eitaa logo
سرای شعر
136 دنبال‌کننده
59 عکس
8 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
استعاره از دامن ابر پاره بر می خیزد این بغض به یک اشاره بر می خیزد چشم من و تو گواه بر این باشد از بستر استعاره بر می خیزد ✍ https://eitaa.com/PoetryHall
نغمه از گرد و غبار زندگی پاک شویم بر نغمه عاشقانه پژواک شویم باید به هم عطر مهربانی بزنیم حالا که قرار است همه خاک شویم 🌱🌱🌱 در حال و هوای من تو را می بیند در دست دعای من تو را می بیند آنقدر درون من نهادینه شدی آیینه بجای من تو را می بیند صامره_حبیبی @bi_sedaa_bebar در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
📜 فراخوان نخستین جایزه بین‌المللی ادبی «گل نرگس» به اهتمام دانشگاه پیام نور قم در دو بخش دانشجویی و آزاد به چهار زبان: فارسی، عربی، انگلیسی و اردو 🌿 موضوعات بخش عمومی: – آفرینش‌های ادبی در گستره انتظار و مهدویت – غزه و محور مقاومت – خانواده، سبک زندگی و پیوندهای انسانی – امیدآفرینی و روشنایی‌بخشی – دانش‌بنیان، فناوری و آینده‌پردازی – مباحث سیاسی، حاکمیتی و اجتماعی – جهان انسانی، صلح، کرامت و انس‌آفرینی 🌿 بخش ویژه: – سروده‌ها و آثار در محور غزه و مقاومت 🌸 قالب‌های قابل پذیرش: – شعر کلاسیک – سپید و نیمایی – کودک و نوجوان – طنز، ترانه، نوحه و سرود ✍️ هر شاعر و هنرمند می‌تواند حداکثر سه اثر ارسال کند. به برگزیدگان، جوایز ارزشمند و افتخارآفرینی تقدیم خواهد شد. 📮 نحوه ارسال آثار: 🔸 دبیرخانه جشنواره: ۰۲۵۳۲۱۴۲۱۵۵ 🗓 مهلت ارسال: ۳۰ دی ۱۴۰۴ https://eitaa.com/PoetryHall
گوهر آنچه آوردم بدست آخر نمی دانم چه شد؟ در درونِ سینه ام گوهر نمی دانم چه شد؟ از دلِ شب تا سحر بودم مُقیمِ میکده بسته شد میخانه ام ساغر نمی دانم چه شد؟ در میانِ شعله ها آتش گرفتم، سوختم گشته ام خاموش و خاکستر نمی دانم چه شد؟ عالمِ امکان همه آمد به تسخیرم، ولی با همه پیروزی اسکندر نمی دانم چه شد؟ آسمانم پُر ستاره بود و روشن همچو روز در شبِ تارم ولی اختر نمی دانم چه شد؟ وقتِ طوفان در دلِ دریا میانِ موج ها کشتی بشکسته ام دیگر نمی دانم چه شد؟ سال ها من در حصارِ زندگی زندانی ام در قفس همچون پرنده پَر نمی دانم چه شد؟ من که بودم همنشین با دلبر شیرین زبان در غبار بی کسی دلبر نمی دانم چه شد؟ همچو ( شایق) شعله ور گردیدم از سودای عشق در میانِ شعله ها پیکر نمی دانم چه شد؟ اکبر_حمیدی_شایق @shaeranehowzavi در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
در سالروز میلاد دکتر رئیسی تا هست گل و رونق پروانه، همیشه نام تو عزیز است در این خانه، همیشه هم عشق تو افتاد به سرهای زیادی هم مهر تو در هر دل دیوانه، همیشه از حسن نگاه تو چه گفتند و شنیدند از پیر و جوان، مسجد و میخانه، همیشه تو لحظه به لحظه غم مردم به دلت بود هر جا که غمی بود، شدی شانه، همیشه رفتی و ولی از دل مردم که نرفتی در سینه نشستی گل دردانه، همیشه... علیرضاحکمتی در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
اول_صبح بر سقفِ دلم چکیده باران امروز غمهای مرا خریده باران امروز بر بوم زمین...نقشِ غزل را دیدم با دستِ خودش، کشیده باران امروز. ✍️ سمیه‌سادات‌حسینی در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
شب یلدا گیسوی شب یلدا مشتاق درازا شد تا زلف پر از پیچت در آینه پیدا شد از حافظ شیرازی فالی زدم و دیدم چشمان پر از رودم تبدیل به دریا شد دیروز تو را دیدم تا اوج جنون رفتم امّید وصال من وابسته به فردا شد عشق احدی جایی در سینه نمی‌یابد در قلب حزین من عشق تو ولی جا شد من با تو دلم لرزید تا عشق تو را فهمید حال غزلم با تو آشفته و زیبا شد محمد‌جلالی در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
دریابم ای آسمانِ تشنه تا گفتم که دریابم باران رحمت آمد و... از اشک، سیرابم اما نمی‌دانم چه سهمی دارم از فردا!؟ من که به شوق دیدن خورشید می‌خوابم دیروزهایم با نگاهت حال خوبی داشت می‌دیدمت کنج خرا‌ب‌آبادِ محرابم امروز، قلبم زیر تلّی زخم مدفون است باید بسازد بار دیگر، ارگ خود را بم «یا لَیتنا کُنّا مَعک» جاری‌ست در جانم اما نمی‌دانم که شمرم یا از اصحابم!؟ یاران تو صبحند و هرآیینه خورشیدند من در شبِ اعمال خود یک کرم شب‌تابم ـ اما اگر پیش از ظهورت گل کنم در خاک می‌خوانَد از عشق تو، عکسِ رفته در قابم شب‌ها برای دیدنت تا صبح بیدارم در کوچه‌ی غم، سال‌های سال مهتابم هر هفت روز هفته‌ی من، جمعه‌ی آه است گاهی بقیع و قتلگاهم گاه سردابم محمدعابدی در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
animation.gif
حجم: 157.6K
اللّهمّ_عَجِّل_لِولیِک_الفَرَج نرگسِ چشمت مرا مست و غزل‌خوان می‌کند دیده را بر سفره ی، عشق تو مهمان می‌کند صبحِ امید از نگاهت می‌دمد بر جانِ ما ظلمتِ شب را حضورت، نورباران می‌کند هر دعای نیمه‌شب، چون مرهمی بر جان و دل زخمهای کهنه را یاد تو درمان می‌کند عطرِ مهدی در فضا می پیچد و گل‌های باغ خاکِ غم را با نسیمِ عشق، ریحان می‌کند ای بهار سبزِ عالم، ای امام منتَظَر یک نگاهت این جهان را، باغ و بوستان می‌کند سادات_حسینی_زاده_سایه در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
Heyfe to nabashi.mp3
زمان: حجم: 7.6M
امشب همه هستن حیفه تو نباشی... یه امشبو میشه که مهمون ما شی❤️ راستی عزیز شالتو بافته عزیزو چشم به راه نذاری بابا بزرگ میگه یه امشبو گوشی نیاری... @hosein_haqiqi ویژه شب یلدا🍉 در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
• غزل شب یلدا • . . ماه رد مي شد از شب يلدا، ولي انگار بي خبر بوديم سايه ها هم بلند تر بودند، شاد از آن جشن مختصر بوديم پاي اين صخره سفره گسترديم ،باده مان چاي قند پهلو بود شب سردي كه گرم خاطره از كودكي هاي يكدگر بوديم صفي از مرغ هاي ماهي خوار ، آمدند از اجل معلق تر فكر اندوه ماهيان آنجا ، از همه عمر بيشتر بوديم ماسه ها از تلاطم امواج، زير پامان تكان تكان خوردند در مه آلود ساحل بي تاب ،چون دو تا قوي همسفر بوديم سيلي موج ها مكرر شد ، ناگهان صخره ها كم آوردند چشم بر موج هاي ساحل كوب ، محو هنگامه ي خطر بوديم قصه ي کودکانه خود را ، شب يلدا به ماه مي گفتيم گاه بالاي تخته سنگي نيز ، در خيال از ستاره سر بوديم يادم آمد كه باد مي آمد ، شب يلداي كودكي هايم خواهرم سوزني به دستش رفت ،دور قاليچه با پدر بوديم شب يلداي ديگري اما ، مادرم در گدازه ي تب بود داشت تا صبح سخت مي لرزيد، ما سراسيمه پشت در بوديم عابر صخره هاي ساحلي ام ، موج ها در دلم مي آشوبند بر همين صخره خوب يادم هست ، شبي اين گونه تا سحر بوديم محمد_حسین_انصاری_نژاد در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به کوه استقامت حضرت ام کلثوم سلام الله علیها چنان که هر صدفی کِشتزارِ گوهر نیست شبیهِ تاک درختی شراب‌پرور نیست مگو نمی‌شود از ع هرشقِ دوست، جان دادن که درد عاشقی، از رنج مرگ کمتر نیست! به استعاره نیایی به قامت کلمات شکوهِ صبر تو با کوه هم برابر نیست که با وجود تو و خواهرت، سفینه‌ی عشق میان ورطه‌ی طوفان بدون لنگر نیست تو نیم دیگر اویی، نه نام دیگر او نه! هیچ سنگ صبوری شبیه خواهر نیست پناه غربت زینب شدن در آن آشوب برای هیچ‌کسی غیر تو مُقدّر نیست گرفته‌اید در آغوش خویش قرآن را که هیج رحلی از آغوشتان نکوتر نیست به خطبه وارث حَبلُ المَتینِ ایمانی چه باک اگر که در این کُفرخانه، منبر نیست؟ چقدر لحن کلام تو آشناست، بخوان! چه خطبه‌ای! چه طنینی! صدای حیدر نیست؟ که وحی را کسی اینگونه خط به خط چون تو شبیه اسم نیاکان خویش از بر نیست به آفتاب کجا می‌رسند شب‌پرگان؟! که خیر را صَنَمی با خلیفه‌ی شر نیست تو استواری اگر نه مصیبتی به جهان کمرشکن‌تر از آن ماتم برادر نیست چه رفت بر سر عبّاس در برابر تو؟ که کوه‌های جهان با غمت برابر نیست! غروب روز دهم، تکّه‌تکّه شد جگرت مگر حسین جگرگوشه‌ی پیمبَر نیست؟! کدام سو بدوی؟ جانب کدام عزیز؟! حسین نیست، ابالفضل نیست، اکبر نیست! هنوز بر جگرت زخم شامیان پیداست که جای زخم زبان، مثل زخم خنجر نیست از آه توست، اگر شام طالعش شوم است اگر هرآینه پیشانی‌اش منوّر نیست کمالِ فهمِ تو دریای معنی است، ببخش برای زورق من، بیش از این مُیسّر نیست _شهیده زیستن و عاقبت شهیده شدن_ چه سرنوشتی!... از این سرنوشت بهتر نیست گروه هیئت الشعرا سروده ی جمعی از شاعران قم در سرای شعرشبکه نویسندگان جای شعرتون خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall