eitaa logo
سرای شعر
125 دنبال‌کننده
51 عکس
6 ویدیو
8 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
گنجینۀ دعا امام جماعت محلۀ ما یه سید باصفا و جوونه بعد نماز زود نمی‌ره خونه‌شون کمی کنار بچه‌ها می‌مونه هم حال و احوال ما رو می‌پرسه هم کمی قرآن و روایت می‌گه بین حدیث‌های قشنگ و نابش خاطره و شعر و حکایت می‌گه به ما همیشه می‌کنه سفارش که بینتون مهر و صفا کم نشه با پدر و مادرتون خوب باشید تو دلتون یاد خدا کم نشه بین نماز ظهر و عصر همیشه حدود پنج دقیقه احکام می‌گه همیشه آخر دعا کردنش می‌گه دعا کنیم برا همدیگه بین نماز مغرب و عشا هم پنج دقیقه از یه کتاب می‌خونه حکمت و پند و نکته‌های جالب خاطره‌های خیلی ناب می‌خونه دو ماه پیش بود که امام جماعت از رو کتاب برای ما دعا خوند دعایی بود برای رفع غم‌ها معنی اون دعا به یادمون موند کتاب رو هم معرفی کرد و گفت کتابی باارزشه، گنج دعاست "صحیفۀ سجادیه" است عزیزان دعاهای امام چارم ماست شب‌ها حدود یک ساعت تو مسجد حلقه‌ای باصفا داریم، می‌مونیم شب‌های یک‌شنبه توی حلقه‌مون صحیفۀ سجادیه می‌خونیم محمدتقی_عارفیان در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
بی‌خبر از عشقِ یوسف، از زلیخا بی‌خبر بودند از قصه مجنون و لیلا بی‌خبر بودند آتش به جان جنگلی انداختند اما از قدرت باران و دریا بی‌خبر بودند آنها که پشت درب مسجد هیزم آوردند از آه محسن‌های زهرا بی‌خبر بودند آنها که بی‌پروا رجز خواندند در کوچه از ذوالفقار صبرِ مولا بی‌خبر بودند آن سایه‌های در شبیخونِ نفاق آن شب از جلوه خورشیدِ فردا بی‌خبر بودند رزهای قرمز از تن هر مرد و زن رویید در آن خیابانی که از ما بی‌خبر بودند کشتند از ما و کسی نشنید ما را، حیف از حال ایران، اهل دنیا بی‌خبر بودند در ظلمتی که ماه را خورشید می‌کردند آن نورهای قرمز و آبی، خبر بودند محمد عابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
36.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برادران بنشینید مطلبی دارم... وحید عظیم‌پور در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
برای تو نازل شده فجر و نبأ، فاطر برای تو باید که باشم روز و شب شاکر برای تو داروندارش واژه‌ و مضمون و تصویر است چیزی ندارد غیر ازین شاعر برای تو گاهی برایت چله‌های مهدوی دارد هرچند بوده این زبان قاصر برای تو صدها روایت گفته از فصل ظهور نور در درس فقه و منطقش باقر برای تو تنها مسلمان بوسه بر دستت نخواهد زد خم می‌کند سر را دل کافر برای تو صدها خدیجه می‌رسد از راه در این شهر حاتم شود هر آدم تاجر برای تو گرم است از عطر گل نرجس، تنور دل وقتی که ناخن می‌زند شاطر برای تو از شنبه تا جمعه به خود مشغولم و حتی گاهی نکردم حفظِ در ظاهر برای تو در غیبتت کوفی شدیم و این دل غافل آنگونه که باید نشد حاضر برای تو تو کشته‌تر از هر شهید و هر امامی... آه اما نمی‌گرید چرا زائر برای تو!؟ فریاد «هل من ناصرت» هر صبح می‌آید کو آنکه باشد بی‌صدا ناصر برای تو قربان چشمانی که در کرب‌وبلا بارید خوانده کدامین روضه را جابر برای تو!؟ محمد عابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
ای وعده‌ی حق، روشنیِ دیده بیا ای غنچه، به این خزانِ خشکیده، بیا باران شو...حریرِ صورتَم را تَر کن بر بی کسی ام عشق تو باریده، بیا. سادات حسینی زاده سایه در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
خواب دیدم سقوط تهران را... شاهکار شاعر زنجانی در روایت توطئه ای که دشمن؛ برای ایران عزیز، در سر دارد: خواب دیدم سقوط تهران را خواب یک سرزمین ویران را مثل سیمرغ تکه تکه شده تجزیه کرده اند ایران را هرکسی سازخویش را میزد که چپاول کند فقیران را پای سربازهای بیگانه زیر و رو میکند خیابان را درد نان بدتر از گذشته شده همه گم کرده‌اند درمان را شده شرمنده از عیال خودش پیر مردی که بسته دکان را دختری از هراس دژبانی می‌کشد روی خاک دامان را کرد و ترک و بلوچ دشمن هم کرده ازهم جدا نیاکان را زده سرباز اجنبی سیلی بین کوچه زن مسلمان را مثل سوریه کرد کشوررا آنکه ویرانه کرد لبنان را کودکی بغض کرده می‌بینم که تمنا کند شبی نان را نفت مان را گرفته آمریکا کرده پامال باغ و بستان را قحطی و فقر و تیغ استعمار کرد خاطرنشان رضاخان را شیعه در اوج خفت وخواری زندگی می‌کند دهد جان را موقع انتقامِ خیبر بود تیز کرده یهود دندان را در اذان نام مرتضی(ع) ممنوع قدغن کرده اند قرآن را کرده تعطیل اجنبی برما روضه‌ی سرور شهیدان را شده تولیت حرم داعش هتک حرمت شده خراسان را زخمی دشمن است گوهرشاد خاطرش داشت زخم دوران را شده حسرت زیارت مشهد قم ندارد شکوه ایوان را شیعه را رافضی خطاب کند آنکه خود بنده است شیطان را داده از دست کشور علوی یوم العباس شهرزنجان را با صدای اذان شدم بیدار یافتم از دوباره سامان را رفتم از پنجره نگه کردم روی دیوار عکس چمران را همه کابوس بود و فکر و خیال آب دادم دوباره گلدان را شک ندارم خدای عزوجل رو کند قدرت نمایان را باز فرعون شکست خواهد خورد طی کند روزهای پایان را میزند قدرت یداللهی برگلوی شکارِ پیکان را مثل اجداد خویش دربه‌در است بچه ای که دهد فراخوان را صاحب ما بقیه الله است شیعه از او گرفت فرمان را مردم ما به اجنبی ندهد تارموی شهید کرمان را دیده، دیگر نخواب وَاْعتَبِروا تا نبینی دوباره طوفان را به شهیدان کربلا سوگند عزت امنیت است انسان را ای جوان غیور ایرانی ندهی بر یهود میدان را تا امین هست ما امان داریم (۱) مرحبا جانشین شایان را اتحاد است راهکار نجات شهدانین امامینه صلوات محسن داداشی بهمن ماه۱۴٠۴ ۱. در مصرع «تا امین هست امان داریم» منظور از امین! حضرت آقا؛ رهبر حکیم و فرزانه انقلاب هستند. حضرت آقا در اشعار زیبا، جذاب و پرمعنای خویش، تخلص (نام ادبی) «امین» را دارند. 🤲اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر واجعلنا من اعوانه و انصاره و شیعته بمنک و جودک و کرمک یا اکرم الاکرمین و برحمتک یا ارحم الراحمین بحرمة فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السرالمستودع فیها در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
به ساحت مقدس مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کسی می آید ... اکنون که شب به طور کامل در آسمان روییده‌است اکنون که آسمان به طور کامل صاف صاف است از حضور پرنده و باران اکنون که درخت‌ها افقی رشد می‌کنند اکنون که همه‌ی برگ ها فرو ریخته اند اکنون که ذهن فضا مکدر است از دود اگزوز سفینه ها اکنون که زمان گنگ و چهار فصل چرخنده درسرگردانی اکنون که انسان به تلنگری به حیوان بدل می شود اکنون که بشر به غایت تباهی رسیده است او می آید با وجودی مسلم و ممکن می‌آید و پندارها را لمس می کند تیغی در دست دارد تیغ جراحی که به غلط شمشیرش خوانده‌اند ماه از لابلای گیسوانش بیرون می‌تابد و نور طبیعی و بهداشتی او بر جهان سیطره می‌افکند ملافه ای بر روی زمین پهن می‌کند میکروب‌ها و ویروس‌ها در شفافیت او ذوب می‌شوند جهان اینک محتاج جراحی پلاستیک است درست درساعتی که همه لمیده‌ایم بر بالشت تن طبق معمول سرگردان درگوناگون جنگل الیاف در لباس ها و مدها طبق معمول بی چهرگان هزار چهره طبق معمول روح با موسیقی جاز مرگ در رفت و آمد از حفره‌های بینی طبق معمول خواب آلود مثل کشتی های پیر در چرت لنگرگاه و او می آید با دستیارانی که هیچکدام از جنس ما نیستند از جنس توده های ریشه و غده و تومور از جنس توده های حرص و خشم و شهوت نه به بوها حساس اند و نه به رنگ‌ها هجوم می‌برند دستیارانی باشکوه دستیارانی شناور در فضا سیال و نامریی گویی که پندار پنداری که خیال بی دلیلی زمین بر تخت جراحی می‌لمد در زیر ملافه‌ای ز برف که این مرتبه در بهار باریده است تیغ جراحی برنده و تیز همجنس صدا فرو می رود در آوندها و بافت ها در تمام علوم و از تمام فواره های دانش بشری خون سرخ و افشان خون گرم و تازه پرنده می شود به افق ستاره می شود در فضا زمبن بر روی برانکارد گاهی دستی بریده می‌شود گاهی پایی گاهی دندانی می‌شکند گاهی سری قطاری از جمجمه های جدید قطاری از مغزهای جدید قطاری از دندان‌های جدید قطاری از قانون در راه او می‌آید به تو که در سکوت خویش مرده‌ای می گویم ! او می‌آید تا زنده به گور کند سادیسم را او می‌آید تا عروج ارواح خبیثه را اعلام کند او می‌آید تا از تابوت‌های تذهیب شده‌ی تن بیرونتان بیاورد او می‌آید و به شما می گوید دنبالم بیایید به شما که مورفین روحتان بالا رفته‌است به شما که پشت چراغ های قرمز بیش از حد توقف کرده‌اید به شما خواب آلودگان به شما ویروس‌ها او می آید و به شما می‌گوید دنبالم بیایید به شما که وجود نداشته‌اید و چه تنها می‌ماند او در آرامش جهان . علیرضا_اطلاقی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall