سجده
روی خاک افتاده است امشب منِ بارانی ام
اشک می ریزد میان سجده طولانی ام
از رگ گردن به من نزدیکتر! حرفی بزن
بهتر از من، بهتر از هر آینه، میدانی ام
در میان سجده آخر شکستم خویش را
یک منِ دیگر بنا کن بعد ازین ویرانیام
آدمیزادم پر از طغیان، پر از پیچیدگی
میروم هر شب به جنگ آن منِ شیطانی ام
راستی با من چگونه مهربانی می کنی؟
من که خود می ترسم از آن نیمه پنهانی ام
عاطفه خرمی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
شرح قصه
بیخانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
ویرانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
میخواستیم سر بگذاریم رویِ... آه
بیشانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
شب تا سپیدهدم چه غریبانه سوختیم
پروانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
افسوس هرکه دمخور ما شد شکستِمان
پیمانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
با آنکسی که رفت و نشد آشنای دل
بیگانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
بی عشق، میرویم و فراموش میشویم
افسانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
شعر مرا ندیده بگیرید و بگذرید...
دیوانهایم، حوصلهٔ شرح قصه نیست
جواد محمدی دهنوی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
برای #مولا_علی (ع)
طلب
برای بردن نامش ادب کردم
صفاتش برشمردم منتخب کردم
از آنجا که به اشکش نخل بالا رفت
به شوق روی او، میل رطب کردم
نشستم بر سر چاه غدیر خم
دلم را از ولایت لببهلب کردم
صدا کردم به معراج قنوت، «او» را
علی را از علی گویا طلب کردم
علی گفتم علی گفتم علی گفتم
خودم را وقف بر این مستحب کردم
دلم شد جنةالاعلی به لطف او
دو چشم خویش را وقتی رجب کردم
علی را در میان کوچهها دیدم
برای غربتش در شهر، تب کردم
تبرّی چون تولّی عین دینداریست
به هر که با تو دشمن شد غضب کردم
نگفتم یاعلی هردم؛ پشیمانم ...!
که روزم را چنین بیهوده شب کردم
اگرچه گفتم از زهرا و با این کار
کمی خود را به مولا منتسب کردم
کمیلش هر شبِ جمعه دلیلی شد
که یارب یاربش را حرز لب کردم
علی، نهجالبلاغهست و به لطف او
هزاران بار یاد از مرگ و رب کردم
جهان از چشم من افتاد و افتادم
نگاهی که به مجموع خُطب کردم
علی بود و علی بود و علی... تنها
هر اندازه که قلبم را وجب کردم
اگر او فاتح ایرانِ جانم هست
عجم را هدیه بر شاه عرب کردم
محمد عابدی
#اشعار_علوی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
فراخوان
کنگرهی بینالمللی شعر #زائران_ظهور
🔖 در بخشهای: شعر، مولودی و سرود
📜 محورهای کنگره:
1️⃣ وفْدُالحسین؛
هویت جمعی زائران نیمهی شعبان،
روایت «یا وفدَ الحسین ...»؛
شکلگیری جمع حسینیِ پیوندخورده با ظهور.
2️⃣ پیوند وجودی؛
سید الشهدا (علیهالسّلام) و صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)،
ظهور از عاشورا متولد میشود؛
باطن واحد قیام و انتقام.
3️⃣ جغرافیای ظهور؛
کوفه، سهله، فرات و وادی السّلام،
مسیر نجف تا کربلا؛
هندسهی حکومت مهدوی
و تمرین تمدنی ظهور.
4️⃣ کاروان انبیا؛
اتصال زیارت نیمهی شعبان به سنت نبوت و تمدن مهدوی.
مصافحهی ۱۲۴ هزار پیامبر با زائران حسینی در نیمهی شعبان
5️⃣ زیارت سیدالشهدا علیه السّلام؛
باب ارتباط معنوی با حضرت حجت بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نیمهی شعبان،
شب صعود و ختم تقدیرات در ذیل معرفت حسینی موازی با لیلةالقدر
مهلت ارسال آثار
📅 ۳۰ رجب المرجب ۱۴۴۷
(۳۰ دی ماه ۱۴۰۴)
🗓️ موعد:
۱۱ تا ۱۴ شعبان ۱۴۴۷
(۱۱ تا ۱۴ بهمن ماه ۱۴۰۴)
📍 میعاد:
طریق نجف کربلا،
عمود ۹۰۹، موکب حسینا
📎 جهت ثبت نام و ارسال آثار، به شناسهی @hussaina909 پیام دهید.
@adabqom
https://eitaa.com/PoetryHall
باور
میخواستم دومرتبه باور کنم تو را
چون قصههای کودکی از بر کنم تو را
میخواستم میان هیاهوی زاغها
مشتاق بالهای کبوتر کنم تو را
پیغمبر سکوتی و با سحر این سخن
میآمدم که یک شبه کافر کنم تو را
اما تو یک بغل گل حسرت شدی که من
با دستهای گم شده پرپر کنم تو را
گفتم بیا دوباره شکایت کنم ولی
سودی نداشت زخم مکرر کنم تو را
پرسیدم از خودم که چرا با گلایه ای
مشغول یک بهانه دیگر کنم تو را؟
ای کاش میگذاشتی ای روزگار خوش
با روسری آبی خود سر کنم تو را
بگذار بگذریم از این قصه هر چه هست
اصلا بنا نبود مکدر کنم تو را
عاطفه سادات موسوی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
﷽
سکوت
برسان به جهانِ سکوت، مرا
به نسیم خوشِ ملکوت، مرا
به کویر و به کوه و به چشمه، به رود
به صنوبر و سرو و بلوط، مرا
به دعای پر از غم پیله، به برگ
به نجابت شاخهی توت، مرا
چه کسی و کجاست که نی زده؟ آه
برسان به صدای فلوت، مرا
همه عمر عنایت دست تو بود
که گرفت به وقتِ سقوط، مرا
برسان به خودت، به صداقت محض
به اُلوهیت جبروت، مرا
سحر است سحر، سحر است ببر
به لطافت بالِ قنوت، مرا
ماهرخ درستی
#خدا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
از یمن مقدمش دل غمدیده شاد شد
شد قبله گاه سائل و باب المراد شد
بخشنده و ستوده و در دفع فتنه ها
آمد امام شیعه و نامش جواد «ع» شد
محمدجواد منوچهری
#یا_جواد_الائمه_ادرکنی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
چالش
خسته ام، خسته تر از آنکه بدانم! چه کنم
دلِ من سوخت از این عشق نهانم! چه کنم؟
خسته ام مثل همان ماهی قرمز در حوض
که شناور وسط آب روانم، چه کنم؟
بی تو پژمرده شده غنچه در این باغِ غزل
برگ ریزانِ غم و فصلِ خزانم، چه کنم؟
گفته بودی که به چشمانِ تو معتادم من
بی خبر رفتی و بی نام و نشانم، چه کنم؟
سایهام همسفرم نیست در این تنهایی
گم شدم در خودم و دل نگرانم، چه کنم؟
ساداتحسینیزاده(سایه)
#غزل
#خستگی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به امام جواد علیه السلام
عطر یوسف را ز مصر باستان آوردهاند
یا ملائک از خراسان زعفران آوردهاند؟
خاک، امروز از قدوم یار افلاکی شدهست
یا برایش تُربت از باغ جنان آوردهاند؟
کاروانی از فرشته طاقهای از نور را
کهکشان در کهکشان در کهکشان آوردهاند
تا پرستوهای قُدسی، مأمنی پیدا کنند
از مقام عرش، بر فرش آشیان آوردهاند
باز در گوش صدف باید سرود عشق خواند
ای سروش آواز کن! دُرّ گران آوردهاند
تا طنینش گنبد هفتآسمان را پر کند
هاتفان گلدسته میجویند، اذان آوردهاند
سفرهی احسان و بخشایش به شوق آمد که دید
آبروی جود را از لامکان آوردهاند
کشتیِ اهل وِلا خالی نماند از ناخدا
از حریرِ ماهتابش، بادبان آوردهاند
یک غزل دارد ولایت، چارده بیتالغزل
آسمانیها برای شعر، «آن» آوردهاند
مشهد و بابُ الجواد و گنبد برفی... ببین!
ابرها نقل و نبات از آسمان آوردهاند
عطر فروردین میآید از خراسانِ رضا
دستهگل از دامن این بوستان آوردهاند
یا رضا! از روضهی رضوان به یُمن نوگُلت
صد گلستان را برایت ارمغان آوردهاند
ای غزالان! در به در دنبال صیّادید اگر
در مدینه دلبری ابرو کمان آوردهاند
به! چه مولودی! دهان یاوهگویان بسته شد
شیعیان را مرهم زخم زبان آوردهاند
کاروان نور حیران بود بعد از شاه توس
کاروان! برخیز از جا! ساربان آوردهاند
شیعه مولودی از این مولا مبارکتر ندید
در تن اسلام، گویی باز جان آوردهاند
از تبار شیر حق، بخشندهای دیگر رسید
ای یتیمان سفره بگشایید! نان آوردهاند
نام تو نور است روی چشم سرد طاقچه
با تو آیینه برای شمعدان آوردهاند
از تو میگویند شببوها به گوش رازقی
سروها نام تو را روی زبان آوردهاند
این زمان باید که حرزت را به بازو داشتن
فتنهها بر ما هجومی بیامان آوردهاند
تا ثریّا رفته علمت، خوشخیالی را ببین!
عالمان دهر، پیشت نردبان آوردهاند
وای من! در جامِ درمانِ جهان، سم ریختند
نوشدارو را به بزم شوکران آوردهاند
چشمهی جود و کرم! در خانهات لبتشنهای!
در مقاتل روضههای خونفشان آوردهاند
آه از آن غربت که باشد قاتلت همخانهات!
پشت درب حجرهات آوازهخوان آوردهاند
در تسلّای عزای تو کبوترها سه روز
بالهاشان را برایت سایهبان آوردهاند
آه! از آن خورشید بیسر که سرش بیسایه بود
بر سرِ آن تن، چهها شمر و سنان آوردهاند؟!
کِی لب حق بسته گردد؟ اهل باطل را ببین!
در مصاف صوت قرآن، خیزران آوردهاند
مثل اکبر، غربتت را روضهخوانان خواندهاند
هر زمان تابوتی از سروی جوان آوردهاند
✨گروه هیئت الشعرا✨
سرودهی جمعی از شاعران قم
#جوان_الائمه_علیه_السلام
#باب_المراد
#امام_جود
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
سایهی ایستاده
پدر
اسم رمز تمام اولینها بود:
اولین باری که ترس
با سایهای بلند و امن
پشت پنجرهای حل شد.
اولین باری که فهمیدم
ستون فقط یک شیءِ معماری نیست...
تو ارتفاع خانهی ما بودی.
سالها از آن روز میگذرد
از آن روز که قامتت
چون یک درخت تنها، شاخههایش را به سمت آسمان خستهی من گشود.
حالا برگهای من
به یاد آن زمستان دور
در باد خاطره میلرزند
و هر لرزش
صدای پای توست
که از دور میآید.
و من
هر بار که میخواهم
از این روزمرگی بگذرم
کلمه امنیت را
با خودنویس یادگاریت در دفتر خاطراتت
مینویسم.
پدر
تو شعر نانوشتهی سکوت من هستی!
#مولاعلی
#پدر
طاهرهموحدیپور
مهدا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
پیشکش به #مولا_علی (ع) و #جنگ_خیبر و فتنههایی که در راه است
بار دیگر
یکبار دیگر فتنه و یکبار دیگر جنگ
یکبار دیگر خدعه همسایه و نیرنگ
یکبار دیگر خائنانی در مقام ننگ
پیغمبری که غصه اسلام و دین را داشت
باید که بذر عشق را در سینهها میکاشت
تا میتوانست از خدا گفت و رسولانش
تا میتوانست از خودش گفت و از احسانش
تا میتوانست از علی گفت و از ایمانش
حجّت که شد بر مردم قاصر تمام! آمد...
شمشیر را برداشت و بر قلب دشمن زد
از کافران کشت و علی همراه شد با او
مولا همینکه اسب را هی کرد و گفتش هو
لشکر هزاران تکه شد از این سو و آن سو
باران تیر و نیزه میآمد ولی مولا
خود را به درب قلعه خیبر رساند، اما...
مرحب به میدان آمد و دور علی چرخید
قدری رجز خواند و به پای مرتضی پیچید
مولا قدم زد در خودش، پایان او را دید
قدری نصیحت کرد و دید او مانده بر باطل
موسی شد و با ذوالفقارش زد به دریا دل
خورشید شد پا در رکاب و... شب زمین افتاد
ایمان رسید و کفر لامذهب زمین افتاد
شیرخدا زد نعره و مرحب زمین افتاد
وقتی سرش قل خورد زیر پای سیفالله
دستان خود را برد بالا لشکر گمراه
شد قلعههای کفر با دستان حیدر فتح
وقتی که در را کند و شد زندان خیبر فتح
نازل شد از آن فتح شیرین بر پیمبر «فتح»
مولا همینکه شاخهشاخه دستشان را چید
قوم یهود از ریشه و بن بر خودش لرزید
حاشا اگر که فتنهای دیگر بپادارند
حاشا اگر پا جای مرحب باز بگذارند
باید که خود، خود را به خاک مرگ بسپارند
یک «حیدریون» کافی است امروز اسرائیل
برچیده خواهد شد بساطت مثل عامالفیل
محمد عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
🇮🇷«عشق سردار دلها»🇮🇷
گرمـای عشق یاران، سرما نمی شناسد
در برف و بادو باران، سرما نمی شناسد
سردار عاشقی که، دعـوت نموده ما را
در دشـت لاله زاران، سرما نمی شناسد
اشک زلال ما هم، وقتـی دهد شهادت
در کوه چشمه ساران،سرما نمی شناسد
خورشیـدی از ولایت، تابیده بـا سعادت
کـرمـانی در جماران، سرما نمی شناسد
بر قلب عاشقانش، زخم زبـان دشمن
در طعنه های خاران، سرما نمی شناسد
گلـزار لاله ها شد، از خون پـاک عاشق
مخفی و آشکاران، سرما نمی شناسد
در شعله های کینه، از دشمنی شنیدم
عشق طلایـه داران، سرما نمی شناسد
ثابت شود به دنـیـا، تصویـر روز برفی
عـکس خبـر نـگاران، سرما نمی شناسد
در فصل عاشقی تـا،گل می کند شـقایق
وقتـی شـود بـهاران، سرما نمی شناسد
بهروز عبداللهی صدرآبادی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall