🪴 تقدیم به مادر هستی #حضرت_زهرا (س)
سبز
...............
او حادثهی هستی، او حدس قدیمی سبز
او میکدهی مستی، او حبس شمیمی سبز
آمد به زمین و شد، همسایه تاریکی
آن نورِعلیٰنور از جنّات نعیمی سبز
ما دشتِ ترکخورده، او آب حیات... آری
ما مرده و او جان است، زهراست نسیمی سبز
از طور ولا لبریز، از نور خدا سرشار
خورشیدترین ماه و... دستان کلیمی سبز
میخندد و میخندد، چشمان خدیجه باز
میبخشد و میبخشد، طاهاست کریمی سبز
از عرش به فرش آمد، تا کفو علی باشد
از ابر فرود آمد بر کهنهْگلیمی سبز
او مادر سادات است، او پرچم هیهات است
با شال سیادت هست، این میکده... نیمی سبز
شد چادر او هیئت، شد معجر او پرچم
با نور وجودش هست این سفره، صمیمی، سبز
ای وای از آن روزی، که کوچه به تنگ آمد
شد صورت او نیلی در دست یتیمی سبز
ای وای از آن روزی، که بستر او گل کرد
او را دو سه ماهی برد در حال وخیمی سرخ
ما منتظر نوریم، در ظلمتِ ظلم امروز
باید بشود خاکش، همواره حریمی سبز
#محمد_عابدی
#ولادت_حضرت_زهرا_س
#روز_مادر
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
https://eitaa.com/PoetryHall
چشم وا کن به اشتیاق بهار!
باز آیینه را زیارت کن
کار و دستاس و پخت و پز کافیست،
مادر! امروز استراحت کن...
روزی این جهان ز چادر توست
عطر دلچسب رازقی دارد
از کف دست های پر مهرت
سمت خورشید، نور می بارد
در نمازی و عرشیان دیدند،
صورت ماه تابناکت را
با جهانم عوض نخواهم کرد،
عطر چادر نماز پاکت را
سوره ی کوثر از تو می گوید:
نسل تو صاحب الزمان هستند...
در جهان جاریاست، وعده ی حق،
دشمنان تو بی نشان هستند!
بعد از امروز تا ابد، احمد(ص)
صاحب افتخار خواهد شد
با وجود تو خلق دانستند،
با گلی هم بهار خواهد شد...
بین ایام و هفتهها تقویم،
بهتر از این دگر نخواهد جست!
امشب از خیر کار ها بگذر
چون که امشب، شب تولد توست!
زهرا (آرزو) علیدوستی
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
شعر برگزیده همایش ملی شعر مادر
جز خدا هیچکس نبود آنروز
تو فقط شاهد خدا بودی
موقع رونمایی از خورشید
توبه چشمش چه آشنا بودی
آسمان سیب را که بو می کرد
کوثرت را که درسبو می کرد
چشمهایش که آب رو می کرد
علت آبرو شما بودی
آبرو می گرفت باران و
می شد آماده پای قرآن و
باوضو آیه های انسان و
شان تنزیل هل اتی بودی
بود شد هر نبود با چشمت
می رسد هر وجود تا چشمت
چشمه یک چشمه بود از چشمت
مروه ها را خودت صفا بودی
بعد تو گل خدا عمل آورد
جای روی تو یک بدل آورد
شاعری یاس را مثل آورد
مهربان بودی و رضا بودی
شاعری یاس را مثل آورد
یاس پهلو گرفت و کم آورد
او بهاری شکسته را می خواند
وقتی او را تو پیشوا بودی
چادرت بر سپیده زد پهلو
با همان هفت وصله اش بانو
گرچه رویت ندیده بود ملک
ذکر تسبیح ماورا بودی
برق زد ربنای در دستت
شد همین ها طلای در دستت
چه نیازی تو را به انگشتر
که خودت برتر از طلا بودی
چه نیازی به رخت نو داری .
تو که با ماه یک به دو داری
کمترین هدیه ات لباس عروس
که عروس شکوفه هابودی
کمترین هدیه ات لباس عروس
چون که بر عرش می کنی تو جلوس
برمن شاعرت چه می بخشی
تو که دستی پر از دعا داری
زینت کریمی نیا
https://eitaa.com/PoetryHall
روز زن
خانهام باغ بهشتی که شده تفکیک بود
حال من؟ حال کسی که جمعه در پیکنیک بود!
عطر چای دارچینی خانه را برداشته
میز شام آماده و چینش بهغایت شیک بود
خانمم لبخند میزد کیف ایشان کوک کوک
خنده پشت خندهاش آماده شلیک بود
شام آن شب بس که چسبید و چنان خوشمزه بود
اصلا انگاری که روی سفرهمان شیشلیک بود
گفت: زیر پای مادرشوهران! باشد بهشت!
در سند اما روایت قابل تشکیک بود!
دیدم او را خواهرم را روی چشمانش گذاشت!
این خلاف اصل خواهرشوهر و اُپتیک بود
جاریاش را مثل خواهر توی آغوشش فشرد
این چه سمی بود؟! در حد اسید اوریک بود
آن وسط مادرزنم گویا سفیر صلح بود
پیش از اینها من مسلمان بودم و او سیک بود
خوشزبان بود و علیالظاهر سر جنگی نداشت
گرچه در ذهنش هزاران حربه و تاکتیک بود
همسرم آن شب صدایم زد «خدای قلب من»
در طریق عاشقی قبلا ولی لائیک بود
رفت روی چارپایه ماه را از جاش کَند
کرد تقدیم من این صحنه کمی ریتمیک بود
اینهمه خوشبختی و من، یک محال اندر محال
اینهمه ترفیع یکجا درخور تبریک بود
فکر کردی خواب و رؤیا بود این اشعار من؟
باز هم اشتب زدی، نه! روز زن نزدیک بود
🔸طاهره ابراهیمنژاد آکردی🔸
https://eitaa.com/PoetryHall
غزل آمد که با گلواژه ها روشن کند معنای مادر را
قلم فریاد زد هرگز ندارد واژه ای یارای مادر را
شبیه هرچه را پیدا کنی شاید میان عالم هستی
نمی گیرد کسی در عشق ورزی و محبت جای مادر را
تمام خلق در کشتی و لنگر گاه دریای بلا مادر
ندارد هیچ جا آرامش آغوش بی همتای مادر را
زمین جای خودش گه گاه می لرزد تمام عرش با یک آه
اگر طوفان شود موجی بلرزاند دل دریای مادر را
خدا ای کاش بعد از سجده ی خود واجبش می کرد بر مردم
سه نوبت سجده ی طولانی هر روزه پیش پای مادر را
یتیمی را فقط فقدان بابا خوانده اند اما کسی داند
که در آغوش خاک سرد برده قامت رعنای مادر را
گمانم بهترین موسیقی دنیاست، حتی در خود جنت
خدا هم پخش خواهد کرد هی لالایی زیبای مادر را
#محمدجواد_منوچهری
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
ای جلوهی نور و وفا
ای گوهر لطف و صفا
ای معنی تقوا و عشق
ای آیه صدق و وفا
🌱🌱🌱
ای امّ مهر و سادگی
گنجینه لطف و ادب
نامت فروغ احمدی
گنجینه میراث اب
🌱🌱🌱🌱
مادر ای لطفت همیشه بیکران
مادر ای نامت سراسر جاودان
مادر ای آغوش تو آرام جان
مادر ای مهر تو خورشید جهان
#عیسیزاده
https://eitaa.com/PoetryHall
⭕️ بهترین اشعار در صورت عدم انتشار در سایتهای دیگر، در سایت نویسا
منتشر میشود .👇🌹
http://www.nevissa.ir
اشعار زیبای خود را برای ما ارسال نمایید.
@morning_rain_1403
#غزل_مادر
عشق را دم کردی و در استکانم ریختی
طرح لبخند جدیدی بر لبانم ریختی
باز هم ریحان به ریحان با شمیم خندهات
روح سبزی چیدی و در ظرف جانم ریختی
کودکیهایم هنوز از قاب چشمت دیدنیست
شور آن ایام را در ناگهانم ریختی
کام من وا شد به نامت آنقدر آن روزها
مهربانی دانه کردی بر زبانم ریختی
ماه بودی میتپیدی در جهان کوچکم
شب به شب لبخند نو در آسمانم ریختی
من به تسبیح تو مدیونم به آن در نجف
مزهی عشق علی را در جهانم ریختی
#علی_گلی_حسین_آبادی
#مادر
@shaeranehowzavi
https://eitaa.com/PoetryHall
سایه سار عشق
میلادِ مادر است، بیا هدیه کن به ما
عطرِ ظهورِ نرگسِ در غربتِ آشنا
با نورِ مهرِ فاطمه، این سایهسارِ عشق
روشن شده زمین و زمان، عرش کبریا
پیوندِ مهرِ مادر و مهدیِ منتظر
دارد نویدِ صبحِ ظهور از دعا، بیا
چشمانتظارِ لحظهی دیدار ماندهایم
با اشک و آه و زمزمهی نابِ «ربَّنا»
خورشیدِ عدل سر زند از مشرقِ زمین
در گوشِ عاشقانِ جهان آید این ندا.
#سادات_حسینی_زاده_سایه
#غزل
#ظهور
https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
دریابم
ای آسمانِ تشنه تا گفتم که دریابم
باران رحمت آمد و... از اشک، سیرابم
اما نمیدانم چه سهمی دارم از فردا!؟
من که به شوق دیدن خورشید میخوابم
دیروزهایم با نگاهت حال خوبی داشت
میدیدمت کنج خرابآبادِ محرابم
امروز، قلبم زیر تلّی زخم مدفون است
باید بسازد بار دیگر، ارگ خود را بم
«یا لَیتنا کُنّا مَعک» جاریست در جانم
اما نمیدانم که شمرم یا از اصحابم!؟
یاران تو صبحند و هرآیینه خورشیدند
من در شبِ اعمال خود یک کرم شبتابم ـ
اما اگر پیش از ظهورت گل کنم در خاک
میخوانَد از عشق تو، عکسِ رفته در قابم
شبها برای دیدنت تا صبح بیدارم
در کوچهی غم، سالهای سال مهتابم
هر هفت روز هفتهی من، جمعهی آه است
گاهی بقیع و قتلگاهم گاه سردابم
🆔 @Abedi_Aaeini
🆔 @Pelak15
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
راز مگو
اصرار دارم تا بگوید مو به مویش را
اسرار پنهان دلش... راز مگویش را
هر بغض اگر مزمن شود، غمباد میسازد
با بغض میبوسم ورمهای گلویش را...
هر شب پتویم، گرمی چادر نمازش بود
در خاطرم دارم هنوز آن عطر و بویش را
ای خوش به حال آینه که با طلوع صبح
دائم زیارت میکند خورشید ِرویش را
ای خوش به حال خانه که هر روز میبیند
از صبح تا شب، رفت و روب و شستشویش را
ای کاش جای شانهی خوشبخت او بودم
تا بو کنم عطر خوش امواج مویش را...
هر وقت بیمارم، شبیه شهد مینوشم
هر شب به امید شفا آب وضویش را
با کل دنیا هم عوض هرگز نخواهم کرد
عطر خوش نان فطیر و نیمرویش را
من آرزومند تمام آرزوهایش،
او آرزو دارد ببیند "آرزو"یش را
ای کاش در شبهای سرد شهرمان هر شب،
دست نسیم آرام میانداخت رویش را...
آرزو علیدوستی
@goharshadqom
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall