده دریایی و ای کاش که ساحل بشوم در حسرت یک زیارتم، مستم کن بگذار در این میکده، سائل بشوم - بگذار که در حصن‌حصینت ای جان یک روز، کبوترانه داخل بشوم قم المقدسه 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 https://eitaa.com/PoetryHall
پیر مردی تمام عمرش را بین بازاروکوچه سر می کرد هرکسی بار در دکانش داشت پیر افتاده را خبر می کرد او که عمری برای نان حلال گاری اش را به هر طرف می برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد روزی از کوچه که به خانه رسید همسرش گفت: درد نان داریم از بد حادثه همین امشب نان نداریم و میهمان داریم سال ها با غم تهی دستی در خفایت اگرچه سر کردی می رود ابرویمان امشب دست خالی اگر تو برگردی باز هم راهی خیابان شد حجره ها را یکی یکی می دید هیچ باری نمانده روی زمین از نگاهش عذاب می بارید گوشه ای بین کوچه و بازار با خودش گفت کاش می مردم خسته ام دیگر از همه از بس حسرت عمر رفته را خوردم در همین حال بر زمین خوابید ناگهان کودکی صدایش کرد پیر مرد خمیده حیران شد گیوه را تا به تا که پایش کرد گفت جانم مرا صدا کردی زود تر عرضه کن که کارت چیست؟ مس، ملافه، گلیم ، یا قالی حاضرم من بگو که بارت چیست پسرک گفت پیش ان کوچه روضهٔ هفتگی شده برپا دیگ را از حیاط خانه ما میتوانی بیاوری آقا؟ پیرمرد از جواب او جا خورد دیگ نذری روضه را میدید گاری اش را جلو عقب کرد و به سیه روزی خودش خندید یادش افتاد عهد دیرین را روز اول که گاری اش را برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد پیر مردی که در دوراهی بود این طرف دیگ نذری بی مزد آن طرف خانواده اش محتاج مرگ بر روزگار شادی دزد دیگ را برد عقل او می گفت مزد زحمت بگیر و عاقل باش که در این روزگار جایز نیست تنگدستی و کار بی پاداش دل ولی حرف دیگری میزد عهد دیرین بهانه دل بود پیرمرد از دلش حمایت کرد بس که این پیر خسته عاقل بود دیگ را برد مبلغی نگرفت دست خالی به خانه بر می گشت پیر مرد شکسته و تنها از گذشته شکسته تر می گشت تا به خانه رسید از بازار ناگهان مضطرب شد و حیران پشت در کفش های بسیار و داخل خانه مملو از مهمان از لب پنجره نگاه انداخت میوه های عجیب و رنگارنگ عطر ناب برنج ایرانی نالهٔ زعفران در هاونگ همسرش که ز خانه بیرون رفت دید مردش نشسته با حیرت گفت از دست پر رسیدن تو متحیر شدم خدا قوت تا تو از خانمان برون رفتی پیرمردی شریف و گاری کش دم در آمد و صدایم زد گفتم از پشت نرده فرمایش؟ بیقرارو شکسته چون مرغی که پر و بال بر قفس می زد عطش از چهر اش نمایان بود تشنه بود و نفس نفس می زد گفت این خوار و بار را داده است مادری قد کمان و آزرده ما بدهکار همسرت هستیم دیگ نذری برایمان برده هرکسی که ندارد عشق تورا تازه فهمیده که نداری چیست قصه کل عاشقان حسین قصه پیرمرد گاریچی ست https://eitaa.com/PoetryHall
هر برگِ کتاب ، قایقِ رویاها من را بِبَرد به ساحلِ فرداها هرواژه ی آن می بَردَم تا به اُفُق آهسته چو تخته‌پاره در، دریاها. ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐ ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ ✍ https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh https://eitaa.com/PoetryHall
بمان که باز مرا سایه روی سر باشی نمیشود که کمی بیشتر پدر باشی..؟ نمی شود که بیایی به خواب من گاهی؟ نمی شود که به رویام رهگذر باشی؟ دوباره بچه شوم باز هم زمین بخورم مرا بغل کنی و آستین تر باشی... خدا به گفته ی مادر: دو بال داده به تو قرار بود به مادر، تو بال و پر باشی چقدر بی تو به با تو... خیال ها کردم چقدر گفته ام: ای کاش... وای اگر باشی... صدای دسته کلید تو قفل را چرخاند... خدا کند که دوباره، تو پشت در باشی @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
قسم به عاطفه‌ی مادری‌تان بانو قلم بکش به گناهم، کمی نگاهم کن دلم شکسته و اوضاع درهمی دارم به یک نگاه پر از مهر، روبه‌راهم کن ✍🏻 📚 ✒️‌‌‌‌‌‌‌‌❥᭄➜@NegineNaghibi https://eitaa.com/PoetryHall
برایم ارزشی بهتر از این نیست که عشقم در دفاع از میهنم بود به میدان عمل رزمنده بودم لباس خاکی عمری بر تنم بود هفته بسیج گرامی باد @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
بیا که باغ پر از عطر دلربایی توست نسیم، چشم به راه گره‌گشایی توست به باغبانی تو چشم دوخته‌ست بهار چمن چمن گل این باغ، رونمایی توست نشسته در ره وصلت سحر چراغ به دست سپیده منتظر نور کبریایی توست... خدا کند تو بیایی و صبح سر بزند که بی ستاره‌ترین شب، شب جدایی توست بیا که دیدن رویت بهشت موعود است بهشت پرتوی از جلوۀ خدایی توست مدینه را تو صفا می‌دهی ز مقدم خویش مدینه تشنه دیدار و آشنایی توست کنار تربت زهرا اگر چه شمعی نیست بقیع، شب همه شب غرق روشنایی توست هنوز صحبت آن مادر شهید این است: شفای سینۀ من اشک کربلایی توست @raziolhossein https://eitaa.com/PoetryHall