eitaa logo
سرای شعر
136 دنبال‌کننده
60 عکس
8 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
من ای کاش که یادی کنی از من پدر من ای کاش صدایم کنی: ای گل‌پسر من ای کاش سراغ از دل صدپاره بگیری تا حال بیاید به سلامی جگر من هرچند تویی کعبه و باید که منِ گَرد دور تو بگردم نه که تو دور سر من هر هفته سرودم غزل از دوری معشوق یکبار به کار تو نیامد هنر من آه از قلمی که ندهد تن به تو ای سبز صدها تنه را سر زده روح تبر من یار تو که نه، بار تو بودم همه‌ی عمر این طرز ارادت بزند بر کمر من امروز به خود گفتم اگر دوست بپرسد در غیبت او بوده چه میزان اثر من!؟ ـ باید بدهم پاسخ او را چه و... دیدم صحرایم و تنهاست سرابی ثمر من ـ اما چه کنم مِهر تو را دارم و... دارم امّید به یک گوشه‌ی چشمت قمر من! قدقامت تو می‌درد آخر شبِ دل را باید که ببندم به تو قامت، سحر من محمد_عابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
نور_انتظار غبار آمدنت را اشکی ندیده‌است و هیچ دستِ دعایی، اشاره‌ای به ظهور تو نکرده‌است. اما بیا... ای چکیده‌ی نابِ حیدر، ای شبنمِ نشسته بر یاس بیا، که نفس ِ رسول در توست، نورِ خدا از تو می‌تابد. شب‌هایِ تنهایی ما با یادِ تو روشن می‌شود. تو آن چراغی، که در بلندایِ همه‌ی شب‌ها خانه‌ی دل را روشنایی می‌بخشی. سادات حسینی زاده_سایه در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ شعرخوانی محمد عابدی در مسیر پیاده روی شاعران قم به سمت مسجد مقدس جمکران ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ایتا ادبیات قم در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
با آمدنت بهار خواهد آمد عطر خوش لاله زار خواهد آمد گرمای حضورت ببَرَد سرما را برسینه ی ما قرار خواهد آمد.💚 اللهم_عجل_لولیک_الفرج سادات حسینی‌زاده_سایه در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به قهرمانان آتش نشانی آتش ... همیشه گرم نبرد و جدال با آتش نمانده فاصله ای بین مرگ تا آتش گرفته جان به کف و رفته در میان خطر رسیده تا که گرفته است هر کجا آتش نجات جان کسانی که در خطر هستند و سوخته اند به طرزی فجیع با آتش شما که اینهمه جان برکفید و بی باکید معرفی کنم : آتش ...شما .... شما ...آتش سوال کرد معلم که چیست شغل پدر جواب داد که شغل بابای ما؟ آتش چه باغرور وچه زیبا چه پاسخی بشکوه به لطف مرحمت و نعمت خدا آتش مهار آتش و با او مبارزه کردن که گاه می زند آتش به خانه ها آتش چو کنترل نشود دیو خانمان سوزی است چو کنترل بشود گرمی سرا آتش پیمبری که سر دیدن خدا را داشت شنید پاسخ لن را ز انما آتش . علیرضا_اطلاقی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
محبت ازلی به عشق تو جوانه زد ،درخت شد ،شکوفه داد محبتی که از ازل خدا درون سینه کاشت نیامدی و عالمی در انتظار دیدنت گذاشت سر به روی خاک و سر ز خاک بر نداشت از این جهان که مرگ در کنار زندگی دوید چه بُرد با خود آنکه در دلش غم تو را نداشت!؟ تو لنگر زمین و آسمانی و نمی شود به غیر عشق، نام دیگری به روی تو گذاشت تو صبح روشنی بیا که وعده ی تو را خدا از ابتدا به طاق هفت جلد آسمان نگاشت محمدجواد_منوچهری در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
راز جهان تو از نور نرم خدا آمدی در نگاهت رازیست که جهان هرگز به‌زبان نیاورد شاید همان لحظه‌ی تولدِ آرامش! از انگشتان تو گل می‌فهمد چرا باید بروید... و نسیم یاد می‌گیرد چگونه نوازش کند... سخنت از عشق نرم‌تر است و از ستاره روشن‌تر. تو چشمه‌ای هستی که به هر خاک برسی رویش دوباره را یاد می‌دهی... آنگاه که جهان خسته می‌شود می‌آیی و لبخند می‌نهی بر زخم زمین و در یک آه کوتاه آفرینش دوباره آغاز می‌شود... تو هم بذری، هم باران، هم رویش با تو خدا دوباره تصمیم گرفت، عاشق شود! در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
افسانه ... با همه زیبایی اش ،گل بود ،اما خار داشت تیر مژگان بر دلش می خورد هر کس یار داشت منع مل می کرد و نامش گشت ملا عاقبت گشت سارا نام او چون الفتی با سار داشت عشق تقصیری ندارد قهر با شیرین خطاست او فقط یک عاشق نادان خود آزار داشت گفتی از ضحاک ؟ آری در هیاهوی اتم گفتی از شاهی که در افسانه هایت مار داشت ما نمی دیدیم او را چونکه روز خوش فقط پادشاهی کامران بود از گدایان عار داشت من خدایی را پرستش می کنم که خانه‌ای داخل ماهیچه‌ی این قلب لاکردار داشت دوست عیبت گفت دشمن شد ولی آیینه نه دوست چون آیینه بود اما دلش زنگار داشت داخلش رفتم کسی در کعبه غیر از من نبود خانه ی پروردگار از هر طرف دیوار داشت سوی بزم عارفان رفتم سرا پا اشتیاق صدر مجلس شمع را دیدم به لب سیگار داشت . علیرضا_اطلاقی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
نبض... من از سنگر بیرون زدم جایی میان دل و غبار آنجا قمقمه‌ی آبم صدای دلتنگی می‌داد و چشمه گلویش را از یادت پر کرده بود. تا بند پوتینم را باز کردم طاقت خاک شکست. روی بندها شاپرکی نشست که از رنگ آتش نمی‌ترسید. موهایم در باد گره خورد با خیال تو با آخرین نگاهت که پشت باران جا مانده بود. زمین نفس می‌کشید نبض خورشید تندتند می‌زد و رعدی خاموش پشت ابر بود. من از سنگر‌ تا جاده آمده‌ام آنجا که صدای تو از دور می‌آید مثل شعر... مثل هوایی که خودش را نمی‌شناسد. باد گره‌ی موهایم را تا آن سوی جاده برد شاید رشته‌ای از مویم در دست‌های تو مانده باشد. آنجا ایستادم رو‌به‌رو با خورشید درست همان‌جا که نور بر خاک افتاد و دانستم: پایان راه چیزی جز یافتن تو در ابتدای خویش نبود! در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
بهمن پس از یک فصل سرد آن‌گونه بهمن راه می‌افتد که تخت شاه می‌لرزد، کلاه شاه می‌افتد چنان سست است جای کفر بر ارّابه‌ی قدرت که مظلومی اگر همّت کند با آه می‌افتد تو از تبعید می‌آیی که بنشینی به دل آری و شاه از چاله در می‌آید و در چاه می‌افتد تمام دوربین‌ها دیده‌اند آن لحظه‌ای را که جهان کفر روی پای روح الله می‌افتد تو می‌آیی و تمثال تو روی دست می‌چرخد و ناگاه از بهای سکه‌های شاه می‌افتد بگویم دوستت دارم چه جز شرمندگی دارد؟ که گاهی از قلم این جمله کوتاه می‌افتد خودم رد می‌شوم اما دلم پیش تو می‌ماند گذارم سمت و سوی مرقدت هرگاه می‌افتد محمدحسین ملکیان در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
مثنوی صد من یک غاز ... پای لرزش بنشین خربزه خوردن دارد ما نداریم ولی پول شمردن دارد خسته ام بسکه دم موش به جارو بستم برف نا آمده را بسکه به پارو بستم بره ی مرده به سگ دادی و گرگش کردی نفس را با روشی زشت بزرگش کردی حرف این است ادب داشته باشی خوب است صبر سرمایه‌ی پیغمبری ایوب است اسم او فاطمه بانوست مخوانش فاطی علت هستی ما اوست مخوانش فاطی در مقامات عزا چشم چرانی زشت است میوه ای سر به هوا حاصل این‌سان کشت است همگان مرجع تقلید هم اند این درد است مرد اگر هست همین مثنوی نامرد است که هنوزم که هنوز است پر از ایجاز است از ازل تا به ابد صد من او یک غاز است کی سگ مرده توی آبخور ما افتاد؟! مذهب از ضربه قحطی است که از پا افتاد پسر و دختر خود را تو مریضش کردی ! پای این تلویزیون بود که هیزش کردی! ادامه دارد... علیرضا اطلاقی در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
چه باک.... چه باک از ابرهه ای دوست با آن لشکر فیلش خدا سر می‌رسد از راه با فوج ابابیلش چه غم فرعون اگر یک بار دیگر قد عَلم کرده است شبیه دفعه‌ی اول، خدا می‌داند و نیلش «و ظالم بی‌گمان نابود خواهد شد» خدا گفته‌است به قرآنی که می‌خوانند قاری ها به ترتیلش خدا با دست های دوستانش محو خواهد کرد رژیمی را که کودک کشته از آغاز تشکیلش در این جنگی که چندان هم برابر نیست، اسرائیل به ارباب خودش می‌نازد و ایران به سجیلش به پیش «شیر» از «روباه» کاری بر نمی‌آید اگر چه «گرگ» هم باشد پی تجهیز و تمویلش به زودی خون اهل غزه یکجا جمع خواهد شد و اسرائیل را نابود خواهد کرد با سیلش مهران_پوپل در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall