eitaa logo
دخٺراݩ‌پویا‌/քօօʏaɢɨʀʟs
139 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
686 ویدیو
86 فایل
[…`°🌸🎨^…] 〖شاید مصلحٺ همونیھ کھ میخواے!😇〗 _خدا رو چھ دیدے؟!🌱 : ) [تولدکانال98/8/30💞] کپی؟!🕶 °|با‌ذکر‌یھ‌دونھ‌صلوات!☺ خادم امام زمان️🏖↫ 🎈| @Asma3184 ◎_◎ ادمین تبادلاٺ ☔️↫ 🎈| @ya_sahbazaman ^_^
مشاهده در ایتا
دانلود
📚کتاب لبنان ✍نویسنده : مهدی چمران ▫️ انتشارات : بنیاد شهید چمران ▫️ تعداد صفحات : ۳۸۴ ▫️ توضیحات بیشتر 👇👇 @girlpoia
✅عرفان است که شهادت را مقدس جلوه می دهد، عرفان است که پرستش خدا را نیاز درونی و انسان را از بیهودگی باز می دارد. 🆔@girlpoia
✅ زندگینامه شهید چمران ✍ مصطفی چمران ساوه ای، در دهم مهرماه 1311ش، در قم به دنیا آمد. او سومین پسر خانواده بود. به قول خودش با تولدش، ‌"درویشی سراپا برهنه، پا بر این کره ی خاکی گذاشت!" یک سال بیشتر نداشت که پدرش به همراه اهل خانه، به تهران کوچ کرد. پدر مصطفی به شدت به حلال و حرام معتقد بود. خانه ی اجاره ای شان اتاق کوچکی بود که ده متر بیشتر جا نداشت. اما انگار خیابان های پر رفت و آمد بازار، فقر آشکار اقتصادی و از آن مهم تر، فقر فرهنگی ناشی از عقب ماندگی تاریخی ایران، بر روح پاک مصطفی تاثیری نداشت: " از آسمان لذت می بردم، به ستارگان عشق می باختم و ماه تابان رازدار شب های تار من بود." 🔵 ادامه دارد... 📿🇮🇷▫️▪️🇮🇷📿 https://eitaa.com/joinchat/1554972701C8ad8993f0f
دخٺراݩ‌پویا‌/քօօʏaɢɨʀʟs
✅ زندگینامه شهید چمران #قسمت_اول ✍ مصطفی چمران ساوه ای، در دهم مهرماه 1311ش، در قم به دنیا آمد.
✅ زندگینامه شهید چمران ✍ اولین کلاس درسش در مدرسه ی "انتصاریه" بود. تا آخر دبستان توی همان مدرسه درس خواند. مدرسه ای در نزدیکی محله ی "عولادجان" تهران، با کوچه های تنگ و باریک مشهور به آشتی کنان؛ کوچه ها آنقدر تنگ بود که رهگذرها هنگام عبورشان مجبور بودند شانه به شانه ی هم راه بروند، یا رو در روی هم از کوچه عبور کنند. توی این کوچه، کسانی که باهم قهر بودند، جبرا میانشان آشتی برقرار میشد. برای پدرش با پولی که از جوراب بافی به دست می آورد، سخت بود که بتواند مخارج خانواده ی هشت نفری شان را تامین کند. تازه مادربزرگ و خاله ی مصطفی هم با آنها زندگی میکردند و سرپرستی آنها هم با او بود. پدر سواد قرآنی داشت و خواندن و نوشتن را در مکتب یاد گرفته بود؛ اما چون هیچ‌وقت نتوانسته بود که بیشتر درس بخواند؛ همیشه آرزو داشت که بچه هایش درس خوان بشوند و یک روزی دانشگاه بروند. 🔵 ادامه دارد... 🦋◾️◽️◾️◽️◾️🦋 https://eitaa.com/joinchat/1554972701C8ad8993f0f
دخٺراݩ‌پویا‌/քօօʏaɢɨʀʟs
✅ زندگینامه شهید چمران #قسمت_دوم ✍ اولین کلاس درسش در مدرسه ی "انتصاریه" بود. تا آخر دبستان توی ه
✅ زندگینامه شهید چمران ✍ دارالفنون یکی از دبیرستان های نزدیک میدان توپخانه بود؛تا سال چهارم رفت آنجا. روزها درس میخواند، بقیه ی ساعت ها را هم توی مغازه ی پدرش، وردست او می ایستاد. درسش خیلی خوب بود. برای همین هم خیلی وقت ها برای بچه های محل می شد "معلم سرخانه"! آقای معلم نوجوان، شب ها بچه ها را کنار میدان سرپولک، پشت مسجد جمع می کرد؛ به آنها ریاضی درس میداد: زیر تیر چراغ برق. کلاس درس مصطفی شلوغ شلوغ بود و البته با تدریس کردن قسمتی از خرج روزانه اش را هم درمی آورد. در ریاضیات و به خصوص هندسه، آنقدر توانا بود که حریفی نداشت، برای حل بعضی مسایل مشکل، ساعت ها و گاهی روزها و ماه ها فکر میکرد! خیلی وقت ها در خیابان راه می رفت یا شب ها در رختخواب، با صورت سوال های سخت ریاضی دست و پنجه نرم میکرد... 🔵 ادامه دارد... 🦋▪️▫️▪️▫️▪️🦋 https://eitaa.com/joinchat/1554972701C8ad8993f0f
دخٺراݩ‌پویا‌/քօօʏaɢɨʀʟs
✅ زندگینامه شهید چمران #قسمت_سوم ✍ دارالفنون یکی از دبیرستان های نزدیک میدان توپخانه بود؛تا سال چه
🌺 زندگینامه شهید چمران ✍ در فضای آن روز چاله میدان، گذر سید اسماعیل و چهارراه سیروس، که حفظ سلامت اخلاقی برای بزرگ ترها هم کار سختی بود، مصطفی حتی اگر می خواست به کسی دشنام بدهد، بدترین دشنامش "پدر صلواتی" بود. او از همان دوران نوجوانی، احساسات عجیب و غریبی داشت: شب سردی بود، فقیری کنار یک کپه برف خودش را از زور سرما مچاله کرده بود. نزدیکش شدم و با او حرف زدم، فقیر جایی برای خواب نداشت. هرچه فکر کردم دیدم نمی‌توانم او را به خانه ببرم، یا جای گرمی برای او تهیه کنم. تصمیم گرفتم تمام شب را در حیاط خانه بمانم، از سرما بلرزم و از رخت خواب محروم باشم. تا خودِ صبح لرزیدم و بعدش سخت مریض شدم، و چه مریضی لذت بخشی بود! 🔵 ادامه دارد... ❄️❄️❄️🌺❄️❄️❄️ https://eitaa.com/joinchat/1554972701C8ad8993f0f
دخٺراݩ‌پویا‌/քօօʏaɢɨʀʟs
🌺 زندگینامه شهید چمران #قسمت_چهارم ✍ در فضای آن روز چاله میدان، گذر سید اسماعیل و چهارراه سیروس،
🦋 زندگی_شهید_چمران ✍ از خانه شان تا دانشگاه را پیاده می رفت. یک ساعت و نیم طول می کشید. هوا سرد بود و برف می بارید. دست و پایش از سرما کرخت می شد و یخ می زد اما دستش را جلوی کسی دراز نمی کرد. روزگار سختی بود، اما سخت تر این بود که از کسی پولی قبول کند. هرچه زندگی بر او سخت تر می گرفت، او هم بیشتر مراقبت می کرد. این عزت نفس بر تمام زندگی اش سایه انداخت و تمام افکار و اعمالش را تحت تاتیر قرار داد. 🔵 ادامه دارد... ❄️❄️❄️🌺❄️❄️❄️ https://eitaa.com/joinchat/1554972701C8ad8993f0f
دخٺراݩ‌پویا‌/քօօʏaɢɨʀʟs
🦋 زندگی_شهید_چمران #قسمت_پنجم ✍ از خانه شان تا دانشگاه را پیاده می رفت. یک ساعت و نیم طول می کشی
✅زندگی شهید چمران 💠 روزهای نوجوانی و جوانی مصطفی غیر از مذهب، حول سیاست و ورزش هم می گذشت. شب های جمعه که در خانه رادیو نبود، همراه مهدی، با دوچرخه تا میدان ارگ رکاب می زدند و خودشان را به سخنرانی مرحوم راشد می رساندند... 🔵 ادامه دارد... ❄️❄️❄️🌺❄️❄️❄️ https://eitaa.com/joinchat/1554972701C8ad8993f0f
دخٺراݩ‌پویا‌/քօօʏaɢɨʀʟs
✅زندگی شهید چمران #قسمت_ششم 💠 روزهای نوجوانی و جوانی مصطفی غیر از مذهب، حول سیاست و ورزش هم می گذ
✅زندگی شهید چمران 🌳 سال 1332 مصطفی با رتبه ی ممتاز، از دبیرستان البرز فارغ التحصیل شد و در رشته ی الکترومکانیک دانشکده ی فنی دانشگاه تهران پذیرفته شد. مصطفی در دانشگاه هم مثل دبیرستان، خوب درس می خواند. دکتر امراللهی - رییس سابق سازمان انرژی اتمی - تمام کارنامه ها و جزوه های درسی او را ورق زده بود. می گفت همه ی نمره های چمران بیست بود. وقتی جزوه ها را ورق می زدی، فکر می کردی که یک استاد خطاطی آنها را پاکنویس کرده است! در تمام سالهایی که در دانشگاه تهران درس می خواند، شاگرد اول بود. شاید در آن دوران دانشکده ی فنی، کسی نبود که حتی معدلش بالای 18باشد. درس ترمودینامیک شان را یک استاد سخت گیر به نام مهندس مهدی بازرگان درس می داد. معروف شده بود که بیست گرفتن از او، کار هر کسی نیست. ولی مصطفی آخر ترم از امتحان هفده و نیم شد و از جزوه چهار. یعنی در مجموع حدود بیست و دو!! جزوه ای که توی آن کلاس نوشته بود را بعدا چاپ کردند. در مقدمه اش هم نوشتند: "این کتاب، در حقیقت جزوه ی در درس ترمودینامیک است." 🔵 ادامه دارد... ❄️❄️❄️🌺❄️❄️❄️ https://eitaa.com/joinchat/1554972701C8ad8993f0f
دخٺراݩ‌پویا‌/քօօʏaɢɨʀʟs
✅زندگی شهید چمران #قسمت_هفتم 🌳 سال 1332 مصطفی با رتبه ی ممتاز، از دبیرستان البرز فارغ التحصیل شد و
🌹زندگی شهید چمران 🔻اواخر دهه ی 20، ملی شدن صنعت نفت، بحث داغ هر مجلسی بود. نمی توانست آرام بنشیند، از همان سال ها بود که وارد فعالیت های سیاسی شد. پلاکارد می نوشت و طومار درست می کرد. 🔖یکی از طومارهای بزرگ را روی دیوار کنار مغازه ی پدرش نصب کرده بود. روی آن نوشته بود: «صنعت نفت در سر تا سر کشور باید ملی شود.» مردم هم می آمدند و زیر طومار را امضا می کردند. 📝 🌀انجمن اسلامی دانشجویان که تاسیس شد، جزء اولین نفراتی بود که عضوش شد. پای ثابت مبارزات سیاسی دوران دکتر مصدق بود. چند باری هم تا مرز کشته شدن پیش رفت. 🌐 نیکسون که به ایران آمد، بچه های انجمن اسلامی جزء اولین معترضین به حضور او در ایران بودند. 📆 روز شانزدهم آذر 1332 وقتی گارد شاهنشاهی به دانشکده ی فنی حمله کرد، مصطفی هم توی جمعیت معترضین بود. خدا رحم کرد که درآن گلوله باران، فقط زخمی شد. 🔵 ادامه دارد... ❄️❄️❄️🌺❄️❄️❄️ @girlspoia
خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجیهشان می کنم ببخش. 🌹 @Pooyagirls 🌹
شهید چمران1_301988267.mp3
زمان: حجم: 545.3K
🌹شهید چمران : من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور را نشان میدهم وکسی ک به دنبال نور است این نورهر چقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود. .🍃🌸☔️. @Pooyagirls