🇮🇷 به ساحت #امامزمان (عج) و #ایران_عزیز_اسلامی
پرچمی سبز و سفید و سرخ
در اربعین چون ابر باریدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
در راهپیمایی تو را دیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
در بهمنی اردیبهشتی شد سهمم شکوفه از هوای تو
از آسمان، رنگینکمان چیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
چون روسری در باد میرقصید، موهای بازِ مادرم ایران
آزادیام را تازه فهمیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
چشم جهان از چشم تو روشن، با دشمنان دین بگو که من:
اللهم و بی شیر و خورشیدم، با پرچمی سبز و سفید و سرخ
قربان آن سبزِ غزلخیزت، قربان آن شعر سپید تو
با خونِ شعرم مست ازین عیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
از درّه بالا آمدم با تو، در دامنه پشتِ ولی بودم
بر قلّهی ایمان و امّیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
شعر و شعار رهبری حق است، اما دهان عدّهای لق است
یک کارگر در خط تولیدم با پرچمی سبز و سفید و سرخ
#محمد_عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
جنگ
آسمون روی شهر افتاده
کوچه ها رخت برف تن کردهن
منو هیشکی نمیشناسه
توی کوچه ای که به اسم من کردهن
رد پاهامو برف میگیره
انگاری توی میدون مینم
بعد چن سال خونه رو دارم
با پلاک جدید میبینم
خونه ای که تا آسمون رفته
خونهای که دیگه کلنگی نیست
خونهای که چشامو تر کرده
چش به راه یه مرد جنگی نیست
بعد چن سال جنگ با مردن
بعد چن سال بغض تحمیلی
یه جنازه م ولی نفس دارم
صورتم سرخه اما با سیلی
اون کسی که تموم این چن سال
غم دوریش پشتمو خم کرد
تا منو دید زانوهاش شل شد
گره روسریشو محکم کرد.
روزی که آب ریخت پشت سرم
توی چشماش چشمهی غم بود
توو سرم این سوال میچرخه
که بهم چند ماه محرم بود؟؟
توی لاک خودم فرو میرم
شاید از خواب زندگی پاشم
اما سخته برام تا ته عمر
که واسه دخترم عمو باشم
من یه چشم به خواب محکومم
یه اسیر پلاک گم کرده
من یه سرباز بی پناهم که
باز باید به جنگ برگرده
امید روزبه
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
جهان آماده ی صبح ظهور است
دلِ دنیا زِ عشقت غرقِ نور است
بیا... پنهان ترین پیدای عالم
بهشتِ بی حضورت سوت و کور است
سادات حسینی_زاده_سایه
#دوبیتی
#ظهور
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
نغمه ظهور
پُر از صدای سکوتم، ترانهای سر کن!
به نغمههای ظهورت، مرا مُسخّر کن!
کنون که کلبهی دل، رفته رو به ویرانی
دمی نگاه، به این کلبهی محقر کن!
نشسته گرد کدورت به شیشهی دلها
بیا و شیشهی دلهایمان... منوّر کن!
به جز خیال تو در باورم نمیگنجد
قسم به عشق، خیال مرا، تو باور کن!
نشستهام به تماشای گام آمدنت..
شمیم عشق! بیا کوچه را معطّر کن
به خاک عشق نشستم اگر؛ مرا غم نیست
تویی چو خاک مرا همتراز گوهرکن..
گدای گوشهنشین توام، امیر کرم!
تو خود به گوشهی چشمی مرا توانگر کن!
اگرچه بار گنه را به دوش خود دارم
به تیر ناز نگاهت، مرا تو کیفر کن!
بتاب بر دل ظلمت نشین منتظران!
بیا و فخر به خود نزد ماه و اختر کن
کشیده سر به فلک کاخ ظلم اگر امروز
بیا و کن فیکون خانهی ستمگر کن!
خراب شد ز غیاب تو خانهی ایمان
بیا عمارت ایمان... بنا سراسر کن!
بیا و (ساقی) من باش و با شراب نگاه
خمار دلشدهات را ، خراب ساغر کن .
سید محمدرضا شمس (ساقی)
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall