eitaa logo
سرای شعر
136 دنبال‌کننده
59 عکس
8 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ بهترین اشعار در صورت عدم انتشار در سایتهای دیگر، در سایت نویسا منتشر می‌شود .👇🌹 http://www.nevissa.ir اشعار زیبای خود را برای ما ارسال نمایید. @morning_rain_1403
عشق را دم کردی و در استکانم ریختی طرح لبخند جدیدی بر لبانم ریختی باز هم ریحان به ریحان با شمیم خنده‌ات روح سبزی چیدی و در ظرف جانم ریختی کودکی‌هایم هنوز از قاب چشمت دیدنی‌ست شور آن ایام را در ناگهانم ریختی کام من وا شد به نامت آنقدر آن روزها مهربانی دانه کردی بر زبانم ریختی ماه بودی می‌تپیدی در جهان کوچکم شب به شب لبخند نو در آسمانم ریختی من به تسبیح تو مدیونم به آن در نجف مزه‌ی عشق علی را در جهانم ریختی @shaeranehowzavi https://eitaa.com/PoetryHall
سایه‌ سار عشق میلادِ مادر است، بیا هدیه کن به ما عطرِ ظهورِ نرگسِ در غربتِ آشنا با نورِ مهرِ فاطمه، این سایه‌سارِ عشق روشن شده زمین و زمان، عرش کبریا پیوندِ مهرِ مادر و مهدیِ منتظر دارد نویدِ صبحِ ظهور از دعا، بیا چشم‌انتظارِ لحظه‌ی دیدار مانده‌ایم با اشک و آه و زمزمه‌ی نابِ «ربَّنا» خورشیدِ عدل سر زند از مشرقِ زمین در گوشِ عاشقانِ جهان آید این ندا. https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
دریابم ای آسمانِ تشنه تا گفتم که دریابم باران رحمت آمد و... از اشک، سیرابم اما نمی‌دانم چه سهمی دارم از فردا!؟ من که به شوق دیدن خورشید می‌خوابم دیروزهایم با نگاهت حال خوبی داشت می‌دیدمت کنج خرا‌ب‌آبادِ محرابم امروز، قلبم زیر تلّی زخم مدفون است باید بسازد بار دیگر، ارگ خود را بم «یا لَیتنا کُنّا مَعک» جاری‌ست در جانم اما نمی‌دانم که شمرم یا از اصحابم!؟ یاران تو صبحند و هرآیینه خورشیدند من در شبِ اعمال خود یک کرم شب‌تابم ـ اما اگر پیش از ظهورت گل کنم در خاک می‌خوانَد از عشق تو، عکسِ رفته در قابم شب‌ها برای دیدنت تا صبح بیدارم در کوچه‌ی غم، سال‌های سال مهتابم هر هفت روز هفته‌ی من، جمعه‌ی آه است گاهی بقیع و قتلگاهم گاه سردابم 🆔 @Abedi_Aaeini 🆔 @Pelak15 در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
راز‌ مگو اصرار دارم تا بگوید مو به مویش را اسرار پنهان دلش... راز مگویش را هر بغض اگر مزمن شود، غم‌باد می‌سازد با بغض می‌بوسم ورم‌های گلویش را... هر شب پتویم، گرمی چادر نمازش بود در خاطرم دارم هنوز آن عطر و بویش را ای خوش به حال آینه که با طلوع صبح دائم زیارت می‌کند خورشید ِرویش را ای خوش به حال خانه که هر روز می‌بیند از صبح تا شب، رفت و روب و شستشویش را ای کاش جای شانه‌‌ی خوشبخت او بودم تا بو کنم عطر خوش امواج مویش را... هر وقت بیمارم، شبیه شهد می‌نوشم هر شب به امید شفا آب وضویش را با کل دنیا هم عوض هرگز نخواهم کرد عطر خوش نان فطیر و نیمرویش را من آرزومند تمام آرزوهایش، او آرزو دارد ببیند "آرزو"یش را ای کاش در شب‌های سرد شهرمان هر شب، دست نسیم آرام می‌انداخت رویش را... آرزو علیدوستی @goharshadqom در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
امتداد غیبت در امتداد غیبتت هنگامه‌ای برپاست بی‌تو میان آسمان چشم ما غوغاست از بارش چشمان ما شد چشمه‌ها لبریز بی‌تاب‌تر چشمان وحشت دیده‌ی دریاست طوفان رسیده، ناخدای کشتی اما نیست امواج می‌کوبند، یعنی آخر دنیاست؟ از آه جانسوز محبانت خبر داری زخم فراقت خنجری بر سینه‌ی آنهاست در غیبتت، آماج طوفان بلاخیزیم دنیا اسیر بادهای سرخ صحراهاست از سمت غربت می‌رسد آن تک‌سوار عشق آنگاه پایان غم و دلواپسی ماست @shaeranehowzavi در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
animation.gif
حجم: 224K
زندگی زندگی چون رود آرامی روان می‌برد ما را به آن سوی جهان هر نفس آیینه‌ی فردا شود... هر نگاهت چون بهاری جاودان https://eitaa.com/sayeh_hoseinizadeh در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
آغوش مادر خیابون تو خیابون، کوچه‌کوچه چقدر از خونه‌هامون دور موندیم چه روزا و شبا که زنده بودیم_ به اسم زندگی و کور خوندیم تموم شهر رو غربت گرفته که از لبخند خشکی بی‌نصیبیم کی گفت آغوش گرمش سرپناهه؟ ما حتی تو لباسامون غریبیم چقدر از خونه‌هامون دور موندیم دلم تنگِ بساط چای مادر دلم می‌خواد شبیه بچگی‌ها سرم آروم بشه رو پای مادر نگاهش خونه‌ی امن دلامون با خنده‌ش غصه‌هامون آب می‌شه شلوغی‌ها، هیاهوهای خسته توی آغوش گرمش خواب می‌شه چه کِیفی داره اون عصرای سرخوش که دُورِ هم غمامون خنده می‌شه اگه غصه بشینه کنج خونه خودش از بودنش شرمنده می‌شه مامان گلدونا رو که آب می‌ده بهار سر می‌رسه از کنج ایوون تموم زندگیمون سبز می‌شه مامان لطف خداس، بارونه، بارون خودش دلشوره‌هاشو جا می‌ذاره برای کوهِ خسته‌ش تکیه‌گاهه می‌شه سنگ‌صبورِ دلخوری‌ها برای مردِ خونه‌ش سرپناهه یه وقتا با تمومِ خستگی‌هاش می‌آد و ترس‌هامو می‌تکونه اگه صدبار زمین هم خورده باشم بلندم می‌کنه همپام می‌مونه چی از دنیا می‌خوای جز شادیِ ما؟ چی می‌خوای غیر از اینکه پا بگیریم؟ خدا اصلأ شما رو آفریده که ما از دردِ تنهایی نَمیریم خدای خونه‌ی ما! وقتِ غصه تموم درددلهات با خداته خدا نیستی و جون می‌دی به آدم چه اعجازی میون چشم‌هاته؟ آرزو ارجمند | | 📲@Ofogh_basir 🌐 www.ofoghbasir.ir در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
امشب در نشست ادبی باغ کتاب تهران جای شما خالی بود....❤️ افتخار داشتیم در کنار استاد بیابانکی باشیم.
سکوت صبح درختی در سکوت صبح دست‌هایش را به نور سپرده‌است. من کنار او ... سایه‌ای ساده‌ام که هنوز باور دارد هر برگ می‌تواند دوباره سبز شود. https://eitaa.com/PoetryHall
استعاره از دامن ابر پاره بر می خیزد این بغض به یک اشاره بر می خیزد چشم من و تو گواه بر این باشد از بستر استعاره بر می خیزد ✍ https://eitaa.com/PoetryHall