eitaa logo
سرای شعر
132 دنبال‌کننده
56 عکس
7 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
قصیده دو چشم ... دو خواهرند که پیوسته راز دار هم اند دلیل مستی هم، علت خمار هم اند دو کاتب اند که از خط خون نویساتر دو شاعرند که هم سطح و هم عیار هم اند دو چاه ویل که برقله ی دماوند اند دو آیه اند که در شرح کردگار هم اند غلام قنبر تن تیره اند و شاه من اند که رو سپید به تکریم شهسوار هم اند ۵ تهوعی شکرینند بار داری را دو مادرند که آبستن ویار هم اند دو بوعلی به کتاب شفای بیماران دو فیلسوف به قانون انکسار هم اند دو کوه کربن همراه شاه هندویند که روح مملکت خویش و هم عیار هم اند سپاه مژه فراهم نموده از هر سو که در تدارک پیکار و کارزار هم اند چو کعبه قبله ولیکن به طرح دایره گون به قلب دشت حجاز و سروش زار هم اند ۱۰ دو گازرند که پیوسته رخت می شویند چنان دو ابر که گریان به نو بهار هم اند شبیه چاه شغادند و ساکنان در او دو رستم اند که خونین دل از تبار هم اند دو قنبرند به تن کرده جامه های سفید که چاکران امامان روزگار هم اند دو حاجی اند که در جامه های احرامند که در طواف فرامین کردگار هم اند دو علت اند که فرمان پذیر معلول اند دو جبر پیشه که یکسر در اختیار هم اند ۱۵ دو ماه غرق خسوفند در سپیده یرصبح بتان در پس روبند در کنار هم اند به ترکتازی و یغما گری و آشوبند به سرمه سود سپاه مژه،دچار هم اند در این مغازله لایدرک اند و لایوصف دو معنی اند به لفظ و در استتار هم اند دو مافیا و دو گانگسترند و آدمکش که رهبران دو باند خلافکار هم اند دو صوفی اند که در خانقاهی از حدقه شهان سلسله و پیر حلقه دار هم اند ۲۰ دو شاعرند که رد شکار مضمون اند و در توارد گه گاه شاهکار هم اند دو یاغی اند که پنهان به قلب کهسارند دو جانی اند که در نقشه شکار هم اند دو قوی جفت سیاهند روی برکه ی برف که در مهاجرت از سردی دیار هم اند دو روزنه دو دریچه دو منفذ هشیار که در تقابل آیین اعتبار هم اند دو نقطه اند ولی نقطه های واژه یار که پیش هم که نباشند هر دو بار هم اند ۲۵دو نقطه اند ولی نقطه های واژه ی دوست که یاریکدگرند و ... دو دوست دار هم اند دو حادث اند که موجودی از قدم دارند دو تا قدیم که موجود از غبار هم اند دو جوهرند که یک رنگی از عرض دارند دو ماده اند اثیری که در مهار هم اند دو نقشه اند که غرق علایم گنج اند دو تا دفینه که پنهان به عمق غار هم اند دو شکل هندسه ساز از ریاضی ازلند دو استوانه که از هر دو سو دچار هم اند ۳۰دو جام لب به لب زیر طاق محراب اند کمان یک است و دو صیاد در شکار هم اند دو تا کبوتر دم چتری سیاه و سفید دو" تکه پاره " دو " ابلق " که جفت" کار" هم اند دو آهواند و لیکن پر از غرور پلنگ هلا که ساکن ماه و به مرغزار هم اند دو پادشاه به یک سرزمین گرفته مقام دو حکمران عجایب که سازگار هم اند دو ایزدند که خود بنده ی خدایی خود چه کرده اند که اینگونه کردگار هم اند ؟! ۳۵دو تا جهان موازی در امتداد زمان دو بعد از دو حیات اند و در جوار هم اند دوکشتی اند که طوفان نوح را دیده به میزبانی مهمان بی شمار هم اند دو ماهی اند که در بطن خود رسولی را نگاه داشته از امر شهریار هم اند دو یونس اند به تأدیب در دل ماهی و تا طلوع خدا حرص بیقرار هم اند دو زنگ بلبلی خانه ی خدایان اند اگر که برق نباشد در اعتذار هم اند ۴۰دو تا گره به ورید کمان حلاج اند دو تا سراند که در حلقه های دار هم اند دو تا گل اند ز جای گلوله روییده دو تا شکوفه که آغاز نو بهار هم اند دو تا گره به رگ سبز ساز حلاج اند دو تا جنازه که غمگین و سوگوار هم اند دو خالق اند که در کار خلق مخلوقات شبیه آینه حیران ابتکار هم اند در این مکان مجازی دو یار ساکن غار اگر چه مالک مسکن، سرایدار هم اند ۴۵دو تا سراند که در پای دوست افتاده اند دو فصل منقطع از روح سر به دار هم اند دو ناخدا به یکی کشتی دو قطبه سوار دو نوح در دل طوفان روزگار هم اند دو تا قصیده به بحر عروضی یکسان تلاش سبز دو شاعر که یار غار هم اند دو دوست چون دو برادر دو یار مثل دوچشم که سالیان مدیدی است جان نثار هم اند "هدایتی" به "زفرقند" و در "قم" اطلاقی" علاقه مند به آثار ماندگار هم اند ۵۰پی قصیده کسی ریخت کاو به مطلع گفت: "سلامت سر مستی به افتخار هم اند ". علیرضا_اطلاقی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
صدا در روزگاری بی‌صدا بودی صدا، تو تنها امید مردمِ دردآشنا تو ای مهربانْ‌تصویر بر جلد کتابم می‌بخشی‌ام گفتم اگر جای شما، تو از اولِ تحصیل، الگویم تو بودی تا آخر عمرم کماکان مقتدا، تو آن کودک آشفته و تخس و بلا... من آن پیرمرد دلنشین و باصفا... تو گفته پدر از تو برایم داستان‌ها از روزهایی که تو بودی فکر ما... تو! گفتی بشو، شد! باورش هرچند سخت است ما بندگانی کوچک و روح خدا، تو محدودیت، محبوبیت دارد همیشه گاهی به تقدیرش اگر باشی رضا، تو با دست خالی راه افتادی به سمتِ - یک دیوِ تا دندان مسلح... از قضا، تو تا فتنه‌ها قدری بخوابد، پس گذشتی - از مرگ مشکوک عزیزت مصطفی، تو یک روز ایرانم صدا زد با چه شوقی آماده‌ام، آماده‌ام، پاشو بیا تو از آسمان، باران لبخند تو آمد سیراب کردی تشنگان را بی‌هوا، تو دریای طوفان‌دیده‌ی غرق دعا، ما بر عرشه‌ی کشتی، امیر و ناخدا تو قرمز، سفید و سبز، شد یک فصل تازه در دفتر این خاکِ سرتاسر طلاطُ - م تا نمیرد ریشه‌های این تمدن! تا قد کشد درک و شعور باغ... تا تو نور امیدی در قنوتِ ماه بودی وقتی زدی بر کاخ ظلمت، پشت پا تو بر تکّه‌ای از بوریا کنج جماران دور از تجمل‌های دنیا، بی‌ریا تو پشت و پناهت بر ولایت گرم بود و دل بر خدا بستی نه بر امثالِ ناتو در هشت سالی که جهان جنگید با ما تنها علمدار سپاه کربلا، تو وا شد گره‌ها با سرانگشت درایت وقتی شدی فرمانده کل قوا، تو بهمن همینکه می‌رسد قلبش بهار است هر سال یادت می‌کند نوفل لوشاتو من هم شبیه هر کجا بوی تو دارد ای آسمان آبی‌ام، دارم هواتو از موج‌های رادیو با حرف‌هایت دل را به دریا می‌زنم هر روز با تو محمدعابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
🇮🇷 فَجر آمده،انقلابِ ما جاوید است این دُشمنِ دَر نقاب، بَد تَرسیدَست هر نقشه که می کِشَد شَبیهِ سِجّیل باران شده از بَلا،سَرَش باریدَست. سادات‌ حسینی‌زاده(سایه) در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
سپید مادر ... مادر چقدر خودش را بلد است! چقدر دلش سفره است! چقدر بوی نان را بلد است! مادر چقدر خوب است! چقدر خوب مادر است! پدر چقدر مرد است! چقدر مرد پدر است! چقدر بویش عرق می کند! چقدر عرقش بویت می کند! چقدر پیراهنش پیر است! چقدر پیرش آهن است! مادر چقدر خودش را بلد است! چقدر پدر را بلد است! چقدر در گنجه اش نظامی است! چقدر بوعلی اش سینی دارد! چقدر خوانش شاهنامه است! از کنارش رد می شوی ابری در دهانت می گذارد بارانت می گیرد داغ ها را پیاز می بیند پیازها را داغ می کند چقدر سرگیجه هایش زمین می خورند چقدر قندی که دارد تلخ است ... چقدر گوشواره هایش می شنوند! چقدر النگوهایش دم دست اند! چقدر نداری اش تلویزیون است چقدر خرابی اش رادیوست از شانه اش سر می خوری کنار چه کنم هایی که یک چشم دارند مثل سوزن مثل سوئ ظن از کنارش رد می شوی خوشبختی! از کنارت رد می شود خوشبختی! و چقدر بی خبری از خونابه هایی که روغن نیمرو شده اند از اشک هایی که قرمه سبزی را طعم داده اند از صدای شکستنی که در لیوان ریخته از اندوهی که در قوری دم کرده است چقدر بی خبری از قبمت سیبی که پوستش را می کند از قیمت برنجی که به رنجش می آورد چقدر بی خبری از قیمت گوشتی که دیگر به تن ندارد چقدر بی خبری از لبخندی که دیگر مونالیزا نیست چقدر بی خبری از آخر شامش دریغا که آه در بساط آینه اش نیست دریغا که ناله اش سودایی ندارد و گرنه هفت شهر، عطار می شدی هفت شهر عطار می شدی قالیچه ی مندرس پوستش را دریغا که مادر است و چقدر خودش را بلد است تو را بلد است تا مدرسه ات که می آید راه را بلد است ستاره را بلد است ماه را بلد است سپیدی گچ را می شناسد سیاهی تخته ات را بلد نیست چقدر خوب مادر است! چقدر مادر خوب است! . در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
سه رباعی راجع به اعتراضات هر چند که اعتراض حق است و روا اما همه دیدیم نشد درد دوا زیرا که نشسته در کمین گرگی که دل بسته به هر بازی گرگم به هوا خورشید گرفته بود از ابر نقاب گل گفت در اعتراض : پر رنگ بتاب طوفان شد و صحنه را به آشوب کشید قربانی اغتشاش شد حرف حساب ما نیز همه معترضیم اینکه قبول اما نخوریم هیچ از دشمن گول با مفسد اقتصاد برخوردی سخت باید که شود اساس کار مسئول زینت کریمی نیا در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
 ۱۲بهمن سالروز ورود امام خمینی به وطن گرامی باد خاطرات کودکی نگاهت دران روزهای قشنگ مرا سمت رنگین کمان می کشید به بالای گلهای نقاشیم       تورا اسمان مهربان می کشید شبانگاه بالهجه ی سبز تو قناری صفت هم سخن می شدم به همراه پروانه های خیال گل سینه ی یاسمن  می شدم میامد نسیم تودرقصه ام به همراه بوی خوش کودکی چه اعجاب انگیز افتاده بود بزرگی به دام دل کوچکی کسی مثل پرواز پروانه ها فضای خیال مرارنگ کرد سیاه و سپیدپرستو ولی دل آسمان مراتنگ کرد گرفتاربودی به خال لب و به شب های شعرم غزل کاشتی کسی حس پنهانی‌ام را ندید ولی تو از آن نقشه برداشتی من و مهرآباد ما هم دلیم تو در هر دوی ما فرود آمدی تو از پله های خطر ردشدی میان شکوه درود امدی ومن ضرب درکل ایران شدم که باشم مساوی به جذرشما نگاه تو تقسیم می شد ولی به ماه و ستاره به خورشید و ما من امروز هم کودک قصه‌ام دلم را سپردم به تو پاک پاک هنوز از وفای تودم می زنم هنوز از تو سبز است این خاک پاک خودم راستایم و این عیب نیست بهای تو در باورم مانده‌است اگر سبز هستند این واژه ها صفای تو در دفترم مانده است نسیم تو گهواره‌ام را تکاند       شدم اینچنین عاشق و خیره سر و اینک پس از سالها کودکت شده بر دعای تو محتاجتر پس ازتو در این خشکسال کویر به روی سرم چتر بارانی است همان مرد که دوستش،داشتی همان راد مردی که قرآنی است از آنها که در انتظارند و با شهادت سعادت به دست آورند به عهد خدا پای بندند و با صداقت سیاست به دست اورند دوباره و مثل همان روزها به همراه او چشم ما گریه‌کرد در آن جمعه که خطبه خواند وگریست به دل‌های ماعشق راهدیه کرد همه ابرهای جماران تو در آن خطبه بارید ازآسمان از آن جام زهرتو در شصت وهفت پر از جرعه شدجام این جمعه‌مان تن ناقصش را که تقدیم‌کرد تمام تنم گشت ارزانی اش ازآن پس دلم بیشتر می رود سراغ نگاه خراسانی اش از آن پس همه آرزویم شده که با او روم تا امام زمان نبینم خدایا نم اشک او نبینم به شکوه گشوده زبان فرازونشیب زمان برده‌است مراتا پریشانی  گردباد به کاخ ولایت امان یافتم بدون ولایت تن من مباد دعا کن اماما دوباره مرا که ازپا نیفتم به این سادگی مبادا امام زمان آید و نشیند به من گرد شرمندگی زینت کریمی نیا در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇  https://eitaa.com/PoetryHall
پروانگی_مبارک🇮🇷 بوی ِظَفَر از دیارِ ما می آید نور از پسِ شامِ تارِ ما می آید شُد دیوِ پَلید،موش در بیشه ی شیر فرمانده ی بیشه زارِ ما مي آید. سادات حسینی زاده(سایه ) در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇  https://eitaa.com/PoetryHall
📣 پویش‌‌ شعر شماره ۲📣 موضوع: «وطن » 💫 با واژه‌ها وطن را دوباره شعر کنیم... در آستانه‌ی ۲۲ بهمن، پویش بزرگ شعر با محوریت واژه‌های دل‌انگیز و هویت‌سازمان آغاز می‌شود. واژه‌هایی چون: وطن، انقلاب، رهبر، همدردی، آزادی، پرچم، سربلندی، ریشه، مردم، اتحاد، امید، فردا... دعوتیم تا با قلم، احساس و اندیشه‌مان، ترانه‌ی ملی دل‌مان را بنویسیم. هر واژه، جرقه‌ای برای شعر تازه است. هر شعر، تپش یک قلب ایرانی❤️ 🕊️ مهلت ارسال آثار: تا پایان روز ۲۲ بهمن 🎁 جوایز: - به دو نفر از برگزیدگان لوح تقدیر و هدیه نقدی ۵۰۰ هزار تومانی اهدا خواهد گردید. - آثار برگزیده در سایت نویسا شبکه نویسندگان منتشر خواهند‌ شد. 📜 شرایط آثار: شعر باید بر پایه یکی از واژه‌های بالا باشد انتخاب قالب شعر آزاد است. لطفاً آثار خود را به آیدی زیر با ارسال نمایید. @morning_rain_1403 ✨ بیایید این‌بار «انقلاب واژه‌ها» را رقم بزنیم؛ جایی که قلم‌ها، پرچم قلب ما باشند... در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
animation.gif
حجم: 97.2K
سرتاسر اين جهان پر از شور شده بَزمِ طَرَبِ ملائکه ... جور شده باغِ دلِ ما پُر شده از نرگس و یاس میلادِ شکوفه در دلِ نور شده. ✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾ سادات حسینی‌زاده_سایه در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
من ای کاش که یادی کنی از من پدر من ای کاش صدایم کنی: ای گل‌پسر من ای کاش سراغ از دل صدپاره بگیری تا حال بیاید به سلامی جگر من هرچند تویی کعبه و باید که منِ گَرد دور تو بگردم نه که تو دور سر من هر هفته سرودم غزل از دوری معشوق یکبار به کار تو نیامد هنر من آه از قلمی که ندهد تن به تو ای سبز صدها تنه را سر زده روح تبر من یار تو که نه، بار تو بودم همه‌ی عمر این طرز ارادت بزند بر کمر من امروز به خود گفتم اگر دوست بپرسد در غیبت او بوده چه میزان اثر من!؟ ـ باید بدهم پاسخ او را چه و... دیدم صحرایم و تنهاست سرابی ثمر من ـ اما چه کنم مِهر تو را دارم و... دارم امّید به یک گوشه‌ی چشمت قمر من! قدقامت تو می‌درد آخر شبِ دل را باید که ببندم به تو قامت، سحر من محمد_عابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
نور_انتظار غبار آمدنت را اشکی ندیده‌است و هیچ دستِ دعایی، اشاره‌ای به ظهور تو نکرده‌است. اما بیا... ای چکیده‌ی نابِ حیدر، ای شبنمِ نشسته بر یاس بیا، که نفس ِ رسول در توست، نورِ خدا از تو می‌تابد. شب‌هایِ تنهایی ما با یادِ تو روشن می‌شود. تو آن چراغی، که در بلندایِ همه‌ی شب‌ها خانه‌ی دل را روشنایی می‌بخشی. سادات حسینی زاده_سایه در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ شعرخوانی محمد عابدی در مسیر پیاده روی شاعران قم به سمت مسجد مقدس جمکران ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ایتا ادبیات قم در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall