eitaa logo
منتظران موعود 🩹📿
1.5هزار دنبال‌کننده
939 عکس
170 ویدیو
2 فایل
- مقصد آسمان است ؛ از حوالی زمین باید جدا شد :) تا خالص نشیم، خلاص نمیشیم زِهمه‌دست‌کشیدم‌که‌تُو‌بآشی‌همه‌ام:) یا صاحب زمان🍃 راه ارتباطی با خادم @Kidvkf شروع خادمی=۱۴۰۳/۱۲/۱۰ پایان خادمی= ان شاءالله شهادت :»
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رفقا بیاید از خدا بخوایم تو این شب تقدیرمون و قشنگ بنویسه جوری که خستگی سال ۱۴۰۳از تنم در بیاد :))
دل ما؟ _تنگِ نجفِ شماست آقای جان..
سحر بیست و یکم حال دلم بارانی‌ست، حیدریون بشتابید که تشییع علی‌ست💔!
تَتَحَبَّبُ إِلَيْنا بِالنِّعَمِ وَنُعارِضُكَ بِالذُّنُوبِ .. تو با نعمت‌ها به ما مهر می‌ورزی و ما با گناهان با تو مقابله می‌کنیم - ابوحمزه‌ثمالی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من از سکوت امشب میترسم... امشب عجیب بوی رفتن میدهد بوی خداحافظی.... هیچ گاه خداحافظی را دوست نداشتم و حالا نمیخواهم بروی...از دنیای بدون تو میترسم ای ستون آسمان ها...(:💔
پس، دل آسمون هم از صبح از غم حیدر گرفته بود! :)
بچه‌ها بیاید واسه دنیا اشک نریزیم؛ دنیا رو خدا میده! واسه چیزی اشک بریزیم که نورانیت داشته باشه؛ خاصیت داشته باشه؛ ارزش داشته باشه؛ مثلِ اشک برایِ اهل‌بیت، مثلِ اشکی که واسه گناه‌هامون می‌ریزیم ایناست که قیمتیه:) 🌿
قلمی ندارم برای نوشتن، زبانی ندارم برای سخن گفتن، جز اشک هیچ چیز دیگری حالِ مارا رو توصیف نمی‌کند!- یا امیر المومنین:)🥀💔
🔻داستان کوتاه ♦️وارد میوه‌فروشی شدم. خلوت بود. قیمت موز و سیب رو پرسیدم. 🔸فروشنده گفت: موز ۱۶ تومن و سیب ۱۰ تومن. 🔹گفتم: از هر کدوم دو کیلو به من بده. 🔸پیرزنی وارد میوه‌فروشی شد و پرسید: محمدآقا سیب چند؟ 🔹میوه‌فروش پاسخ داد: مادر کیلویی سه تومن! 🔸نگاه تعجب‌زده‌ام رو به سرعت به میوه‌فروش انداختم و او که متوجه تعجب و دلخوری من شده بود، چشمکی زد و با نگاهش منو به آرامش دعوت کرد. صبر کردم. 🔹پیرزن گفت: محمدآقا خدا خیرت بده! چند تا مغازه رفتم، همه‌شون سیب رو ده‌دوازده تومن می‌دن! مادر با این قیمتا که نمی‌شه میوه خرید! 🔸محمدآقای میوه‌فروش، یک کیلو سیب برای پیرزن کشید و اونو راهی کرد. 🔹سپس رو به من کرد و گفت: این پیرزن به‌تازگی پسر و عروسش رو تو تصادف از دست داده و خودش مونده با دو تا نوه‌ یتیم! من چند بار خواستم بهش کمک کنم و میوه‌ مجانی بدم اما ناراحت شد و قبول نکرد. 🔸به همین خاطر هیچ‌وقت روی میوه‌ها تابلوی قیمت نمی‌زنم تا وقتی این زن به مغازه میاد از قیمت‌ها خبر نداشته باشه و بتونه برای بچه‌هاش میوه بخره. 🔹راستش رو بخوای من به هرکسی که نیاز داشته باشه کمک می‌کنم و همیشه با امام زمانم معامله می‌کنم. 🔸دلم مثل آوار ریخته بود پایین و بسیار شرمنده بودم و بغضی سنگین تو گلوم نشسته بود. 🔹دلم می‌خواست روی میوه‌فروش رو ببوسم. میوه‌ها رو خریدم. سوار ماشین شدم و زدم زیر گریه و در حال رانندگی از خودم و از امام زمان خجل بودم. 🔸با خودم می‌گفتم: ای کاش در طول سالیان دراز عمرم من هم قسمتی از درآمدم رو با امام زمانم معامله می‌کردم. .