سکوت صبح
درختی در سکوت صبح
دستهایش را به نور سپردهاست.
من کنار او ...
سایهای سادهام
که هنوز باور دارد
هر برگ میتواند دوباره سبز شود.
#امید
#طاهرهموحدیپور
#مهدا
https://eitaa.com/PoetryHall
استعاره
از دامن ابر پاره بر می خیزد
این بغض به یک اشاره بر می خیزد
چشم من و تو گواه بر این باشد
از بستر استعاره بر می خیزد
✍#سادات_حسینی_زاده_سایه
#رباعی
#ظهور
https://eitaa.com/PoetryHall
نغمه
از گرد و غبار زندگی پاک شویم
بر نغمه عاشقانه پژواک شویم
باید به هم عطر مهربانی بزنیم
حالا که قرار است همه خاک شویم
🌱🌱🌱
در حال و هوای من تو را می بیند
در دست دعای من تو را می بیند
آنقدر درون من نهادینه شدی
آیینه بجای من تو را می بیند
#رباعی
صامره_حبیبی
@bi_sedaa_bebar
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
📜 فراخوان نخستین جایزه بینالمللی ادبی «گل نرگس»
به اهتمام دانشگاه پیام نور قم
در دو بخش دانشجویی و آزاد
به چهار زبان: فارسی، عربی، انگلیسی و اردو
🌿 موضوعات بخش عمومی:
– آفرینشهای ادبی در گستره انتظار و مهدویت
– غزه و محور مقاومت
– خانواده، سبک زندگی و پیوندهای انسانی
– امیدآفرینی و روشناییبخشی
– دانشبنیان، فناوری و آیندهپردازی
– مباحث سیاسی، حاکمیتی و اجتماعی
– جهان انسانی، صلح، کرامت و انسآفرینی
🌿 بخش ویژه:
– سرودهها و آثار در محور غزه و مقاومت
🌸 قالبهای قابل پذیرش:
– شعر کلاسیک
– سپید و نیمایی
– کودک و نوجوان
– طنز، ترانه، نوحه و سرود
✍️ هر شاعر و هنرمند میتواند حداکثر سه اثر ارسال کند.
به برگزیدگان، جوایز ارزشمند و افتخارآفرینی تقدیم خواهد شد.
📮 نحوه ارسال آثار:
🔸 دبیرخانه جشنواره: ۰۲۵۳۲۱۴۲۱۵۵
🗓 مهلت ارسال: ۳۰ دی ۱۴۰۴
https://eitaa.com/PoetryHall
گوهر
آنچه آوردم بدست آخر نمی دانم چه شد؟
در درونِ سینه ام گوهر نمی دانم چه شد؟
از دلِ شب تا سحر بودم مُقیمِ میکده
بسته شد میخانه ام ساغر نمی دانم چه شد؟
در میانِ شعله ها آتش گرفتم، سوختم
گشته ام خاموش و خاکستر نمی دانم چه شد؟
عالمِ امکان همه آمد به تسخیرم، ولی
با همه پیروزی اسکندر نمی دانم چه شد؟
آسمانم پُر ستاره بود و روشن همچو روز
در شبِ تارم ولی اختر نمی دانم چه شد؟
وقتِ طوفان در دلِ دریا میانِ موج ها
کشتی بشکسته ام دیگر نمی دانم چه شد؟
سال ها من در حصارِ زندگی زندانی ام
در قفس همچون پرنده پَر نمی دانم چه شد؟
من که بودم همنشین با دلبر شیرین زبان
در غبار بی کسی دلبر نمی دانم چه شد؟
همچو ( شایق) شعله ور گردیدم از سودای عشق
در میانِ شعله ها پیکر نمی دانم چه شد؟
اکبر_حمیدی_شایق
@shaeranehowzavi
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
در سالروز میلاد دکتر رئیسی
تا هست گل و رونق پروانه، همیشه
نام تو عزیز است در این خانه، همیشه
هم عشق تو افتاد به سرهای زیادی
هم مهر تو در هر دل دیوانه، همیشه
از حسن نگاه تو چه گفتند و شنیدند
از پیر و جوان، مسجد و میخانه، همیشه
تو لحظه به لحظه غم مردم به دلت بود
هر جا که غمی بود، شدی شانه، همیشه
رفتی و ولی از دل مردم که نرفتی
در سینه نشستی گل دردانه، همیشه...
علیرضاحکمتی
#خادم_الرضا
#شهید_جمهور
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
اول_صبح
بر سقفِ دلم چکیده باران امروز
غمهای مرا خریده باران امروز
بر بوم زمین...نقشِ غزل را دیدم
با دستِ خودش، کشیده باران امروز.
✍️ سمیهساداتحسینی
#رباعی
#باران
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
شب یلدا
گیسوی شب یلدا مشتاق درازا شد
تا زلف پر از پیچت در آینه پیدا شد
از حافظ شیرازی فالی زدم و دیدم
چشمان پر از رودم تبدیل به دریا شد
دیروز تو را دیدم تا اوج جنون رفتم
امّید وصال من وابسته به فردا شد
عشق احدی جایی در سینه نمییابد
در قلب حزین من عشق تو ولی جا شد
من با تو دلم لرزید تا عشق تو را فهمید
حال غزلم با تو آشفته و زیبا شد
محمدجلالی
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
دریابم
ای آسمانِ تشنه تا گفتم که دریابم
باران رحمت آمد و... از اشک، سیرابم
اما نمیدانم چه سهمی دارم از فردا!؟
من که به شوق دیدن خورشید میخوابم
دیروزهایم با نگاهت حال خوبی داشت
میدیدمت کنج خرابآبادِ محرابم
امروز، قلبم زیر تلّی زخم مدفون است
باید بسازد بار دیگر، ارگ خود را بم
«یا لَیتنا کُنّا مَعک» جاریست در جانم
اما نمیدانم که شمرم یا از اصحابم!؟
یاران تو صبحند و هرآیینه خورشیدند
من در شبِ اعمال خود یک کرم شبتابم ـ
اما اگر پیش از ظهورت گل کنم در خاک
میخوانَد از عشق تو، عکسِ رفته در قابم
شبها برای دیدنت تا صبح بیدارم
در کوچهی غم، سالهای سال مهتابم
هر هفت روز هفتهی من، جمعهی آه است
گاهی بقیع و قتلگاهم گاه سردابم
محمدعابدی
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
animation.gif
حجم:
157.6K
اللّهمّ_عَجِّل_لِولیِک_الفَرَج
نرگسِ چشمت مرا مست و غزلخوان میکند
دیده را بر سفره ی، عشق تو مهمان میکند
صبحِ امید از نگاهت میدمد بر جانِ ما
ظلمتِ شب را حضورت، نورباران میکند
هر دعای نیمهشب، چون مرهمی بر جان و دل
زخمهای کهنه را یاد تو درمان میکند
عطرِ مهدی در فضا می پیچد و گلهای باغ
خاکِ غم را با نسیمِ عشق، ریحان میکند
ای بهار سبزِ عالم، ای امام منتَظَر
یک نگاهت این جهان را، باغ و بوستان میکند
سادات_حسینی_زاده_سایه
#غزل
#ظهور
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
Heyfe to nabashi.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
امشب همه هستن حیفه تو نباشی...
یه امشبو میشه که مهمون ما شی❤️
راستی عزیز شالتو بافته عزیزو چشم به راه نذاری
بابا بزرگ میگه یه امشبو گوشی نیاری...
@hosein_haqiqi
ویژه شب یلدا🍉
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
• غزل شب یلدا •
.
.
ماه رد مي شد از شب يلدا، ولي انگار بي خبر بوديم
سايه ها هم بلند تر بودند، شاد از آن جشن مختصر بوديم
پاي اين صخره سفره گسترديم ،باده مان چاي قند پهلو بود
شب سردي كه گرم خاطره از كودكي هاي يكدگر بوديم
صفي از مرغ هاي ماهي خوار ، آمدند از اجل معلق تر
فكر اندوه ماهيان آنجا ، از همه عمر بيشتر بوديم
ماسه ها از تلاطم امواج، زير پامان تكان تكان خوردند
در مه آلود ساحل بي تاب ،چون دو تا قوي همسفر بوديم
سيلي موج ها مكرر شد ، ناگهان صخره ها كم آوردند
چشم بر موج هاي ساحل كوب ، محو هنگامه ي خطر بوديم
قصه ي کودکانه خود را ، شب يلدا به ماه مي گفتيم
گاه بالاي تخته سنگي نيز ، در خيال از ستاره سر بوديم
يادم آمد كه باد مي آمد ، شب يلداي كودكي هايم
خواهرم سوزني به دستش رفت ،دور قاليچه با پدر بوديم
شب يلداي ديگري اما ، مادرم در گدازه ي تب بود
داشت تا صبح سخت مي لرزيد، ما سراسيمه پشت در بوديم
عابر صخره هاي ساحلي ام ، موج ها در دلم مي آشوبند
بر همين صخره خوب يادم هست ، شبي اين گونه تا سحر بوديم
محمد_حسین_انصاری_نژاد
در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall