گفتم از داغ تو ، درآورده ست ؛ داغ تو اشک آسمان ها را
داغ جانسوز "هشتمِ آذر" ، سخت سوزانده اُستخوان ها را
ای که ماه ولادتت آذر،ای که ماه شهادتت آذر
این چنین تو به هم گِره زده ای، وقت پرواز خود زمان ها را
مثل ققنوس بال و پر زدیّ و جان گرفتی تو در دل آتش
به تماشای خود کِشاندی تو، لحظه در لحظه کهکشان ها را
ای سپیدار زخمی پاییز، آه! ای سرو سبز غرق به خون
قد کشیدی به وَجد آوردی، با شکوه خودت جهان ها را
شهر غوّاص های دریادل، به شکوهت هنوز می بالد
دل به دریا زدی!حماسه ی تو ، در نوردیده بی کران ها را
روشنی، فارغ از شب تردید، ای دَمت گرم غیرت خورشید
عطر سیبت به کوچه ها پیچید، زنده کردی تو آرمان ها را
ای ستاره نسیم پشت سرت، در سحرها چه قامتی می بست!
صبحدم ها به وجد می آورد، صوت تکبیر تو اذان ها را
مرد ابرو کمانِ در آتش، ای سیاوش که شد جهان ماتش
داغ تو با تمام ذرّاتش، قد کمان کرده این جوان ها را
قهرمان حماسه سرخی، دم به دم این دمت مسیحایی ست
قصّه سرخ هشتم آذر، روح بخشیده داستان ها را
مثل بانوی آب و آیینه، آه! در بین شعله ها ماندی
روضه فاطمیّه برپا شد، گو بیایند روضه خوان ها را ...
زیر تابوت تو تکانی خورد، بُغض های وطن ترک برداشت
شانه سبز و سرخ ایران دید، در خودش موجی از تکان ها را
#ناصر_دوستی
#تقدیم_به_دانشمند_هسته_ای
#شهید_دکتر_مجید_شهریاری
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
Mohsen ChavoshiMohsen Chavoshi - Panah.mp3
زمان:
حجم:
11.4M
خواب دیدم تو یه دشت از نعنا....🌱🌱
#محسنچاوشی
https://eitaa.com/PoetryHall
☑️دام تزویر - داغ سوزان
هنوزم به گوش است آوای جنگل
خروش اناالحق سینای جنگل
طنین تفنگ تو آزادگان را
پیام رهایی ست ز اقصای جنگل
چو البرز ستوار و مانا بمانی
ابَر پیشوای توانای جنگل
ز طوفان چشمان دریایی تو
خروشی برآرد ز ابنای جنگل
که منشور آزاد مردان عالم
به تقدیر و تدبیر، طغرای جنگل
دریغا که یاران همرزم کوچک
گسستند میثاق آرای جنگل
فتادند در دام تزویر دشمن
نبردند فرمانِ فتوای جنگل
بریدند حبل المتین وفا را
شکستند صهبا و مینای جنگل
هلا دُردنوشان بزم شهادت
به کف، سر گرفتند در پای جنگل
قوام قیام رهابخش جنگل
به تزویر کردند منهای جنگل
ز داغ توان سوز حشمت برآید
نوای جگرسوزی از نای جنگل
خریقی طریق فراغت گزیده
گروهی گره خورده با رای جنگل
ز خون شهیدان جنگل حریفان
همارهست خونفام، سیمای جنگل
#مفاخر_گیلان
https://eitaa.com/joinchat/691798023C0216686926
https://eitaa.com/PoetryHall
#اللهم_صل_علی_محمد_وآل_محمد
وقتی گره افتاد به کارم گفتند:
نذرِ دلِ غم دیده ی اوکن صلوات
یا امِّ بَنین شفاعتی کُن مارا
بر دستِ کنیزتان بده برگِ برات.
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
✍#سادات_حسینی_زاده_سایه
#رباعی
#تسلیت 🏴
https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا
تقدیم به ساحت مطهره ی حضرت ام البنین🌱
او هرچه داشت پیش نگاه خدا گذاشت
باید که نام دیگر او را وفا گذاشت
ترسیمی از وفا و ادب،صبرو عشق بود
از روز اولی که دراین خانه پا گذاشت
از فاطمه نشان نجابت گرفته بود
آن قدر که خدا به نگاهش حیا گذاشت
جان هرچه داشت را به سراپای عشق ریخت
دل هرچه بود را به وفا مبتلا گذاشت
این ها فدای او،پسرانم فدای او
اویک سپاه را وسط کربلا گذاشت
باید که از وجود زلال چنین زنی
برخیزد آن که رسم وفا را بنا گذاشت
بی شک برای این غم چون کوه، اسمان
ابر میان چشم زمان را رها گذاشت
مشک میان روضه ی شط ناگهان شکافت
تا قطره قطره خون به دل روضه ها گذاشت
این جا رسید واژه کم اورد،ناگهان
شاعر بنای گریه ی بی وقفه را گذاشت
زهرا سلیمی
https://eitaa.com/shabenoghreie
https://eitaa.com/PoetryHall
😭🖤 #ترکیببند_مادر_حضرت_عباس (ع)
#حضرت_امّالبنین (س)
🕊️ بند اول
جهان است و هزاران کودک دلگیر و افسرده
جهان است و هزاران مرگِ زرد و مرد دلمرده
یکی از درد عشق افتاده یک گوشه، دلش خون است
یکی از عشق بیزار است و میگیرد به خود خرده
نباشد شوق جنگیدن که روح پهلوانی نیست
چه خنجرهای پنهانی نشسته بر سر گُرده
گلی که روزگاری میگرفت از او حیات، ایوان
ببین که دست بر پهلو زده، در خویش پژمرده
علی در غربت یک خانه، خود را سرزنش میکرد
همان خانه که سیلی خورد از آتش شد سیهچرده
به نام نامی زهرا که در کوچه زمین خورده
به نام آن زنی... که در ادب بوده، زمینخورده
همان مادر که فرزندان خود را یک به یک داده
ولی یکبار هم حتی به روی خود نیاوُرده
اگر عباس شد عباس، این از تربیت بوده
که در مهر و وفا و صبر، ارث از مادرش برده
علمدار غیوری که به غیر از «او» نمیبیند
به رزم خویش ذکری بهتر از یاهو نمیبیند
🕊️ بند دوم
زنی افتاده بود و قرص لبخندش تماشا داشت
که نان میپخت و دستان جوانش بوی زهرا داشت
به جارو کردن خانه، اگر مشغول هم میشد
غباری از علی را طوطیا بر چشمِ بینا داشت
همینکه بوریایی در حیاط خانه میانداخت
برای مرغها و غاز همسایه هم او جا داشت
به لطف دوک نخریسی، عبا و پیرهن میدوخت
برای زینبش چادرنمازی قدّ دنیا داشت
کمک میکرد تا جعفر بخواند درس و مشقش را
سوار اسب چوبین کرد عثمان را و رؤیا داشت
به عبدالله میگفت از فنون رزم و جنگیدن -
به عباس از حسین...! از قصه او سخت پروا داشت
نگاهش را گره میزد به دستان علمگیرش
چه عباسی که دستانی بلند و چشم زیبا داشت
حواسش بود زهرا در همین خانه زمین افتاد
به یادش هر دوشنبه روضهای جانسوز برپا داشت
حسن هی آب میشد شب به شب، هی میپرید از خواب
حسین از او طلب میکرد بین خوابهایش آب
🕊️ بند سوم
به خانه آمده، ابراز صدها تسلیت کرده
شبیه فاطمه، او نیز ترک عافیت کرده
بلا در پیش بود و او تمام عمر با تدبیر
برای کربلا، عباسِ خود را تربیت کرده
از او یک حیدر دیگر بنا کرده، که ساقی را
میان آن برادرها پر از جذابیّت کرده
کسی جرأت ندارد سمت آن کوچه بیاید باز
که هرکس اینچنین کرده، غلط کرده غلط کرده
خدا لعنت کند آن را که حرمت را شکست اینجا
همان که بعد از آن عصیان، هزاران معصیت کرده
علی تا آخر عمر از سقیفه پرده برمیداشت
چرا که غیر او، اظهار بر حقانیّت کرده
از آنکه با خلافت، کرد خُلفوعده باید گفت
که تکیه بر مقام و جایگاهی عاریت کرده
همانی که یزید از او گرفت الگو به عاشورا
همانی که به آتش، خیمه را بیجمعیت کرده
لگدها قسمت ارباب شد در کوچهی گودال
به قربان تنش که شد به نعل اسبها پامال
🕊️ بند چهارم
تنَش قرآن و هر برگی به نعل تازه... تا خورده
میان بوریای خون، شده چون فرش پا خورده
چه کردند این حرامیها پس از عباس با خیمه
چه دیده خواهرش بر نیزه که اینطور جا خورده
چرا نفرین نکردی آه ای موسی به ساحرها!؟
شنیدم که دهان نیلیات خیلی عصا خورده
شنیدم در تنور خولی آتش را بغل کردی
تنم سرخ است از داغت، غمت روح مرا خورده
شنیدم دخترت تا آمدی در مجمر شامی -
زبان وا کرده و یک لقمه هم با تو غذا خورده
بمیرم که میان راه، سیلی نوشِ جان کرده
بمیرم! مثل زهرا ضربههای بیهوا خورده
گرفته دست بر پهلو، از اینجا میشود فهمید
لگد پشت لگد را نازدانه از کجا خورده!
نپرس از من چرا اینقدر میریزم به هم با تو
دلم قالوا بلیٰ گفتهست و مُهر مبتلا خورده
بده رزق مرا از سفرهی امّالبنین، مولا
فرج در رأس حاجات است، دنیا را ببین مولا!
#محمد_عابدی
قم المقدسه
#حضرت_امّالبنین_س
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
در انباری میان کودتای خاک و خاموشی
نشستم تا بگیرم بیشتر رنگ فراموشی
سکوت مرگ اینجا یکنفس از پا نمی افتد
مگر با چک چک آبی، مگر با خش خش موشی
من از بغضی که در شمّاطه هایم خفته بیدارم
کنارم گرد سوز کهنه مست خواب خرگوشی
صدای تیک تیکم رفته از یاد خودم حتی
چه پاپوشی برایم دوختی دنیا چه پاپوشی
به روی رف در آغوش گل و آیینه جایم بود
ولی حالا نه گل مانده نه آیینه نه آغوشی
قفس شد، در خودش بلعید چشم و گوش مردم را
هوس شد، جز خودش را داد بر باد فراموشی
مرا خط زد، مرا بیکار کرد و از نفس انداخت
بدم می آید از گوشی بدم می آید از گوشی
#فاطمه_موسی
https://eitaa.com/jandarand
https://eitaa.com/PoetryHall
🌹🌹
تکهای از آسمان
زن از نور نرم خدا آمده
در نگاهش تکهای از آسمان است
که میان بالهای پرنده جا مانده!
رازیست
که جهان هرگز بهزبان نیاورد
شاید همان لحظهی تولدِ آرامش
از انگشتان او
گل میفهمد چرا باید بروید
و نسیم یاد میگیرد
چگونه نوازش کند
در دستانش نان از عشق نرمتر است
و در سینهاش شیر از ستاره شیرینتر
او چشمهایست که
به هر کس برسد
رویش دوباره را یاد میدهد...
گاه جهان خسته میشود
زن میآید
لبخند مینهد بر زخم زمین
و در یک آه کوتاه
آفرینش دوباره آغاز میشود
زن
هم بذر است ، هم باران، هم رویش
در او خدا
دوباره تصمیم گرفت شاعر شود! ❤️
#شعر
#زن
#طاهرهموحدیپور
#مهدا
#فرمایشرهبر
https://eitaa.com/PoetryHall
Hossein HaghighiHosein Haqiqi - Mahe Zire Roosari.mp3
زمان:
حجم:
6.7M
🌱 ماه زیر روسری
....دست بوسم تاج رو سری
آی ماه زیر روسری...
#ترانه
#مادر
#زن
#حسینحقیقی
https://eitaa.com/PoetryHall
پیشکش به #مادران_شهدا
#گرفتار
..............
یک آسمان آبی، در قاب تن گرفتار
چون ماهیِ شب عید، در تُنگِ «من» گرفتار
از بیکرانه ها پُر، از خانواده...خالی
در بی تفاوتی ها، یک پیرزن گرفتار
دور از تمام شهر و... با هرچه کینه، قهر و...
آزاد از جهان و... بر «پنج تن» گرفتار
هم با صفا و ویران، هم روی پا و لرزان
چون خانه کلنگی، در خویشتن گرفتار
جن ها پی صدایش، ارواح در اتاقش
مثل جنازه ای که شد در کفن گرفتار
بارید تکه ابری... از آنچه بر سرش رفت
یک تکه ابرِ تنها... دور از وطن... گرفتار
#محمد_عابدی
قم المقدسه
#مادران_شهدا
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
برای مادرم...
چه گفته بود عزیزم خدا در گوشت
که سالهاست خودت را شده فراموشت؟
چقدر زحمت من را کشیده ای مادر
مرا که بار امانت نهاده بر دوشت!
تو آفتاب امیدی در آسمان دلم
که اضطراب حوادث نکرده خاموشت
پناه میبرم از دست غم به دستانت
پناه میبرم از شر غم به آغوشت
پناه میبرم از غم به آشپزخانه
به ذکرهای مجرب کنار دمنوشت
برایت آینه ها ان یکاد می خوانند
چه با صفاست عزیزم بهار تنپوشت
مرا نصیحت شیرین مادرانه بکن
چه گفته بود عزیزم خدا در گوشت؟
#مارال_افشون
#مادرانه
#دخترانه
#عاشقانه
@poem12
https://eitaa.com/PoetryHall